سلام دوستان
مشكل من خاص و متفاوت از ديگران است و مطمئن هم نيستم قابل حل باشد ولي عنوان مي كنم شايد فرجي شد و من هم نهايت تلاشم را كرده باشم
پدر و مادرم پير و ناتوان و بيمار هستند و نياز به مراقبت دارند. خواهرم پدر و مادرم و من را به شدت آزار مي دهد. به شدت وسواس دارد ، شديدا كنترل گراست و با كوچكترين موردي كه مخالف نظرش باشد شروع به پرخاش و آزار و كتك كاري مي كند. ايشان با اينكه مدرك كارشناسي دارد در خانه مي نشيند و هيچ كاري نمي كند. زباله نگه مي دارد و اجازه دور ريختن به كسي نمي دهد اگر بخواهيم چيزي بپزيم بايد ايشان اجازه بدهد. تمام مواد گوشتي داخل يخچال چون اجازه استفاده نمي دهد فاسد مي شود. به رفتن به روضه و گرفتن نذري علاقه زياد دارد تا دو سال پيش كه سر كار نمي رفتم مرا با كتك مجبور مي كرد كه با او همراهي كنم. اگر قرار باشد چيزي براي خانه خريداري كنيم بايد حتما نظر ايشان باشد. شايد باورتان نشود كوچكترين مسئله اي باعث مي شود ايشان شروع به كتك زدن من يا مادرم يا پدرم بكند. هر كاري مي كنيم دكتر نمي رود، من نمي دانم ايشان بيماري مغزي دارد يا اعصاب، از صبح تا شب در رخت خواب دراز مي كشد و مي گويد سرم درد مي كند. مادرم 10 سال پيش سكته مغزي كرد بعد از آن حالتهاي خواهرم بدتر شد. در زمان بيماري مادرم آنقدر از او كتك خورده ام كه حدي ندارد. موهايم را از سرم مي كند و مي رخت جلويم بعد از آنكه مادرم تا حدي بهبود يافت ديگر نتوانست اين رفتار را با من داشته باشد. در واقع مادرم سنگر محافظ است. او بسيار حسود است و اگر خانه اقوامي برويم كه وضع مالي بهتري دارند تا يك هفته به قول خودش توي كما است . وقتي قرار است چيزي خريداري كنيم مي گويد مثلا پرده دايي بسيار مجلل است بايد عين آن را بخريم. شايد ما متمول نباشيم ولي خدا را شكر محتاج ديگران نيستيم. البته بگويم قبل از اينكه مادرم مريض هم شود همينطور بود يادم مي آيد كه شب امتحان ارشد به بهانه الكي يك كتك مفصل از او خوردم. مادرم مي گويد انقدر حرسم داد كه آخرش سكته كردم. خواهرم خيلي راحت بين پدر و مادرم دعوا مي اندازد و آنقدر از ديگران بد مي گويد كه ميانه ما هم با اشنايانمان خراب مي شود. استعداد زيادي به تعبيرهاي ديگر از روابط و حوادث دارد كه شايد هر كس ديگري هم باشد تحت تاثير قرار مي گيرد. من نمي دانم بايد با او چطور رفتار كنم. من خواهرم را دوست ندارم چون از بچگي فقط از او زورگويي و كتك ديده ام، ولي مي خواهم زندگي آرامي داشته باشم. متاسفانه برادر يا خواهر ديگري ندارم كه پشت پدر و مادرم و من باشند و در 90% مواقع فقط تحمل كردن را آموخته ام. اگر بتوانيد راه كاري نشان دهيد كه بتوانيم وضعيت خانه را آرام كنيم ممنون مي شوم.