فرشته بهتره کمی هم همسرتو درک کنی خودت هم میگی که خانوادت بد رفتار کردن.
خودت رو بذار جاش. فکر کن حرفایی که مادرت زده ، مادر شوهرت به تو میگفت.
اونوقت چه حسی داشتی. ایا همدلی و همراهی شوهرتو نمیخواستی؟؟
تشکرشده 4,874 در 1,141 پست
فرشته بهتره کمی هم همسرتو درک کنی خودت هم میگی که خانوادت بد رفتار کردن.
خودت رو بذار جاش. فکر کن حرفایی که مادرت زده ، مادر شوهرت به تو میگفت.
اونوقت چه حسی داشتی. ایا همدلی و همراهی شوهرتو نمیخواستی؟؟
گلنوش67 (دوشنبه 06 شهریور 91)
تشکرشده 7 در 4 پست
با سلام
متاسفانه برای منهم مشابه این موضوع پیش آمد و شوهرم چون خیلی رعایت احترام دیگران را دارد کوتاه نیامد و متاسفانه خواهر و برادر من هم کوتاه نیامدند و من با امید گذشت زمان و بهتر شدن اوضاع منتظر شدم ولی اکنون 10 سال گذشته و اوضاع خرابتر از قبل شده و اصلا" دیگر حل شدنی نیست .اشنباع مرا نکن هر چه زودتر به دنبال را ه حل باش.
تشکرشده 299 در 42 پست
من به همسرم حق میدم ولی اخلاق خونواد هم دستمه.اهل احترام به داماد جماعت نیستن.یعنی اینطور نیست که بیاین بگن ببخشید تا ده سال دیگه....اگه می خواستن بگن همونروز به جای جانب داری و دعوا با ارومی برحورد می کردن...نمی دونم بقران گیج گیجم.نه راه پس دارم نه پیش مامانم هنوزم به خواهرم و شوهرش بد و بیراه می گه.همه حرفای خودش یادش رفته فقط حرف شوهر من یادشه.فلسفه ش اینه که من عصبانی بودم اونا باید بیان واسه عذر خواهی.میدونم اگر بابام بفهمه اوضاع بدتر م میشه...چقدر همه بی فکرن.بخدا من بخاطر زندگیم حاضرم تو موقعیت مشابه کوتاه بیام.
تشکرشده 84 در 38 پست
شوهر شما راضی نمیشن خونشون برین ولی عذرخواهی نکنه؟
مثلا شما زنگ بزنین خونتون و بگین هنوز شوهرم ناراحته از شما ولی به خاطر احترام به شما دوست داره که بیاد
اونم بیاد فقط بگه که چون شما بزرگترین و به خاطر احترام و به خاطر اینکه دوست ندارم رابطمون با هم بد باشه اومدم.
یخورده هم با شوهرتون صحبت کنین و بگین که ممکنه این موضوع حالا حالاها حل نشه
بگین من خانواده خودمو میشناسم این طوری نیست که بخواد با صبر کردن ما چیزی حل بشه و
بگین منم قبول دارم رفتار مادرم اشتباه بوده
.....
تشکرشده 299 در 42 پست
سلام دوستان
شکر خدا امشب با شوهرم و خواهرم و شوهرش رفتیم خونه مامانم اینا اخه حال مامانم خوب نبود.خیالمم تا حد زیادی راحت شد.بالاخره یه سری سختی هاش گذشت....تازه فهمید مامانم سیر تا پیاز ماجرا رو واسه بابم شرح و بسط داده.اون به روی خودش نیاورده....
هر چند برخور د مامانم هنوز تا حدی سرده...ولی همین بزرگواری داماد ها هم لطف بزرگ خداست...هر چند شوهرم هنوز کامل یادش نرفته ولی امیدورم زمان این مشکل رو هم حل کنه.از همدردی همه تون ممنونم.اگر کمک خواستم بازم سراغتون میام.![]()
فرشته من (دوشنبه 06 شهریور 91)
تشکرشده 11,395 در 3,444 پست
درود بانو
گذشت زمان فراموشی میاره .خصلت فراموشی خیلی خوبه
خوب حالا که همه چی خوب پیش رفته سعی کن زیاد به شوهرتون فشار نیارین بزارین این سیر منطقی و با حوصله پیش بره کم کم همه چی درست میشه فقط پله پله.
کاری که خودم میکنم: خواهرم و همسرم خیلی باهم خوبن با این وجود من خودم سعی میکنم رابطشون رو بهتر کنم مثلا به همسرم میگم:خواهر شوووووهرات خیلی دوست دارن کلی تعریفت میکنن و از این جور حرفا واقعا هم هست ولی من یکم پیاز داغشو زیاد میکنم.همسرمم زیاد از آبجیم تعریف میکنه منم باز پیازشو داغ میکنم.مثلا رفتیم مسافرت همسرم سوغاتی گرفته بهترینش رو واسه آبجیم کنار گذاشتهفکر کنم روش خوبی باشه ولی پیازشو زیاد دغ نکنی کم کم برو جلو لو نری بیای با لنگ کفش بکوبی توی سرم
این قانون زندگی منه: گذشته رو چال کن توی باغچه حیاط خونت.
مهم نیست دیروز چی شده یا دیشب,مهم اینه که وقتی چشم باز میکنم زیباترین و مهربانترین همسر دنیا در آغوشمه.
دیروز هرچی بود تموم شد رفت,شاید امروز آخرین روزی باشه که بتونی کنار همسرت و کسایی که دسوشون داری باشی پس قدرشو بدون
جان من حال کردین قانون زندگیمو
شاد و سربلند و پیروز باشی در پناه ایزد منان![]()
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
khaleghezey (سه شنبه 07 شهریور 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)