به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    nosh nosh
    علتی نداره مادر شما از خوابیدن شما اطلاع پیدا کنن. ببخشید واضح نوشتم.
    این مسئله خیلی شخصی تر از اینهاست که دیگران بخوان درش دخالت کنن. حالا نمیدونم مادرخانم من هم به خانمم از این حرفها میزنن یا خیر.چون خانم من همیشه میگفتن تو چرا اینجوری هستی همه مردها فوقش هفته ای یک مرتبه میخوان.
    شوهر شما متوجه میشن پدر شما وقتی حرف میزنند اعتراض میکنند یا خوشایند صحبت میکنند درسته زبانتون رو متوجه نمیشن اما از لحن طرف مقابل میفهمن هرچند به روی خودشون نمیارن.
    وقتی زیاد با خانوادتون آمد و رفت داشته باشن زبونتون رو باد میگیرن اونوقت شاید هم بروز ندن تا بدونن مخفیانه دربارشون چی میگید.
    تنها راهش دوری از خانوادتون و رفت و آمد کمتره دیگه مشکلی که من هم با خانواده خانمم دارم.

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    همه با خانواده زنشون مشکل دارن . شوهر منم مشکل پیدا کرده . گویا جای مادرشوهر و مادر زن عوض شده خدا بخیر بگذرونه

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 93 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,506
    سطح
    22
    Points: 1,506, Level: 22
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    123

    تشکرشده 232 در 92 پست

    Rep Power
    32
    Array
    پژمان عزیز مرسی از پی گیریت من نامزد هستم و خانه پدرم هستم و همسرم هم بخاطر شرط خانواده ام تبریز زندگی میکنن یه مدت پیش ما بودن بعد رفتن سر همین دخالتها تو مغازه اشون میموندن الان هم میان و میرن و الان خانواده من دوباره شروع کردن که بیا بمون اینجا و از اینجور حرفا میدونی من دارم با شوهرم صحبت میکنم مامانم یه دفعه از آشپزخانه میاد یا میاد تو اتاق میگه که هان چی میگفتید یکی دوبار گفتم هیچی بعد دوباره چند بار این کارو کردن مسائلی که مهم نیست و میگم چیزایی که مهمه و خصوصی هست و نه. تو کوچکترین مسائل مثلا شارژ من تو شارژ شوهرم میخواد لب تابشو بزنه میگه در بیارم میگم نه بعد مامانم ادامه اش را میادش.تقصیره شوهرمم هست یکم بهش میگم اینجوری حرف بزن و برخورد کن میگه من هر جور دوست دارم باهات حرف میزنم کسی هم قصد دخالت نداره آخه نمیشه که البته خیلی بی سیاست و ساده است
    آره بخدا ساحل 75 خانواده شوهرم اصلا از گل نازکتر به من نمیگن

  4. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام
    واقعا برام عجیبه،آخه مادرا همیشه سعی میکنن هر فداکاری از خودشون نشون بدن تا دخترشون خوشبخت باشه.
    اونطور که شما گفتین مادرتون هم به شما وابستگی دارن.به نظر من خانوادت یه دفعه و با ازدواجت حس کردن که شمارو از دست دادن و یکی شمارو ازشون گرفته و اون کسی نیست جز همسرت.
    در رفتارتون حتما تجدید نظر کنین.دخترا وقتی تازه ازدواج میکنن همه هوش و حواسشون میشه همسرشون.تا حدی طبیعی هم هست و یادشون میره خانواده ای هم هست.من خودمم سال اولی که عقد کردم داداشم معدلش به شدت پایین اومد و از نظر درسی به شدت افت کرد ومن بعدش متوجه شدم که چقدر در حقش کوتاهی کردم.آخه همیشه به درساش رسیدگی میکردم و اون یکدفعه و با یک عقد منو از دست داد.
    یا مثلا وقتی شوهرم و داداشم با هم بازی میکردن و من از شوهرم طرفداری میکردم داداشم بهم میگفت من 15 ساله داداشت هستم واین تازه اومده ها...قربونش برم.اون بچه بود و راحت حرفشو میزد و پدر مادرت نمیتونن راحت حرف بزنن.
    پس سعی کن تو جمع حواست به همه باشه.به همه محبت کن.با همه یه جور باش و وقتی با شوهرت تنهایی هر جور دوست داری باش.مطمئن باش بعد یه مدتی خانوادت عادت میکنن به شرایط جدید.رابطه دوستانه همسرت و خانوادت میتونست به این قضیه کمک کنه و متاسفانه اینم انگار نیست و همه اینها حساسیت خانوادتو زیاد کرده.سعی کن بهشون توجه کنی و اینقدر تو همه مسائل مستقیما از همسرت دفاع نکنی

  5. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    nosh nosh (دوشنبه 13 خرداد 92)

  6. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 93 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,506
    سطح
    22
    Points: 1,506, Level: 22
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    123

    تشکرشده 232 در 92 پست

    Rep Power
    32
    Array
    بله درسته مادرم به من خیلی وابسته است و شوهرمو خیلی دوست داشت و باعث رسیدن ما به هم مادرم شد اما من و مادرم 2 سال بخاطر یه سری شرایط دور از پدر و برادرم زندگی میکردیم اونا بخاطر کارشون تبریز بودن ولی بعد اودنه مون به تبریز مادر من نمیخواست این خانواده دوباره از هم بپاشه به شوهرم خیلی توجهمیکرد محبت میکرد و پدرم خیلی حسادت میکردش که مادرم این توجه ها را کم کردش قبل اون مادرم نمیزاشتش کسی بین ما دخالت بکنه حتی یسری داداشم به ترکی پشته شوهرم حرف زد که من گریه کردمو به مادرم گفتم و مادرم جلوش وایساد بعد تبریز اومدن این کمرنگ تر شده بیشتر هوای اونارو داره و آره به خاله ام گفته بود دخترم عوض شده و خاله ام براش توضیح داده بود که اونم زندگی خودشو داره همشون حسادت میکنن به همسرم داداشم و پدرم فوق العاده از روز عقدم شروع شدش برای داداشم و برای پدرم هم چند ماه بعد حتی پدرم میگفت من و بیشتر دوست داری یا اونو که من میگفتم شما پدرمنی و اون همسرمهرکس جای خودشو داره اما قبول نمیکردش باز میپرسید دیشبم اومده میگه فکر هیچی و نکنا خودم هستم همه جره پشتت نمیخوان من به شوهرم تکیه بدم نمیدونم چرا الته مادرم دوست داره شوهرم 24 ساعت قربون صدقه من بره مثلا بگه پاتو زمین نزار بزار روی چشم من آخه 24 ساعت که نمیشه

  7. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 93 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,506
    سطح
    22
    Points: 1,506, Level: 22
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    123

    تشکرشده 232 در 92 پست

    Rep Power
    32
    Array
    این چند روز تعطیلی به پیشنهاد مادم رفتیم بیرون من و مادم و پدرم و شوهرم رفتیم آسیاب خرابه خیلی شلوغ بودش جا واسه سوزن لنداختن نبودش یه جا ت افتاب ناهارو خوردیم شوهرم گرما خیلی اذیت میکردش با این حال بابا پدرم ناهارو آماده کرد خوردیم البته یکم غرم میزد که گرمم هستش خیلی به گرما حساسه و از جای شلوغ بدش میادش ناهارو خوردیم رفتیم تو دره بابام هم غر میزد شوهرم عقب بودش مامنم وسایلو خیلی نامرتب و بدجور برداشته بود بابام گفت که آخه تو این سبد هم ظرف میارن مادرم قاطی کرد که همین جا وسایلو میکوبم زمینا بعدم گفت گیر دو تا غر غرو افتادم شوهرم هم چیزی نمیگفتش دیگه انصافن بعد اینکه پاشودیم از زیر آفتاب دیگه مامانم از همه قیافه گرفت و زهرمارمون کردش و نمیدونم چرا با شوهر من لج کرده دپری شب شوهرم خوابش نمیبرد پای لب تاب بود تاصبح مامانم آماره مارو میگیره دائم صبح گفت شوهرت دیر خوابید گفتم آره خوابش نمیبردش و گفت نه شانس ما هستش واسه شانسمون در اومده بخدا شوهر من ایرادی نداره فقط مشکلش اینه که پای لب تاب زیاد میشینه و یکمم تنبله اونم باز بخاطر لب تابه زبون بگیرم خیلی و مهربون بگم خیلی کمک میکنه مثلا دید ما کار داریم مواد ماکارانی رو آماده کرد من پختم خیلی دلم از مامانم گرفته الانم ازش قیافه گرفته و حرف نمیزنه به خودم گفتم مامان ما هم وضعمون خوب میشه وشوهرم میره سرکار ماشین میخره میریم سر خونه خودمون اون وقت توام از این رفتارات شرمنده میشی شوهر من واقعا جز من کسی رو نداره فقط من و داره از این بی کس بودنش دارن سواستفاده میکنن دیشب بنده خدا بهم گفت من باید یه جارو بگیرم برم گفتم یکم صبور باش کار پیدا کن بعد یه جای کوچیک و بگیر برو نمیفهمن به خاطر من اومده تو این خراب شده تبریز وگرنه تهران کارشم داشتش دلم خیلی گرفته

  8. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 93 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,506
    سطح
    22
    Points: 1,506, Level: 22
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    123

    تشکرشده 232 در 92 پست

    Rep Power
    32
    Array
    چقدر دلم گرفته از رفتاراشون احساس میکن من و شوهرم تو جمعشون اضافی هستم خیلی دوست دارم ازشون دور بشم شاید این دوری باعث بشه نبودمون را احساس بکنن و یکم تو رفتاراشون تجدید نظر بکنن

  9. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    عزیزم خب چرا شوهرت پیش شما زندگی میکنه؟

    خونواده خودش کجان؟

    اینکه همش باشما باشه باعث میشه پدر و مادرت فکر کنن اونم پسر خودشونه و رفتارهایی که برای خودتون عادی شده باشه باهاش داشته باشن

    چرا سر کار نمیره؟

    نمیشه که تا اخر عمر اینجوری باشید . بلخره باید بره سر کار و شرایط ازدواجتون رو مهیا کنه

  10. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 مهر 96 [ 22:35]
    تاریخ عضویت
    1392-3-16
    نوشته ها
    135
    امتیاز
    4,002
    سطح
    40
    Points: 4,002, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 42.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    207

    تشکرشده 148 در 68 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    27
    Array
    عزیز دلم از خوندن تاپیکت و وضعیت الانت خیلی ناراحت شدم...اینهمه برام پست گذاشتی تا الان نشده بود بیام بهت سر بزنم.بهت تبریک میگم که علیرغماینهمه سختیها و مشکلات ریز و درشت داری زندگیتو حفظ میکنی...فقط بدون این مسائل ریز انرژی زیادی از تو و شوهرت میبرن...تا کی میتونی بین شوهرت و خونوادت چوب دو سر طلا باشی؟برات امکان نداره یه مدت همراه همسرت بری تهران؟لااقل به قصد مسافرت؟حتی شده یه هفته...هم روحیتون بهتر میشه هم میتونین با هم خلوت کنید و باهاش حرف بزنی و بدون دخالت خانواده تصمیمات مهمتونو بگیرید.مسلما تمام حرفها و کارهای مامان و بابات از شدت علاقشونه.اما حواسشون نیس دارن اذیتت میکنن.شوهرتم حتما خیلی دوست داره که این شرایطو تحمل میکنه....امیدوارم با درایتی که داری موفق باشی.و بتونی روابطتو مدیریت کنی...همیشه به شوهرت یاداوری کن که الان اون خانواده درجه یک و پدر و مادرت برات خانواده درجه دو محسوب میشن.دلگرمش کن.....

  11. کاربر روبرو از پست مفید الهه آذر تشکرکرده است .

    nosh nosh (سه شنبه 28 خرداد 92)

  12. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    اينجوري كه من متوجه شدم تنها راهش جدا شدن از خانوادتون حتي اگه شرايط ماديتون تو شرايط خيلي سخت تري قرار بگيره

    بنظر چراغ خاموش كاراتون رو بكنيد و سريع از خانوادتون دور شيد (تهران يا هر شهر ديگه ) كه دير بشه ديگه آب ريخترو نميشه جمع كرد و زندگيتون از هم پاشيده.

    موفق باشيد


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با دختری که از طریق چت آشنا بشی میشه ازدواج کرد؟؟؟؟؟؟؟
    توسط محمد هم دل در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 17:00
  2. چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟
    توسط honeyr46 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 خرداد 93, 11:48
  3. ترو خدا بهم بگین با یه مرد خیانتکار بی عاطفه نامرد چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟
    توسط rahaaaaaaa در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: شنبه 13 مهر 92, 00:11
  4. مشکل از من یا شوهرم؟؟؟؟؟؟؟
    توسط عاشق همیشگی در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 مرداد 92, 18:15
  5. كمكم كنيد ادامه اين زندگي به صلاح؟؟؟؟؟؟؟
    توسط سلنا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 فروردین 92, 18:48

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.