به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 29

موضوع: درددل من

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددل من

    عزیزم تو شرایطت خیلی مثل منه. منم اینقدر به احساس دیگران فکر کردم که خودم رو یادم رفت که چی میخوام. الان تو خانواده حس می کنم یه برده ام نه یه بچه. گرچه حرفاشون خیلی قشنگه ولی عملشون جوریه که من تو سن 28-29 سالگی حس می کنم تو 19 سالگیم موندم. اینقدر به فکر دلسوزی برای اونها بودم که یه سال پیش ضربه بزرگی بهم زدن که هنوز که هنوزه جاش مثل روز اول درد می کنه و تیر میکشه و من الان به این نتیجه رسیدم که خودم کردم که لعنت بر خودم باد.

    به این نتیجه رسیدم که توی خانواده های کنترلگر، اگر کمی یاغی نباشی، زندگیت رو باختی. اول خواسته های خودت رو بشناس و قدرت دفاع از اونها رو داشته باش. اگر فکر می کنی قدرت دفاع از خواسته های خودت رو نداری و دیگران واست مهمن پس هم جهت اونها شنا کن و راهی رو نرو که بخوای با کسی مقابله کنی چون فقط خودتی که ضرر می کنی

    تو 18 سالگی رشته برق رو که بابام برام انتخاب کرد رو خوندم و هر موقع اومدم بگم اینو نمی خوام اینقدر دلم برای صورت مهربون و دلسوزش سوخت که گفتم بذار خوشحال باشه (ولی کسی به خوشحال نبودن من اهمیت نداد) الان با اینکه موقعیت بدی ندارم ولی حس می کنم اینجا جای من نیست،خودم نیستم.
    اون موقعی که مامانم نشست جلوی خانواده نامزدم گفت شما باید واسه دخترم خونه بخرین، مهریه زیاد بکنین و تو طول زندگی بهش بدین نتونستم ناراحتش کنم و بگم من به این چیزا احتیاجی ندارم، حتی جرات گفتن اینکه این چیزا واسم مهم نیست رو نداشتم به جاش نشستم ماه ها گریه کردم که مامانم یه وقت نگران آینده مالی من نباشه ولی اونم اهمیت نداد که من چه زجری کشیدم

    دیگه غریبه ها که هیچی...

    عزیزم اشتباه منو نکن، دلت واسه خودت بیشتر بسوزه وگرنه بعدها خیلی بیشتر پشیمون میشی

  2. 2 کاربر از پست مفید mr6262 تشکرکرده اند .

    mr6262 (جمعه 06 مرداد 91)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-12-10
    نوشته ها
    251
    امتیاز
    2,517
    سطح
    30
    Points: 2,517, Level: 30
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,315

    تشکرشده 1,426 در 250 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: درددل من

    دیدی وقتی یه مدت هوا هی ابریه و بارون میاد میگیم اه دلمون گرفت همش بارون همش نم و رطوبت چند وقت بعد هوای افتابی کلافمون میکنه یه بارونم نمیاد حالمون عوض شه ولی خدا در قبال ابن همه غر و لن بنده هاش جیکار می کنه بازم بارون بازم گرمی و نور بازم لطف و محبت چرا دلخور نمیشه?فکر کنم چون با جون و دل با علاقه از سر ذات لطیف و بخشش گر الهیه که به بنده هاش میرسه نمیدونم حرفم بیربط بود!!!???یهو این تو ذهنم اومد

  4. کاربر روبرو از پست مفید فائزه_م تشکرکرده است .

    فائزه_م (شنبه 07 مرداد 91)

  5. #13
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: درددل من

    حرف سوم

    امروزتو کار نزدیک بود بحث پیش بیاد اما نیومد اما دلخوری واسه من پیش اومد.

    یکی از سرپرست های کارخونه خیلی یه دنده است..زورش میاد یه دختر تازه وارد که سنش هم ازش کمتره بشه مافوقش..همش دنبال اینه که یه اشکال کوچولو پیدا کنه و بگه..
    مدیرعامل هم امروز دوتا شوخی کرد بام که محل ندادم..اون سرپرست هم رفت رو مخم نزدیک بود یه چی بگم.البته نتونستم خودمو کنترل کنم و یه تیکه (طعنه) انداختم.
    هر چی فکر میکردم ببینم رفتار جرات مندانه چیه هیچی یادم نمیومد..:(

    اومدم تو اتاقم تو ذهنم کلمه ها و جمله ها تاب میخوردن.میخواستم یه حال اساسی بگیرم.از ترک کار بگیرید تا چند تا تیکه اساسی و تا چندتا تذکر..اما دیدم پرخاشگرانه است..یاد حرفاتون در مورد عصبانیت افتادم..بهتر دیدم خودمو کنترل کنم..اما اخمام رفته بود تو هم..مدیر عامل هم هر کار کرد با شوخی یخم باز شه نشد..فقط اخر سر یه خداحافظی کردم و اومدم.

    سختمه..خیلی:(

    موفق باشید

  6. 3 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (دوشنبه 09 مرداد 91)

  7. #14
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددل من

    سلام
    1- مشکل شما به گونه ای در این تاپیک نامشخص است،لطفا" دقیق به آن اشاره کنید
    2-فکر میکنم، از خود واقعی ات دور شدی، و مهمتر اینکه با دنیای واقعی و فعلی احساس غریبی میکنی
    3- سعی کن با جریان زندگی، جریان بدون توقف زندگی، خودت رو وقف بدی ، و با مهارت های که کسب میکنی، از عهده ناهمواری ها بر بیای.

  8. 3 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (دوشنبه 09 مرداد 91)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 اردیبهشت 98 [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    939
    امتیاز
    15,687
    سطح
    80
    Points: 15,687, Level: 80
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,262

    تشکرشده 5,821 در 1,048 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    142
    Array

    RE: درددل من

    اینا همش به خاطر اینه که فقط به فکر رضایت دیگران از خودمون هستیم..جوریکه خودمون لذت میبریم زندگی نمیکنیم..جوریکه دیگران ازمون لذت میبرند و راضی هستند زندگی میکنیم.

    در واقع همیشه منتظر اوکی دادن دیگران هستیم تا اوکی دادن خودمون.
    در زندگی گذشتم خودمو کلا فراموش کردم و همش به فکر فداکاری بودم ولی متاسفانه لطف مکرر من شد حق مسلم دیگران و دودش فقط به چشم خودم رفت.
    حالا تصمیم گرفتم خودمم ببینم و از زندگیم خودمم لذت ببرم.البته کارای معمولیمو میکنم ولی دیگه اونقدرام اوکی دیگران رو در نظر ندارم.

    فهمیدم که همیشه مخالف هست و کساییکه نه تو کارت میارن و انرژیتو میگیرن پس دیگه بهشون اهمیت نمیدم.
    حالا راضیم و به خودمم توجه میکنم و به فکر رضایت خودمم هستم.

  10. 3 کاربر از پست مفید نادیا-7777 تشکرکرده اند .

    نادیا-7777 (دوشنبه 09 مرداد 91)

  11. #16
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: درددل من

    این تاپیک با این وضعیت و روند اداره آن ، مشمول رفتن به انجمن آزاد هست .


    بهار جان لطفاً در صورتی که میخواهی مسئله ای را طرح کنی که دوستان راهنمایی کنند ، واضح و مشخص باشد .

    در صورتی که ناگفته های فردی داری که امیدواری برای دیگران مفید باشد . تاپیک را در همین انجمن ایجاد و کنترل کن که بحث و چت پیش نیاد .

    اگر حرفهای مفید داری که به صورت ادبی میخواهی ارائه کنی که در انجمن خاص خودش قرار ده و یا از تاپیکهیی که به این منظور ایجاد شده بهره ببر .


    این تاپیک متعاقباً به انجمن آزاد منتقل می شود


    .

  12. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (دوشنبه 09 مرداد 91)

  13. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: درددل من

    فرشته جون و اقا کیوان ممنون.

    اینجا زیاد نیازی به مشاوره ندارم.ترجیحا اگه نیاز بود براشون تاپیک میزنم..اینجا بیشتر برای وزیدن باد به اسمون دل برای رفتن ابرا و پیدا شدن افتابه...تا بلکا بشه و بتونم تصمیمات درست بگیرم.
    این پست اولمه...فکر کنم کاملا واضح باشه...من اگه راهنمایی بخوام یه تاپیک با عنوان مشخص میزنم اما همونطور که از اسم این تاپیک پیداست فقط می خوام درددل کنم تا درجه احساسم بیاد پایین..

    اما من نمیتونم به عزیزانی که لطف میذارن و زحمت میکشن بگم چیزی ننویسید اما همونطور که میبینید من فقط حرفای دلم رو مینویسم.اگه توضیح دیگه ای لازم بود بگید تا بگم.

    نادیا جان،mr6262، fm.mohajer عزیز خیلی ممنونم
    اقا کیوان سعی میکنم به توصیه هاتون فکر کنم.ممنونم.

    موفق باشید



  14. 5 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (یکشنبه 15 مرداد 91)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 91 [ 10:37]
    تاریخ عضویت
    1391-5-09
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    423
    سطح
    8
    Points: 423, Level: 8
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 24 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددل من

    سلام
    من چند وقته با سایت آشنا شدم و خیلی مطالب و مشاوره ها به دردم خورد و به شما تبریک میگم چون مشاوره شما خیلی دقیق و کاربردی بود و این از قدرت تحلیل بالا ذهن شما سرچشمه می گیرد(حتی رنگ بندی تاپیکهها از سلیقه و نظم شما خبر میدهد) .اول فکر کردم شما روانشناسید ولی بعد فهمیدم مهندس هستین(آفرین مثل خودمی)
    ولی به نظر من شما زیادی فکر می کنید و می خواهید تمام رفتاها اطرافیان را تحلیل و کمک کنید در حالی که هیچی بهتر از تعادل نیست (عقل و عشق در کنار هم)
    مثلا در تاپیکها با پسرها که سر کار هم ول کن ادم نیستن چه کنم؟ ,سوار ماشین کارفرما شدن..حرف زدن با ناز شما در مقابل رفتار محبت آمیز و توجه دیگران سریع گارد میگیرید در حالی که شاید قصدی در کار نباشد یا حتی شناخت برای ازدواج باشه به هر حال در این وضیعت اخلاقی جامعه هنوز آدم های انگشت شماری هستند که درست زنگی میکنند یک نمونه خود شما , موقعیت خوب آشنایی را از دست ندی (وقتی میبینم دخترها سنگین و خوب پیشنهاد آشنایی پسر ها خوب را سریع رد میکنن ناراحت میشم ,که این مشکل من و دوست خوبم مسعود در مقابل جامعه بی اعتماد هست)آسون بگیر به قول یه دوست : واقعیت مردم قبول کن آخر یکی از همینا رو باید بگیری دیگه حالا امروز نه سال دیگه
    یا در تاپیکها مشکل من با خواهر بی انضباط و لجباز , بار زندگیم رو دوش خودمه اما مامان بابام الکی میگن با اوناست ,والدینم برای ازدواجم با تموم فامیل مشورت میکنن.چیکار کنم؟ ,با برادر بد دهن و عصبیم به مشکل برخوردم...(بهتر ازاینجا جایی نبود که مطرح کنم مشکلمو) دوست دارید با تمام آدم ها مثل شما کامل باشند و سنجیده رفتار کنند ولی در تمام خوانواده ها این اتفاقها میفته. خیلی وقتها اصلا مشکلی وجود نداره ولی ما یک بر خورد ساده مشکل میبینیم(حتی بین خودم و خواهر کوچیکم که عزیزتر از جونم بحث داریم ولی هر دو مون به شوخی از دل هم در میاریم)
    زیاد به مشکلات دیگران فکر کردن آدم تنها و افسرده میکنه (میدونم می خوای کمکشون کنی بازم آفرین)
    در هر آدم سیاهی یک نقطه سفید وجود داره که معمولا پیامبر ها و معلم ها از اون استفاده میکنند وارد شن و کمکشون کنند میتونی پیدا کنی کمکشون کنی.
    راستی تو یکی از مطالبت خوندم که سر در گمی میدونی وقتی آدم خدا را گم کنه اینجوری میشه شاید شما هم کم به خدا فکر میکردید چون به اعتقاد من فکر کردن به خدا یک نیاز درونی و ذاتی آدم مثل بقیه نیازها
    امضا ندارم فقط واسه همهتون

  16. 2 کاربر از پست مفید ehsan68 تشکرکرده اند .

    ehsan68 (دوشنبه 09 مرداد 91)

  17. #19
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: درددل من

    حرف چهارم

    امروز حالم بدتر از دیروز شد.چرا؟
    چون

    من خودم هنوز مردا رو نشناختم..مثلا دیروز از دست یکی از سرپرستهای کارخونه ناراحت بودم..فکر میبکردم چون من یه دختری که سنش ازش کمتره مافوقش شده ناراحته..اما امروز مدیر عاملمون بام حرف زد و گفت من حس میکنم این مسائل رو پیش میارن تا تو بهشون توجه کنی..

    گفتم منم میتونستم جوابشونو بدم و ندادم..گفت شاید اصلا قصدش همینه که جوابشو بدی و کم کم باب مراوده رو باز کنن.
    این دیگه از دیروزی هم بدتر شد..تا دیروز فکر میکردم فقط بخاطر کار گارد میگیره اما امروز حرف مدیرعامل منو بهم ریخت..فکر اینکه ایا همیشه انقد باید از خودم مراقبت کنم ناراحتم میکنه..


    اقا کیوان گفته
    فکر میکنم، از خود واقعی ات دور شدی، و مهمتر اینکه با دنیای واقعی و فعلی احساس غریبی میکنی
    خود واقعیم رو که اصلا نفهمیدم یعنی چی؟

    اما اون مهمتره رو راست میگین...بشدت غریبی میکنم..نمیتونم خودمو وفق بدم و منطبق کنم چون دنیای ذهنی من قشنگتره..فکر کاستی اینجا کمی اذیتم میکنه
    در تلاشم تا خودمو وفق بدم و الان بهترم.

    احسان جان ماشاا... همه تاپیکا رو هم خوندی؟
    بله فهمیدم و پذیرفتم برای همین رابطم با خونوادم خیلی خیلی بهتر شده.
    موضوع اول رو قبول ندارم چون در قبال همچون ادمایی رفتار بهتری نمیتونستم داشته باشم.بعیده اونا چندان خیرخواه بوده باشن با اون رفتاراشون.

    اما خدا..من ازش دورم؟چرا؟اما فکر میکنم پیشمه..نه اینکه من برم بالا..اون اومده پایین

    موفق باشید

  18. 4 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (یکشنبه 15 مرداد 91)

  19. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 شهریور 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1390-11-17
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    1,668
    سطح
    23
    Points: 1,668, Level: 23
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    590

    تشکرشده 585 در 180 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددل من

    بهار جان اول هرکاری سخته مخصوصا کار توی کارخونه و محیط مردونه. سعی کن یه مدت بدی ها رو ببینی و بشناسی ولی عکس العملی نشون ندی. احتمالش هست زمان بگذره و جا بیافتی راحتتر بشی ولی اگرم اینطور نشد بعد یکسال کارت رو عوض کن چون محیط کاری خیلی مهمه که ادم احساس رضایت نسبی داشته باشه ولی این مسائلی که پیش میادرو به عنوان سختی های اول کار ببین که مجبوری تحمل کنی و بعد با شناخت کامل ، تصمیم درست رو بگیر. خودت رو وارد حاشیه نکن، محیط کار پر از ادم های حسوده، همه جا همینه . فقط شناساییشون کن برای آِینده!

  20. 2 کاربر از پست مفید mr6262 تشکرکرده اند .

    mr6262 (سه شنبه 10 مرداد 91)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.