
سلام
تاپیک تون درد دل من رو تازه کرد..منم این مشکل رو داشتم.... فقط خدا میدونه من چی کشیدم...شاید بهترین لفظی که بتونم به کار ببرم اینه که بال بال زدم!!!!!! مُردم ...آقا مُردم..

. البته هنوز هم گاهی دچار این حالات می شم ولی خودم فکر می کنم تا حد زیادی بهترم...اتفاقا به نظر من خودت رو سرگرم کن ...اینکه می گی نمی خوایی فوق بدی چون این مشکل رو داری به نظرم کار درستی نیست... چون هرچی بیشتر مشغله ی فکری داشته باشی بیشتر این درد رو فراموش می کنی... حالا من نمی گم حتما برو فوق بخون ولی سعی کن فکر و خیال نکنی...یعنی فرصت خالی برای خودت نذار که بری توی فکر. باور کن من رفتم پیش یه روانشناس که اگه بگم خیلی هاتون می شناسیدش می دونی بهم چی گفت...گفت مشکلت فوبیاست... چاره ات هم فقط روانپزشکه... دیگه هم با این قیافه نیا پیش من...در ضمن این مشکل داره روی چشمات اثر میذاره!!!!
ولی من به دلایلی هیچ وقت نرفتم پیش روانپزشک... البته خیلی دوست داشتم برم ولی نشد... مخصوصا برای یک خانوم این مشکل به نظرم خیلی حادتره!!!
من رفقای چند سال قبلم رو توی خیابون میدیدم باهام احوالپرسی میکردن ولی من فرار می کردم و میرفتم!!!! فکرش رو بکن چقدر زشت و عجیب و شاید برای خیلی ها خنده دار

بیین من چندتا توصیه برات دارم:
1. مسئله رو در ذهنت خیلی بزرگ نکن برای خودت... باور کن من چند روز پیش تلفنی با یک استاد دانشگاه حرف میزدم ... این آقا دکترا دارن و مشهورن به اینکه از بهترین های ایران در رشته ی خودشون هستن. این آقا اولش خوب حرف میزد اما بعد چند دقیقه چنان زبونش گیر می کرد که اصلا نمی تونست حرف بزنه! باور کن انقدر اعصابم خورد شد که قیافه ام پشت گوشی دیدنی بود... البته من نمیدونم اون چه مشکلی داشت اما به نظر من اومد که ایشون دچار اضطراب می شه.
2. خودت رو به اون راه بزن!!! یعنی سعی کن خودت رو خیلی چرب زبان و اجتماعی جلوه بدی! امیرالمومنین یه سخنی دارن به این مضمون که هرکس ادای جماعتی رو دربیاره از اون جماعت به حساب میاد. البته من نمیدونم شما دقیقا چه جوری هستی؟! اما من اینجوری ام که گاهی دچار حالات اضطرابی میشدم اون هم خیلی شدید!
ولی وقتی که کمی راحت تری یعنی مثلا با کسانی که راحت تر میتونی ارتباط برقرار کنی خیلی کلاس بذار...الکی ....کی به کیه؟!... اصلا تو آینه با خودت حرف بزن و حتی چرب زبانی کن...این راه حلی بود که اون روانشناس به من خیلی تاکید کرد انجام بدم..البته من خیلی انجامش ندادم.... یا با کسانی که به نظرت باهاشون مشکل داری در آینه کل کل کن...البته منظورم از اینکه می گم کل کل کن اینه که حرف بزن وگفتگو کن.
میدونی منشی مشاوری که من میرفتم پیشش یه بار چی به من گفت؟؟ گفت شما خیلی با متانت رفتار میکنی( منظورش شیوه ی صحبت کردن بود) و به همین خاطر بزرگتر از سنت به نظر میای؟! طرف نمیدونست مشکل من چیه ؟!
هیچ کس از دل آدم خبر نداره!
3. کاکائو و شیرینی جات رو تا جایی که میتونی نخور....... کلا غذاهایی که روی اعصاب تاثیر منفی میذاره نخور.
4. بیکاری بیش از حد هم که منشأ هر مرَضیه!!!
این چیزایی بود که به ذهنم می رسید. این رو هم بدون که تو تنها نیستی خیلی ها از این مشکل رنج میبرن اما به روی خودشون نمیارن! من خودم با اینکه از خیلی از دور و بری هام به جرأت می گم حداقل در ظاهر برتر بودم خودم رو به خاطر این مشکل کمتر از همه میدیدم و احساس بدبختی می کردم. یه بار دیگه داغون شدم و بادوستم درد دل کردم. دیدم اون هم تا حدی با این مشکل دست به گریبانه. بعد فهمیدم یکی دیگه از دوستانم هم این مشکل رو تا حدی داره! تازه هرکسی یه عیبی داره! به خاطر این مشکل خیلی خودت رو سرزنش نکن بلکه به فکر رفعش باش.
امیدوارم مشکل شما و البته خودم به طور کامل حل بشه!
ان شاء الله....
علاقه مندی ها (Bookmarks)