صنم جون این مسئله ای که گفتی کاملا طبیعی هست . وقتی یه رابطه تموم میشه اولش آدم تو شکه ولی کم کم که زمان می گذره تازه می فهمی که چی شده و زمان لازمه تا این درد تسکین پیدا کنه . چند تا مقاله هم توی سایت در این زمینه هست که می تونی مطالعه کنی تا اطلاعاتت بالا بره .
اول از همه کاری که شما کردی واقعا قابل ستایشه چون وقتی شرایط ازدواج نیست حالا به هر دلیلی نباید به هر قیمتی سعی در حفظ رابطه کرد و به قول مدیر همدردی در طبل احساسات دمید .
من واقعا در حدی نیستم که بتونم بهت مشاوره بدم و بگم چیکار کنی فقط می تونم تجربه خودمو بهت بگم چون چند وقت پیش من جای الان تو بودم و واقعا درمانده شده بودم که باید با این دوست داشتن چیکار کنم و چطوری فراموشش کنم. من چند وقت پیش از نامزدم جدا شدم و فکر نمی کردم که بتونم یک روزی فراموشش کنم ، اما الان واقعا حالم بهتره و به آینده امیدوارم در حالیکه قبلا آینده رو بدون اون نمی خواستم ! واقعا دوستش داشتم و دو سال رویهم همدیگرو می شناختیم و این جدایی برای جفتمون بسیار سخت بود چون هیچ کدوم ایران هم نیستیم که کنار خانواده باشیم و اینجا هزار جور مشکل دیگه و درس و ... داشتیم . کاری که من در رابطه با نامزدم کردم و کمکم کرد این بود که اون بتی رو که تو ذهنم ساخته بودم بشکنم . نشستم و خصوصیات منفی اش رو نوشتم ! انقدر برام اسطوره بود و دوستش داشتم که واقعا بدی توش نمی دیدم. باور می کنی ؟ حاضر بودم جونمم بدم اما ازش جدا نشم ! اما اینکارو کردم و این کار خیلی بهم در پذیرش واقعیت کمک کرد . انگار یه جورایی چشم هام باز شد و فهمیدم چیزی که از دست دادم برام بهترین نبوده و شاید واقعا خدا دوستم داشت و حکمتی در کار بود که این اتفاق افتاد . چرا بی خودی بشینم غصه گذشته ها رو بخورم ؟ در حالیکه بیشتر مواقع شناخت آدما انقدر از هم کم هست که معمولا افراد بتی رو که تو ذهنشون ساختن دوست دارن نه خود واقعی طرف رو . حالا من نمی دونم چقدر از ایشون شناخت داری و شخصیتش رو می شناسی اما هیچ وقت تا کنار کسی زندگی نکنی نمی تونی به شناخت کامل برسی و زیر و بم شخصیتش دستت بیاد .
یه چیز دیگه هم که در مورد خودم کشف کردم و فکر می کنم مشکل خیلی دخترا باشه اینه که دخترا عاشق اینن که یکی رو دوست داشته باشن ! بنظر من این تو سرشت خیلی دخترا هست و اگه مواظب نباشیم و کنترلش نکنیم ممکنه هزار جور مشکل و مسئله پیدا کنیم . وتشخیص اینکه تو واقعا طرفت رو دوست داری یا صرفا عاشق عاشق شدنی واقعا سخته ! چون وقتی طرف رو بپسندی و مطابق معیارهات باشه ناخودآگاه تمام سعیتو می کنی که عاشقش بشی طوریکه حتی خودتم نمی فهمی چی شده !
وقتی کسی رو دوست داریم ناخودآگاه تو ذهنمون آینده مون رو در کنار اون می سازیم و وقتی یک رابطه قطع میشه پذیرفتن اینکه دنیایی که بهش عادت داشتیم فرو ریخته خیلی سخته ! ما باور کردیم که آرامش و خوش بختی رو یه جورایی فقط کنار اون آدم بدست می آریم، اون آدم جزیی از دنیای ما بوده و حالا دیگه نیست و این چیزیه که اکثر آدما براش سوگواری می کنن در درونشون . نه برای اینکه اون فرد دیگه نیست و دوستش دارن بلکه برای اینکه دنیایی که بهش عادت داشتن دیگه نیست !
نمی دونم چقدر تونستم کمکت کنم یا چقدر اینها در مورد تو هم صدق می کنه اما امیدوارم که بتونی مشکلتو حل کنی ، راه حلشم دست خودته عزیزم







، نميخواستم دوباره بيام و پست بذارم اما دوستان به نكاتي اشاره مي كنند كه نمي تونم بي تفاوت از كنارشون رد شم:
اين تجربه اولين تجربه عاطفي من نبود كه بخوام در اين مورد خام و ناپخته عمل كنم و مطمئنا دختري كه تا به اين سن رسيده بايد در اين زمينه اطلاعات شناختي لازم رو داشته باشه.
، ولی تو باید برای هر نوع زندگی آماده باشی


آيا به خاطرش ريسك ادامه ارتباط رو بپذيرم يا باز دوباره به قطع رابطه ام فكر كنم؟ 

علاقه مندی ها (Bookmarks)