ستاره جان سلام
هرچی من اصرار داشتم که خودت هم بیا اونا دوست دارن دلشون برات تنگ شده همش احوالت رو می پرسن ، راضی نمیشد و دوباره رگ لجبازیش گرفته بود .
لجبازیش رو نتونستم درست کن
وقتی با هم اختلاف نظر داریم اگر من کوتاه نیام و حرفش رو قبول نکنم میگه ما نمی تونیم با هم زندگی کنیم
عزيزم وقتي لجبازه يعني يا كلاً منطقش ضعيفه يا اون موقع منطقش ضعيفه. پس صحبت كردن با آرامش يا داد و بيداد در اون لحظه بيفايده است.
اولاً سعي كن وقتي ميدوني اگه فلان مطلب رو بگي قبول نميكنه و اگه اصرار كني لج ميكنه عزيزم اصرار نكن. چون اصرار فرد رو تو موضعش ثابت قدم ميكنه.
در خصوص بازگشت به ايران و ترس از بروز مشكلات گذشته:
شما به همسرت خيلي با آرامش و عادي بگو كه مياي بريم خونه مامان اينا؟
همسرت ميگه :نه من نميام و از اين حرفا
شما ديگه اصرار نكن كه مامانم دلش تنگ شده ..زشته ..جواب فاميلو چي بدم ..دفعه قبل هم اين كارا رو كردي ...خوبه سالي يه بار ميايم ايران... و .....
شما خيلي ريلكس و مهربون در حاليكه لبخند كوچيكي روي لبتونه ميگي:آخي دوست داشتم تو هم باشي عيب نداره پس من ميرم سرشون بزنم و ميري تا حاضر شي.
ممكنه همسرتون براي اينكه ديگه اصرار نكردي و به اصطلاح منتشو نكشيدي بخواد يه سنگي بندازه مثلا بگه نه الان نرو يا زود برگرد يا يه همچين چيزايي
شما اصلاً جبهه نگير و بگو مگه الان كاري داريم ؟ مثلا ميگه آره يا دلم نميخواد
بعد بگو باشه پس به مامان اطلاع بدم فردا يا پس فردا يا فلان روز ميرم منتظر نمونه.
به اين ترتيب حساسيتي ايجاد نكردي چه بسا خودش هم يه بهانه اي بياره تا با شما همراه بشه.
اگرم گفت زود برگرد بگو باشه حتماً.
اميدوارم منظورم رو خوب گفته باشم حساسيت ايجاد نكن.







بعد چند روز بري بگي ببخشيد بيا آشتي كنيم


علاقه مندی ها (Bookmarks)