به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 33
  1. #11
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 تیر 05 [ 11:41]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,942
    سطح
    100
    Points: 325,942, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    نقل قول نوشته اصلی توسط blue sky
    نقل قول نوشته اصلی توسط ایمانی
    با سلام
    از انجایی که از من خواسته بودین در تاپیک شما نظرم رو بدم امدم


    من کار همسر شما رو اصلا تایید نمیکنم.درسته که من خودم همسر صیغه ای دارم و گفته ام که این حق شرعی مرد شیعه هست که داشته باشه اما دقت کنین من این رو اصلا درست نمیدونم که کسی بیاد و این رو ابزاری برای ازار دادن کسی قرار بده.مرد ها یا برای شوخی کردن و جلب توجه این رو میگن و یا برای اذیت کردن ان و البته ممکنه که بعضی ها هم از روی سادگی بیش از حد بگن که یادتون هست در تاپیک من به من گفته بودن که تو مصداق دروغ گویی هستی حالا میبینید که گفتن این مسائل میتونه یه زن رو چقدر به هم بریزه.برای همین شرع این اجازه رو داده که گفته نشه و برای ازدواج موقت اجازه ای لازم نیست از همسر اول گرفته بشه.


    اما با توجه به مشکل شما بنده چیزی که در پست شما دیدم یک حالت عدم مودت بود.ببینید مودت لازمه هر زندگی هست تا دو طرف از بودن کنار هم احساس خوبی داشته باشن.نظر من این هست که اگه به طور کلی چون من از زندگی شما اطلاعی ندارم اما اگه میخواین به این زندگی ادامه بدین سعی داشته باشین که این مودت رو در رابطه خود به وجود بیارین .و اینکار هم با نزدیک شدن بیشتر به همسرتون و درک کردنش و کلا در یک سمت و جبهه بودن با هم به دست میاد یعنی همدیگه رو از هم جدا ندونستن.

    یک توصیه هم دارم که سعی کنید که دچارحس تملک به هیچ چیزی در این دنیا نیشید.که به خاطر حس تملک بخوایم که تمام اون رو برای خودمون بخوایم و تا این حد خودمون رو ازار بدیم.

    در زیر سایه حق موفق باشید
    ممنون آقای ایمانی که جواب دادید

    نمی دونم چرا تفسیر شما از مسائل شرعی متفاوت از تفسیر من است.
    اینکه برای صیغه اجازه لازم نیست یک مقوله است و اینکه بدون اطلاع از همسر اول این امر انجام شود، مقوله دیگر است.
    دومی مصداق عینی فریب است.
    فرض کنید دزدی بیاید نیمی از حساب بانکی شما را خالی و بعد بگوید بهش نمی گویم تا بهم نریزد، من خیلی به او علاقه دارم.
    فکر نمی کنم ائمه معصوم ما هیچکدام در خفا و بدون اطلاع از همسران دائم یا موقت خود، همسر داشته بودند.

    ببینید، من بیشتر می پسندم که همسرم مثل یک مرد بگوید که من فلان دلیل و بیثار دلیل می خواهم که ازدواج موقت کنم.
    خوب تکلیف من هم روشن می شود.
    حالا که خانم جدید برایش مساله ای نیست که از مسواک من شراکتی استفاده کند، من آنرا به او می بخشم و یک عمر با کراهت زندگی نمی کنم.
    البته الان هم فکر اینکه شاید همسر بنده هم حق خودش بداند که بدون اطلاع می تواند چنین کاری کند، دچار همان کراهت شده ام.

    چقدر بد که همسرم احساس تملکش به دنیا تا اندازه ای باشد که هم خواهان حفظ من بعنوان مادر فرزندش باشد و هم خواهان زن دیگری غیر از من.
    چقدر باید خودخواه و خودبین باشد که نیازهای همسرش و کسب لذتی که خدا حق یک زن هم دانسته را نادیده بگیرد، و فقط و فقط دین را کنکاش کند و منحصرا حقوق متعلق بخود را احقاق کند. و فراموش کند که حق الناسی هم وجود دارد.
    چقدر از دین غافل شده که فکر می کند، می تواند همسر و فرزندش را فریب دهد و اوقاتی را که به ظن آنها صرف تامین نیازهای مادی و معاش خانواده می کند، در کنار زن دیگر به خوش گذرانی مشغول باشد و من بیچاره مشغول امور منزل و بچه باشم.
    از تمام وقتم مایه بگذارم با این فریب که شوهرم تمام وقتش متعلق به زندگی ای است که متعلق به ماست.

    چرا همسرم نباید حس تملکش را نسبت به دو خانواده که داشتن یکی در گروی فریب دیگری است، کنترل کند و احیانا تامین نیازهای مادی یک فرد نیازمند را از طریق من انجام دهد؟و باهم بگردیم مردی مناسب این زن پیدا کنیم که همزمان نیازهای جنسی دو نفر در چارچوب خانواده تامین شود؟
    چرا همسرم با اینگونه تفسیر دین و توجیه زیاده خواهیش، برای من چنین تداعی می کند که دین تو جایی برای ارضای نیازهایت و کسب لذت مشروع بعنوان یک زن در نظر نگرفته؟
    چرا همسرم فکر نمی کند که الان دوران جنگ نیست که بسیاری از مردان از بین رفته باشند و شمار زنان بی سرپرست افزایش یافته باشد؟ چرا به خودش حق می دهد حق مرد نیازمند دیگری را تضییع کند و او را وادار کند که به ناموس خود چشم بدوزد و امنیت او را سلب کند؟
    و خیلی چراهای دیگر...



    با سلام
    اینگونه اسناد سازی و مشغولیت های ذهنی و منطق سازی ها نمی تواند کمکی به حل مشکل شما یا آرامسازی شما بکند.

    ریشه مشکل شما جای دیگریست. بحث چند همسری و صیغه و ... ماشه چکان شده است.


    یعنی چه:
    یعنی گاهی در خانواده ها یک پتانسیل بالایی از ناآرامی ها، مشکلات، بی مهارتی ها و ضعفهای طرفین جمع می شوند. و در انتها مشکل آخری موجب بحران می شود.
    در واقع مشکل اصلی مشکل آخری نبوده است، بلکه تجمیع مشکلات حل نشده قبلی و بی مهارتی در حل آنها وضعیت را به حالت بحران رسانده است و مسئله آخر موجب انفجار شده است.


    ما تاپیک های بی شماری در مورد مهارتهای ارتباطی همسران، کنترل احساسات و .... داشته ایم که آنها در حل مشکلات بیشتر به کار می آیند. تا بیایید حرفهای یک مراجع دیگر را خط به خط جوابدهی کنید و منطق سازی کنید.

    شما نباید در این دامها بیفتید که اگر چنین شود اصل موضوع برایتان گم خواهد شد.

  2. 9 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (یکشنبه 11 تیر 91)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 تیر 91 [ 21:21]
    تاریخ عضویت
    1391-2-23
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    699
    سطح
    13
    Points: 699, Level: 13
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 21 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!


    چرا همسرم با اینگونه تفسیر دین و توجیه زیاده خواهیش، برای من چنین تداعی می کند که دین تو جایی برای ارضای نیازهایت و کسب لذت مشروع بعنوان یک زن در نظر نگرفته؟
    ببخشيد جناب مدير

    من خودم با خانم بلو اسكاي موافقم

    چون اين اتفاقات در زندگي من روي داد و جدا از حوادث ناگوار زندگيم چهره بدي از دين برام ساخت

    حالا هم در به در افتادم دنبال اينكه برگردم به همون ادم قبل و متاسفانه نميشه چون ذهنم از طرف كسيكه خيلي دوستش داشتم منحرف شد زير لواي دين

    مهارت زندگي فقط مخصوص زنهاست و ايا درسته همه تقصيرها بيفته گردن زن و مهارت نداشتن اون

    كدوم زني ميتونه بي محبتي يا وجود زن ديگه اي تو زندگيش رو تحمل كنه

    مردها نبايد ياد بگيرن حرمت و جايگاه زن رو؟ يا نبايد واسه اونا فرهنگسازي كرد

    خانم بلو اسكاي اگه خارج از موضوع صحبت كردم ببخش

  4. 4 کاربر از پست مفید سياه تشکرکرده اند .

    سياه (دوشنبه 12 تیر 91)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    سلام blue sky عزیز
    می دونم که خودت پیشکسونی و.........
    ولی چیزی که از نوشته هات احساس کردم رو می نویسم
    گاهی تو زندگیم به روزهایی می رسیدم که اینقدر در دلم از همسرم کینه و ناراحیتی داشتم نمی فهمیدمش چون دلم نمی خوست
    چون دلم با تمام وجود فریاد می زد این آدم دلتو شسته نباید بفمیش
    بهش محبت می کردم ولی از دلم نبود که به دلش بشینه
    همسرم حرف می زد و نیازهاشو می گفت ولی من........
    این تالار به دادم رسید بهم یاد داد حرف بزنم
    بهم یاد داد عصیانی نشم
    بهم یاد داد حساس نباشم
    بهم یاد داد زیبایی های زندگیم محدود به ذهن من نیست و من باید این زیبایی ها رو از دید شریکم هم ببینم...

    blue sky عزیز دلت رو از کینه ها پاک کن به همسرت دل بده و از ته دلت بهش محبت کن مطمئن باش به دلش می شینه

    مطمئن باش که دیگه با حرفاش نمی رنجونتت
    باهاش با زبون زیبای زنونت حرف بزن
    بفهمش
    خودت رو بذار جای همسرت و از دید اون به قضایا نگاه کن
    و در آخر می خوام بگم ،به مشکلت از دو زاویه میشه نگاه کرد:
    1.یه جورایی انگار ازش دور شدی و اون می خواد بهت با حرفاش یه چیزایی رو بفمونه
    می خواد از حس تملک زنانه ات جهت جذب محبت تو استفاده کنه............
    2.این کارو می خواد واقعا انجام بده

    اگه مثل یک فکر کنی بهش نزدیک می شی و نیاز هاشو برطرف می کنی و نهایتا اگه چنین فکری تو سرش باشه کلا بیخیال میشه
    اگه مثل 2 فکر کنی روز به روز ازش دورتر میشی و نهایتا اوضاع از اینی که هست بدتر میشه

    پس ................





    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  6. 2 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (دوشنبه 12 تیر 91)

  7. #14
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    بلو اسکای عزیز

    یه تقاضا دارم از شما

    در اینجا می خواهم لیستی از

    1 - صفات مثبت همسرت

    2 - حرفهایی از همسرت که خوشت اومده

    3 - تحسینهایی که برات داشته

    4 - حرفهای عاشقانه ای که شما بهش گفتی و او خیلی ذوق کرده و نشان داده

    را برایم لیست کنی .

    خوب عمیق شو که جزئی ترینها هم یادت بیاد .


    منتظرم


    .

  8. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 13 تیر 91)

  9. #15
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    دوستان عزیز اگه لطف کنید تاپیک زیر رو هم بخونید، که مصداق عینی کاهای شوهرمه، شاید بهتر بتونید کمکم کنید؛

    "چطور به شوهرم بفهمونم که خطوط قرمز زندگیمون رو رعایت کنه؟!"

    ممنون فرشته جان از اینکه می خواهی کمک کنی تا روی ویژگیهای مثبت همسرم تمرکزم کنم تا نقاط تاریک و منفی زندگیم برام کم رنگ تر بشن.

    1 - صفات مثبت همسرت
    * تو کارهای منزل کمکم می کنه
    * نسبت به مرتب بودن بیش از حد خونه حساس نیست
    * نسبت به خوراک و غذا حساس نیست
    * از همه مهمتر پسرم رو دوست داره و تو مراقبت ازش کمک می کنه (البته بگذریم که بعضی وقتا زیاده روی می کنه)

    2 - حرفهایی از همسرت که خوشت اومده
    چیزی یادم نیومد

    3 - تحسینهایی که برات داشته
    * اینکه نسبت بهم بددل نیست
    * پسرمون رو دوست داره و گاهی برای خرید یه اسباب بازی باهم دیگه ساعتها خیابان ها رو می گردیم

    4 - حرفهای عاشقانه ای که شما بهش گفتی و او خیلی ذوق کرده و نشان داده
    اینم چیزی یادم نیومد

  10. کاربر روبرو از پست مفید هستی تشکرکرده است .

    هستی (یکشنبه 18 تیر 91)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 12 مرداد 91 [ 11:05]
    تاریخ عضویت
    1391-2-15
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    870
    سطح
    15
    Points: 870, Level: 15
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    107

    تشکرشده 108 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    بلو اسکای عزیز

    شما در تاپیک "چطور به شوهرم بفهمونم که خطوط قرمز زندگیمون رو رعایت کنه؟!" نوشتید همسرتون با تشویق مادرش این کارها رو میکنه.

    فکر نمیکنم هیچ مادری حاضر باشه به خاطر گرفتن حال عروسش این ننگ رو قبول کنه که همه بگن فلانی پسرش چشم پلشت هست یا زن صیغه ای داره و ... من فکر میکنم این ناشی از بدبینی شما باشه

    داشتن زن صیغه ای اون هم در شرایطی که کسی همسر دائمی داشته باشه توی فرهنگ ایرانی یک ننگ بزرگه (اگر اسلام هم اون رو مجاز دونسته به این دلیله که واقعا عربها در این زمینه قابل کنترل نیستند به نظر من این یک بخش از اسلام فقط مخصوص عربهاست و ما باید در این زمینه فرهنگ ایرانی خودمون رو داشته باشیم)

    نظر من اینه که شما یه مدت (یکی دو ماه) خودت رو توی زندگی وقف همسرت و بچت بدون. فقط توی همین مدت هیچ حرفی از صحبتهای همسرت یا حرکاتی که داشته نکن. خونه رو مرتب نگه دار و تا میتونی بهش محبت کن. حتی سعی کن یک مقدار به مادرش هم نزدیک بشی (حتی اگر این کار خیلی سخت باشه)از مادرش راجع به راههای بچه داری بپرس (حتی اگه خودت بهتر بدونی) و بهش بگو حالا که بچه دارم قدر زحمات شما و مادرم رو بهتر درک میکنم معمولا این جور صحبتها دل آدما رو نرم میکنه. هر وقت دیدی سختت شده به خودت یادآوری کن که فقط یک مدت کوتاه باید این جوری باشم.

    نتیجه رو مشاهده کن.اگر همسرت به خاطر کمی توجه شما و برای جلب توجه این حرکات رو نشون داده باشه خوب حتما ترک میکنه وگرنه باید راههای دیگه رو امتحان کنی.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Negin A تشکرکرده است .

    Negin A (یکشنبه 18 تیر 91)

  13. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    اما...
    (ببخشید فرشته جان که می خوام اما بیارم)

    شوهرم کارهایی می کنه و پرده دری هایی می کنه که تحملش برای هر زنی غییر ممکنه!
    من نه خصوصیات مثبتش رو می خوام و این پرده دریهاش رو!

    ایام امتحاناتم 2 روزی مادرشوهرم اومد که پسرم رو نگه داره، با شوهرم دست به یکی کرده بودن و کلی بهم توهین کردن، به خاطر پسرم اصلا به روم نیوردم و فقط احترام جواب دادم.
    تو حرفای مادرشوهرم، فهمیدم که یه زن زجر کشیده ست. وقتی نابالغ بوده برای شوهرش نشونش کردن. شوهرش از لحاظ ظاهری بهش سر بوده. تو خونه شوهر کلی زحمت زندگی خودش و خانواده شوهرش رو کشیده (باهم زندگی می کردن) از اون موقع بهش احساس ترحم کردم و دلم براش می سوزه.
    ولی متاسفانه مادرشوهرم می خواد عقده تمام اون روزها رو سر عروسش خالی کنه
    یکی نیست بگه چرا من بدبخت باید تاوان بدم؟!

    تو این مدت یه چیز دیگه هم فهمیدم که رفتارهای غیرعادی یا بشه گفت غیراخلاقی شوهرم همش زیر سر مادرشوهرمه. یعنی خودش گفت که من بهش می گم. هرچی بگم پسرم همون رو می کنه!

    نمی دونم چقدر این تالار اجازه می ده که رفتارهای شوهرم رو بگم. اما باید به یکی بگم تا یه راهنمایی بکنه که چی کار کنم!
    بخدا دارم عصبی می شم. منم آدمم. نیاز دارم (نیاز به احترام؛ نیاز به امنیت خانوادگی؛ و حتی نیاز جنسی)


    پدرشوهرم خیلی مریضه، دیگه حتی غذا رو هم خیلی معده ش نگه نمی داره و بالا میاره
    اونروز تو خونه شون می گفت باید برام پرستار بگیرین
    خواهرشوهرم که تازه رفته سرِ کار مستقیم به باباش گفت خوب بمیر
    حالا می خوان بیارنش خونه ما!!!!!! من با یه بچه کوچیک چطور یه پیرمرد مریض رو نگه دارم
    بچه ام مریض میشه
    خودم طاقت ندارم استفراغ یه نفر رو ببینم

  14. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 12 مرداد 91 [ 11:05]
    تاریخ عضویت
    1391-2-15
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    870
    سطح
    15
    Points: 870, Level: 15
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    107

    تشکرشده 108 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!


    بلو اسکای جان

    به نظر من مادر شوهرت با این حرف که پسرم هر کار بگم میکنه میخواسته خودش رو قدرتمند نشون بده تا محبت و احترام شما رو حتی به اجبار هم که شده جلب کنه (تا بدونی راه داشتن آرامش و محبت همسرت رضایت اون هست و به این ترتیب مطابق میلش رفتار کنی). هرچند این قضیه نمیتونه صد در صد صحت داشته باشه ولی به نظر من تنها به خاطر خدا و نه به خاطر این حرفهایی که زده شده بهش محبت کن.

    وضعیت بیماری پدرشوهرت موقتی هست یا دائمی؟

    مریضیش تا چه حد واگیرداره؟

    اگر میتونی احساس مسئولیتت رو در برابرش نشون بده (برای جلب توجه، محبت و رضایت همسرت). اگر میتونید هزینه پرستار رو تقبل کنید یا با بقیه بچه ها صحبت کنید که تقسیم بشه.



  15. کاربر روبرو از پست مفید Negin A تشکرکرده است .

    Negin A (یکشنبه 18 تیر 91)

  16. #19
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    گفته بودم که شوهرم قبل از من با یکی نامزد بوده
    این موضوع رو هیچکس به ما نگفت. نه معرفمون که حتی تو مراسم نامزدی قبلی شوهرم شرکت داشت. نه همسایه هاشون (نانمزدش از همسایه هاشون بوده و مادرهاشون انتخابشون کرده بودند). و نه همکار چندین ساله شوهرم که اونم جریان رو می دونست

    همین جا تو تالار برخی دوستان گفتن که گذشته هرکسی به خودش مربوطه که البته من قبول ندارم
    دوران خواستگاری غیر از پدر و مادر شوهرم هیچکدوم از خواهر برادراش شرکت نکردن
    من ساده هم خیال کردم چون اونا نقشی تو تصمیمات شوهرم ندارن شرکت نکردن
    تازگی فهمیدم خواهراش اون نامزد قبلیش که همسایه شون بوده می خواستن و علت نیومدن تو مراسم خواستگاری من و چزوندهای الانشون، این موضوعه (گذشته ای که مثلا به من ارتباطی نداشت)

  17. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 12 مرداد 91 [ 11:05]
    تاریخ عضویت
    1391-2-15
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    870
    سطح
    15
    Points: 870, Level: 15
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    107

    تشکرشده 108 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از وقتی حرف زن دیگه تو زندگیم کشیده شد، امنیت و آرامشم بهم خورده!

    گذشت زمان باعث فراموش کردن اون خانم توسط خواهرشوهراتون میشه.ضمنا شاید همسرتون میترسیده شما حساس بشید و یا لازم ندیده بگه.

    بلو اسکای عزیز به نظر نمیاد شما به طور جدی به دنبال برگرداندن آرامش به زندگیتون باشید.تقریبا بدون خواندن متن افراد دیگه در ارسال جدیدتون بخش جدیدی از دلخوری هاتون رو عنوان میکنید. به نظر من تمام چیزهایی که ناراحتتون کرده و همه مشکلاتتون رو یکجا بنویسید تا هرکس راهی با توجه به همه اطلاعاتی که شما دادید به ذهنش میرسه بیان کنه.

    از اینجور مقایسه کردنها و عدم رضایت از عروس فعلی توی خیلی از زندگیها هست.

    شما اگر بتونی شوهرت رو با خودت همراه کنی دیگه اهمیتی نداره بقیه چی میخوان یا چی میگن به دنبال راههایی برای یکی کردن همسرت با خودت باش. شما فقط میتونی به افراد دیگه احترام بذاری اینکه اونها کس دیگه ای رو بخوان مشکل خودشونه نه شما...

  18. کاربر روبرو از پست مفید Negin A تشکرکرده است .

    Negin A (یکشنبه 18 تیر 91)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 بهمن 96, 14:47
  2. تو ارتباط با دخترها تو اجتماع مشکلی ندارم، اما وقتی دختری رو دوست دارم برعکسه
    توسط amir800 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آبان 95, 22:01
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 آبان 93, 00:32
  5. از وقتی اومدم تو این سایت!!!!!!!!!!
    توسط دینا. ه در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 25 آذر 87, 15:01

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.