ممنون از پاسخ و توجهتون،
خوب راستش همسر من چون ۲۰ سال خارج از کشور زندگی کردن همهٔ معیارهاشون و طرز تفکرشون یه مقدار متفاوت هست و من این رو درک میکنم. من خودم هم قبلا چند سال کانادا زندگی کردم و از اول میدونستم که یک سری چیزها رو باید به عنوان آزادی بپذیرم. ولی خودم معتقدم انسان با توجه به انسان بودنش و مسئولیت و تعهدی که قبول کرده باید پایبند یک سری اصول اخلاقی باشه و نیاز نداشته باشه که یکی یک سره کنترلش کنه. من خودم خیلی به همسرم وفادارم و از هر گونه معاشرتی که احساس کنم ممکنه همسرم رو آزرده کنه خودداری میکنم.
من راستش در یک سالی که نامزد بودیم همسرم هراز گاهی از این خانوم صحبت میکردن و به خاطر اینکه من کمی این موضوع ناراحتم میکرد از ایشون خواهش کردم که دیگه در مورد ایشون صحبت نکنه و گفتم درست نیست تو هر موقعیتی از این خانوم صحبت کنید. این باعث شد که من یک حساسیتی در این زمینه به وجود بیارم که البته شاید اشتباه کردم چون دیگه هر موقع بخوام از ایشون چیزی بگم همسرم فکر میکنه من شکاک هستم یا به این قضیه دارم گیر میدم. ایشون هم البته با این کارشون باعث شدن من فکر کنم که همسرم هنوز به نامزد سابقشون علاقه دارن یا هنوز ذهنشون در گیر رابطهٔ قبلی هست.
راستش من اینقدر بی منطق نیستم که بخوام بشنوم همسرم نامزد قبلیش رو دوست نداشته مسلما هر رابطه ای با عشق و علاقه شروع میشه و مادامی که ادامه داره یک علاقه ای هم هست من چیزی که دوست دارم بشنوم و بدونم اینه که اون رابطه با تمام خوبیها و بعدی هاش تموم شده.
در جواب شما الهه جون؛ نامزد سابق همسرم تو یه کشور دیگه زندگی میکنن و البته متوجه هستم که نامزد سابق از شنیدن خبر ازدواج همسرم کجکاو شده باشه.
من با همسرم دیشب نشستم صحبت کردم و گفتم که احساس میکنم تغییر کرده و بی حوصله شده ایشون هم مشکلات کاری و برنامههای اقامت من و این طور نگرانیها رو دلیل تغییر رفتارشون عنوان کردن. و روابطمون یه کم صمیمی تر شد.
به هر حال از کمک و راهنماییتون بسیار سپاسگزارم.







علاقه مندی ها (Bookmarks)