به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 52

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 اردیبهشت 98 [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    939
    امتیاز
    15,687
    سطح
    80
    Points: 15,687, Level: 80
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,262

    تشکرشده 5,821 در 1,048 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    142
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    حرف زدن و حل کردن مشکلات خوبه ولی درصورتیکه هر 2 طرف بخوان در اون لحظه سر اون موضوع باهم صحبت و تبادل نظر کنند

    ببینید
    من و شوهر سابقم مثلا درباره یه موضوعی بحث میخواستیم بکنیم
    ولی
    وقتی من میدونستم و مطمئن 100درصد بودم (چون این مساله بالای 50بار اتفاق افتاده بود و من دیگه تجربه داشتم)که در آخر قراره حرف حرف اون باشه و نظر نظر اون و خواست خواست و سلیقه سلیقه اون...

    فقط میخواد با حرفاش بهم بیشتر توهین کنه و بیشتر تحقیر کنه و بگه تو و خانوادت و همههههههه هیچی بارتون نیست و فقط فقط من میفهمم

    خوب منم اصلا خوشم نمیومد باهاش هم کلام شم
    چه برسه باهاش بحث بیخودی کنم

    چون اگر میخواستم نظر خودمو بگم نتیجه فحش و کتک بود و بس!!

  2. 9 کاربر از پست مفید نادیا-7777 تشکرکرده اند .

    نادیا-7777 (شنبه 22 مهر 91)

  3. #2
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط نادیا-7777
    حرف زدن و حل کردن مشکلات خوبه ولی درصورتیکه هر 2 طرف بخوان در اون لحظه سر اون موضوع باهم صحبت و تبادل نظر کنند

    ببینید
    من و شوهر سابقم مثلا درباره یه موضوعی بحث میخواستیم بکنیم
    ولی
    وقتی من میدونستم و مطمئن 100درصد بودم (چون این مساله بالای 50بار اتفاق افتاده بود و من دیگه تجربه داشتم)که در آخر قراره حرف حرف اون باشه و نظر نظر اون و خواست خواست و سلیقه سلیقه اون...

    فقط میخواد با حرفاش بهم بیشتر توهین کنه و بیشتر تحقیر کنه و بگه تو و خانوادت و همههههههه هیچی بارتون نیست و فقط فقط من میفهمم

    خوب منم اصلا خوشم نمیومد باهاش هم کلام شم
    چه برسه باهاش بحث بیخودی کنم

    چون اگر میخواستم نظر خودمو بگم نتیجه فحش و کتک بود و بس!!
    ببین نادیا جان ،
    با جمله اولت موافقم ولی یه اما داره ، خب اگه حرف هم نزنن چطور میتونن بفهمن تو سرشون چی میگذره ، مساله ای پیش میاد واکنشها چی می تونه باشه ،

    گریه ، قهر ، (زنانه ) سرسنگینی ، و بد خلقی (مردانه)
    (اوه الان که دارم می نویسم یدفعه یادآوری برام شدکه جنبه مثبت هم میشه می تونه بیرون رفتن و گردش هم باشه ،و در اونجا بیان موضوع.
    که شاید یکی دوبار بوده اما خب برا دسته ای از موضوعات جواب میده)

    بهرحال یه جوری که طرف بفهمه از چیزی ناراحتی ، حالا دو اتفاق متصوره :
    یا طرف میفهمه و نمیاد جلو برا اینکه ببینه چی شده
    یا طرفت نمیفهمه و نمیاد جلو

    خب من مشکلم اینه که همسرم نمیاد جلو ، حتی وقتی که میخوام باهاش حرف بزنم (بعد از گذشت زمان). این تجاهله که آستانه تحریکمو پائین آورده.

    اما نوع گفتگمون از این نوعی که شما میگید نبوده ،
    پرسش از این بوده که میشه مشکلت رو با دعوت من بگی ، دعوتی که قراره 10 روز بعد باشه؟
    تا شاید راه حلی برای موضوعات اینچنینی بیابم (به زعم خود)


    یه کمی خسته شدم ،
    یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم

    دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟

    آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم

    قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

    گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.

    حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟

    آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...

    گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟

    آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم.

    بنابراین در خصوص لوازم خونه و اشپزخونه و دکوراسیون و ... نظرایشون هست.


  4. 3 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (چهارشنبه 19 مهر 91)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلااااااام
    نبینم بی بی ما کتک خورده باشه و ناراحت باشه!
    اینم آخر و عاقبت رفتن توی تاپیکهای دعوا! یه دونه بی بی بچه مثبت خانواده دوست و اهل گفتگوی تمدنها داشتیم که اونم توی دعوا آش و لاش شد رفت!

    بی بی گرامی، ضمن ابراز همدردی با شما کارشناس عزیز که باعث افتخار هممون هستی عرض کنم که بنده هم باهات همدردم از این بابت که بنده هم در کنار کسی زندگی میکنم که اصلا با گفتگو میانه ای نداره. منهم همینجوری دیگه عین میوه های بازار تره بار درهم و کیلویی پذیرفتمش!

    ولی نکته اینجاست که در مورد شما همه آتیشها از گور خود شما بلند میشه برادر عزیز!!! بعله! حالا عرض میکنم:

    یعنی خدا وکیلی اگه منهم یهویی همسرم بیاد بهم بگه که بی دل جان سه تا از دوستام قراره بیان! چشمش رو از حدقه در میارم! دهه! یعنی چی آخه؟ بیشتر دوست میدارم که از قبل بیاد و خیلی مهربانانه باهام مشورت کنه و نظر منو بخواد که اصلا دعوتشون بکنه یا نه. بهم بگه خانومم شما اذیت نمیشی؟ خودت برنامه ای نداری؟ اشکال نداره دوستانم بیان؟ شما کی راحت تری؟ اصلا خانوم جان عزیزم (چقدر قربون صدقه خودم رفتم) شما نمیخواد خودتو اذیت کنی، یه غذای ساده ای چیزی تهیه میکنیم بااینحال خودمم کمکت میکنم و ...خلاصه از این خالی بندیها اونوقته که خانوم بهت بگه عوض سه تا مهمون صد تا مهمون دعوت کن عزیزم! خودم هم همه کارهاشو میکنم.

    ببین آقای بی بی! اصلا بحث سر سه تا مهمان و پذیرایی و وقت و این حرفها نیست ها! ما میمیریم برای اینکه همسرمان ما را داخل آدم فرض کند و نظر ما را هم بخواهد!
    باور کن گاها پیش میاد که میمیرم برای اینکه یک برنامه خاصی رو (مثل سفر یا...) با هم انجام بدیم اما وقتی بدون مشورت با من برنامه اش گذاشته میشه اونهم زمانیکه من اصلا آمادگی جسمی و روحیش رو ندارم دلم میخواد سرم رو بزنم به دیوار علی الخصوص موقعیکه می بینم همسرم هاج و واج نگام میکنه و منتظر یه تشکر آنچنانی هم هست!

    یادت هست پارسال قبل از عید در تاپیکت نوشتی خانمت هی میخواست با شما صحبت کنه و شما هی موکول میکردی به بعد . اونموقع برات عجیب بود که چرا خانوم شما درک نکرد که شما آمادگی صحبت نداری. خوب برادر من اجازه میدادی ایشان هم سریال اش رو ببینه بعد! ضمن اینکه احتمالا ایشان میدیده که چه خونی از چشمهای بی بی میباره که گفته "یا ابوالفضل" و اینها. انگار وسوسه کیوون دیشب به سراغ بی بی اومده بوده که صبر و آرامش بی بی رو ازش گرفته.

    حالا اگه یه خورده آرومتر شدی، یه فلش بک به گذشته بزنی و کلاهت رو قاضی کنی متوجه میشی که بی بی هم یه اشتباهات کوچولویی داشته.

    از دست من که عصبانی نیستی؟ اقا ما رفتیم با اجازه




    نقل قول نوشته اصلی توسط baby

    چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
    یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!
    ==================================================

    تاپیک چه سرعتی داره من جا موندم!

    بی بی نوشته بودی:
    "البته جمله همیشگیم این بوده "برای مواردی که اشتباه از طرف من بوده عذر میخوام"

    وقتی همسر من این جمله رو میگه من خیلی ناراحت میشم! این جمله از نظر من یعنی اینه اون اصلا نمیدونه که اشتباهش کجا بوده یا اینکه اصلا فکر نمیکنه که اشتباهی مرتکب شده! فقط میخواد سر و ته قضیه رو هم بیاره. اونهم بدون اینه حتی بخواد قبول کنه که قدری مقصره!

  6. 15 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (شنبه 22 مهر 91)

  7. #4
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    همراهان عزیز از همتون ممنونم ، نکات خیلی خوبی تو اکثر ارسالها بود و باید بتونم بهره برداری کنم ، سرعت اینقدر بالاس که فقط تونستم یه دور مرورشون کنم طبیعتا سر فرصت دوباره و با تمرکز بیشتری استفاده می کنم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل
    سلااااااام
    نبینم بی بی ما کتک خورده باشه و ناراحت باشه!
    از دست توبی دل ، خوشحالم که سرحالی و باروحیه. می بینی بادمجونا رو
    اینم آخر و عاقبت رفتن توی تاپیکهای دعوا! یه دونه بی بی بچه مثبت خانواده دوست و اهل گفتگوی تمدنها داشتیم که اونم توی دعوا آش و لاش شد رفت!

    آش و لاش شدم ، اما هستم ! اینقدرها هم ضربات کاری نبوده که متلاشی شم. خوبیش اینه که حریف گل بخودی هم می زنه و گرنه اذعان می کنم اگه اون ضرباتی رو که به خودش زد بمن زده بود الان معلوم نبود اینجا باشم خب بگذریم ، خیلی حال درستی ندارم دلم یه جای دنج میخواد یه دو روزی فکرم رو از همه چی خالی کنم حتی قیمت ارز!


    بی بی گرامی، ضمن ابراز همدردی با شما کارشناس عزیز که باعث افتخار هممون هستی عرض کنم که بنده هم باهات همدردم از این بابت که بنده هم در کنار کسی زندگی میکنم که اصلا با گفتگو میانه ای نداره. منهم همینجوری دیگه عین میوه های بازار تره بار درهم و کیلویی پذیرفتمش!
    سرفرصت نحوه پذیرشش رو برام بگو اگه مقدورت بود

    ولی نکته اینجاست که در مورد شما همه آتیشها از گور خود شما بلند میشه برادر عزیز!!! بعله! حالا عرض میکنم:

    یعنی خدا وکیلی اگه منهم یهویی همسرم بیاد بهم بگه که بی دل جان سه تا از دوستام قراره بیان! چشمش رو از حدقه در میارم! دهه! یعنی چی آخه؟ بیشتر دوست میدارم که از قبل بیاد و خیلی مهربانانه باهام مشورت کنه و نظر منو بخواد که اصلا دعوتشون بکنه یا نه. بهم بگه خانومم شما اذیت نمیشی؟ خودت برنامه ای نداری؟ اشکال نداره دوستانم بیان؟ شما کی راحت تری؟ اصلا خانوم جان عزیزم (چقدر قربون صدقه خودم رفتم) شما نمیخواد خودتو اذیت کنی، یه غذای ساده ای چیزی تهیه میکنیم بااینحال خودمم کمکت میکنم و ...خلاصه از این خالی بندیها اونوقته که خانوم بهت بگه عوض سه تا مهمون صد تا مهمون دعوت کن عزیزم! خودم هم همه کارهاشو میکنم.

    اولا عرض کردم که 10 روز زودتر اعلام کردم ، در ثانی معلوم بوده که پذیرائی چای و شیرینیه ، و قصد زحمت دادن به همسر گرامی رو اصلا نداشتم ، دیگه هیچی نباشه چای درست کردن بلدیم.
    اما دوست داشتم استقبال خانومم رو ببینم ، این میل باطنیم بود. واقعا اگه بعنوان نمونه یکی دوبار هم از این مهمونیها استقبال بشه بنظرتون خیلی غیر طبیعیه !!!
    و بالعکس اگه همیشه قبولش با اکراه و هزارتا اوقات تلخی همراه باشه ، چه حسی به آدم دست میده !
    اونوقت این فکر منفی و تعمیم و مقایسه میاد تو سر که: "چطور برا مهمونهای خودت هم حالشو داری ، هم دوست داری که خیلی زود باهات موافقت بشه ، هم انتظار کمک داری و هم ...


    ببین آقای بی بی! اصلا بحث سر سه تا مهمان و پذیرایی و وقت و این حرفها نیست ها! ما میمیریم برای اینکه همسرمان ما را داخل آدم فرض کند و نظر ما را هم بخواهد!
    باور کن گاها پیش میاد که میمیرم برای اینکه یک برنامه خاصی رو (مثل سفر یا...) با هم انجام بدیم اما وقتی بدون مشورت با من برنامه اش گذاشته میشه اونهم زمانیکه من اصلا آمادگی جسمی و روحیش رو ندارم دلم میخواد سرم رو بزنم به دیوار علی الخصوص موقعیکه می بینم همسرم هاج و واج نگام میکنه و منتظر یه تشکر آنچنانی هم هست!

    اینجا جای تامل داره ، همه حرف همینه "اینکه ما رو آدم فرض کند و نظر مارا هم بخواهد"
    باید دقیق بشم ببینم کجا اینطور نبوده ،
    فعلا اینقد تو ذهنم هست که برا مسافرتها گاهی مخالفت صددرصدی ایشون رو شاهد هستم و بهمین خاطر هنوز بعد از 6 سال ترتیب همچین سفری رو ندادیم.


    یادت هست پارسال قبل از عید در تاپیکت نوشتی خانمت هی میخواست با شما صحبت کنه و شما هی موکول میکردی به بعد . اونموقع برات عجیب بود که چرا خانوم شما درک نکرد که شما آمادگی صحبت نداری. خوب برادر من اجازه میدادی ایشان هم سریال اش رو ببینه بعد! ضمن اینکه احتمالا ایشان میدیده که چه خونی از چشمهای بی بی میباره که گفته "یا ابوالفضل" و اینها. انگار وسوسه کیوون دیشب به سراغ بی بی اومده بوده که صبر و آرامش بی بی رو ازش گرفته.

    متاسفانه کلا یادم نیست ،
    بله ، احتمالا خون جلو چشمم رو می گیره ، اینو خانمم هم گفته ، البته یا ابلفضل رو بدلیل سابقه قبلی از شروع این بحثها گفته ، اما چرا با بقیه اهل عالم اینگونه نیستم و فقط با همسرم ؟
    تا بحال فقط یک دو درگیری خیابانی در سنین نوجوانی داشته ام وکلا چهره ارامی دارم.
    حتی خیلیها بیان می کنن که صورت شما به ما آرامش میده.


    حالا اگه یه خورده آرومتر شدی، یه فلش بک به گذشته بزنی و کلاهت رو قاضی کنی متوجه میشی که بی بی هم یه اشتباهات کوچولویی داشته.
    بدون کلاه هم می پذیرم که اشتباه داشته ام ، حتی از نوع بزرگش ،

    از دست من که عصبانی نیستی؟ اقا ما رفتیم با اجازه




    نقل قول نوشته اصلی توسط baby

    چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
    یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!
    ==================================================

    تاپیک چه سرعتی داره من جا موندم!

    بی بی نوشته بودی:
    "البته جمله همیشگیم این بوده "برای مواردی که اشتباه از طرف من بوده عذر میخوام"

    وقتی همسر من این جمله رو میگه من خیلی ناراحت میشم! این جمله از نظر من یعنی اینه اون اصلا نمیدونه که اشتباهش کجا بوده یا اینکه اصلا فکر نمیکنه که اشتباهی مرتکب شده! فقط میخواد سر و ته قضیه رو هم بیاره. اونهم بدون اینه حتی بخواد قبول کنه که قدری مقصره!
    به احتمال قوی همسر من هم همین برداشت رو میکنه ،
    (بعدها باید رو این قضیه وقت بذارم)
    اما منظور من به صراحت اینه که خوبه ادم پذیرش داشته باشه ، اینطور نیست که همه اشتباهات از طرف من باشه ، شما هم حداقل یکبار برای نمونه یه عذر خواهی کوچیک بکن ، اونهم نه اینکه من از عذر خواهی شما خوشحال بشم فقط برا اینکه بدونیم عذر خواهی هم می تونه آب سردی باشه رو خیلی از رنجشها ، و فهم این نکته خیالم رو راحت می کنه نه شنیدن کلمه "عذر میخوام" اونهم از همسرم.

  8. 6 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه 22 مهر 91)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 بهمن 91 [ 09:17]
    تاریخ عضویت
    1391-5-22
    نوشته ها
    143
    امتیاز
    923
    سطح
    16
    Points: 923, Level: 16
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    307

    تشکرشده 305 در 107 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    به نظر من هيچ زني كتك كار ي رو شروع نميكنه مگر مشكل عصبي حاد داشته باشه!!!! هر عملي عكس العمل داره اگر زدي ميخوري (قانون فيزيكه و براي تمام اجسام مادي صادقه !) بازم به عنوان يه زن مي گم .زن ها نيازمند همسري همراه و همدل هستند كه اونهارو بازجويي نكنه و سوال و جواب نشوند(به نظرم مرد ها هم همينطورن) شايد شما خيلي همسرتان را س.ج. مي كنيد و ايشان خسته شده اند از اين نوع ارتباط. در كل اميدوارم ديگر كتك كاري نداشته باشيد. بهتر است هر چه سريعتر با يك شاخه گل از همسرتان دلجويي كنيد و اين جريان را به شكل اجساسي حل كنيد نه دوباره با گفتگو و يادداشت نويسي.

  10. 3 کاربر از پست مفید مهرو تشکرکرده اند .

    مهرو (چهارشنبه 19 مهر 91)

  11. #6
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرو
    بازم به عنوان يه زن مي گم .زن ها نيازمند همسري همراه و همدل هستند كه اونهارو بازجويي نكنه و سوال و جواب نشوند(به نظرم مرد ها هم همينطورن) شايد شما خيلي همسرتان را س.ج. مي كنيد و ايشان خسته شده اند از اين نوع ارتباط. در كل اميدوارم ديگر كتك كاري نداشته باشيد. بهتر است هر چه سريعتر با يك شاخه گل از همسرتان دلجويي كنيد و اين جريان را به شكل اجساسي حل كنيد نه دوباره با گفتگو و يادداشت نويسي.
    با تشکر ، بازجوئی خیر ، اما اگه رها بکنی همه چیزرو که نشد زندگی ، بالاخره یه سری لصولی باید وجود داشته باشه. مثلا اگه برنامه صبحونه کنسل بشه نباید مطرح بشه که این پسر ما باید صبحونه بخوره موقعی که میخواد بره مدرسه؟!

    بحث شاخه گل ، تجربه تلخ قبلی که در دلخوری پیش آمده وقتی با دسته گل رفتم همسر محترمه دسته گل رو قافتی توی سطل زباله انداختند لذا در شرایط عادی گل می برم ولی ترجیحا در این شرایط خیر. باز به تجربه یافتم که واکنش سریع یه مقدار مسخره میاد و طرف ماجرا هنوز پذیرش اینرا نخواهد داشت. تنفر یه روی سکه عشقه.
    من دوس دارم قضایا (هرچه که بوده) خیلی زود تمام بشه و روال عادی در زندگی باشه ، اما همسرم تزش اینه که باید کشش داد تا دیگه این رفتارها بوجود نیاد
    .

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush
    بی بی عزیزم فکر کردم اولش یه مقاله یا داستان گذاشتین. ناراحت شدم و امیدوارم خیلی زود با همسرتون اشتی کنین.
    اما من نتونستم بفهمم که چرا به کتک کاری رسید کار. یه سری حرف و سوال جواب بوده دیگه. نفهمیدم چرا به اون حالت انفجار رسیدین. می تونین بگین؟
    ببینین من هنوز معتقدم ادمها با صحبت کردن می تونن نیازها ، درخواستها ، کدورتها و ... مطرح کنن و تا وقتی طرفمون حرفی نزده نمی تونیم منظورش رو درست متوجه بشیم ، تازه وقتی هم که حرف می زنیم پیش میاد که یا ما منظورمون رو خوب نمی گیم یا طرفمون یه برداشت دیگه می کنه و یا هر دو. نا گفته نماند روشهای دیگه ای هم برا بیان منظور هست که در جای خودش کاربرد داره و استفاده میشه. این فعلا تنها وسیله من بوده برا رفع کدورتها. وقتی همسرم تمایلی به این کار نداره و بارها هم اتفاق افتاده که من دوس دارم حرفی رو بزنم و او نمی خواد بشنوه (این یکی از موضوعات لاینحله بوده برام تا الان ، چرا که در همین تالار هم ببینید معمولا تعبیر میشه که خانمها اهل گفتگو هستن و اقایون از زیرش در می رن ، فعلا مال ما برعکسه) این بود که دیگه منم تصمیم گرفتم حالا حالاها حرفی نزنم. وفقط بشنوم بعد که با یه برخورد فیزیکی ایشون حالت خشم برمن چیره شد ، اما بهرحال این من بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم.

    ایشون شما رو از چه چیزایی محروم می کنن وقتی که قهرین؟ رابطه براتون خیلی مهمه و عصبانیتون می کنه اگه نباشه؟
    بله ، البته مورد به مورد فرق میکنه ، گاهی از صحبت کردن محروم میشم (یعنی قهر میکنن - حتی درحد سلام و خداحافظ) گاهی از شام و ... گاهی هم از رابطه ، بله رابطه مهمه و در مواردی عصبانیم می کنه.

    فشار کاریتون زیاده؟ خسته این یا توی محل کار اعصابتونو خورد می کنن؟
    گاهی خسته ام ، فشار کاری هم همیشگی نیست ، تقریبا هر وقت میام همدردی یعنی فشار کاریم کمه. اوضاع اقتصادی این روزهای ما بی تاثیر نیست.
    در ضمن چه کسی شروع کرد به زدن؟ می تونین به یاد بیارین اون لحظه که به کتک زدن اقدام کردین و اون لحظه که کتک خوردین چه احساساتی و چه فکرایی داشتین؟
    شروع کننده من نبودم ، اما در ادامه من تندتر رفتم ، احساس خشم داشتم ، فکرم تعطیل بود.
    شما در کل به جز همسرتون وقتی عصبانی می شین چه کار می کنین و موقع عصبانیت چه واکنشی دارین با ادمای دیگه؟
    به ندرت عصبانی میشم ، در گفتگو جوری جلو می رم که حدود کار دست طرف مقابلم میاد ، بازیر دستام معمولا با توضیح کامل از طرف من انجام میشه و توضیح دقیق اینکه چه کاری رو میخوام ، حتی اگه چند باره هم باشه.
    با بالا دستام مشکلی نداشتم ، به تناسب موضوع گاهی اغماض ، گاهی بیان مساله ، گاهی رک و پوس کنده ، گاهی با شوخی و ....
    در جلسات هم براساس فضای جلسات.
    در رانندگی و جامعه معمولا با بی توجهی از کنار رفتارهای غریبه ها رد میشم.
    کلا بعنوان یه فرد خونسرد مطرحم. روی کنترل خشمم بسیار کار کردم اما در خصوص زندگیم ناموفق بودم.


    قبلا توی ذهنتون تصور اینکه همسرتونو بزنین بعد از اینکه عصبانیتون می کردو داشتین؟ یعنی توی ذهنتون قبلا با ایشون دعوای جسمی داشتین؟
    خیر ف به هیچ وجه

    فکر می کنین چی باعث شده که حتی توی عصبانیت اجازه بدین به خودتون که صدمه بزنین به کسی اونم صدمه ی جسمی؟
    نمی دونم

    همسرتون به نظرتون میاد چرا با کتک جوابتونو داد؟ داشت از خودش دفاع می کرد یا اونم یه احساس عصبانیت مشابه شما داشت؟
    در ادامه داشت از خودش دفاع می کرد ،

    ببخشید این کتک کاری که نوشتین شدید بوده یا فقط دو تا چک بوده تو گوش همدیگه؟
    3 -4 تا بوده ، و یه مقدار داد زدن یه کمی هم هل دادن

    از همسرتون چی می خواین و توقع دارین چه طوری باشه که نیست؟ ایشون توقع دارن شما چه طوری باشین؟
    عمده اش اینه که خواسته هامون رو خیلی صریح و شفاف از هم بگیم ، برنامه رشد و پشرفت مشترک داشته باشیم ، بتونیم مسائلمون رو حل کنیم.

    ایشون هم توقع دارن همیشه حمایتشون کنم ، اگه جاهائی تند میرن و به اشتباه بازهم تائیدشون کنم ، وقتی عصبانی میشن من آرامشون کنم. بالاتر از گل بهشون نگم. همیشه تعریف کنم.
    اینارو فقط می تونم از شما بپرسم چون شما از خودتون خبر دارین. اگه همسرتون هم بود از اونم می پرسیدم و اصلا قصد متهم کردنتون رو ندارم. چون فقط شما اینجا هستین و می تونین پاسخ بدین دارم از شما می پرسم بی بی جون. فکر می کنم اگه بتونین احساساتتونو توی اون لحظه که شروع کردین به برخورد جسمی تحلیل کنین بتونین راه حل پیدا کنین. هر کدومشو که دوست نداشتین جواب ندین و فقط توی ذهن خودتون بهش فکر کنید. خودتون کارشناسین و مطمنم سریع می تونین تحلیل کنین اوضاع رو و برای بهبود رابطه اقدام کنین.
    --
    الان پست نادیا رو دیدم. درست می گه. ببینید صحبت و گفتگو خیلی خوبه اما وقتی که دو طرف اماده ی شنیدن و درک موضوع باشن و توی ذهنشون عادل باشن و بشنون و اگه به این درک برسن که اشتباهی کردن و رفتارشونو سعی کنن تغییر بدن عالیه. اما گفتگو وقتی فقط اعلام وضع موجود باشه و هر کی فقط حرف ذهن خودشو بلند بلند بزنه و اخرش هم نتونه طرف مقابل و احساسات و افکارشو درک کنه بی نتیجه می شه.
    ببینید در این قضیه مهمونی ، چون سابقه هم داشته من دوس داشتم دقیقا دلیل این واکنش منفی شون رو بدونم ، تا راهی پیدا کنیم ، وقتی گفتن "غلط کردم " بیشتر ناراحت شدم. من دوس ندارم همسرم به این حس برسه، هدفم از گفتگو فهم علت این قبیل واکنشهاشونه.
    یعنی موقع گفتگو باید اماده ی شنیدن و درک کردن طرف مقابلمون باشیم نه اینکه فقط و فقط حرف و نظر خودمونو بگیم. ممکنه توی گفتگوها تون هر کدومتون فقط می گین و نمی شنوین.
    ممکنه
    همسرتون حتما بهتون خواسته ها یا مشکلاتشو گفته می تونین روی حرفایی که شنیدین بعدا فکرکنین. نیاز نیست همون وقت از خودتون دفاع کنین. اگه حس می کنین گفتن و شنیدن رو نمی تونین همزمان انجام بدین یه بار هردوتون فقط بگین. و بعد چند روزی روی شنیده هاتون فکر کنین و سعی کنین همدیگه رو درک کنین بعدش یه بار دیگه بشینین از درک کردناتون و فهم احساسات مقابلتون توی این چند روز بگین و به نوعی اون شنیدن رو انجام بدین.
    بله اینطوری خیلی خوبه ، به شرطی که دو طرف بخوان که با گفتگو مساله ای رو حل کنن. اگه یه طرف تمایلی نداشته باشه کار خیلی سخت میشه . "یا ابالفضل" پیامش اینه که ولم کن.

  12. 4 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (جمعه 21 مهر 91)

  13. #7
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    بی بی عزیزم فکر کردم اولش یه مقاله یا داستان گذاشتین. ناراحت شدم و امیدوارم خیلی زود با همسرتون اشتی کنین.
    اما من نتونستم بفهمم که چرا به کتک کاری رسید کار. یه سری حرف و سوال جواب بوده دیگه. نفهمیدم چرا به اون حالت انفجار رسیدین. می تونین بگین؟
    ایشون شما رو از چه چیزایی محروم می کنن وقتی که قهرین؟ رابطه براتون خیلی مهمه و عصبانیتون می کنه اگه نباشه؟
    فشار کاریتون زیاده؟ خسته این یا توی محل کار اعصابتونو خورد می کنن؟
    در ضمن چه کسی شروع کرد به زدن؟ می تونین به یاد بیارین اون لحظه که به کتک زدن اقدام کردین و اون لحظه که کتک خوردین چه احساساتی و چه فکرایی داشتین؟
    شما در کل به جز همسرتون وقتی عصبانی می شین چه کار می کنین و موقع عصبانیت چه واکنشی دارین با ادمای دیگه؟
    قبلا توی ذهنتون تصور اینکه همسرتونو بزنین بعد از اینکه عصبانیتون می کردو داشتین؟ یعنی توی ذهنتون قبلا با ایشون دعوای جسمی داشتین؟
    فکر می کنین چی باعث شده که حتی توی عصبانیت اجازه بدین به خودتون که صدمه بزنین به کسی اونم صدمه ی جسمی؟
    همسرتون به نظرتون میاد چرا با کتک جوابتونو داد؟ داشت از خودش دفاع می کرد یا اونم یه احساس عصبانیت مشابه شما داشت؟
    ببخشید این کتک کاری که نوشتین شدید بوده یا فقط دو تا چک بوده تو گوش همدیگه؟
    از همسرتون چی می خواین و توقع دارین چه طوری باشه که نیست؟ ایشون توقع دارن شما چه طوری باشین؟

    اینارو فقط می تونم از شما بپرسم چون شما از خودتون خبر دارین. اگه همسرتون هم بود از اونم می پرسیدم و اصلا قصد متهم کردنتون رو ندارم. چون فقط شما اینجا هستین و می تونین پاسخ بدین دارم از شما می پرسم بی بی جون. فکر می کنم اگه بتونین احساساتتونو توی اون لحظه که شروع کردین به برخورد جسمی تحلیل کنین بتونین راه حل پیدا کنین. هر کدومشو که دوست نداشتین جواب ندین و فقط توی ذهن خودتون بهش فکر کنید. خودتون کارشناسین و مطمنم سریع می تونین تحلیل کنین اوضاع رو و برای بهبود رابطه اقدام کنین.
    --
    الان پست نادیا رو دیدم. درست می گه. ببینید صحبت و گفتگو خیلی خوبه اما وقتی که دو طرف اماده ی شنیدن و درک موضوع باشن و توی ذهنشون عادل باشن و بشنون و اگه به این درک برسن که اشتباهی کردن و رفتارشونو سعی کنن تغییر بدن عالیه. اما گفتگو وقتی فقط اعلام وضع موجود باشه و هر کی فقط حرف ذهن خودشو بلند بلند بزنه و اخرش هم نتونه طرف مقابل و احساسات و افکارشو درک کنه بی نتیجه می شه. یعنی موقع گفتگو باید اماده ی شنیدن و درک کردن طرف مقابلمون باشیم نه اینکه فقط و فقط حرف و نظر خودمونو بگیم. ممکنه توی گفتگوها تون هر کدومتون فقط می گین و نمی شنوین.
    همسرتون حتما بهتون خواسته ها یا مشکلاتشو گفته می تونین روی حرفایی که شنیدین بعدا فکرکنین. نیاز نیست همون وقت از خودتون دفاع کنین. اگه حس می کنین گفتن و شنیدن رو نمی تونین همزمان انجام بدین یه بار هردوتون فقط بگین. و بعد چند روزی روی شنیده هاتون فکر کنین و سعی کنین همدیگه رو درک کنین بعدش یه بار دیگه بشینین از درک کردناتون و فهم احساسات مقابلتون توی این چند روز بگین و به نوعی اون شنیدن رو انجام بدین.

  14. 7 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    meinoush (جمعه 21 مهر 91)

  15. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 04 بهمن 93 [ 12:39]
    تاریخ عضویت
    1391-3-27
    نوشته ها
    269
    امتیاز
    2,749
    سطح
    31
    Points: 2,749, Level: 31
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    968

    تشکرشده 980 در 243 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام دوست عزیز

    خیلی ناراحت شدم از اینکه میبینم در شرایط بدی هستین، من کارشناس نیستم اما تجربه یه زندگیه تلخ و وحشتناک چند ساله را داشتم، فکر میکنم، گاهی بزرگترین مشکل زوجین، عدم درک متقابله احساسات و روحیه طرف مقابل در لحظه و در موقعیت هست،
    مثلا، همسر شما علاقمندی به رفع مشکل از طریق گفتگو را نشان نمیدهند، اما آیا شما زمان مناسبی برای گفتگو انتخاب کردین؟ یا اینکه به دلیله مشغله زیاد، کمتر منزل تشریف دارین و هر موقع فارغ از مشکلات کاری و اجتماعی خودتان بشین میخواهین با همسر اختلاط کنین؟ منظورم این هست که زمان بحث رو همیشه شما انتخاب میکنین؟
    به فرض مثال: همسر شما به شدت درگیر تماشای یک سریال بودند، حالا شما خوشتون میاد یا نه، ذهن ایشون درگیر بوده و خوب حتما علاقه یا هیجاناتی هم در ایشون ایجاد شده که مشتاق به ادامه هستند و شما دقیقا همون موقع هوس رفع مشکل کردین، قطعا زندگی شما مهمتر از تماشای سریال هست اما 45 دقیقه بعد آسمان به زمین نمیاد!
    من فکر میکنم، حالا که شما اینقدر به گفتگو در زندگی معتقدین، زمان بیشتری با همسر بزارین، ابتدا زمان تفریح بیشتر، پیاده روی دو نفره....
    من خودم با پدرم، تفاوتهای عقیده زیادی داریم اما 2 جا خیلی خوب میتونیم صحبت کنیم و حتما به نتیجه میرسیم که هر گز در منزل اتفاق نمی افته، یکی موقع رانندگی بابا، یکی هم وقتی 2 تایی تنها کوه میریم و قدم میزنیم، در غیر این صورت ظرف 2 دقیقه، به این نتیجه میرسیم که دو خط موازی هستیم و برای جلوگیری از دلگیری، بحث رو ادامه نمیدیم!
    از طرفی ممکنه همسر شما فرد سمعی نیستن، ممکنه بصری هستند یا ...، پس باید از طریق عمل ایشان را متوجه اشتباهاتشان یا خاسته هایتان کنین!
    از طرفی حس میکنم، ممکنه شما لول فکری، نحوه برخورد یا شخصیت ایشان را قبول ندارین، یا به قولی فقط به حرف منطق خودتان در ارتباط با مسایل و مشکلاتتان گوش میدین، که خوب این کار و سخت میکنه، اگر امکان داره، خودتان را بیشتر در جایگاه ایشون با سطح تفکرشون قرار بدین تا بهتر بتونین باهاشون ارتباط برقرار کنین!
    یادمه روزهای آخر زندگیم ، وقتی همسرم رفتارهای زشت و زننده اش را به حد وحشتناک رسونده بود، وقتی برای مشاورم تعریف کردم، گفت من تعجب میکنم خانمی در سطح شما چرا سکوت میکنه! پاسخ دادم، آخه به این باور رسیدم که از همسرم در همین حد توقع داشته باشم، شخصیت و منش ایشان بیش از این نیست که من توقع یه انسان کامل و محترم را داشته باشم! مشاور مات و مبهوت مونده بود!
    خیلی حرف داشتم بزنم اما چون خودتان استادین فقط موضوعی را که حس کردم ممکنه از قلم افتاده باشه گفتم

    جدا آرزو میکنم مشکلتون هر چه سریعتر بر طرف شه



  16. 5 کاربر از پست مفید elahe.a تشکرکرده اند .

    elahe.a (چهارشنبه 19 مهر 91)

  17. #9
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط elahe.a
    سلام دوست عزیز

    خیلی ناراحت شدم از اینکه میبینم در شرایط بدی هستین، من کارشناس نیستم اما تجربه یه زندگیه تلخ و وحشتناک چند ساله را داشتم، فکر میکنم، گاهی بزرگترین مشکل زوجین، عدم درک متقابله احساسات و روحیه طرف مقابل در لحظه و در موقعیت هست،
    مثلا، همسر شما علاقمندی به رفع مشکل از طریق گفتگو را نشان نمیدهند، اما آیا شما زمان مناسبی برای گفتگو انتخاب کردین؟ یا اینکه به دلیله مشغله زیاد، کمتر منزل تشریف دارین و هر موقع فارغ از مشکلات کاری و اجتماعی خودتان بشین میخواهین با همسر اختلاط کنین؟ منظورم این هست که زمان بحث رو همیشه شما انتخاب میکنین؟
    با تشکر ، بله معمولا درخواست صحبت با منه ، چون ایشون اغلب تمایلی به شروع صحبت نداره ، در برهه ای از زمان آخر شب رو برای این گفتگو ها اختصاص می دادیم دیدیم نتیجه خوبی نداره ، با توجه به وجود فرزند محدودیت زمان گفتگو هم داریم
    به فرض مثال: همسر شما به شدت درگیر تماشای یک سریال بودند، حالا شما خوشتون میاد یا نه، ذهن ایشون درگیر بوده و خوب حتما علاقه یا هیجاناتی هم در ایشون ایجاد شده که مشتاق به ادامه هستند و شما دقیقا همون موقع هوس رفع مشکل کردین، قطعا زندگی شما مهمتر از تماشای سریال هست اما 45 دقیقه بعد آسمان به زمین نمیاد!
    من فکر میکنم، حالا که شما اینقدر به گفتگو در زندگی معتقدین، زمان بیشتری با همسر بزارین، ابتدا زمان تفریح بیشتر، پیاده روی دو نفره....

    چون بعدش یه مهمونی باید می رفتیم ، فکر کردم شاید بهترین زمان برا صحبت همین موقع باشه. مهم دراین ماجرا "اصل عدم تمایل ایشون برا صحبته"
    در مورد قبلی حدود سه روز بعد وقت دادن برا صحبت ، برا اینکه دیده بودم زمانهائی رو که من ازشون میخوام صحبت کنیم ، شیوه بحثمون به سمت و سوی دیگه ای میره یکی دو بار اخیر پیشنهاد صحبت رو می دادم و ازشون می خواستم یه وقتی رو در نظر بگیرن. چون استقبال نمیکنه هیچ ، کراهت هم داره ، اینا خودش عاملی میشه که شروع صحبتمون هم نرمال نیست.


    من خودم با پدرم، تفاوتهای عقیده زیادی داریم اما 2 جا خیلی خوب میتونیم صحبت کنیم و حتما به نتیجه میرسیم که هر گز در منزل اتفاق نمی افته، یکی موقع رانندگی بابا، یکی هم وقتی 2 تایی تنها کوه میریم و قدم میزنیم،
    این ایده خیلی خوبیه ، باید زمانها و مکانهای مناسب رو پیدا کنیم
    در غیر این صورت ظرف 2 دقیقه، به این نتیجه میرسیم که دو خط موازی هستیم و برای جلوگیری از دلگیری، بحث رو ادامه نمیدیم!
    از طرفی ممکنه همسر شما فرد سمعی نیستن، ممکنه بصری هستند یا ...، پس باید از طریق عمل ایشان را متوجه اشتباهاتشان یا خاسته هایتان کنین!
    چه جوری با عمل بفهمم چرا این واکنشها رو نشون میده ؟؟؟؟!!! یا خواسته ام چیه؟؟!!
    مثلا وقتی ایشون مهمون میخواد دعوت کنه بمن که میگه من مخالفتی نمی کنم.
    خواسته ام اینه که مخالفتش برا مهمونهای من همیشگی نباشه - مخالفت گهگاه مورد پذیرشه ، در عمل بفرمائید چه باید بکنم؟ پانتومیم بلد نیستم !!.

    از طرفی حس میکنم، ممکنه شما لول فکری، نحوه برخورد یا شخصیت ایشان را قبول ندارین، یا به قولی فقط به حرف منطق خودتان در ارتباط با مسایل و مشکلاتتان گوش میدین، که خوب این کار و سخت میکنه، اگر امکان داره، خودتان را بیشتر در جایگاه ایشون با سطح تفکرشون قرار بدین تا بهتر بتونین باهاشون ارتباط برقرار کنین!
    جای فکر داره

    یادمه روزهای آخر زندگیم ، وقتی همسرم رفتارهای زشت و زننده اش را به حد وحشتناک رسونده بود، وقتی برای مشاورم تعریف کردم، گفت من تعجب میکنم خانمی در سطح شما چرا سکوت میکنه! پاسخ دادم، آخه به این باور رسیدم که از همسرم در همین حد توقع داشته باشم، شخصیت و منش ایشان بیش از این نیست که من توقع یه انسان کامل و محترم را داشته باشم! مشاور مات و مبهوت مونده بود!
    خیلی حرف داشتم بزنم اما چون خودتان استادین فقط موضوعی را که حس کردم ممکنه از قلم افتاده باشه گفتم

    جدا آرزو میکنم مشکلتون هر چه سریعتر بر طرف شه

    ممنون از وقت گذاریتون و این آرزوی خوبتون


  18. کاربر روبرو از پست مفید baby تشکرکرده است .

    baby (پنجشنبه 20 مهر 91)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 آذر 00 [ 21:47]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    421
    امتیاز
    12,188
    سطح
    72
    Points: 12,188, Level: 72
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 262
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 635 در 275 پست

    Rep Power
    70
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    من پستهای قبلی شما را مطالعه نکردم و با توجه به مطالبی که در این تاپیک ارسال کرده اید پاسخ شما را میدم

    به نظر میسد که که خیلی حساس هستید با قدرت تحمل پایین و اصلا صبر و حوصله هم نداشتید
    شاید بسیار مهر طلب هستید و اصلا تحمل کم محلی های همسرتون را ندارید

    چرا فکر کردید که موضوع مهمانی را مطرح کردید همسرتون باید بالافاصله بپذیرد ؟ به هر حال تو همون واکنش تند نظرش را گفته حتما یه دلیلی داره که از زیر مهمونی در میره مثلا کارمنده یا مهمونی خیلی تشریفاتی هست و لازمه که دو سه روز برا مهمونی وقت بذاره که در توان بدنی اش نیست

    چرا تحمل نداشتید که همسرتون برنامه مورد علاقه اش را ببینه بعد بیاد باهاتون حرف بزنه اصلا دلیلی برا دلخوریتون نمیبینم باید مینشستید کنارش و باهاش برنامه را میدید یا یه سرگرمی دیگه برا خودتون جور میکردید
    هر کس ازاده که یه وقت شخصی برا خودش داشته باشه و هر کار خواست انجام بده
    منظورم از وقت شخصی یه وقت یکی دوساعته (حداکثرش را گفتم) است که فرد بتونه فارغ از همه وظایفی که داره به کار مورد علاقه اش برسه و کسی نخواد که این وقت را ازش بگیره

    به نظر من امروز با یه جعبه شیرینی برید خونه و اصلا به روی خودتون نیارید که چه اتفاقی افتاده و خیلی عادی و در عین حال صمیمی برخورد کنید اصلا نزارید مسئله گش پیدا کنه اگه همسرتون تمایلی برا مهمونی دادن نداره یکی دوفته ای اصلا حرفشرا نزنید
    یه پیشنهاد دیگه اینکه با همسرتون عهد ببندید اصلا باهم قهر نکنید

    ببخشید خیلی پراکنده نوشتم نمیدونم توانستم که عقیده و نظرم را به نحو صحیح القا کنم یا نه


    خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد

  20. 5 کاربر از پست مفید نازنین2010 تشکرکرده اند .

    نازنین2010 (چهارشنبه 19 مهر 91)


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.