سلام آبجي بهار
من نميتونم بگم دركت ميكنم چون مرد هستم شرايطم فرق ميكنه .
اما حسي كه داري روميفهمم
نيومدم بهت بگم اين دوران ميگذره ياتحمل كن گوشت ازاين حرفها پره
فقط نگرانتم اومدم چندتا سوال بپرسم.
احساس ميكنم باگوشي اومدي ؟الان كجايي منزل خودتوني؟
منظور ازاون پسر نامحرم كيه كه بهش پناه بردي؟
توكه سركارميرفتي خرج خودتو درمياوردي روحيتم خيلي بهتربود-خوب ي مدت بودازپدرت خرجي نميگرفتي چون كارميكردي وقبول كن وضع اقتصادي خانوادها بهم ريخته به پدر فشارمياد از روي فشارهاي فكري يه چيزي گفته ،تو نبايد به دل بگيري بخدا نون درآوردن سخت شده ،نميگم پدرت كاره اشتباهي نكرده خوب اونم انسانه گاهي كم مياره گناه داره ،
قبول دارم 30،40تومن ديگه ارزشي نداره كه بخواد اين حرف روبزنه ،توبه دل نگير شايد عصابش ازجايي خوردبوده يه چيزي گفته،
من نميدونم بچه چندمي برادرداري يانه ،
ولي توكه كنارشوني بايدحواشونو داشته باشي پيرشدن،
روزي هم ازدواج ميكني كاره خيرهمه چيش جورميشه قصه جهازم نخور فقط خدارو فراموش نكن اون ميدونه سرنوشتت چيه ،
هرسختي روزي به پايان ميرسه و جاشوبا خوشي عوض ميكنه،
يكي اين سختي هاش طولانيه مثل تواما تموم ميشه،










علاقه مندی ها (Bookmarks)