به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 32
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آذر 91 [ 03:46]
    تاریخ عضویت
    1391-1-30
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    710
    سطح
    14
    Points: 710, Level: 14
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    95

    تشکرشده 99 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهرم بی تفاوت شده

    سلام دوست عزیز
    من خیلی ناراحت شدم .آخه یه بار توی دوران نامزدی شوهر من گوشیش رو یادش رفته بود با خودش ببره من داشتم دیوونه میشدم . شما خیلی تحمل کردی توی این چند روز .خیلی از برخورد ایشون ناراحت شدم.
    بهترین کار هم همینه که همون طور که دوستان گفتند اصلا به هیچ عنوان زنگ نزنید . یه چند روز که گذشت دیدی محل نمی ذاره از طریق خانوادتون پی گیری کنید.
    به هیچ عنوان زنگ نزن (خیلی سخته میدونم.)

  2. کاربر روبرو از پست مفید advent تشکرکرده است .

    advent (جمعه 01 اردیبهشت 91)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 91 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1391-1-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    سلام دوست عزیز مرسی از همدردید.

    ازشوهرم ازطریق اس ام اس خبرمیگیرم.بهم میگه خسته شدم از بس باتلفن حرف زدم.منم قبول کردمو بهش زنگ نمیزنم.ولی میترسم این زنگ نزدنا باعث بشه نسبت بهم سرد بشه.اگه خونه پدرم تهران بودو بیرون میدیدمش.ولی چون ازش دورمو وزنگم دیگه نمیزنم.میترسم از دستش بدم.دست خودم نیست.کارم شده شبا گریه میشینم باخدا دردودل میکنمو وکمک میخوام ازش که مشکلمو حل کنه.

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 مرداد 93 [ 22:12]
    تاریخ عضویت
    1390-1-04
    نوشته ها
    166
    امتیاز
    3,467
    سطح
    36
    Points: 3,467, Level: 36
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    386

    تشکرشده 356 در 119 پست

    Rep Power
    32
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    سلام دوست عزیز
    درسته خیلی سخته که ازش بی خبر باشی و نگرانی که از دستش بدی اما اینو بگم تا وقتی مرتب بهش زنگ بزنی و پاپیچش بشی همسرت این مفهوم رو برداشت نمیکنه که نگرانشی اون برداشت میکنه که ببخشید اویزونشی و برای همین هم رغبت نمیکنه جواب بده
    نگران نباش اتفاقی نمیفته دوران عقد همین طوره اما شما میتونی ایشون رو به سمت خودت متمایل کنی در صورتی که مرتب زنگ و اس ندی تا خودش به تو احساس نیاز بیشتری کنه

  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 91 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1391-1-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    بچه ها کمکم کنید دارم دیونه میشم.

    الان دوروزه حتی با اس ام اس هم از شوهرم خبر ندارم.نمیدونم چرا زندگیم یهو آشفته شد.الان که دارم گریه میکنم.حرف دلمو بی هیچ کس نمیتونم بگم.نمیخوام با گفتن دردام به مادر وپدرم اونارم ناراحت کنم.شوهرم عین خیالش نیست.خودش میدونه من خیلی حساسمو وحتی میدونم میدونه این چندروز کارم شده گریه ولی اقدامی نمیکنه زنگ نمیزنه.مادرشم از اون مادرا نیست که پا پیش بزاره ببینه مشکل پسرش چیه با زنش.میدونم انقدر نشسته پشت سر من ازم به شوهرم بد گفته که اونم نسبت بهم سرد شده.مادرشوهرم الان خوشحاله که شوهرم بهم اهمیت نمیده.همیشه کاری کرده که بین ما اختلاف بیفته.شوهرم خودش عید بهم گفت مادرش پشیمونه از این وصلت. به شوهرم میگفته کاش دوسال پیش مانع میشدم.کمکم کنید ذهنم خیلی درگیره.احساس میکنم دیگه شوهرمو از دست دادم هیچ امیدی ندارم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید hasti1 تشکرکرده است .

    hasti1 (شنبه 02 اردیبهشت 91)

  7. #15
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    سلام هستی جان

    لطفا حرف گوش کن

    گفتم انقدر زنگ نزن گوش ندادی و این هم عاقبت کارت.

    انقدر زنگ زدی که همسرتو خسته کردی.

    نمیشه که همش شما نگران اون باشی.اونم باید یکمی نگران باشه.

    جان عزیزت یکم سیاست داشته باش

    اگر بهت زنگ زد و تماس گرفت طوری برخورد کن که انگار نه انگار چند روزه ازش بی خبری(البته میدونم که حرف گوش نمیدی و وقتی زنگ زد داد و بی داد و گریه میکنی که چرا اینجوری کردی ..چرا اونجوری کردی)

    از تجربه ها استفاده کن

    اگر همسرت حساسیتت رو روی این موضوع بفهمه دیگه سر این موضوع خیلی اذیتت میکنه ها....از ما گفتن بود.

    اگر دنیا هم پشت سر شما بد بگه به شوهرت اما شما رفتار مناسب و مهربونی و سیاست و درایت داشته باشی(که نداری) در اون تاثیری نمیذاره

    دیگه خودت میدونی...

    یه نگاهی به نوشته هات بنداز....نهایت خاله زنکیه خانومی...

    مادر شوهرم میخواد اختلاف بندازه...

    الان خوشحاله که اینجوری شده....

    پشت سرم بد میگه....

    تو چرا عنان زندگیت رو میدی دست اون؟

    چرا با استفاده از مهربانی و مسائل زناشویی همسرتو جلب خودت نمیکنی؟

    ندیدی بعضی ازین مردا که ازدواج میکنن زنشون میگن بمیر میمیرن؟فکر کردی چرا اینجوری شدن؟لابد مادر شوهراشون خوبن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    یکمی منطقی تر برخورد کن..


    یه نگاهی به نوشته هات بنداز....نهایت خاله زنکیه خانومی...

    مادر شوهرم میخواد اختلاف بندازه...

    الان خوشحاله که اینجوری شده....

    پشت سرم بد میگه....

    تو چرا عنان زندگیت رو میدی دست اون؟

    چرا با استفاده از مهربانی و مسائل زناشویی همسرتو جلب خودت نمیکنی؟

    ندیدی بعضی ازین مردا که ازدواج میکنن زنشون میگن بمیر میمیرن؟فکر کردی چرا اینجوری شدن؟لابد مادر شوهراشون خوبن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    یکمی منطقی تر برخورد کن..

    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  8. 6 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    maryam123 (چهارشنبه 20 اردیبهشت 91)

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 91 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1391-1-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 9 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    مریم جان مرسی از راهنماییات تصمیم گرفتم حرفاتو گوش بدم.

    دیگه چقدر خودمو عذاب بدم.بیخال میشم.فقط یه مشکلی هست 6اردیبهشت تولدبابامه.چون شوهرم تولدفامیلا یادش نمیمونه هرسال من یادش میندازم که زنگ بزنه تبریک بگه.بنظرت من الان چیکار کنم.نمیخوام اصلابهش زنگ یا اس بدم.از این طرفم نمیخوام پیش بابام ضایع شم.باخودش بگه شوهردخترم نفهمه.چون سالایه پیش شوهرم زنگ میزد تولدشو تبریک میگفت پدر منم درقبالش روز تولد شوهرم زنگ میزد تبریک میگفت.میترسم اگه زنگ نزنه بابا مامانم بفهمن بین من وشوهرم خبراییه.الان بنظرت چکار کنم؟

  10. #17
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    سلام هستی جان

    اصلا زنگ نزن..چون بازم کم محلی میکنه و دوباره وضع بدتر میشه

    خیلی سربسته اما طوری که پدر مادرت نگران نشن بهشون بگو که کمی از همدیگه دلخوریم.

    اونا هم سالیان سال زندگی کردن و این جور مسائل رو چیز وحشتناکی نمیدونن.
    اونا هم قطعا خوشبختی و سعادت شما براشون خیلی مهم تر از شنیدن تبریک تولده...

    بگو کمی دلخوریم منم ترجیح دادم بهش نگم.

    ضمنا دوست من این چه عاداتیه همسرتو میدی؟؟!

    تولد فامیل که میشه تو باید یادآوری کنی براش؟؟؟؟؟؟؟اگر بخواد میتونه تولد هرکسی رو که دلش میخواد یادش بمونه.

    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  11. کاربر روبرو از پست مفید maryam123 تشکرکرده است .

    maryam123 (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    وای هستی تو نگران چی هستی؟
    شوهرت تولد باباتو تبریک نگه؟
    شوهرتو از دست بدی؟
    زندگیت از هم بپاشه؟
    مادر شوهرت زندگیتو بگیره دستت؟
    شوهرت بت بی توجهی میکنه؟


    الویتتو مشخص کن و برای حل یکی یکه مشکلاتت از مهمترین تلاش کن ...کلی مقاله هست تو همین سایت که میتونه کمکت کنه

  13. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 02:06]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,122
    امتیاز
    4,639
    سطح
    43
    Points: 4,639, Level: 43
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4,800

    تشکرشده 4,874 در 1,141 پست

    Rep Power
    130
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)


    نظر شخصی من:

    اصلا به شوهرت زنگ نزن لازم هم نیست تولدو یاداوری کنی

    2 حالت داره:
    1-همسرت خودش یادش هست و به بابات زنگ میزنه و تبریک میگه که عالی میشه

    2-فوقش یادش میره و که باز دو حالت داره یا پدر مادرت اصلا نمیگن فلانی چرا زنگ نزد یا ازت میپرسن که شما هم اصلا از تیرگی روابط چیزی نمیگی و میگی وای ببخشید این روزا خیلی مشغله داره یادش رفته

  14. کاربر روبرو از پست مفید گلنوش67 تشکرکرده است .

    گلنوش67 (چهارشنبه 20 اردیبهشت 91)

  15. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 بهمن 92 [ 18:58]
    تاریخ عضویت
    1390-2-30
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Social1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    3,824

    تشکرشده 3,762 در 695 پست

    Rep Power
    78
    Array

    RE: مشکل با شوهر و مادرشوهرم (شوهرم بی تفاوت شده)

    ای بابا هستی جون نگران نباش..
    اگه زنگ زد که هیچی ...اگرم نزد که می تونی بگی لابد به خاطر ایام فاطمیه زنگ نزده .....آخه چرا اینهمه نگرانی....

    ببین دختر خوب من وقتی میز غذا رو اماده می کردم و همسرم رو صدا می زدم که شام آماده است کلی طول می کشید که بیاد پای میز منم ناراحت می شدم و حتی بعضی اوقات تا بیاد من غذام رو می خوردم ....خلاصه کلی بهش گیر می دادم که چرا صدات می کنم دیر میایی و اصلا اهمیت نمی دی ...انقدر گیر می دادم که فقط خودم رو شاکی می کردم...

    و جالب اینکه همه کار می کردم تا اون زودتر بیاد مثلا سفره رو می بردم پیشش پهن می کردم یا انواع غذاها ...و انواع تزئینات...
    ولی هیچگونه اثری نداشت....

    تا اینکه تصمیم گرفتم نسبت به این موضوع بی اهمیت باشم یعنی خودم رو به خاطرش اذیت نکنم و فقط غذا رو آماده می کنم و حرفی از آماده شدن و میز رو آماده کردن نمی زنم و فقط و فقط منتظر میشم تا خودش بخواد که غذارو بکشم.....
    [size=medium]وای وقتی گرسنگی بهش غالب بشه حتی تند تند کمک می کنه وسایل رو بزاره توی سفره!!![/size]

    این حرفهارو زدم که بدونی از اینکه بهش زنگ نزنی نترس که از دستش می دی بلکه وقتی دلتنگی کنه حتی یادش می ره که راه دوره .....جای اینکه تو بری پیشش خودش میاد پیشت.....

    سیاستی رو که مریم می گه رو قبول دارم چون جواب می ده!

  16. 2 کاربر از پست مفید چشمک تشکرکرده اند .

    چشمک (دوشنبه 04 اردیبهشت 91)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 61
    آخرين نوشته: جمعه 17 اردیبهشت 95, 22:06
  2. ماموریت این دو فرشته چه بود .... ؟؟؟؟؟؟ هاروت و ماروت
    توسط parsa1400 در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 فروردین 94, 06:46
  3. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: جمعه 13 مرداد 91, 19:56
  4. تفاوت سنی 8 سال، آیا از یک نسلیم؟
    توسط jodiabot در انجمن تفاوت سنی در ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 05 فروردین 90, 23:53
  5. تشخیص تفاوت میان عشق و شهوت !!!
    توسط erfan25 در انجمن عشق
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 16 آبان 88, 13:19

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.