سلام بهار جان
خوبی خواهر گلم؟
سخت نگیر عزیزم...هر لحظه خداروشکر کن.اگر خدایی نکرده اتفاق بدتری میفتاد و کلا دیگه نمیتونستی مداد دست بگیری چی کار میکردی عزیزم؟
باور کن هیچ کار خدا بدون حکمت نیست و کسی که میگه ایمان آوردم هر لحظه و هر دم در حال آزمایش شدنه.(آیه یک سوره عنکبوت)
اینا امتحاناتی برای سنجیدن مقدار صبر و تحملمونه....
چند وقت پیش در درمانگاهی دیدم روی دیوار نوشته اگر مومنی یک شب سردرد رو تحمل کنه و ناله و شکایت نکنه ثواب 40 سال عبادت رو خدا براش در نظر میگیره (فکر کنم فرمایش حضرت علی (ع) بود )
میدونم سخته ها...اصلا امتحان باید سخت باشه تا بشه بهش گفت امتحان.
من فکر میکنم حالا که دستت یاری نمیکنه میتونی صدات رو ضبط کنی.شبا که مثلا در اتاقت تنهایی ، برنامه هات رو بگی و ضبط کنی.و هر وقت هم دلت خواست گوش بدی.
موفق باشی بهار جان و انشالله زودتر سلامتیت رو به دست بیاری
مراقب باش در امتحان خدا سربلند بیرون بیای...
![]()







کم کم روش هام را عوض کردم و دیگه کمتر می نوشتم. البته هنوزم گاهی تایپ می کنم :)


علاقه مندی ها (Bookmarks)