مهرو جان ازت یه خواهش میکنم از این به بعد نه به خانواده ات بگو همسرت این توقع رو داره که شما انجام بدید و یا این کار را برای همسرم انجام بدید و نه به همسرت بگو که خانواده ات ازش چه انتظار دارند و یا این کار را برای خانواده ات انجام بده ... فکر کنم اشتباه شما این بوده که هی خواستی خانواده همسرت را ببینند و بهش احترام بذارند و بهش توجه کنند و هی ازشون خواستی خواستی خواستی و از اون طرف به همسرت یه فشارهای دیگه اوردی که باعث شده دو طرف نسبت به هم حساس و پر توقع بشن دیگه به مامانت نگو همسرت گفته بابا اگه خودش این کار رو بکنه من فلان میکنم به همسرت نگو خانواده ات گفتن اگه تو فلان کار رو بکنی ما ... مامانت رو تو فشار قرار نده نذار که فشارهائی که خودت متحمل شدی مادرت هم تو همون فشارها قرار بگیره نذار این استرسها به مادرت انتقال بشه دیگه بسه... به نکته خیلی قشنگی اشاره کردی که مهروئی که تو اجتماع انقدر پیشرفت کرده چرا با مردهای عزیز اطرافش به مشکل خورده (پدر، همسر، برادر) عزیزم ولشون کن
[size=large]من هیچ راه مطمئنی را به سوی کامیابی نمیشناسم، اما راهی را می شناسم که به ناکامی میرسد: گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون
[/size]










علاقه مندی ها (Bookmarks)