به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مرداد 91 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1390-8-21
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    1,110
    سطح
    18
    Points: 1,110, Level: 18
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    چکار کنم که همسرم زندگی مشترکمون را در اولویت قرار بده؟

    دوستان عزیز سلام

    من حدود دو سال و نیم با همسرم مقیم خارج از کشور بود ازدواج کردم دائم با همسرم مشکل دارم شوهرم نمیتونه موضوعات را خوب تعبیر و تفسیر کنه مشکل اول من بگزاری مراسم جشن ازدواج بود ( می تونید توی تایپیک به جدایی و طلاق می اندیشم شرح حال من را بخوانید)

    اون همه ضربه های عاطفی در مورد جشن ازدواج به من وارد کرد حالا هم با رفتاراش من رو آزار میده
    نمیدانم چرا پول خرج کردن برای من خیلی براش سخت است ولی می تونه برای خانواده اش هزینه کنه (البته به من نمیگه که برای خانواده اش هزینه میکنه)
    به من هفته ای 30 پوند میده فقط بتونم بلیط اتوبوس بگیرم و برم کالج و برگردم ( من 5 روز کالج میرم و روزی 4 پوند کرایه اتوبوس میدهم ناهار هم کالج هستم خودتون قضاوت کنید آیا این پول کافی است)
    باورتون نمیشه من فقط میرم کالج و بر میگردم هیچ چیزی برای خودم نمیخرم گاهی اوقات باهم میریم خرید مواد خوراکی برای خانه انجام میدیم همش تنم به تکان است که الان از قیمت جنس ایراد بگیره به خاطر همین قضیه قدرت خرید را از دست دادم تنهایی نمیتونم خرید انجام بدم
    همین ماه گذشته برای اینکه اقامت دائم بگیرم باید امتحان شهروندی میدادم بهش گفتم کتاب بخرم گفت از اینترنت دانلود کن من مجبور شدم این کار را انجام بدم که باعث شد در امتحان رد بشم علتش هم این بود که مطالب کتاب با سایت اینترنت فرق داشت برای مرحله دوم به کمک یکی از دوستان کتاب را از کتابخانه گرفتم و خواندم و اینبار قبول شدم . بعد از اون باید اقدام میکردم برای گرفتن اقامت که ایشون گفت من این کار را برات انجام نمیدهم مجبور شدم با وکیل تماس بگیرم و از ایران پول برای من ارسال کنند که خودش هم از این قضیه خبر نداره

    حدود 3 ماه پیش رفته بودم ایران خواهر و برادرش چنان رفتار بدی بامن داشتند که خودم هم مانده بودم چرا اینطوری برخورد می کنند بعدا فهمیدم که علتش این بوده که چرا مستقیم از فرودگاه نرفتم خانه پدر شوهرم ( شما قضاوت کنید باید ساعت 4 صبح میرفتم خانه پدر شوهرم)

    حدود 22 سال است که یکی از برادرانش را که در یک کشور اروپایی زندگی میکنه ندیده ولی حدود یکسال است که بوسیله تلفن و کامپیوتر باهم در ارتباط هستن
    توی این مدت یکسال هر روز صبح که بلند میشه اول ایمیل را باز می کنه با برادرش صحبت کردن از سرکار هم که میاد باز همین داستان است
    تمام زندگی ما شده برادر ایشون

    همین دیشب احوال برادرش را پرسیدم جواب من را نداد دوباره پرسیدم جواب نداد بهش گفتم خیلی مرموز هستی که برگشت گفت تو از خانواده من خوشت نمیاد تو انتظار داری که من به شما بگم با چه کسی تماس گرفتم و بیام برای شما توضیح بدم در صورتیکه وقتی خانواده من زنگ میزنند میگم زنگ زدند چیزی را ازش مخفی نمیکنم ولی اون همه چی را مخفی میکنه بخصوص در مورد مسائل مالی
    اگه حرفی بزنم ایشون توهین تلقی میکنند بهش پیشنهاد کردم که پیش یک مشاور بریم به من میگه خوب بعدش چی ؟میگم هرچی گفت من میپذیرم به من میگه فقط میپذیری میگم چکار کنم دیکه هر چیزی که تو میگی انجام بدیم به من میگه تو مشکل داری
    رفته به یکی از دوستان من گفته که من قبل از ازدواج افسردگی شدید داشتم و بعد ازدواج هم 5 مرتبه اقدام به خودکشی کردم و دروغ های دیگه البته این رو بگم تلفنی داشت با دوست من صحبت میکرد من هم پشت خط بودم و تمام صحبتهاش را شنیدم ولی اصلا بروش نیاوردم که چه چیزهایی درباره من گفته
    در ضمن همسر من دارای بیماری آکرومگالی است
    چند وقت پیش از پول های ناچیزی که به من میداد و من ذخیره کرده بودم یک کادو برای عیدی خریدم ولی اون هیچی به من عیدی نداد بعد از چند روز که بهش گفتم گفت من نمیتونم مناسبتها را به خاطر بسپارم و برای من اهمیتی نداره

    دیگه موندم چکار کنم دارم از دستش دیوانه میشم به شدت ازش بدم میاد دلم میخواهد ازش جدا بشم ولی دلم نمیاد
    تو رو خدا کمکم کنید خیلی دلم گرفته خیلی از زندگی نا امید شدم من قبل از ازدواج موقعیت اجتماعی و مالی خوبی داشتم و فرد فعال و اجتماعی بودم ولی الان هیچ کاری نمیتونم انجام بدم
    دلم می خواهد شب بخوابم و صبح بلند نشم





  2. کاربر روبرو از پست مفید روبینا164 تشکرکرده است .

    روبینا164 (شنبه 02 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چطوری حس امیدواری و شاد بودن رو در همسرم تقویت کنم؟
    توسط خیال تو در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 تیر 93, 13:57
  2. ** پنج هفته تمرین برای تقویت روابط زندگی **
    توسط فرشته مهربان در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 17 مرداد 88, 01:42
  3. هویت
    توسط gole maryam در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه 25 خرداد 88, 20:24
  4. تقویت حافظه
    توسط dani در انجمن ارتباط مراجعان - مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 08 دی 86, 18:19

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.