[align=right]lonely sky عزیز
اینکه شما بی گدار به آب زدید و نباید هر دوتون شغلتون رو رها میکردید و میرفتید رو کاری ندارم شاید با داشتن مرخصی و ... موقعیت اونجا رو محک می زدید و اگه مقبول نبود برمیگشتید
الان هم من اگه جای شما بودم و به طور کامل از پیدا شدن شغل برای همسرم نا امید شده بودم مدتی خودم تنها یا با همسرم به بهانه دیدن اقوام و نه با عنوان شکست و ضعف بر میگشتم و به دنبال پیدا کردن کار برای همسرم و خودم بودم بالاخره یک تصمیمی بین موندن و رفتن میگرفتم
به عمر رفته فکر نکن خیلی از آدما توی سن بالا شکست مالی داشتند ولی بعدش خودشونو جمع و جور کردن مهم اینه که سالم هستید و میتونید آینده رو بسازید اگه یکی از شما یک بیماری لاعلاج داشت حاضر نبودی کل زندگیت رو بدی برای درمان؟!
این روزها بالاخره تمام میشه ولی خاطراتش می مونه کاری نکن که بعد از این همسرت دیگه خودشو با شما یکی ندونه و ازت دل ببره !
بعضی ازآدما علاقه ای به کار تیمی ندارن مثلا به نظر من دعای دسته جمعی جذابیتی نداره دعا کلامی بین انسان و خداست نمیشه دو نفری همزمان دعا کرد و تمرکز داشت پس از این درخواستها از همسرت نکن و بدون خیلی از آدما به اون شکلی که شما از رفتار انفرادی بدت میاد به قضیه نگاه نمیکنن یه کم محکم تر و صبورتر باش اینا رو امتحان الهی بببین و مواظب باش کم نیاری
[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)