به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 35
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    اول از pk1365 به خاطر پست های خوبش تشکر می کنم!


    احمدی عزیز،

    البته در این رابطه pk صحبت های خوبی کرد.
    من هم اضافه می کنم که شما نباید هیچ توقعی از پدربزرگت داشته باشی. به این خاطر که او هیچ وظیفه ای در قبال شما ندارد که برای شما ماشین 5 یا 10 یا 100 میلیونی بخرد.
    حتی اگر مولتی میلیاردر باشد، اینها پولهای او هستند.
    و نگران او نباش! کسی که این همه پول به دست آورده، حتماً از من و شما بهتر راه پول در آوردن و نگه داشتنش رو بلد است. او می داند که آیا کسی سرش رو کلاه می گذارد یا خیر. اگر تصمیم گرفته پولهایش رو خرج کند در راه خیر، من تحسینش می کنم. شما هم اگر توانستی در این راه کمکش کن.

    ظاهراً از دست پدر بزرگ و پدر و مادرت ناراحت هستی که چرا کم به تو پول می دهند. به نظرم ضمن اینکه باید توقعت رو پایین بیاوری و به واقعیت نزدیک بشوی، باید مسیر زندگیت رو هم مشخص تر کنی. شما نیاز داری به اوضاع زندگیت سر و سامان بدهی. اهدافت رو مشخص کنی. از فاز خوش گذرونی بیرون بیایی.

    کمی به این جمله ات فکر کن:


    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi 00
    البته 100 هزار تومان رو هم بم بده من راضیم . اما خب با خودم فکر کرده بودم که یه صد ملیون میداد یه ماشین با کلاس برام می خرید چه کارایی که با ماشینه نمی کردم .
    من فکر می کنم پدر بزرگ و پدر مادر شما برای شما برنامه های خیلی بهتر دارند.
    من مطمئنم همین پدر بزرگت حاضر می بود 100 میلیون که هیچ، شاید بیشترش رو هم به شما بدهد، اگر او را مطمئن می کردی که هنری داری و کاری بلدی، می خواهی روی پای خودت بایستی، و نیاز به مقداری پول داری برای پیشرفت در زندگی.


    اتفاقاً یک پدری را می شناسم که خیلی پولدار هست. شاید پسر او هم دلش خیلی چیزها بخواهد. ولی او پسرش رو آورده در شرکت خودش، مثل یک کارمند به او حقوق می دهد! و می گوید من پول مفت به کسی نمی دهم!
    شاید اون پسر بگوید پدرم دوستم ندارد، پدرم خسیس هست و ...
    ولی در اصل این پدر دارد به پسرش خدمت می کند.

    یک ضرب المثلی است که می گوید:
    اگر به یک آدم یک ماهی بدهی، برای یک وعده شکم او را سیر کرده ای.
    ولی اگر ماهیگیری رو یادش بدهی، یک عمر شکمش رو سیر کرده ای!

    بگذار بزرگتر ها راه و رسم زندگی کردن رو یادت بدهند. این ارزشش خیلی بیشتر از پول تو جیبی هایی هست که انتظارش رو داری.


    به نظر من برای این هست که خیلی روکم . در بیشتر مواقع دیدگاهام باشون فرق میکنه . خیلی با بابام سر مسائل سیاسی و فرهنگی بحث می کنیم . اخه دو تامون خیلی برامون سیاست و فرهنگ اهمیت داره .
    خیلی خوبه. این نشان می دهد که پدرت برایت اهمیت قائل است و نظر تو برایش مهم است. می خواهد بداند پسرش چطور فکر می کند. سعی کن رابطه ات رو با پدرت بهتر کنی.

    یه چیز دیگم در ارتباطم با بابام اینه که هر وقت با مامانم دعوا می کنه طرف مامانم رو می گیرم . هر کاری که مامانم ازم بخواد براش انجام میدم تا حاله بابام رو بگیره .
    گفتم دیگه به داداشم باشه سرشو میندازه پایین و به پدر مادرم کاری نداره مگر من تحریکش کنم
    از روی تجربه شخصی می گویم، دیگر هیچ وقت در اختلاف های اونها دخالت نکن. این به ضرر همه شما خواهد بود. و هیچ وقت کاری نکن که حال پدر یا مادرت گرفته بشود و مطمئن باش برایشون خیلی عزیزی.
    برادرت رو هم همیشه هدایت به کار خوب و خیر بکن و کمکش کن روی پای خودش بایستد.

    خودش بم گفت . خیلی واضح جلوی مامانم بم گفت . گفتش می خوام زن بگیرم مخالفتی نداره اما هیچ کمکی تو زندگیم بم نمی کنه .
    این مسئله بر می گردد به همان حرفهایی که بالا گفتم.
    حدس می زنم از نظر پدر شما، شما هنوز در حدی که او انتظار دارد رشد نکرده ای. و همینطور نتوانسته ای رابطه ای خوب با پدرت داشته باشی.
    و شاید کارهایی که در گذشته انجام می دادی، باعث دلخوری و نارضایتی پدرت از شما شده.


    یادم رفت، شما چند سالت بود؟
    گفتی درست تمام شده؟ سربازی؟
    آیا شاغل هستی؟ برنامه ای برای کار و بهبود وضعیت مالی ات داری که روی پای خودت بایستی؟

    موفق باشی.

  2. 3 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (دوشنبه 07 آذر 90)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 مرداد 91 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    یادم رفت، شما چند سالت بود؟
    گفتی درست تمام شده؟ سربازی؟
    آیا شاغل هستی؟ برنامه ای برای کار و بهبود وضعیت مالی ات داری که روی پای خودت بایستی؟

    حامد 22 سالمه . سربازی هم باید 9 ماه برم . 8 ماهش به خاطر جبهه ی بابام می ره و یک ماهش رو هم اگه لیساتسن رو بگیرم از سربازین کم میشه .

    یک رشته مهندسی تو یک دانشگاه دولتی دارم می خونم . از درسم حدود یه سالی مونده .

    کارم ندارم . خانوادم گیر می دن برم سر کار .اما یکی از بچه های کلاسمون کار نمی کنن که من بشم دومیش . بعدشم من درسام رو پاس کنم خیلی هنر کردم . بعد این که لیسانسم رو گرفتم تصمیم دارم اگه ارشد قبول شدم که ارشد بخونم . قبول نشدم هم میرم سربازی بعدش برای ارشد می خونم . اما با ارشد و سربازی می تونم کارم بکنم .

    در کل سال دیگه می خوام برم سر کار نیمه وقت و سه سال بعدش که ارشدم رو خوندم و سربازیم رو رفتم تازه برم سر کار تمام وقت . اون پستی که تحت عنوانه دودلی در ازدواج نوشته بودم وضعیتی هست که فکر می کنم حدود یک سال و نیم دیگه داشته باشم . شایدم وضعم بهتر از اون چیزی باشه که در اون موضوع نوشتم .

    دو دلی در ازدواج

    ضمنا از فرهنگ 27 و هاله نو به خاطر اون پست عذر خواهی میکنم . یه چیز دیگم این که یه طوری حامد بام برخورد کردی که فکر نکنم دیگه تو زندگیم جرات داشته باشم اعتراف کنم !


    برادرت رو هم همیشه هدایت به کار خوب و خیر بکن و کمکش کن روی پای خودش بایستد.
    نمی دونم باش چه کار کنم . هم در مورد برادرم هم اولین دوست دختری که داشتم احساس گناه می کنم . انگار برای هیچ کدومشون هم کاری از دستم بر نمی یاد یا بلد نیستم !
    البته در سایر موارد مثله درسش و در انتخاب دوستاش هواش رو دارم . در مورد دین هم چون حرفایی که من و بابام می زدیم رو می شنید خیلی مواقع وقتی تنها بودیم به من می گفت واقعا من مسلمونم یا کافر و منم همیشه بش می گفتم داداش جون من مسلمونم با بابا اون طوری حرف می زنم که حالش رو بگیرم . اخه می دونستم اگه داداشم رو هم مثله خودم کافر می کردم خانوادم بد جوری حالم رو می گرفتند . خیلی خیلی داداشم رو دوست دارم . اما به روش نمی یارم چون پر رو میشه !


    خیلی خوبه. این نشان می دهد که پدرت برایت اهمیت قائل است و نظر تو برایش مهم است. می خواهد بداند پسرش چطور فکر می کند. سعی کن رابطه ات رو با پدرت بهتر کنی.
    نه خیلی هم برام ارزش قائل نیست . خیلی مواقع یه طوری با من حرف میزنه که داره به دیدگاه من رسما توهین می کنه . اما خب منم که نمی تونم جوابش رو بدم . وگرنه ما هم بلدیم .

    چه رابطه ی خوبی باش ایجاد کنم . حدود یه سال پیش مامانم یه ماشینی داشت نمی خواست . گفت میده اون رو به من و داداشم . انقدر بابام رو مخ مامانم کار کرد که اخرش مامانم پشیمون شد و اون رو فروخت . به رفیقام گفته بودم میخوام با ماشین دیگه برم دانشگاه . جلوی رفیقام ضایع شدم تا چند وقت بم می گفتن پس ماشینت کو ؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید Abc_12 تشکرکرده است .

    Abc_12 (سه شنبه 08 آذر 90)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 01 بهمن 90 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1390-6-31
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    694

    تشکرشده 707 در 218 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    [

    کارم ندارم . خانوادم گیر می دن برم سر کار .اما یکی از بچه های کلاسمون کار نمی کنن که من بشم دومیش . بعدشم من درسام رو پاس کنم خیلی هنر کردم

    پسر خوبم !ادمهاي زيادي هستن كه كارو تحصيلو باهم انجام ميدن.همكلاسي هات نمونه مناسبي از جامعه اي كه توش زندگي ميكنيم نيستن.استاد خواهرم در شرايطي فوق ليسانشو گرفت كه شب ها به عنوان خياط مردانه كت و شلوار مي دوخت. اين آقا همسن منه و و دكتراي شيمي تجزيه است.پدر بسيار خوب و همسر بسيار نازنين همسرشون و يه استاد عاقل و دلسوز براي شاگرداش. وقتي كارا و درس خيلي بهم فشار مياره اونو الگوي ذهنيم قرار ميبدم.و الگوي خوبي هست. شما چرا الگو هاتو از اين آدما انتخاب نميكني؟



    چه رابطه ی خوبی باش ایجاد کنم . حدود یه سال پیش مامانم یه ماشینی داشت نمی خواست . گفت میده اون رو به من و داداشم . انقدر بابام رو مخ مامانم کار کرد که اخرش مامانم پشیمون شد و اون رو فروخت . به رفیقام گفته بودم میخوام با ماشین دیگه برم دانشگاه . جلوی رفیقام ضایع شدم تا چند وقت بم می گفتن پس ماشینت کو ؟
    [/quote]


    پسرم وقتي پدري از دادن ماشين به فرزندش امتناع ميكنه علت هاي زيادي داره. دكنر آ . استاد درس بيهوشي اطاق عملمون بود. هميشه بين ايشون و همسرشون سر دادن ماشين به فرزند اختلاف بود.فرزند ايشون در يكي از شبهايي كه ايشون در بيمارستان دانشگاهي شيفت بودن از جيب شلوارشون سويييچ رو برداشتن. و ..1 ساعت بعد اون پسر با تصادف شديد و ضربه به سر آوردن. از دست كسي كاري برنمي آمد..و .
    گاهي فكر كن خبر اين همه تصادف و سانحه و.. چه انعكاسي در ذهن والدين داره. و اما قسمت بعد..

    براي من يه كم عجيبه كه تو رابطه با پدرتو به خاطر يه ماشين بالكل مختل مي دوني پسرم!
    بسياري از دوستانم آدمهاي قديمي ان.. پزشك.. مهندس.. روزنامه نگار ..معلم ..شاعر و نويسنده و..همه شونم از پدرم بزرگترن.. يه روز برام داستان جالبي رو گفتن.. چن تا شون در يه شهر كوچك نزديك شهر ما درس مي خوندن .. آب اومد و پل كوچك بين دوشهرو برد( در گذشته شهر ها و روستاهاي شمال اين خيلي اتفاق مي افتاده..)اونا نا چار برا رسيدن به مدرسه به رود.. زدن و خيس و گلي رسيدن به شهر ما و البته مورد تمسخر هم واقع شدن همون جراح معروف .. نويسنده قابل.. مهندس مشهور ...پسراي نوجوان خيس و گل آلود اون روزن.. وقتي نوشته شما رو خوندم صورتهاي مهربان و جدي اونا جلو چشام اومد.. اونا امروز اونقدر ارجمندن كه وقتي وارد جايي ميشن تا نشينن بقيه سر جاشون نميشنن..

    قرار نيست همه ما اونقدر همت كنيم واسه يه كلاس درس از يه رودخونه خيس سرد گل آلود رد شيم..اما قرار هم نيست واسه چنين حرفي از رفيقامون ...( راستي از من به شما نصيحت همه تصميامت خودتو تا عملي نكردي با دوستانت در ميون نذار!)

  6. 4 کاربر از پست مفید ملاحت1 تشکرکرده اند .

    ملاحت1 (دوشنبه 07 آذر 90)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 مرداد 91 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    پسر خوبم !ادمهاي زيادي هستن كه كارو تحصيلو باهم انجام ميدن.همكلاسي هات نمونه مناسبي از جامعه اي كه توش زندگي ميكنيم نيستن.استاد خواهرم در شرايطي فوق ليسانشو گرفت كه شب ها به عنوان خياط مردانه كت و شلوار مي دوخت. اين آقا همسن منه و و دكتراي شيمي تجزيه است.پدر بسيار خوب و همسر بسيار نازنين همسرشون و يه استاد عاقل و دلسوز براي شاگرداش. وقتي كارا و درس خيلي بهم فشار مياره اونو الگوي ذهنيم قرار ميبدم.و الگوي خوبي هست. شما چرا الگو هاتو از اين آدما انتخاب نميكني؟
    حتما حق با شماست . اما من می خوام اول مدرکم رو بگیرم بعد برم سر کار که دلایل زیادی هم براش دارم . حتما یه کار تخصصی رو بدون داشتن مدرک بم نمی دهند و اون احترامی رو که برای یه مهندس قایلند برای یه دانشجو قایل نیستند . البته مشکلی ندارم که با ارشد یا سربازی کار هم بکنم . تصمیمم رو گرفتم که از هیچکی توقعی نداشته باشم . اگه خواستند بم کمک کنند قبول می کنم . نکردند هم نکردند .

    فکر کنم دیگه تونستم برای ایندم برنامه ریزی کنم .

    هر وقت مدرکم رو گرفتم و کار گیر اوردم دو سه ماه بعدش زن می گیرم . بش در مورد موقعیت مالی و خانوادگی و اخلاق و عقایدی که الان دارم دروغ نمیگم . اما در مورد گذشتم چه در مورد عقایدم چه در مورد روابط قبل ازدواجم چیزی نمیگم . در مورد اعتقادات هم فکر کنم حداقل اینه که الان مذهب رو قبول دارمو براش احترام قایلم . اگه خیلی هم پایبند نباشم اوضام از قبلم بهتره . حتما دنباله یه ادمی مثله الان خودم می گردم . بعضی ها دیگه خیلی خشک هستند و من نمی تونم اصلا تحملشون کنم چه برسه باشون یه عمر زندگی کنم .

    شایدم بخوام برم بسیج که هم توی محیط مذهبی قرار بگیرم هم اگه یه مدت بسیج فعال باشم از سربازیم کم میشه . بعدشم باید درست درس بخونم که ارشد هم دولتی قبول بشم که نیازی به کسی برای شهریه نداشته باشم . البته اگه ازادم قبول بشم مشکلی ندرام چون با ارشد می خوام کار هم بکنم .

    اگه بازم به کمکتون احتیاج داشتم بتون سر میزنم .
    از راهنمایی همتون ممنون . خیلی بم کمک کردید .


  8. کاربر روبرو از پست مفید Abc_12 تشکرکرده است .

    Abc_12 (سه شنبه 08 آذر 90)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 فروردین 93 [ 16:08]
    تاریخ عضویت
    1390-6-01
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    2,322
    سطح
    29
    Points: 2,322, Level: 29
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 658 در 179 پست

    Rep Power
    34
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    [align=justify]خیلی مواقع وقتی تنها بودیم به من می گفت واقعا من مسلمونم یا کافر و منم همیشه بش میگفتم داداش جون من مسلمونم با بابا اون طوری حرف می زنم که حالش رو بگیرم
    بقول hamed65 سعی کن بجای اینکه به داداشت اندیشه بدی، اندیشیدن یادش بدی، بهش کتابای خوب بده بخونه، با آدمای خوب آشناش کن، یه جوری سعی کن دختر بازی هم از سرش بندازی. با تفریحات سالم وقتشو پرکن مثلا برو باشگاه سعی کن برادرتم ببری، یا جمعه ها برنامه کوه بریزید باهم ... یه عالمه تفریحات سالم میتونی با برادرت داشته باشی، لذت ببر از این دورانت وقتی زن بگیری دیگه از این خبرا نیستآ ;)
    ضمنا سعی نکن تصویر پدر یا مادرتو براش خراب کنی، کار صد در صد اشتباهیه. خودتم سعی کن انقدر مغرورانه با پدرت برخورد نکنی! پدر و مادر هرجوری که باشن تنها عزیزای زندگی ما هستن که دیگه هیچ جایگزینی براشون پیدا نمیشه، هیچ جا و هیچوقت و هیچوقت نمیتونی مثلشونو پیدا کنی.

    خیلی خیلی داداشم رو دوست دارم . اما به روش نمی یارم چون پر رو میشه !
    من فکرنمیکنم ابراز علاقه داداش به داداش مشکل پررو شدن داشته باشه اما در هر صورت لازم نیست مستقیما بهش ابراز علاقه کنی، انقد کارا هست که میتونی توعالم برادری غیرمستقیم بهش نشون بدی. مثلا بعد از یه کشتی جانانه وقتی اجازه دادی کمرتو به خاک بماله میتونی بهش بگی داداشی زورت بیشتر شده ها کم کم داری مرد میشی!

    نه خیلی هم برام ارزش قائل نیست . خیلی مواقع یه طوری با من حرف میزنه که داره به دیدگاه من رسما توهین می کنه . اما خب منم که نمی تونم جوابش رو بدم . وگرنه ما هم بلدیم
    میدونم ممکنه این حرفا تکراری باشه اما پدرت مطمئنا برات ارزش قائله که بهت راه و چاه رو نشون میده، بهت میگه برو سر کار چون میخواد پس فردا یه کسی بشی برای خودت، وقتی میگه میام خواستگاری اما بقیش به عهده خودته یعنی میخواد رو پای خودت وایسی ... حالا ایشون با زبون غیر مستقیم داره بهت اینارو میگه شما یه جور دیگه برداشت میکنی. هیچی برای یه پدر لذت بخش تر از این نیست که مرد شدن پسرشو ببینه، وقتی ببینه پسرش که یه عمر براش زحمت کشیده و جلو چشمش قد کشیده، از آب و گل بیرون اومده حالا داره مسئولیت پذیر میشه و به رشد فکری میرسه مطمئن باش توی دلش حظ میکنه از تربیت پسرش.
    شاید پدرتم خیلی دوست داشته باشه یه وقتایی بری پیشش، باهاش خلوت کنی، دستی به شونش بزنی بفهمه کنارشی،حرفای مردونه بزنید،با رفتارت بهش نشون بدی که خود ِ پدرتو دوست داری نه پولشو، از تجربیاتش استفاده کنی، حداقل بهش گوش بدی حتی اگر متعصبانه یا غیر متعصبانه باهاش مخالفی!

    اما من می خوام اول مدرکم رو بگیرم بعد برم سر کار که دلایل زیادی هم براش دارم . حتما یه کار تخصصی رو بدون داشتن مدرک بم نمی دهند و اون احترامی رو که برای یه مهندس قایلند برای یه دانشجو قایل نیستند . البته مشکلی ندارم که با ارشد یا سربازی کار هم بکنم . تصمیمم رو گرفتم که از هیچکی توقعی نداشته باشم . اگه خواستند بم کمک کنند قبول می کنم . نکردند هم نکردند .
    خیلی خوبه که برای آیندت برنامه ریزی کردی حتما خودتو موظف کن که بهش عمل کنی، در مورد کار هم سعی کن اول از پدرت کمک بخواهی و باهاش مشورت کنی البته نه اینکه متوقعانه ازش بخواهی یه پست عالی برات پیدا کنه، تصمیمتو برای کار باهاش درمیون بزار و بگو اگر صلاح میدونه و میتونه کمکت کنه تا یه جایی برای کار پیدا کنی. اگرم نشد حتما خودت بگردی یه جای خوب پیدا میکنی.

    توی مسئله دین هم سعی کن هر عقیده ای که میخوای قبول کنی بدون تعصب بهش فکرکنی. اگه آدم تعصب داشته باشه ضرر میکنه چون نمیتونه فکرکنه. آدم وقتی یه چیزی رو از قبل پذیرفته دیگه دربارش فکری نمیکنه اگرم فکر بکنه اصلا فکر نیست بلکه توجیهه. توجیه کردنم با فکرکردن فرق میکنه. فکر کردن یعنی اینکه با این مسئله مواجه شدی داری فکرتو بکار میندازی که مسئله رو حل کنی هیچ کاری هم نداری که کی چی گفته. اما توجیه کردن یعنی اینکه من یه چیزیو قبول کردم حالا تمام اندیشه هامو تنظیم میکنم تا اونو به کرسی بشونم.

    همیشه سعی کن زندگیتو پیچیده نکنی. هر چی زندگی آدم ساده تر باشه و پیچیدگیش کمتر و آشفتگیش کمتر باشه زودتر میتونی مسائل زندگیتو بفهمی. بخاطر همینم هست که یه مسئله ایی رو قبل از اینکه حلش کنی باید ساده ش کنی.
    مثل مسائل ریاضی دوران مدرسه که یه معادله گنده بهمون میدادن! انقدر ساده و کوچیکش میکردی تا حل میشد. خیلی اوقات توهمین پروسه یه چیزایی اصلا از طرفین معادله حذف میشه یعنی اصلا توی اون ماجرا مهم نیستن چون وقتی یه چیزی از این طرف معادله رفت از اون طرفم میره یعنی نقشی اصلا تو این معادله بازی نمیکنه. توی معادله زندگی هم خیلی چیزا هست که باید ببینی اگه با حذف کردن اونا معادلت بازم برقرار هست اما ساده تر میشه خب حذفش کن! مثل افکار مخرب منفی!

    اگه یه مدت بسیج فعال باشم از سربازیم کم میشه
    انقدم چرتکه ننداز !! اگه بتونی این خصوصیتم ترک کنی با خواهر برادرای همدردی همگی آستین بالا میزنیم برات میریم خواستگاری!! :)[/align]

  10. 2 کاربر از پست مفید pk1365 تشکرکرده اند .

    pk1365 (چهارشنبه 09 آذر 90)

  11. #16
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi 00
    حامد 22 سالمه . سربازی هم باید 9 ماه برم . 8 ماهش به خاطر جبهه ی بابام می ره و یک ماهش رو هم اگه لیساتسن رو بگیرم از سربازین کم میشه .

    یک رشته مهندسی تو یک دانشگاه دولتی دارم می خونم . از درسم حدود یه سالی مونده .

    کارم ندارم . خانوادم گیر می دن برم سر کار .اما یکی از بچه های کلاسمون کار نمی کنن که من بشم دومیش . بعدشم من درسام رو پاس کنم خیلی هنر کردم . بعد این که لیسانسم رو گرفتم تصمیم دارم اگه ارشد قبول شدم که ارشد بخونم . قبول نشدم هم میرم سربازی بعدش برای ارشد می خونم . اما با ارشد و سربازی می تونم کارم بکنم .
    شما اول برای آینده ات هدف گذاری کن. ببین می خواهی چه کاره بشوی.
    برای اون شغل مدرک لیسانس کافی است، یا فوق هم باید بگیری.
    و به نظر من فعلاً درس رو اولویت اولت قرار بده.
    در کنار درس اگر بتوانی کاری پیدا بکنی که به رشته ات ربط داشته باشد، خیلی عالی است.

    به نظر من در مورد ازدواج عجله نکن!
    شما تازه 22 سال سن داری. هنوز هم از نظر درسی و شغلی و سربازی آمادگی ازدواج نداری.
    به خودت زمان بده. مقاله های این تالار رو بخوان.
    کارشناسان برای پسران سن بالای 24-25 رو برای ازدواج مناسب می دانند. به خاطر اینکه اکثر پسرها تازه از این سن به بعد به بلوغ و ثبات فکری می رسند.
    مگر اینکه با کمک یک مشاور مطمئن بشوی که الآن از نظر فکری آمادگی ازدواج رو داری و همینطور دختری که به خواستگاری اش می روی، شرایط درسی و شغلی شما رو می پذیرد.
    کمی روی معیارهایت فکر کن و ببین چه مسائلی برای ازدواج مهم هستند.
    به نظرم به خصوص در مورد اون خانمی که می خواستی به خواستگاریش بروی، داشتی کمی عجله و بی دقتی می کردی و روی معیارهایت و مسائلی که در انتخاب همسر مهم هستند، خوب فکر نکرده بودی.

    مسئله ای که من در مورد شما واجب می دانم، بهتر کردن روابط با تک تک اعضای خانواده ات هست! بدان که اگر نتوانی با اعضای خانواده ات رابطه ی خوبی داشته باشی، با همسرت هم مشکل خواهی داشت، حتی اگر فرشته باشد.

    در این تالار مقاله های خوبی در رابطه با مهارت های ارتباطی پیدا خواهی کرد.

    موفق باشی.

  12. 4 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (چهارشنبه 09 آذر 90)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 مرداد 91 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    قول hamed65 سعی کن بجای اینکه به داداشت اندیشه بدی، اندیشیدن یادش بدی، بهش کتابای خوب بده بخونه، با آدمای خوب آشناش کن، یه جوری سعی کن دختر بازی هم از سرش بندازی. با تفریحات سالم وقتشو پرکن مثلا برو باشگاه سعی کن برادرتم ببری، یا جمعه ها برنامه کوه بریزید باهم ... یه عالمه تفریحات سالم میتونی با برادرت داشته باشی، لذت ببر از این دورانت وقتی زن بگیری دیگه از این خبرا نیستآ
    ضمنا سعی نکن تصویر پدر یا مادرتو براش خراب کنی، کار صد در صد اشتباهیه. خودتم سعی کن انقدر مغرورانه با پدرت برخورد نکنی! پدر و مادر هرجوری که باشن تنها عزیزای زندگی ما هستن که دیگه هیچ جایگزینی براشون پیدا نمیشه، هیچ جا و هیچوقت و هیچوقت نمیتونی مثلشونو پیدا کنی.
    سعی خودم رو می کنم . اما معرفی کتاب هایی در مورد دین و .. به نظرم براش خوب نیست . بهتره که اصلا به این موضوعات وارد نشه . این رو از تجربه خودم می گم . بهتره اصلا ادم فکر نکنه . موضوع اصلی هم که نگرانم می کنه دختر بازیش نیست . این هست که عادت کرده هم زمان با سه تا دختر رفیق باشه منو اذیت می کنه . می ترسم تا اخر عمرش همین طوری بمونه . به هیچ دختری وفادار نمونه . اگه بعد ازدواجش به زنش خیانت کنه من خودم رو مقصر می دونم .

    من فکرنمیکنم ابراز علاقه داداش به داداش مشکل پررو شدن داشته باشه اما در هر صورت لازم نیست مستقیما بهش ابراز علاقه کنی، انقد کارا هست که میتونی توعالم برادری غیرمستقیم بهش نشون بدی

    من می شه گفت نقش پدر و مادر رو هم برای داداشم بازی می کنم . اون هیچ وقت حرفاشو با پدر و مادرم نمی زنه. باید ازم حساب ببره وگرنه خیلی ادم جو گیریه . به خودش باشه هفت روزه هفته رو می خواد به استراحت و خوش گذرونی بپردازه . پدر و مادرم خیلی به من و داداشم کاری ندارند . تو فکر کارای خودشونند .


    توی مسئله دین هم سعی کن هر عقیده ای که میخوای قبول کنی بدون تعصب بهش فکرکنی. اگه آدم تعصب داشته باشه ضرر میکنه چون نمیتونه فکرکنه. آدم وقتی یه چیزی رو از قبل پذیرفته دیگه دربارش فکری نمیکنه اگرم فکر بکنه اصلا فکر نیست بلکه توجیهه. توجیه کردنم با فکرکردن فرق میکنه. فکر کردن یعنی اینکه با این مسئله مواجه شدی داری فکرتو بکار میندازی که مسئله رو حل کنی هیچ کاری هم نداری که کی چی گفته. اما توجیه کردن یعنی اینکه من یه چیزیو قبول کردم حالا تمام اندیشه هامو تنظیم میکنم تا اونو به کرسی بشونم.
    pk1365 منظورت رو متوجه نمی شم . این حرفت خیلی منو تو فکر برد . خب من همین طوری مسلمون شدم که تو داری می گی . اول اسلام رو پذیرفتم بعدش سعی کردم اون رو توجیه کنم . شما اشکالی در کار من میبینی ؟
    به نظرتون باید برم سر عقاید قبلیم که بدون تعصب پذیرفته بودمشون ؟


    همیشه سعی کن زندگیتو پیچیده نکنی. هر چی زندگی آدم ساده تر باشه و پیچیدگیش کمتر و آشفتگیش کمتر باشه زودتر میتونی مسائل زندگیتو بفهمی. بخاطر همینم هست که یه مسئله ایی رو قبل از اینکه حلش کنی باید ساده ش کنی.
    مثل مسائل ریاضی دوران مدرسه که یه معادله گنده بهمون میدادن! انقدر ساده و کوچیکش میکردی تا حل میشد. خیلی اوقات توهمین پروسه یه چیزایی اصلا از طرفین معادله حذف میشه یعنی اصلا توی اون ماجرا مهم نیستن چون وقتی یه چیزی از این طرف معادله رفت از اون طرفم میره یعنی نقشی اصلا تو این معادله بازی نمیکنه. توی معادله زندگی هم خیلی چیزا هست که باید ببینی اگه با حذف کردن اونا معادلت بازم برقرار هست اما ساده تر میشه خب حذفش کن! مثل افکار مخرب منفی!

    اگه یه مدت بسیج فعال باشم از سربازیم کم میشه
    انقدم چرتکه ننداز !! اگه بتونی این خصوصیتم ترک کنی با خواهر برادرای همدردی همگی آستین بالا میزنیم برات میریم خواستگاری!!
    چرا یه کم واضح تر صحبت نمی کنید . من چه پیچیدگی تو زندگیم دارم که باید حذفش کنم و به نظرتون باید حذفش کنم و توانایی اش رو در من میبینید ؟ افکار مخرب! البته همیشه دوست داشتم یه ادم خیلی معمولی بودم .

    چه خصوصیتی رو باید ترک کنم ؟

    شما اول برای آینده ات هدف گذاری کن. ببین می خواهی چه کاره بشوی.
    برای اون شغل مدرک لیسانس کافی است، یا فوق هم باید بگیری.
    و به نظر من فعلاً درس رو اولویت اولت قرار بده.
    در کنار درس اگر بتوانی کاری پیدا بکنی که به رشته ات ربط داشته باشد، خیلی عالی است.

    به نظر من در مورد ازدواج عجله نکن!
    شما تازه 22 سال سن داری. هنوز هم از نظر درسی و شغلی و سربازی آمادگی ازدواج نداری.
    خب این چیزایی که گفتم هدفه دیگه . شایدم اصلا من نمی دونم هدف گذاری برای اینده چیه ؟

    گفتم که تا 1.5 ساله دیگه قصد ازدواج ندارم . تا اون موقع هم مدرک دارم هم کار . رشتم هم یکی از پر طرفدارترین رشه های مهندسی هست .ا اصلا میگن با لیسانس راحت تر می شه تو رشته ما کار گیر اورد تا ارشد .
    اون موقع هم ده جا میرم خواستگاری اگه هیچ کدومشون با شرایط من کنار نیومدند .کلا بی خیال زن گرفتم می شم . میرم یه دوست دختری برای خودم گیر میارم . البته این دفعه به قصد ازدواج و با نظارت خانواده ها .

    مسئله ای که من در مورد شما واجب می دانم، بهتر کردن روابط با تک تک اعضای خانواده ات هست! بدان که اگر نتوانی با اعضای خانواده ات رابطه ی خوبی داشته باشی، با همسرت هم مشکل خواهی داشت، حتی اگر فرشته باشد.

    گفتم که من فقط با بابام مشکل دارم نه کل خانوادم . البته دارم سعی خودم رو می کنم که دیگه با بابام هم درگیر نشم . وگرنه با مادرم و برادرم و سایر اقوامم رابطه خوبی دارم .



















  14. کاربر روبرو از پست مفید Abc_12 تشکرکرده است .

    Abc_12 (جمعه 11 آذر 90)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 فروردین 93 [ 16:08]
    تاریخ عضویت
    1390-6-01
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    2,322
    سطح
    29
    Points: 2,322, Level: 29
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 658 در 179 پست

    Rep Power
    34
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    [align=justify]موضوع اصلی هم که نگرانم می کنه دختر بازیش نیست . این هست که عادت کرده هم زمان با سه تا دختر رفیق باشه منو اذیت می کنه . می ترسم تا اخر عمرش همین طوری بمونه . به هیچ دختری وفادار نمونه . اگه بعد ازدواجش به زنش خیانت کنه من خودم رو مقصر می دونم .
    عجیبه که میگی برادرت تو همه چیز شمارو الگوی خودش قرار میده و از شما پیروی میکنه اما در مورد این اخلاق نه! شما که مدتیه این عادت را ترک کردی میتونی کمکش کنی که اونم عادتشو ترک کنه. خودت هم میگی عادت کرده پس قابل ترک کردنه، حالا اگه یدفعه و ضرب العجلی نمیشه اما به مرورمیشه ترک کرد. بهرحال شما تمام سعیتو بکن که کمکش کنی ولی اینم در نظر داشته باش که شما مسئول کارهایی که دیگران به اختیار خودشون انجام میدن نیستی. ایشون حداقل به سنی رسیده که برای خودش تصمیم گیری کنه، اگر زمانی شما محرکی بودی براش که با دختری دوست بشه خودش تصمیم گرفته، الانم میتونه ازشما الگو بگیره و تصمیم بگیره که اینطور نباشه. بهرحال شما راهنماییش کن تصمیم به عهده خودشه.
    اگه پدر مادرتون ارتباط کافی با شما ندارن، شما سعی کنید به اونا نزدیکتر بشید، باهاشون بیشتر ارتباط برقرار کنید.

    من می شه گفت نقش پدر و مادر رو هم برای داداشم بازی می کنم . اون هیچ وقت حرفاشو با پدر و مادرم نمی زنه. باید ازم حساب ببره وگرنه خیلی ادم جو گیریه . به خودش باشه هفت روزه هفته رو می خواد به استراحت و خوش گذرونی بپردازه.
    این خیلی خوبه که حواست بهش هست و روی کارهاش نطارت داری، بنظرم بهتره طوری باهاش رفتارکنی که از نظر فکری و شخصیتی اونقدر بهت وابسته نباشه که اگه یه روزی خواست مستقل زندگی کنه نتونه. خوبه که نظر شمارو بعنوان یه برادر بزرگتر و کسیکه پخته تر هست یا بعنوان راهنما داشته باشه و استفاده کنه ولی خودشم برای زندگیش ایده داشته باشه.

    pk1365 منظورت رو متوجه نمی شم . این حرفت خیلی منو تو فکر برد . خب من همین طوری مسلمون شدم که تو داری می گی . اول اسلام رو پذیرفتم بعدش سعی کردم اون رو توجیه کنم . شما اشکالی در کار من میبینی ؟ به نظرتون باید برم سر عقاید قبلیم که بدون تعصب پذیرفته بودمشون ؟
    اینکه برای آدم سوال بوجود بیاد به هیچ وجه بد نیست اصلا لازمه که اینطور باشه وگرنه اگه برات سوال پیش نیاد، اگه درباره عقایدت فکرنکنی و بررسیشون نکنی میگندن! اما مهمتر از اون سوالات جوابیه که به اون سوال میدی، اینکه با چه دیدگاهی به موضوع نگاه کنی.
    اول از همه دین نیاز به توجیه نداره! دین هم مثل تمام چیزای دیگه یی که میخواهی قبول کنی احتیاج به تعمق و شعور عمیق داره.
    شما بنظرت عقاید قبلیت بدون تعصب بود؟ من نوشته های قبلیتو که درباره اعتقاداتت بود وقتی میخوندم متوجه شدم شما از قبل یه چیزایی رو با دیدگاه ماتریالیست قبول کردی و وقتی سوالاتی برات مطرح میشد، همه تلاشت این بود که جوابهایی که به اونها میدی در جهت دیدگاهت باشه. در واقع تمام جوابهات از یه تعصب ضددین نشات میگرفت و میخواستی همه چیز را توی چهارچوب ماترلیالیست بگنجونی و بعضی چیزا باهاش جور درنمیومد چون فرای اون چهارچوب بودن.
    البته عکسشم صادقه و بین ما هم خیلی رواج داره متاسفانه. کسانیکه مثلا تو یه خانواده اسماً مسلمون بدنیا میان، بزرگ میشن، و تعریف و شناختشون از دین در حد چیزائیه که از پدربزرگ مادربزرگاشون یا پدر مادراشون شنیدن، اگه یه نفر بیاد یه چیزی راجع به دین بگه که اون تا حالا از بزرگتراش نشنیده یا خارج از چهارچوب ذهنی اون صحبت کنه سریع مقابلش جبهه میگیره و میگه تو لائیک هستی! و اصلا نمیخواد راجع بهش فکرکنه. چون با شناخت نپذیرفته میترسه اگه بهش فکرکنه جوابی براش نداشته باشه و کافر بشه!
    سعی خودم رو می کنم . اما معرفی کتاب هایی در مورد دین و .. به نظرم براش خوب نیست . بهتره که اصلا به این موضوعات وارد نشه . این رو از تجربه خودم می گم . بهتره اصلا ادم فکر نکنه .
    چرا بهتره آدم اصلا فکر نکنه؟ اگه فکرنکنه پس چطوری بفهمه چیزی که داره قبول میکنه درسته یا نه؟
    درباره اعتقاد برادرت هرجور خودت صلاح میدونی اما در مورد خودت بنظرم اگر چیزی رو قبول میکنی بافکر قبول کن. همون چیزیکه گفتن (افلا تعقلون؟) حتی قرآن هم وقتی حرفی زده بعدش بلافاصله به ما گفته راجبش فکرکن ببین اینی که من میگم درسته یا نه بعد قبول کن. اگرم لازم داری از منابعت کمک بگیر.

    چرا یه کم واضح تر صحبت نمی کنید . من چه پیچیدگی تو زندگیم دارم که باید حذفش کنم و به نظرتون باید حذفش کنم و توانایی اش رو در من میبینید ؟ افکار مخرب! البته همیشه دوست داشتم یه ادم خیلی معمولی بودم
    چه خصوصیتی رو باید ترک کنم ؟

    منظورم روابطتت با پدر و مادرت، نوع تفکرت نسبت به اونها که فکر میکنی گاهی نباید باهاشو روراست باشی یا همونی باشی که واقعا هستی مبادا چیزی رو از دست بدی! یا بقول معروف بعضی وقتا میخواهی جلوشون دربیایی! یا فکرکردن به اینکه همیشه یه نقشه خصمانه برات کشیدن!
    انقد همه چیزو پیچیده نگاه نکن. پدرو مادر تنها آدمای زندگیت هستن که اگه در مقابلشون هیچ سیاستی نداشته باشی ضرر نمیکنی.
    چه رابطه ی خوبی باش ایجاد کنم . حدود یه سال پیش مامانم یه ماشینی داشت نمی خواست . گفت میده اون رو به من و داداشم . انقدر بابام رو مخ مامانم کار کرد که اخرش مامانم پشیمون شد و اون رو فروخت
    خوب شدن روابطت با پدرت را در گرو تطمیع شدن مالی از سمت پدرت ندون! بخدا غیر از پول جور دیگه هم میشه به پدرت نزدیک بشی. افکار مخرب منظورم ایناست! میگم مخرب چون رابطه تو با پدر مادرت خراب میکنن. حذفشون کنی هم خودت راحت تر با اونا ارتباط برقرار میکنی و هم ذهنت خالی میشه ازشون![/align]

  16. 2 کاربر از پست مفید pk1365 تشکرکرده اند .

    pk1365 (جمعه 11 آذر 90)

  17. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 مرداد 91 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    عجیبه که میگی برادرت تو همه چیز شمارو الگوی خودش قرار میده و از شما پیروی میکنه اما در مورد این اخلاق نه! شما که مدتیه این عادت را ترک کردی میتونی کمکش کنی که اونم عادتشو ترک کنه. خودت هم میگی عادت کرده پس قابل ترک کردنه، حالا اگه یدفعه و ضرب العجلی نمیشه اما به مرورمیشه ترک کرد. بهرحال شما تمام سعیتو بکن که کمکش کنی ولی اینم در نظر داشته باش که شما مسئول کارهایی که دیگران به اختیار خودشون انجام میدن نیستی. ایشون حداقل به سنی رسیده که برای خودش تصمیم گیری کنه، اگر زمانی شما محرکی بودی براش که با دختری دوست بشه خودش تصمیم گرفته، الانم میتونه ازشما الگو بگیره و تصمیم بگیره که اینطور نباشه. بهرحال شما راهنماییش کن تصمیم به عهده خودشه.
    اگه پدر مادرتون ارتباط کافی با شما ندارن، شما سعی کنید به اونا نزدیکتر بشید، باهاشون بیشتر ارتباط برقرار کنید.
    pk1365 وقتی کسی وارد این کارا شد بیرون اومدنش خیلی کاره سختیه و به این اسونی ها نیست . یه اراده خیلی قوی می خواد . البته منم بش میگم فقط با یه دختر باشه و بش خیانت نکنه .نمی خوام یه دفعه این کارا رو کنار بذاره. اگه می خواست از من الگو بگیره حداقل باید به یه دختر وفادار بمونه نه این طوری که داره رفتار می کنه !
    فکر نکنم لازم باشه این جا بیشتر در مورد پدر و مادرم توضیح بدم اما در کل خیلی به ما کاری ندارند . ظهر ها که ناهار سر کار می خورند و نمی ایند . کلا سه چهار ساعت در روز همدیگر رو می بینیم که ان موقع هم خیلی جویای احوال ما نیستند . مثله جونای 17 -18 ساله با هم دیگه میرن بیرون و دو تایی به تفریح میپردازند. میرن کافی شاپ پیتزایی پارک گردش یا حتی مسافرت . تو خیابون یه جوری راه می رند و رفتار می کنند که خجالت می کشم بگم پدر مادرم هستند . خیلی خیلی کم پیش می یاد که با ما بیرون برن . دو تایی راحت ترند !


    این خیلی خوبه که حواست بهش هست و روی کارهاش نطارت داری، بنظرم بهتره طوری باهاش رفتارکنی که از نظر فکری و شخصیتی اونقدر بهت وابسته نباشه که اگه یه روزی خواست مستقل زندگی کنه نتونه. خوبه که نظر شمارو بعنوان یه برادر بزرگتر و کسیکه پخته تر هست یا بعنوان راهنما داشته باشه و استفاده کنه ولی خودشم برای زندگیش ایده داشته باشه.
    حق با شماست . اما نمیدونم چرا همیشه دنباله منه . خودش می خواد تو همه چی از من تقلید کنه .یادمه من یه مدت کوتاهی که شاید دو هفته ای هم طول نکشید رفتم سراغ وبلاگ نویسی . البته بعدشم خیلی ازش خوشم نیومد و ولش کردم . اما داداشم یه محض اینکه موضوع رو فهمید رفت سراغ این کار و داره ادامش میده . الان مسئول وبلاگ انجمن علمی رشتش تو دانشگاش هست . یا از وقتی من میام تو همدردی فکر کرده دارم تو یه سایت اجتماعی میام. اونم رفته سراغ یه سایت اجتماعی که جلوی من کم نیاره . سعی میکنم یه جاهایی به جای اینکه بش نظرمو بدم راهنماییش کنم تا خودش راهش رو پیدا کنه .


    ینکه برای آدم سوال بوجود بیاد به هیچ وجه بد نیست اصلا لازمه که اینطور باشه وگرنه اگه برات سوال پیش نیاد، اگه درباره عقایدت فکرنکنی و بررسیشون نکنی میگندن! اما مهمتر از اون سوالات جوابیه که به اون سوال میدی، اینکه با چه دیدگاهی به موضوع نگاه کنی.
    اول از همه دین نیاز به توجیه نداره! دین هم مثل تمام چیزای دیگه یی که میخواهی قبول کنی احتیاج به تعمق و شعور عمیق داره.
    شما بنظرت عقاید قبلیت بدون تعصب بود؟ من نوشته های قبلیتو که درباره اعتقاداتت بود وقتی میخوندم متوجه شدم شما از قبل یه چیزایی رو با دیدگاه ماتریالیست قبول کردی و وقتی سوالاتی برات مطرح میشد، همه تلاشت این بود که جوابهایی که به اونها میدی در جهت دیدگاهت باشه. در واقع تمام جوابهات از یه تعصب ضددین نشات میگرفت و میخواستی همه چیز را توی چهارچوب ماترلیالیست بگنجونی و بعضی چیزا باهاش جور درنمیومد چون فرای اون چهارچوب بودن.
    البته عکسشم صادقه و بین ما هم خیلی رواج داره متاسفانه. کسانیکه مثلا تو یه خانواده اسماً مسلمون بدنیا میان، بزرگ میشن، و تعریف و شناختشون از دین در حد چیزائیه که از پدربزرگ مادربزرگاشون یا پدر مادراشون شنیدن، اگه یه نفر بیاد یه چیزی راجع به دین بگه که اون تا حالا از بزرگتراش نشنیده یا خارج از چهارچوب ذهنی اون صحبت کنه سریع مقابلش جبهه میگیره و میگه تو لائیک هستی! و اصلا نمیخواد راجع بهش فکرکنه. چون با شناخت نپذیرفته میترسه اگه بهش فکرکنه جوابی براش نداشته باشه و کافر بشه
    اول باید از hamed65 عرض خواهی کنم که برخلاف قولی که اول تایپیکم بش دادم دارم در مورد این مسایل حرف میزنم . اخه اون حرفی که شما زده بودی رو که می گفتی :

    روی مسئله دین هم سعی کن هر عقیده ای که میخوای قبول کنی بدون تعصب بهش فکرکنی. اگه آدم تعصب داشته باشه ضرر میکنه چون نمیتونه فکرکنه. آدم وقتی یه چیزی رو از قبل پذیرفته دیگه دربارش فکری نمیکنه اگرم فکر بکنه اصلا فکر نیست بلکه توجیهه. توجیه کردنم با فکرکردن فرق میکنه. فکر کردن یعنی اینکه با این مسئله مواجه شدی داری فکرتو بکار میندازی که مسئله رو حل کنی هیچ کاری هم نداری که کی چی گفته. اما توجیه کردن یعنی اینکه من یه چیزیو قبول کردم حالا تمام اندیشه هامو تنظیم میکنم تا اونو به کرسی بشونم.
    این استدلال بیشتر حرفی هست که بی دین ها می گویند که ما هزار تا دین در دنیا داریم و عموما انسان های مذهبی هر دینی رو که پدر ومادرشون داشته باشند اول قبولش می کنند و بعدش درصدد توجیهش بر می ایند . که البته حرف درستی هم هست ! و من وقتی دیدم شما به من می گویی در مورد دین از این سخن استفاده کنم تعجب کردم . نمی گویم این شبه جوابی ندارد که در جواب ان می شود به نوعی پلو رالیسم دینی اعتقاد داشت که همه ی دین ها درست اند و همه تا حدی ناقص . یا هزار جوابه دیگر برای این شبه ممکن است کسی داشته باشد که این جا جای مطرح کردنش نیست .

    خوب شدن روابطت با پدرت را در گرو تطمیع شدن مالی از سمت پدرت ندون! بخدا غیر از پول جور دیگه هم میشه به پدرت نزدیک بشی. افکار مخرب منظورم ایناست! میگم مخرب چون رابطه تو با پدر مادرت خراب میکنن. حذفشون کنی هم خودت راحت تر با اونا ارتباط برقرار میکنی و هم ذهنت خالی میشه ازشون!
    باشه . اما فکر نکنم جواب بده .

    مریم خانم من برای این که بابام برام ماشین نگرفته این جا نیومدم . به خاطر افرین بقیه مسلمون نشدم . خیلی هم برام پول بابام مهم نیست . اگه باش مشکلی دارم برای اینه که نمیدونم چرا بام لج بازی می کنه . نمیدونم چرا خیر منو نمی خواد . از اون موقعی که یادم میاد یه بچه درس خون و منظم بودم . اگه تو فکر نقشه کشیدن برای پول اون بودم به خودم زحمت نمی دادم که این همه درس بخونم که توی یه دانشگاه در شهر تهران در رشته ای که مورد علاقم هست پذیرفته بشم . می خوام روی پای خودم وایسم . اگه الانم نمی خوام برم سر کار برای این هست که وقتی میرم سرکار یه مدرکی داشته باشم که حرمتم حفظ بشه .

    اگر من به فکر تایید شدنم از طرف بقیه بودم فقط برام کافی بود که اون طوری که پدرم می خواد رفتار کنم . اون موقع شاید خیلی از مشکلاتم با بابام حل می شد . یا این که اصلا هیچ وقت بی دین نمی شدم .چون صددر صد یه ادم بی دین مورد تایید جامعه نیست و کسی تاییدش نمی کنه . اما من هیچ وقت به فکر این نبودم و نیستم که بقیه
    چگونه در موردم قضاوت می کنند .

    این که با مسلمون شدنم یه مشکلاتی برام پیش اومد و زندگی برام سخت تر شد رو قبول دارم . اما خب بعد از 6 سال که بی دین بودم حتما یه دفعه ای نمی شه مسلمون شد . اول ادم به وجود ماورا الطبیعه شک می کنه و بعد ار یه مدت اون رو می پذیره . من هم الان در مرحله ای هستم که به طور کامل ایمان ندارم و به خیلی چیزا شک دارم . اما باز بهتر از کسیه که اصلا به چیزی باور نداره . و البته هر چی می گذره داره این شکم هم کمتر می شه و ایمانم قوی تر .

    من خودم می خوام دین رو بپذیرم و کسی مجبورم نکرده . در این تالار به این نتیجه رسیدم که داشتم در مورد دین اشتباه میکردم . فقط در این تالار و سایت های دیگه خواستم کمکم کنید که بتونم تضاد هایی که بین عقل ودین می بینم رو توجیه کنم و می شه گفت در این کار هم موفق بودم . البته اسلامی که من قبولش دارم و عقاید من با 99 درصد مسلمون ها فرق می کنه و شاید یه دین شخصی هست و سعی کردم دموکراسی حقوق بشر صلح ازادی بیان و فضایل اخلاقی رو درش لحاظ کنم و دستاورد های علمی بشر رو هم با دینم سازگار جلوه بدم .

    هم به خاطر خودتون هم به خاطر من ازتون می خوام این بحث رو ادامه ندهید چون حامد ازم قول گرفته در مورد اعتقادات در اینجا بحثی نکنم .

    از این که خواهرانه و از روی دلسوزی خواستید به من کمک کنید در حالی که این سایت مکان ازادی نیست که هر حرفی را بزنید و باید احتماله این را هم که بخوردی در سایت با شما بشود را هم بدهید بی نهایت از شما سپاس گذارم .





















  18. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 مرداد 91 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-04
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از زندگی خسته شدم

    مریم خانم الان که فکر می کنم می فهمم که حق با شماست . شما درست می گید . روی حرفایی که بم زدید فکر کردم .من دوباره بی دین شدم . :)
    اخیش راحت شدم .دیگه لازم نیست با خودم بجنگم

    ر زندگی اگر دنبال قضاوت و تایید دیگران بودی همیشه بازنده ای...این زندگی تو هست و قرار است تو با خوشحالی آن را پیش ببری نه خودت را زجرکش کنی! خوشحالی تو اگر به بهای رنج دیگری نباشد باید اولویت زندگی ات باشد...نباید با کوچکترین تلنگری خودت را سرزنش کنی...نباید به دیگران اجازه بدهی که آنقدر تو را ضعیف ببینند که برایت اعتقاد سازی کنند...اگر عاشق شدی قرار نیست منطق و اعتقادات او را جایگزین اعتقادات و منطقت کنی...قرار نیست ذهد اختبار کنی و از دور به دوست دختر داشتن برادرت حسرت بخوری و هی خودت را بخوری!
    که این مسلمانی چند صباحی بیشتر دوام ندارد چون خوشحالی را از تو می گیرد و تو با آن خودت را آزار می دهی...
    من از اینکه با بقیه خیلی متفاوت بودم خسته بودم . می خواستم که مثله بقیه باشم . یه ادم معمولی . تا الان با هیچ کدوم از دوست دخترام در مورد مسایل مذهبی حرف نزده بودم من حدود 6 ماهی می شه که دختر بازی و دیدن فیلمای پورنو رو ترک کرده ام . دو دلیل هم براش دارم . یکی اینکه برای ارشد بخونم دومیش هم اینکه خودم رو انقدر قوی کننم که بتونم مدت یکی دو سالی این کارا رو ترک کنم و بعدش که خودم رو قوی کردم ازدواج کنم .همش تو فکر این بودم که چه جور برم خواستگاری یه دختر و بش بگم که کافرم یا قبلا دوست دختر داشتم . من سه ماه قبله این که بیام تو همدردی دختر بازی رو کنار گذاشته بودم و این کار برام خیلی سخت هم نبود . اما با اومدن تو این سایت و اتفاقایی که برام افتاد از زندگیم عقب افتادم که هیچی خواستم دوباره سمت کارای قبلیم هم برم .من نمی تونم دین رو بپذیرم و تقصیر خودمم نیست . عقلم قبول نمی کنه .

    اما خب این مدت این فایده رو داشت که کمی در مورد دین و افراد دین دار و عقایدشون اطلاعات کسب کردم و به نظرم برام لازم بود . شما منو از مردابی که توش گیر افتاده بودم و داشتم خفه می شدم نجات دادید . این محبتتون رو تا اخر عمرم فراموش نمی کنم . این رو جدا دارم بتون می گم

    الان هم تصمیم دارم که تا 1.5 دیگه دختر بازی رو کنار بذارم . بعدش هم با یه دختر معمولی که خیلی هم مقید نباشه ازدواج کنم .مثله دوست ذخترایی که تا الان داشتم نه ازش بپرسم قبلا رفیق داشته یا نه و نه ازش در مورد مسایل مذهبی چیزی بپرسم . یه دختری که نه خشک باشه و نه مذهبی .اخه اگه بش در مورد دین یا روابط قبلم حرف بزنم شاید بعدا در زندگیمون ازش سو استفاده کنه . مریم خانم نظرتون چیه ؟

    حامد با خوندن صحبتای من می تونی سه کار انجام بدی .
    1- موضوعم رو به انجمن ازاد بفرستی.

    2- عضویتم رو در تالار منحل کنی .

    3- کارهای 1و 2 رو بعد از این که جوابم رو از مریم خانم گرفتم انجام بدهی .







 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.