سبزه عزیز و sahra100خوبم ؛بازم سلام و بازم ممنوم که باهام همراهید
من هم مثل همه خانوما میدونم که آقایون عاشق این هستند که هی ازشون تعریف بشه و حس کنن که مهم هستند اما اینم میدونم که انتظاراتشون در حد و اندازه های سنشونه نه به اندازه ی یه نوجوان 13-14 ساله.
من تا حدی مطمئن شدم که همسر من بنا به دلائلی در سنین نوجوانیش گیر کرده و از اون به بعد فقط جسمش بزرگ شده نه فکرش. نمیدونم این مسئله به خاطر فوت پدرش بوده ( وقتی همسرم 16 ساله بوده پدرش فوت میکنه) یا چیز دیگه؛ اما اونچه که واضحه اینه که ایشون بعد از فوت پدرش تحت تاثیر تربیت نادرست مادرش ؛بیشتر مثل یک زن بار اومده تا یک مرداز همصحبتی با مردها ابا داره . توی مهمونی ها در جمع مردها معذبه و سرشو میندازه پایین و یک کلمه حرف نمیزنه و مدام هم به من اشاره میکنه که زود پاشو بریم
اما در جمع خانومها اونقدر بگو بخند و مجلس گرمی میکنه که من خجالت میکشم. حتی وقتی دوستان مجرد من به خونه امون میان اگه بتونه مرخصی میگیره و میمونه خونه و اونقدر با دوستام میگه و می خنده و حرف میزنه که باعث معذب شدنشون میشه و به همین علت هم خیلی از دوستام دیگه خونه امون نمیان. وقتی خانمها یک جا جمعند و آقایون جای دیگه ؛ ایشون تنها مردی هستند که اومدن و کنار خانومها نشستند( در تمام عکسهای یادگاریمون این نکته به وضوح مشخصه؛ کاش میشد اونارو نشونتون بدم)
موقعی که با تلفن حرف میزنم آب دستش باشه میذاره زمین و میاد کنار من وتا تموم شدن صحبتهام با دقت گوش میکنه حالا فرق نمیکنه با کی حرف بزنم! برای همین محاله اتفاقی توی خونه و مدرسه ی دخترم و محله و بین دوستام و فامیل بیفته و ایشون بیخبر بمونه. منم برای اینکه حساس نشه و فکر نکنه چه خبره ؛مانع این کارش نمیشم
وقتی میرم بیرون فقط دنبال کریستال و ظرفهای مختلف و رومیزی و شمع و....هر چیزی که معمولا خانوما به دبنالشن هست! و همونطور که گفتم موقع کارهای اداری و رفتن به بنگاه و ... به من میگه تو برو
سرتونو درد نیارم. خیلی مدارا کردم اما حالا به این نتیجه رسیدم که طبق راهنمایی sahra100 عزیز؛انگار دیگه بسه.
امسال که عید مارو تنها گذاشت و با مادرش رفت مسافرت؛ تصمیم گرفتم کوتاه نیام شاید بفهمه که در قبال ما وظایفی داره و مثلا مرد این خونه است . این بار مستقیم و روشن بهش اعتراض کردم که کارت صحیح نبوده اما شروع کرد به گریه کردن و به من گفت که:دلم برات میسوزه؛ تو قابل ترحمی چون شعورت اونقدر پایینه که نمی فهمی که من هیچ کار بدی نکردم که رفتم!!!
حالا اگه شما جای من بودید چیکار میکردید؟ بخدا همه کسانی که از نزذیک زندگی منو میبینن از این همه تحمل در تعجب میکنند. 8 بار تا حالا برای دخترمون تولد گرفتیم که هر 8بار؛ یا قهر کرده رفته خونه مامانش یا جشنو به عزا تبدیل کرده که مثلا چرا خواهرت یک ربع دیر رسید؟؛ چرا میوه رو اینجوری چیدی ؟؛ چرا کیک رو اون وری گذاشتی؟و.... همه ی روزهای مادر؛ تولدها ؛سالگردهای ازدواجمون و... باهام قهر بوده. نمونه اش همین روز مادر دو هفته پیش و سالگرد ازدواجمون که دو هفته دیگه اس و اون هنوز از عید تا حالا باهام قهره و من نمیخوام ایندفعه هم من پیشقدم بشم.
تورو بخدا اگه شما جای بودید چیکار میکردید؟![]()






از همصحبتی با مردها ابا داره . توی مهمونی ها در جمع مردها معذبه و سرشو میندازه پایین و یک کلمه حرف نمیزنه و مدام هم به من اشاره میکنه که زود پاشو بریم
اما در جمع خانومها اونقدر بگو بخند و مجلس گرمی میکنه که من خجالت میکشم. حتی وقتی دوستان مجرد من به خونه امون میان اگه بتونه مرخصی میگیره و میمونه خونه و اونقدر با دوستام میگه و می خنده و حرف میزنه که باعث معذب شدنشون میشه و به همین علت هم خیلی از دوستام دیگه خونه امون نمیان. وقتی خانمها یک جا جمعند و آقایون جای دیگه ؛ ایشون تنها مردی هستند که اومدن و کنار خانومها نشستند( در تمام عکسهای یادگاریمون این نکته به وضوح مشخصه؛ کاش میشد اونارو نشونتون بدم)

بگم فقط برای رفع نیاز جنسی زن گرفته و موقع روابط جنسی مثل یه حیوون وحشی رفتار میکنه؟ بگم از بچه امون بدش میاد؟ بگم..... و بالاخره اگه بگم دارم ازش متنفر میشم(شایدم شدم) اونوقت چی؟ اونوقت میایید کمکم؟ نمی خوام این زندگی رو ادامه بدم. وقتی میبینمش حالم بد میشه.

اگه اوایل زود پیشقدم میشدم برای آشتی؛ به مرور این زمانو بیشتر و طولانی تر کردم ولی مشکل اینجاست که برای اون هیچ فرقی نمیکنه به هر حال اون هرگز کوتاه نیومده وتا حالا یک بار هم خودش جلو نیومده. در مدتی هم که قهریم اصلا عین خیالش نیست. مثل همیشه خوب میخوره؛ به راحتی میخوابه؛ فیلم کمدی میذاره و بلند بلند میخنده
و فقط منم که شب خوابم نمیبره و کلافه ام ودائم نگرانم که بالاخره چی میشه؟ البته این نگرانیمو نشون نمیدم که ازش سواستفاده نکنه. این دفعه آخری هم قهر کرد (عید امسال بود) من تصمیم گرفتم که ایندفعه دیگه ابدا نرم جلو و ببینم واکنش خودش چیه و تا کی میتونه ادامه بده؟ 
؛بلکه شریک همندو در کنار هم.

اگه با خواهش و تمنا و ...راضیش کنیم بیاد کنار من و دخترم بشینه با کلی ناز و ادا میاد و اینبار زل میزنه به صفحه تلویزیون
علاقه مندی ها (Bookmarks)