RE: حس ناراحتي و دلسوزي نسبت به همسر سابق
ببخشید ایا شما در زمانی که تصمیم به جدایی از این اقا گرفتید تمام جوانب رو سنجیدید ؟
و ایا الان شما فکر می کنید دلایل جداییتون از نظر خودتون درست بوده و یا به خاطر خسته بودن از سر و کله زدن با مشکلات زندگی تصمیم گرفتید ؟
می دونید مثلا من خودم بعضی وقتها از این همه سرو کله زدن با مشکلات زندگی مشترکمون خسته می شم و می خوام که جدا شم و تنها زندگی کنم تا هم ازادتر باشم و هم دغدغه کمتری داشته باشم. ولی خوب این دلیل می تونه وقتی روحیه ادم عوض می شه از بین بره.
شاید حس دلسوزی و دو دلی شما هم به همین خاطر باشه. شاید شما از نظر روحی خیلی خسته اید و شاید دچار افسردگی خفیف شدید. نظر خودتون چیه؟
من اگر جای شما بودم الان که شرایط روحیم خوب نبود و هنوز به ارامش نرسیده بودم هیچ تصمیمی نمی گرفتم و به طرفم هم می گفتم اگر می خواهی بدیهاتو جبران کنی باید به من فرصت بدی و در این مدت هیچ گونه تماسی با من نداشته باشی. حدود 6 ماه به خودم وقت می دادم و سعی می کردم در این مدت انگیزه های خودم رو برای زندگی بالا ببرم با ورزش، مسافرت، کتاب خوندن و هر چیزی که برام ایجاد لذت و ارامش کنه. بعد که اروم شدم تصمیم می گرفتم.
هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
علاقه مندی ها (Bookmarks)