هوا سرد شده
تا شوفاژها روشن بشه تمام وجودم یخ زده
صبح ها با سختی از خواب بیدار می شم
بیشتر از نیم ساعت طول میکشه
حس میکنم استخونای تنم در حال خرد شدن هستن
کف پام زق زق میکنه و حس میکنم نمی تونم زانو هام رو راحت خم کنم
بعد از دوش گرفتن و خوردن صبحانه حالم خیلی بهتر میشه ولی با اینحال بازم درد دارم
حس میکنم مزمن شده
حس میکنم دارم پیر میشم
نمیدونم چند وقته ولی بیشتر از شش ماهه
تو همین مدت اضافه وزن هم داشتم
سفیدی موهام معضل همیشگیم بود الان حس میکنم بیشتر شده
البته دوستام میگن اشتباه میکنم و فرقی با قبل نکرده، نمی دونم
مثل همیشه خیلی زود عصبانی میشم ولی دیگه مثل قبل بروز نمیدم
یعنی مجبورم خودم رو کنترل کنم
وقتی برمیگردم خونه دلم میخواد یه جوری خودم رو تخلیه کنم
ولی کار خاصی نمیتونم بکنم و جدا کلافه میشم
به همین خاطر اکثر شب ها با سردرد خوابم میبره
احساس میکنم خیلی زودتر از موعد در حال پیر شدن هستم
خیلی وقتا ارزوی مرگ کردم ولی مطمئنم احساس واقعیم نبوده چون به شدت از مردن می ترسم
الان هم احساس ترس دارم
این حس ناتوانی و این بی انگیزگی من رو می ترسونه
احساس قدرت نمی کنم
.................................................. .................................................. ...........
چند روز پیش می خواستم یه چمدون نسبتا سنگین رو بلند کنم
اصلا نمی دونم چی شد که پیشنهاد دادم که من بلندش کنم
توی حرکت اول یه لحظه احساس کردم کمرم قفل شد
ولی نتونستم رفتار جرات مندانه ای داشته باشم
و بگم نمی تونم بلندش کنم
چون واقعا نمی تونستم
نمی دونم ایا قبلا می تونستم یا نمی تونستم
در هر صورت بلندش کردم
و تقریبا تا همین امروز درد داشتم
این احساس هر لحظه در من قوت میگیره
با این احساس پیری چه باید بکنم ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)