[size=medium]به همراهش زنگ زدیم که فی الفور خودش را بهمان برساند که دلمان برایش یک ذره شده است .اما از بخت بدمان هر چه زنگ زدیم در دسترس نبود.شاید هم آنتن نمیداد خدا میدانست پدر نیامرزیده کدام جهنم دره ای رفته است وقتی دیدیم هیچ جوری به پری خانم مان دسترسی نداریم دل را به دریا زدیم وسری به محل کارش زدیم که از شانس آنجا هم نیافتیمش.پس به ناچار خانه اشان رفتیم وآنجا بود که پریمان را رویت نمودیم .امانمیدانیم به خاطر سردی سالادظهرمان بود یا سنگینی پیتزای شبمان شایدهم از کوتاهی اقبالمان که تا آمدیم دو کلمه اختلاط نماییم ناغافل...[/size]







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)