سلام
چرا بیچاره رو گیج کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صابر جان تو هم چرا یه کم فکرتو کار نمیندازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟/
" بخدا این قدر دوسش دارم نمی خوام فرصت رو با ندونم کاری و یه حرکت بچه گانه از دست بدم.
مادر دیشبم بهم گفت: برو با خودش مستقیم صحبت کن باز گفتم: نه اما الان می بینم بهترین کاره"
چند تا مسئله هست:
1- بهت جواب مثبت میده
"زیاد امید ندارم شنیدم خواستگارای خیلی پول دار داره ما هم وضع مالی مون خوبه اما بابام پرادو نداره"
الف:برای ازدواج آماده ای " اگر منظور عقد هست بله اما اگه جدا شد کامل از خانواد یا همون عروسی منظورتونه نه وقت می خوام دو تا سه سال وقت می خوام"
ب: آماده نیستی
2- بهت جواب منفی میده
الف: میتونی فراموشش کنی "فراموش می کنم اما نه به راحتی خوندن این نوشته هر کسی برا خودش حق انتخاب داره " چیزی که به مادرم دیشب گفتم اینجا هم می گم من اصلا به فکر ازدواج نبودم یجورایی برا همه از بدی های ازدواج می گفتم مثل محدود شدن ، هزینه ها، مشکلاتی که در زندگی مشترک وجود داره، قبول مسئولیت و....
اگر این خانم نشه هیچ وقت سمت ازدواج نمی رم چون نه می تونم فراموشش کنم نه می خوام فراموشش کنم و هیچ علاقه ایی به ازدواج ندارم و بعد از گرفتن لیسانس و سربازی برا همیشه از اینجا می رم."
"شاید بگین فکر بچه گانه ایی داری و یادت می ره اما تا کسی را نمی شناسین در بارش قضاوت نکنید من همیشه سر حرفام می مونم."
حین پیاده روی برایت می گویم که قصد دارم کتاب بعدی ام را در باره تو ‚فقط در باره تو بنویسم و اولین جمله اش هم این است: "من اگر این زندگی را پاس می دارم ‚برای آنست که تو هستی ". می ایستی و می پرسی : "اگر من دیگر در این زندگی نباشم ‚آن وقت چه می نویسی؟".
من ....می گویم : "اگر تو نباشی ‚من باز زندگی را پاس خواهم داشت و باز هم آنرا دوست خواهم داشت"..
ب: نمیتونی فراموشش کنی
اول به این موارد جواب بده بعد جواب مناسب رو ارائه بدیم
علاقه مندی ها (Bookmarks)