به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 51
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    سلام.
    از اتفاقی که 12 ساله افتاده خبر ندارم. اما در حد چیزهایی که در این تاپیک گفته اید چیزهایی به نظرم میرسد.

    تا الان با پدر و مادرتون در مورد این احساساتتون حرف زدید؟ یا اینکه به رو نمیارید و خشمتون رو در خودتون تخلیه میکنید؟

    به نظرم بهتره کمی راحت تر با والدینتون در مورد حد توانایی هاتون صحبت کنید. و در مورد چیزهایی که بهش علاقه دارید یا ندارید. چون به نظرم پدر و مادرها برای تربیت و نوع رفتار با ما به کمک خود ما هم نیاز دارند. باید خواسته های منطقی و مقبول هم رو متقابلا بپذیرید.
    شما یک پسر جوان هستید.در اوج نیاز به استقلال و مورد پذیرش واقع شدن. نیاز به اثبات خودتون دارید. در این سن بیشتر از هر وقتی. پس خودتون رو ثابت کنید.

    به این صورت که راهی رو که خودتون برای زندگیتون میخواید رو قاطعانه در خودتون پیدا کنید و بپذیرید. با جرات اعلام کنید که چه برنامه ای برای عمر خود دارید . و در راه اون ثابت قدم باشید. وقتی پدر و مادر هم ببینن در کار خودتون موفق هستید از فشارها و توقعات احیانا اضافی خودشون از شما میگذرند و بلکه در راه خودتون همراهی و کمکتان میکنند.


  2. 4 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 22 دی 91)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مرداد 92 [ 22:10]
    تاریخ عضویت
    1391-7-11
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    1,131
    سطح
    18
    Points: 1,131, Level: 18
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    764

    تشکرشده 717 در 175 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    آقاي صابر
    من نميدونم چرا دلخوري داريد.فقط ميدونم چاره شما بخشيدن.
    گاهي وقتا آدما تا آخر عمرشون هم نميدونن كجاي كارشون اشتباه بوده٬به خاطر يه تفكر يا احساس نادرست رفتار ميكنن.اين وسط برداشت شما هم ميتونه قضيه رو حادتر نشون بده براتون.
    چرا سعي نميكنيد ببخشيدشون تا از اين محيط فراري نباشيد؟

  4. 4 کاربر از پست مفید yaaldaa تشکرکرده اند .

    yaaldaa (یکشنبه 17 دی 91)

  5. #13
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    نقل قول نوشته اصلی توسط yaaldaa
    آقاي صابر
    من نميدونم چرا دلخوري داريد.فقط ميدونم چاره شما بخشيدن.
    گاهي وقتا آدما تا آخر عمرشون هم نميدونن كجاي كارشون اشتباه بوده٬به خاطر يه تفكر يا احساس نادرست رفتار ميكنن.اين وسط برداشت شما هم ميتونه قضيه رو حادتر نشون بده براتون.
    چرا سعي نميكنيد ببخشيدشون تا از اين محيط فراري نباشيد؟
    سلام ممنون آمدی یلدا جان
    آخه قابل بخشش نیست
    ای کاش می تونستم بیام بنویسم براتون بعد راهنمایی می کردین اما قادر به نوشتنش نیستم
    خیلی فکر کردم گفتم می بخشم از نو شروع می کنم با یه نگاه دیگه نگاهشون می کنم اما واقعا فکرشم سخته برام، چه برسه بهش عمل کنم
    واقعا موندم باید چی کار کنم
    الان برا فرجه ها تمام روز خونه هستم باورت میشه فقط سه بار در روز می بینمشون؟ 5 دقیقه صبحانه 5 دقیقه نهار که معمولا نمی خورم و 5 دقیقه وقت شام
    نمی خوام اغراق کنم بگم 15 دقیقه اما حداکثر می خوام همه زمان ها رو جمع کنیم بشه یک ساعت
    دیگه بریدم
    همین الان که دارم بهشون فکر می کنم و می نویسم یه لرزه خفیف تو تنم و دستام افتاده و انگار یه جرییان گرم داره از سرم عبور می کنه
    واقعا خسته وکلافه شدم در 24 ساعت حداکثر 5 ساعت می خوابم
    همه چیز زندگیم بهم خورده
    آخه چجوری تحملشون کنم
    تحمل ناراحتیشونم ندارم واقعا با سیلی صورتمو سرخ نگه می دارم تا نفهمن ناراحتم گرفته ام....

    ممنون آمدی

  6. 3 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (دوشنبه 18 دی 91)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 بهمن 92 [ 21:59]
    تاریخ عضویت
    1391-6-26
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    270
    سطح
    5
    Points: 270, Level: 5
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered250 Experience Points
    تشکرها
    1,336

    تشکرشده 1,148 در 268 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    صابر جان
    اینجا کسی کسی رو نمی شناسه و تو راحت می توانی حرف دلت رو بزنی
    باور کن که خیلی خیلی آروم می شی
    من خودم حرفی رو که مدت ها تو دلم بود و به هیچ کس نگفته بودم، یه شب اینجا نوشتم و باور کن از اون روز تا حالا خیلی آروم ترم
    انقدر به خودت سخت نگیر
    ما همه دوستانتیم

  8. 5 کاربر از پست مفید shabe niloofari تشکرکرده اند .

    shabe niloofari (یکشنبه 17 دی 91)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    یادت باشه..............

    گذشته رو اگه به دوش بگشی،کمرت خم میشه

    ولی اگه بذاری زیر پاهات قدت بلند میشه

  10. 11 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (یکشنبه 17 دی 91)

  11. #16
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    نقل قول نوشته اصلی توسط shabe niloofari
    صابر جان
    اینجا کسی کسی رو نمی شناسه و تو راحت می توانی حرف دلت رو بزنی
    باور کن که خیلی خیلی آروم می شی
    من خودم حرفی رو که مدت ها تو دلم بود و به هیچ کس نگفته بودم، یه شب اینجا نوشتم و باور کن از اون روز تا حالا خیلی آروم ترم
    انقدر به خودت سخت نگیر
    ما همه دوستانتیم
    سلام
    باورت میش اون شب که نوشتی من توی تالار بودم و جزء اولین نفراتی بودم که خوندم زندگیتونو
    باورت می شه نشستم تا صبح گریه کردم؟
    [size=xx-small]همون چیزایی که نوشتی رو من بچشم دیدم بیشتر از این نگم.

    ممنون آمدی
    [/size]

  12. 4 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (یکشنبه 17 دی 91)

  13. #17
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    دکتر جان دوستمون نداری که سر نمی زنی؟
    دکتر ما خیلی دوست داریمااااا
    زنده باد دکتر

  14. 4 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (سه شنبه 19 دی 91)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    نقل قول نوشته اصلی توسط saber-g1
    12 سال پیش چه اتفاقی افتاده که خشمش هنوز هست؟
    "یه اتفاق خیلی بد؛ این گزینش رو بلد نیستم گزینش بعدی رو بلدم بپرسید...جواب می دم"
    "خانم بی دل عزیز بعضی از مسائل آنقدر درد آور است که نمی شود به راحتی به زبان آورد اما همین قدر بگم این اتفاق برای نابودی یک زندگی کافی بود"
    چرا خودت رو منفعل میدونی؟
    "چون در تایپیک چگونه منفعل نباشيم ؟ ویژگی های یک منفعل اسم برده شده و در من وجود داره."
    چرا صابر تحمل دیدن نگاه ها و صداها و... را ندارد؟
    "چون ازش انتظارات بی جایی دارن و داشتن."
    از نظر صابر چه اتفاقی افتاده که دیدش به پدر و مادرش آنگونه که توصیف کرده شده؟
    "توقعات بیجاشون انتظارات نابجاشون"
    اینروزها غیر از هدفون و موسقی با صدای بلند و اتاق و تنهایی و... چه فعالیتهایی انجام میدی که بتون خودت رو با اونها معرفی بکنی؟ منظورم اینکه فعالیتهایی که در پی هدفی باشه و احیانا شما را درگیر روابط اجتماعی بکنه.
    "دارم سعی می کنم درس بخونم برای امتحانات پایان ترم اما اصلا تمرکز برای درس ندارم"
    چه هدفهای کوتاه مدت یا دراز مدتی برای خودت داری؟
    کوتاه مدت:درسو هرچه زودتر تمام کنم و برای ارشد آماده بشم اگر شد از ایران برم اگر نشد دورترین شهر ممکن از خانه"
    بلند مدت: رفتن

    چه برنامه هایی بر مبنای اون اهداف برای خودت تعیین کردی؟
    "درس خوندن برای رهایی"

    چکیده صحبتهات چه در این پست و چه در کل تاپیک اینه که اتفاقاتی برات افتاده که نمیتونی فراموش کنی یا ببخشی، الانم انتظارات نابجا دارند، و راهکار شما هم انفعال چه همین الان که توی اتاقت خودتو حبس میکنی و چه تصمیم ات برای آینده که درست رو تمام کنی و فراااااااااار!

    هر چند که صحبتهات یکسری کلی گویی است بدون باز کردن مسئله اینکه مشکلت بطور دقیق چیست، مثلا چه انتظاراتی دارند که از نظر شما نابجاست؟ چه چیز باعث میشه که نتونی گذشته رو فراموش کنی: زیادی بد بودن اون اتفاق یا زیادی حساس بودن شما. ما که به هر حال نمیدونیم چه اتفاقی در گذشته افتاده. ولی به هر حال آدمیزاد این توان را داره که سخت ترین پیشامدها را پشت سر بگذاره و به فراموشی بسپاره و در عین حال این توان رو هم داره که از کاه برای خودش کوه بسازه.

    یک موضوع دیگر اینه که شما الان تحت فشار و استرس امتحانات هستید. در چنین مواقعی معمولا ذهن علاقمند تر میشه گریز بزنه به صحرای کربلا تا از زیر بار فشار درس خوندن خلاص بشه! من در چنین مواقعی همیشه دچار یک غم بزرگ فلسفی میشدم یا اینکه یهو بسرم میزد که یک کار بزرگ بکنم!
    بنظر من الان همه تمرکزت رو بگذار روی درسهات چون به هر حال استرس درس نخواندن و در نهایت نتیجه خوب نگرفتن و سرزنشهای احتمالی بعد از اون، خودش به مشکلاتت بیشتر دامن میزنه.
    یکی دیگر از مسائلی که شما رو توی یک دور باطل انداخته، شب بیداری است. گاهی من می بینم که شما تا نزدیکهای صبح توی سایتی و این خودش بدترین ضربه را به روح و روان شما میزند. شب بیداری و کم خوابی و نیز صبح دیر بیدار شدن، خودش باعث اختلال هورمونها و ایجاد افسردگی، تنش، رخوت، کسالت و... میشه و مانع انجام بهینه کارها و ارتباط درست با دیگران میشه، و عدم انجام درست کارها و ارتباط با دیگران هم به نوبه خودش باعث تشدید استرس و فشار و...خلاصه این دور باطل همینطور ادامه پیدا میکنه.

    پس توصیه من اینه که فعلا فقط روی درس تمرکز کن و افکار مزاحم را متوقف کن. خواب و استراحت و خورد و خوراکت را تنظیم کن و حتی تفریح بجا و مناسب و پیاده روی و دوش مرتب و رسیدگی به جسم و روانت رو داشته باش و خلاصه زندگیتو سر و سامان بده. انزوات رو هم کمتر کن و سعی کن کم کم معاشرت پیدا کنی با اطرافیان حتی شده در حد یک فیلم نگاه کردن با بقیه یا لذت بردن از غذا در سر سفره کنار خانواده. نگو نمیتونم که میدونم میتونی! نگاه کن ببین توی همین مدت کوتاه چه قدر قشنگ با دیگران تعامل پیدا کردی. به جرات میتونم بگم یکی از بچه مثبت های تالاری. با اینکه آقای اس سی آی هنوز به دعوت شما توی تاپیک شما نیومده ولی بجای عصبانی شدن و طلبکار شدن، به زیبایی مجددا ایشونو دعوت کردی به تاپیک ات. آفرین! اینها همه جزو نکات مثبت و مهارتهای شماست که خیلی ها ندارند. بزن برای خودت اون دست قشنگه رو :)

    بعد امتحانات رو که دادی، سر فرصت بیا مسائلت رو بدرستی باز کن تا ما هم بهمیم دردت حقیقتا چیه!

  16. 13 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه 19 دی 91)

  17. #19
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    صابر گرامی

    اول باید بابت خیلی از راهنماییهای خوبت برای مراجعین یه تشکر داشته باشم ازت

    می بینم و می فهمم یه رنج عمیق را با خودت بدوش می کشی . میخوام بگم صابر واقعاً خوب اسمی برای خودت انتخاب کرده ای . نمی دانم مسئله ای که 12 ساله رنجت میده چی هست اما میدانم که نشان داده ای که خیلی صبوری و مهمتر از همه به اعتقادت و خدا دوستیت غبطه میخورم . آخه می دونی بعضیها همینکه مشکلی براشون پیش میاد خدا را به باد ناسزا می گیرند .

    راستی صابر تا حالا از زوایه ای که بتوانی درسها و سازندگیهای اون مسئله پیش آمده در 12 سال پیش را ببینی نگاه کردی ؟ مطمئنم چیزهایی پیدا می کنی که بهت نشاط خواهد داد .


    اما حرف مهم من :

    صابر عزیز

    کمالگرائیت را درمان کنی خیلی چزها حل میشه .

    مقالات مدیر در خصوص کمالگرایی و درمان آنرا مطالعه کن . اگر پیدا نکردی بگو تا لینکش را براین بگذارم

    صابر صبور موفق باشی




  18. 10 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 19 دی 91)

  19. #20
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل
    نقل قول نوشته اصلی توسط saber-g1
    12 سال پیش چه اتفاقی افتاده که خشمش هنوز هست؟
    "یه اتفاق خیلی بد؛ این گزینش رو بلد نیستم گزینش بعدی رو بلدم بپرسید...جواب می دم"
    "خانم بی دل عزیز بعضی از مسائل آنقدر درد آور است که نمی شود به راحتی به زبان آورد اما همین قدر بگم این اتفاق برای نابودی یک زندگی کافی بود"
    چرا خودت رو منفعل میدونی؟
    "چون در تایپیک چگونه منفعل نباشيم ؟ ویژگی های یک منفعل اسم برده شده و در من وجود داره."
    چرا صابر تحمل دیدن نگاه ها و صداها و... را ندارد؟
    "چون ازش انتظارات بی جایی دارن و داشتن."
    از نظر صابر چه اتفاقی افتاده که دیدش به پدر و مادرش آنگونه که توصیف کرده شده؟
    "توقعات بیجاشون انتظارات نابجاشون"
    اینروزها غیر از هدفون و موسقی با صدای بلند و اتاق و تنهایی و... چه فعالیتهایی انجام میدی که بتون خودت رو با اونها معرفی بکنی؟ منظورم اینکه فعالیتهایی که در پی هدفی باشه و احیانا شما را درگیر روابط اجتماعی بکنه.
    "دارم سعی می کنم درس بخونم برای امتحانات پایان ترم اما اصلا تمرکز برای درس ندارم"
    چه هدفهای کوتاه مدت یا دراز مدتی برای خودت داری؟
    کوتاه مدت:درسو هرچه زودتر تمام کنم و برای ارشد آماده بشم اگر شد از ایران برم اگر نشد دورترین شهر ممکن از خانه"
    بلند مدت: رفتن

    چه برنامه هایی بر مبنای اون اهداف برای خودت تعیین کردی؟
    "درس خوندن برای رهایی"
    سلام بی دل بانو جان

    چکیده صحبتهات چه در این پست و چه در کل تاپیک اینه که اتفاقاتی برات افتاده که نمیتونی فراموش کنی یا ببخشی، الانم انتظارات نابجا دارند، و راهکار شما هم انفعال چه همین الان که توی اتاقت خودتو حبس میکنی و چه تصمیم ات برای آینده که درست رو تمام کنی و فراااااااااار!
    یک فرار نیست بلکه یک شروع دوباره است
    هر چند که صحبتهات یکسری کلی گویی است بدون باز کردن مسئله اینکه مشکلت بطور دقیق چیست، مثلا چه انتظاراتی دارند که از نظر شما نابجاست؟ چه چیز باعث میشه که نتونی گذشته رو فراموش کنی: زیادی بد بودن اون اتفاق یا زیادی حساس بودن شما. ما که به هر حال نمیدونیم چه اتفاقی در گذشته افتاده. ولی به هر حال آدمیزاد این توان را داره که سخت ترین پیشامدها را پشت سر بگذاره و به فراموشی بسپاره و در عین حال این توان رو هم داره که از کاه برای خودش کوه بسازه.

    بهتره همون زیادی بد بودن اتفاق رو قبول کنید، بله حق با شماست انسان توان را داره که سخت ترین پیشامدها را پشت سر بگذاره و من فکر می کنم تا حالا هم گذروندم اون دوران و اون فشار های عصبی رو هنر کردم از ده سالگی تحت فشار عصبی هستم و الان در نقطه ایی از زندگی ایستادم که می خوام تموم کنم اون همه فشار رو...
    هیچ وقت نمی شه فشار های عصبی که از بچگی به آدم میاد و تا الان که 12 ساله می گذره رو کوهی از کاه دونست.


    یک موضوع دیگر اینه که شما الان تحت فشار و استرس امتحانات هستید. در چنین مواقعی معمولا ذهن علاقمند تر میشه گریز بزنه به صحرای کربلا تا از زیر بار فشار درس خوندن خلاص بشه! من در چنین مواقعی همیشه دچار یک غم بزرگ فلسفی میشدم یا اینکه یهو بسرم میزد که یک کار بزرگ بکنم!

    خدارو شاکرم خانواده از این جهت عالی هستن و هیچ وقت برای نمره یا درس سرزنش نشدم
    همیشه مانند کوهی پشتم ایستاده بودن (فکر کنم بودن ها؟ شایدم نبودن) ولی برای درس نیست این موضوع رو بیش از یه ماه پیش استارت زده شد و الان به پیشنهاد چند تن از دوستان برای مشاوره و گرفتن راه حلی درست و منطقی تایپیک زده شد
    نه قبل از امتحانات...


    بنظر من الان همه تمرکزت رو بگذار روی درسهات چون به هر حال استرس درس نخواندن و در نهایت نتیجه خوب نگرفتن و سرزنشهای احتمالی بعد از اون، خودش به مشکلاتت بیشتر دامن میزنه.

    خدارا شاکرم هنوز برای نمره کنم سرزنش نشدم و اصلا استرس امتحان ندارم آخرش میفتم دیگه ها؟
    بی شوخی همه تلاشمو برا درسام می کنم اما الان واقعا تمرکز ندارم ودلیلش سختی درسها نیست به هر حال این درسها باید خونده بشه و منم تلاش می کنم.


    یکی دیگر از مسائلی که شما رو توی یک دور باطل انداخته، شب بیداری است. گاهی من می بینم که شما تا نزدیکهای صبح توی سایتی و این خودش بدترین ضربه را به روح و روان شما میزند. شب بیداری و کم خوابی و نیز صبح دیر بیدار شدن، خودش باعث اختلال هورمونها و ایجاد افسردگی، تنش، رخوت، کسالت و... میشه و مانع انجام بهینه کارها و ارتباط درست با دیگران میشه، و عدم انجام درست کارها و ارتباط با دیگران هم به نوبه خودش باعث تشدید استرس و فشار و...خلاصه این دور باطل همینطور ادامه پیدا میکنه.

    بله اینو قبول دارم اما وقتی دراز می کشم و خوابم نمی بره باید چه کرد؟
    خواب من کلا اینجوریه حدود 3 صبح می خوابم قبل از 7 صبح بیدار می شم طول روزم اصلا نمی خوابم
    گاهی اوقات خیلی خوابم می یاد اما دلم نمی خواد بخوابم و معمولا هم نمی خوابم از دو چیز چند وقته بدم آمده یکی غذا یکی خواب اسمشونو میارن استرس می گیرم و دلیل نمی دونم چیه؟!!


    پس توصیه من اینه که فعلا فقط روی درس تمرکز کن و افکار مزاحم را متوقف کن. خواب و استراحت و خورد و خوراکت را تنظیم کن و حتی تفریح بجا و مناسب و پیاده روی و دوش مرتب و رسیدگی به جسم و روانت رو داشته باش و خلاصه زندگیتو سر و سامان بده. انزوات رو هم کمتر کن و سعی کن کم کم معاشرت پیدا کنی با اطرافیان حتی شده در حد یک فیلم نگاه کردن با بقیه یا لذت بردن از غذا در سر سفره کنار خانواده. نگو نمیتونم که میدونم میتونی! نگاه کن ببین توی همین مدت کوتاه چه قدر قشنگ با دیگران تعامل پیدا کردی. به جرات میتونم بگم یکی از بچه مثبت های تالاری. با اینکه آقای اس سی آی هنوز به دعوت شما توی تاپیک شما نیومده ولی بجای عصبانی شدن و طلبکار شدن، به زیبایی مجددا ایشونو دعوت کردی به تاپیک ات. آفرین! اینها همه جزو نکات مثبت و مهارتهای شماست که خیلی ها ندارند. بزن برای خودت اون دست قشنگه رو :)

    ممنونم بی دل بانو جان سعی می کنم حتما به حرفاتون عمل کنم و شما به من لطف دارید ممنونم که به تایپیکم سر زده سر زدید.


    بعد امتحانات رو که دادی، سر فرصت بیا مسائلت رو بدرستی باز کن تا ما هم بهمیم دردت حقیقتا چیه!
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    صابر گرامی
    سلام فرشته مهربان، چقدر خوشحالم کردین به تایپیکم سر زدید خیلی خوشحالم

    اول باید بابت خیلی از راهنماییهای خوبت برای مراجعین یه تشکر داشته باشم ازت
    شما به من لطف دارید من از شما ممنونم که نظرات منو می خونید و خوشحالم که مورد تایید شما مدیر مهربان تالار قرار گرفته
    می بینم و می فهمم یه رنج عمیق را با خودت بدوش می کشی . میخوام بگم صابر واقعاً خوب اسمی برای خودت انتخاب کرده ای . نمی دانم مسئله ای که 12 ساله رنجت میده چی هست اما میدانم که نشان داده ای که خیلی صبوری و مهمتر از همه به اعتقادت و خدا دوستیت غبطه میخورم . آخه می دونی بعضیها همینکه مشکلی براشون پیش میاد خدا را به باد ناسزا می گیرند .
    ممنونم فرشته مهربان عزیز

    راستی صابر تا حالا از زوایه ای که بتوانی درسها و سازندگیهای اون مسئله پیش آمده در 12 سال پیش را ببینی نگاه کردی ؟ مطمئنم چیزهایی پیدا می کنی که بهت نشاط خواهد داد .
    خیلی به این اتفاقات و مشکلات و فشار ها فکر کردم
    خیلی درسهای مهمی ازشون گرفتم
    خیلی اشتباهاتی که پدر و مادرم مرتکب شدن حتما در زندگی ازشون دوری می کنم
    این اشتباهات ممکنه در زندگی هر کسی اتفاق بیفته
    بی صدا میاد زندگی رو نابود می کنه و بی صدا می ره و همیشه پای یک زن در میان است
    گاهی اوقات ما مرد ها در زندگی در روابط اجتمایی خودمون از خیلی خط قرمز ها عبور می کنیم
    و خیانت رو به واژه های مختلف به لغات مختلف معنی و تفسیر می کنیم
    یاد گرفتم دل یه زن به یه نگاه خوشه
    یاد گرفتم کارهایی که به نظر ما عادیه دل خیلی ها رو می شکونه
    یاد گرفت گاهی فقط باید با یه لبخند به حرف های یه زن گوش کرد
    فهمیدم یه زن فقط چشمش شوهرشو می بینه
    دیدم یه زن چجوری خورد می شه و هیچکسی صدای خوردشدنشو نمی شنوه
    یاد گرفتم هر وقت زن گرفتم همیشه به دنبال لحظه ایی لبخندی بر لب زنم بگردم نه ساعتی خنده برای خودم
    یاد گرفت یه مرد فقط نبایدمرد باشه باید گاهی اوقات سنگ صبور باشه رفیق شب بیداری ها باشه پایه گریه کردن برای عزیز ترین کسش باشه
    یاد گرفتم تو دنیا فقط یکی برا آدم می مونه اونم همسر آدمه
    فهمیدم خیلی ها در طول زندگی بی خبر میان دنیای قشنگ مارو با نفت آبیاری می کنن و موقع رفتن یه کبریت می ندازنو می رن
    گاهی اوقات بعضی از اشتباهت فقط با یه ببخشید با یه بوسه با یه شاخه گل بخشیده می شده می شه
    اصلا احتیاج نیست بخاطر یک معذرت خواهی از خیلی ها بگذریم تا فقط غرور ما حفظ شود
    فهمیدم اگه اشتباه کردم به هرقیمتی باید تاوان بدم و مردونه پای اشتباهم باشم
    وای چقدر حرف زدم بس دیگه....
    حرف برا گفتن زیاد دارم اما احساس می کنم امشب بیش از حد حرف زدم

    اما حرف مهم من :

    صابر عزیز

    کمالگرائیت را درمان کنی خیلی چزها حل میشه .

    منظور از کمالگرایی چیست؟
    زیاده خواهی؟ خودخواهی؟ بیش از حد به اوج فکر کردن؟ نمی دونم منظور چیست باید دربارش مطالعه کنم
    چشم سعی می کنم از خودم دور کنم


    مقالات مدیر در خصوص کمالگرایی و درمان آنرا مطالعه کن . اگر پیدا نکردی بگو تا لینکش را براین بگذارم
    چشم حتما نگاه می کنم و با دقت می خونم
    ممنونم آمدید و وقت گذاشتید برای من


    صابر صبور موفق باشی
    یه دنیا ممنون کلی انرژی مثبت گرفتم نوشته شما رو خوندم
    حق نگهدارتون باشه فرشته مهربان




  20. 6 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (چهارشنبه 20 دی 91)


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.