به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 38

موضوع: دیگه بریدم!!

  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    سارا جان

    لطفا پست قبلی منو کامل بخون و به همه سوالها جواب بده

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 فروردین 92 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1391-10-09
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    296
    سطح
    5
    Points: 296, Level: 5
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 18 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    مریم جان
    عصبانیت شوهرم ذاتیه،و از همون اول هم این طوری بوده ولی من چشمو به واقعیت ها بسته بودم و می گفتم می تونم تغییرش بدم ولی احساس می کنم نتونستم روش تاثیر بذارم

    مشکل من اینکه که خیلی به طرف مقابلم محبت کردم، دعوام کرده من اولین کسی بودم که رفتم دوباره آشتی دادم،
    وقتی اذیتم می کنه و حتی کتکم هم می زنه، با اینکه احساس می کنم پشیمونه از کارش ولی تا الان، از من معذرت خواهی نکرده

    روزای مهم زندگیمنو همش یادش می ره و حتی تا به حال برام یک شاخه گلی هم نگرفته

    من لطف زیادی به خانواده شوهرم کردم ، پدر شوهرم و مادر شوهرم شرایط جسمیشون زیاد خوب نیست ، و کاره مراقبت و دکتر و درمونه اینه با منه، ولی اینا ذاتا یاد نگرفتند که وقتی یه کسی کاری براشون انجام میده در مقابلش باید تشکر کرد، مشکل من با تشکر کردن یا نکردن اونا نیست درده من سره بی فرهنگی ایناست که اینجوری فکر می کنند که وظیفه عروس که کلفتی کنه و هر وقت شد عروس برا ایناوقت بذاره، و وقتی هم یه روز بگه نمی تونم اروز کاری براتون انجام بدم، همه خوبیها رو کنار می ذارند و بد و بیرا پشت سرم میگن

    شوهرم دوست نداره من تو مراسم عروسی برم، من سر عروسی برادرم و خواهرم، طوری پشیمون شدم که همش به خودم می گفتم نرم بهتر بود کف بدش کتک خوردم،خیلی وقتا وقتی عصبانی میشه برا اینکه آرومش کنم رفتم بغلش کردم تا آروم شده ولی هلم داده، من هیچ وقت وقتی بحثمون پیش میاد و احساس کنم رفتار شوهرم غیر طبیعیه اون بحثو ادامه نمی دم و به یه بهانه ای محل ترک می کنم، چون تجربه بهم نشون داده، آخر کتک کاریه منه

    سر همه مسایل عصبی میشه و دوست نداره من نظرمو بگم، حتی سره کار هم که میام، با اصرار من بوده، چون خونه که بودم، همش تنها بودم، و حتی تمرکر اینو نداشتم که بشینم درسمو بخونم، و الانم می خوام وقتی چیزی بگم بر می گرده میگه کاری نکن، نذارم سره کار بری ها با اینکه می بینم تمام حقوفم به جای اینکه برا منو خونم خرج کنه ، خرج خونوادش می کنه،

    از حقوق خودم برام خرجی میده و همش میگه چیکار کردی پولا رو، و همش میگه باید این پولا رو یه روز بهم پس بدی

    من و شوهرم نمازمون سر وقته و میشه گفت معتقدیم

    چون پدره من مخالف ازدواجمون بوده، میگه باید تلافیشو سرت باید در بیارم، پدرو مادرم میان سره کارم میبینن منو


    خوبی شوهرم: در حین اینکه عصبانیه زودی پشیمون میشه ولی نمیگه که مشکل از خودشه، همیشه میگه این زندگی آخری نداره ، همش تمرکزش سره کارشه

  3. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 بهمن 91 [ 01:37]
    تاریخ عضویت
    1391-10-11
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    232
    سطح
    4
    Points: 232, Level: 4
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 50 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    سارا جون ، خيلي ناراحت شدم منم 5 سال بود كه ازدواج كردم شوهرم برام از لحاظ مالي كم نميذاشت، ولي تا دلت بخواد بدبين بود ديگه آخرا دست بزنش هم شروع شده بود آخ چرا ؟؟؟؟ با يه اميدي ازدواج ميكني كه خوشبخت بشي نه اينكه زجر و عذاب باش، خيلي روزاي سختي بود همش فكر ميكردم از همسن هاي خودم خيلي عقب ترم و افسرده، الان ديگه داريم جدا ميشيم ، كلي خواهش كردم درست بشه و مشاوره بريم ولي درست نشد و الانم نشده.

  4. کاربر روبرو از پست مفید سلنا تشکرکرده است .


  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 فروردین 92 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1391-10-09
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    296
    سطح
    5
    Points: 296, Level: 5
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 18 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    سلنا جان به نظرت درخواست طلاق بدم؟ امیدی به درست شدنش هست یا نه؟ چی کار کنم ترو خدا کمکم کنید

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-9-29
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    195
    سطح
    3
    Points: 195, Level: 3
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    عزيزم نكات منفي شوهرت خيلي زياده و اين كه زود بشيمون مي شه رو اصلا نيشه كفت جز خصوصيت خوبشه، بشيموني كه توش سعي براي درست كردن نباشه به جه دردي مي خوره؟ به نظر من زيادي بهش فرصت دادي و بهتره يه برخورد جدي داشته باشي، اكه زندكيشو و تورو دوست داشته باشه خودشو تغيير مي ده، اون هم به جسمت صدمه مي زنه هم به روح و روانت، خودتو بيشتر از اين فداي اين زندكي نكن، يه حركت جدي كن

  7. 2 کاربر از پست مفید sasal تشکرکرده اند .

    cattri51 (شنبه 07 بهمن 91)

  8. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 فروردین 92 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1391-10-09
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    296
    سطح
    5
    Points: 296, Level: 5
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 18 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    sasal جان چون دوستش داشتم و هدفم زندگیمون بود نمی خواستم زندگی که ساختمش رو خراب کنم، و ثانیا بابام شدیدا مخالف ازدواجمون بود و نمی تونستم به خانوادم بگم که این همه سختی کشیدم، یه موضوعی که هست یه هفته پیش متوجه شدم که شوهدم با یه نفر ارتباط تلفنی و sms داره، وقتی به طرف گوشیش رفتم و sms ها رو دیدم، خیلی داغون شدم، منی که این همه از هر نظر براش کم نذاشتم ، خیلی فکرمو درگیر کرده که کدوم رفتار من باعش شده که به طرف دیگری کشده بشه، باهاش که حرف زدم ،وقتی دید خیلی ناراحتم میگه مشکل تو نیستی مشکل منم که نتونستم جلوی عشق دانشگاهیمو بگیرم و ادامه دادم، دیگه به آخر زندگیم رسیدم و می خوام طلاق بگیرم

  9. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    برو جدا شو دیگه این چه وضعیه!

  10. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    ارزو ایمانی (شنبه 07 بهمن 91)

  11. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 فروردین 92 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1391-10-09
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    296
    سطح
    5
    Points: 296, Level: 5
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 18 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    she جان همین کارو میکنم اینجا هم که اومدم به اصرار یکی از دوستام بوده تا اگه بشه با یه راه حلی بتونم زندگیمو ادامه بدم، من خیلی دوستش داشتم ولی الان ازش متنفرم ولی چاره ای جز طلاق نیست، الان خیلی عصبیم نمی دونم چی دارم می نویسم ولی اینو می دونم که می تونم زندگیمو بسازم، من از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم و خانوادم هم حمایتم می کنند و از الانم نشتم برا ارشد می خونم تا قبول شم، من با اینکه مشکلاتم زیاده ولی نمی خوام این مشکلات باعث بشه از پا در بیام:(

  12. کاربر روبرو از پست مفید sara-1366 تشکرکرده است .


  13. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    تو یه دختر فوق العاده ای که می تونی دوست داشته بشی. فقط کافیه خودت رو باور داشته باشی.
    اول از همه باید خودت رو دوست داشته باشی.
    تو که نماز می خونی و معتقد هستی مگه خدا نگفته وقتی یه جا ظلم میشه هم ظالم و هم مظلوم مقصرن؟
    نذار دیگه بهت ظلم کنه.
    قوی باش. مطمئن باش پدرت و خونوادت نهایتا تنهات نمی ذارن.
    این تالار فقط به درد راه حل دادن نمی خوره. به درد درد دل کردن هم می خوره. خوب کاری کردی که اومدی. :)


    یه سوال خیلی مهم :
    چرا با این آقا ازدواج کردی؟
    چه خوبی ای داشت؟
    فقط می خواستی با یکی ازدواج کرده باشی؟
    چرا حرف خونوادت رو قبول نکردی؟
    مهمترین چیز اینه که ما خودمون رو بشناسیم!

  14. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    ارزو ایمانی (شنبه 07 بهمن 91)

  15. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 فروردین 92 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1391-10-09
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    296
    سطح
    5
    Points: 296, Level: 5
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 18 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه بریدم!!

    she جان ممنون که بهم روحیه میدی، بعد آشناییم با شوهرم تو رو در بایسی قرار گرفتم و باهاش ازدواج کردم، میدونم تو اون سن ازدواج کردنم کاره خیلی اشتباهی بود،
    تو دوره ی آشناییمون حتی بهم اجازه نمی داد با دوستام برم بیرون، برا هیمن تصمیم گرفتم که این رابطه رو تموم کنم، حتی تو دوره ی آشنایی خیلی عصبی بود و همش می گفت که میرم خودمو میکشم ، تهدید به خودکشی می کرد،

    منم دلم براش سوخت ، تو دوره ی نامزدی تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم، ولی نمی تونستم به خانوادم بگم، پدرم وقتی باهاش نشست حرف زد گفت که خیلی عصبی به نظر می یاد، بعد از تحقیقاتی که پدرم کرده بود، به بابام گفته بودند که بهش دختر ندین ، من بهش وابسته شده بودم، جون از خانوادم دور بودم

  16. کاربر روبرو از پست مفید sara-1366 تشکرکرده است .



 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.