سلام سینگل عزیز.
اولش فکر کردم اشتباه میبینم که پای ثابت تاپیک خاطرات عاشقانه من و همسرم اینا رو نوشته.
RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)
RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)
RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)
سینگل جان احساساتی که شما دارین بلاخره ریشه یابی و رفع میشه اما اثر زخمی که به دل همسرت زدی شاید به این زودیا خوب نشه.
نشه روزی بیاد که تو مشکلت رو حل کردی اما شوهرت دیگه سرد شده؟..
جزراست نباید گفت...هر راست نشاید گفت
دلیلی نداره تموم احساسات منفیت رو به همسرت منتقل کنی..اونم به این صورت.
اولین کاری که میکنی اینه که ازدل همسرت در میاری و میگی این حرفا بیشتر شبیه یه کم غرغر بوده و تو واقعا دوسش داری..حتی اگه لازمه چند بار این حرفا رو قبلش با خودت تکرار کن تا حفظ بشی و ازحفظ بگی.
حالا بهتر میتونی روی اصل مشکلت تمرکز کنی.
واسه خیلی از ماها پیش اومده به موضوعات اساسی زندگیمون شک کنیم یا حس کنیم دچار خلاء شدیم.
معمولا تغییر با ترس و فوران احساسات مختلف همراهه..ازدواج هم نوعی تغییره.
اولش که جشن و شادی و هیجانه اما وقتی تب این مراسما فروکش میکنه ذهن ادم یه دفعه با یه نوع خلاء مواجه میشه و شروع میکنه به وارسی مسائل..چرا من با این ازدواج کردم؟ایا باهاش خوشبخت میشم؟؟ایا دوسش دارم؟؟؟
روی کاغذ تموم احساسات منفی و تردیدهایی که داری رو بنویس..همه رو بدون رودروایسی..بعد چکیدشونو بیا اینجا بنویس تا دربارشون صحبت کنیم.
موفق باشی











علاقه مندی ها (Bookmarks)