به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوانه؟؟؟ نمایش پست ها
    اوه اوه الان میان منو میزنن!!!

    به نظر غیر کارشناسانه من و با توجه به اینکه مممکنه برات عوارض دیگه ای هم داشته باشه

    اما راهش دوست دختره و رابطه جسمی :D ( منو ببخشید )
    من خانم هستم و ازدواج کردم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی وفا نمایش پست ها
    همگی شما بر عکس من هستین من حتی طرفمو ندیده باشم چه چندین سال پیش طرف و یه بار دیده باشم و الان بخوام ببینمش بسیار شاد و با خوش رویی ازش استقبال و احوال پرسی می کنم میدونین چرا؟؟؟؟؟و راهکارش چیه؟؟؟؟؟؟
    تنها راه حل اینه که اجتماعی بشی یعنی تو یه جمع چه اشنا چه غریبه زیاد حرف بزنی منظورم جک . اینا نیستا منظور من اینه که از کسی فرار نکنی راحت راحت باشون حرف بزنی
    اما دیدی اینجوری نمی تونی می تونی اگه حوصلشو داری مقاله های برون گرایی اینترنت و بخونی خیلی خوبه.....
    اگر اینم نمی تونی و حالشو نداری برو پیش یه مشاور اون باهات قشنگ حرف می زنه حل میشه
    تمام این رفتارت از جایی نشعت میگیره که همش از این موضوعات و همه ی نفرات فرار میکردی و به خاطر همین این ترس تو وجودت هست
    انشالله حل میشه نگران نباش عزیز

    ولی مقالات اینترنتی خیلی خوبههههههههههه

    در ضمن درون گرایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    به نظرم راهکارتون عالیه و جواب میده ولی نه با داشتن همسری که هیچ مهمانی نمیاد و من هم فقط هفته ای بکبار و فقط چند ساعت میتونم خانوادمو ببینم:(

  2. کاربر روبرو از پست مفید chatr تشکرکرده است .

    جوانه؟؟؟ (سه شنبه 14 خرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    دو راهی......زندگی با شوهرم یا خانوادم

    الان که مینویسم بعد از کلی گریه و قرار گرفتن بر سر دوراهیه

    بعد از قهری که کردم و برگشتم و همسرم به اشتباه خانوادمو تو نگه داشتن من تو قهر مقصر میدونست... امروز آب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت دیگه نمیخوام خانوادتو ببینم عروسی برادرت نمیام و هیچ کس از فامیلات نباید بیان خونم!!!!!ایشون تنهایی و زندگی باهاش رو جلوی پام گذاشت یا زندگی با خانوادم بی اون

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    واین نیزمیگذرد

    - - - Updated - - -

    عزیزم زمان بده به امیدخداوند حتما همه چی حل میشه وسعی کن باهاش لجبازی وبحث نکنی خودت هم میدونی که دعواوبحث همه چیزرابدترمیکندولی دوست عزیزم کتاب چهاراثرفلورانس اسکاولشین رابخون واگه حوصله کتاب خوندن نداری کتاب گیمیاگررودانلودکن وباحوصله همش روگوش کن خیلی بهت کمک میکنه

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 مهر 92 [ 12:47]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    645
    سطح
    12
    Points: 645, Level: 12
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 202 در 91 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام دوست من. یه سخن از حضرت امیر که تاییدی باشه بر حرف دوستان پیش کشتون می کنم:
    هر کاری را که می ترسی انجام بده( ببخش دقیقا یادم نیست)

    برای بدست آوردن هر چیزی باید تلاش کرد اگه واقعا بخای عوض بشی مطمین باش خاهی شد.

    اولا توصیه می کنم دوست من به خاطر شوهرتون شما خودتون رو از جامعه دور نکنین. چرا که نه تنها مشکل شما حل نخاهد شد بلکه این مشکل رو کودک شما نیز به ارث خواهد برد. پس این فرصت رو از کودکتون نگیرید و هر چند براتون سخت باشه ولی خب مبارزه کنین.

    دوما همون طور که دوستان گفتن خودتون رو در معرض انجام کارهای اجتماعی قرار بدین. پدیرفتن کار تدریس بسیار می تونه در این زمینه به شما کمک کنه. نمیشه توقع داشت که شما شنا گر خوبی بشین اگه آب در دسترس شما نباشه. پس این مشکل شما در اجتماع حل خاهد شد

    سعی کنین بر ترس ناشی از رویارو شدن و در خاست کردن از دیگران غلبه کنین. به خودتون سخت نگیرین. اگه قرمز شدین یا صداتون لرزید خودتون رو سرزنش نکنین. اونرو بپذیرین ( باهاش مبارزه نکنین. خودمونی ترش میشه محلش نزار :) ). اگه اشتباهی ازتون سر زد خودتون رو ببخشین و به خودتون فرصت دوباره بدین

    کتابهای روانشناسی بسیار به شما می تونه کمک کنه. یکیش " از حال بد به حال خوب"

    باور داشته باشین که تغییر خاهین کرد. هر شب تمرین ذهنی داشته باشین.

    وقتی یه موقعیت براتون جور میشه. خ راجع به ترسهاتون فکر نکنین و بیشتر متمرکز شین رو این نکته که چطور صحبت کنین چی بگین چی نگین.
    شب خوش دوست من

    -
    ویرایش توسط چنار : دوشنبه 13 خرداد 92 در ساعت 23:35

  6. 2 کاربر از پست مفید چنار تشکرکرده اند .

    chatr (سه شنبه 14 خرداد 92), کامران (سه شنبه 14 خرداد 92)

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگاه نمایش پست ها
    واین نیزمیگذرد

    - - - Updated - - -

    عزیزم زمان بده به امیدخداوند حتما همه چی حل میشه وسعی کن باهاش لجبازی وبحث نکنی خودت هم میدونی که دعواوبحث همه چیزرابدترمیکندولی دوست عزیزم کتاب چهاراثرفلورانس اسکاولشین رابخون واگه حوصله کتاب خوندن نداری کتاب گیمیاگررودانلودکن وباحوصله همش روگوش کن خیلی بهت کمک میکنه
    ممنون از همدردیتون .هر دو کتاب رو خوندم . فقط معجزه میتونه تصمیم همسرمو برگردونه من میشناسمش اون بی نهایت کینه ای و لجبازه .با برادرش 9 سال قهر بود!!!!!!!!!!!!!

    - - - Updated - - -

    یکی کمکم کنههههههههههههههههههههههه ههههههههههههههه

  8. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط چنار نمایش پست ها
    سلام دوست من. یه سخن از حضرت امیر که تاییدی باشه بر حرف دوستان پیش کشتون می کنم:
    هر کاری را که می ترسی انجام بده( ببخش دقیقا یادم نیست)

    برای بدست آوردن هر چیزی باید تلاش کرد اگه واقعا بخای عوض بشی مطمین باش خاهی شد.

    اولا توصیه می کنم دوست من به خاطر شوهرتون شما خودتون رو از جامعه دور نکنین. چرا که نه تنها مشکل شما حل نخاهد شد بلکه این مشکل رو کودک شما نیز به ارث خواهد برد. پس این فرصت رو از کودکتون نگیرید و هر چند براتون سخت باشه ولی خب مبارزه کنین.

    دوما همون طور که دوستان گفتن خودتون رو در معرض انجام کارهای اجتماعی قرار بدین. پدیرفتن کار تدریس بسیار می تونه در این زمینه به شما کمک کنه. نمیشه توقع داشت که شما شنا گر خوبی بشین اگه آب در دسترس شما نباشه. پس این مشکل شما در اجتماع حل خاهد شد

    سعی کنین بر ترس ناشی از رویارو شدن و در خاست کردن از دیگران غلبه کنین. به خودتون سخت نگیرین. اگه قرمز شدین یا صداتون لرزید خودتون رو سرزنش نکنین. اونرو بپذیرین ( باهاش مبارزه نکنین. خودمونی ترش میشه محلش نزار :) ). اگه اشتباهی ازتون سر زد خودتون رو ببخشین و به خودتون فرصت دوباره بدین

    کتابهای روانشناسی بسیار به شما می تونه کمک کنه. یکیش " از حال بد به حال خوب"

    باور داشته باشین که تغییر خاهین کرد. هر شب تمرین ذهنی داشته باشین.

    وقتی یه موقعیت براتون جور میشه. خ راجع به ترسهاتون فکر نکنین و بیشتر متمرکز شین رو این نکته که چطور صحبت کنین چی بگین چی نگین.
    شب خوش دوست من

    -
    بسیار ممنون و سپاسگذارم حتما مواردی که فرمودین رو مد نظر قرار خواهم داد

  9. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط chatr نمایش پست ها
    من خانم هستم و ازدواج کردم

    - - - Updated - - -



    به نظرم راهکارتون عالیه و جواب میده ولی نه با داشتن همسری که هیچ مهمانی نمیاد و من هم فقط هفته ای بکبار و فقط چند ساعت میتونم خانوادمو ببینم:(
    باز هم سلام و درود به شما خواهر عزیز
    من برای شما 3 الی 4 راهکار و ایده دادم به نظر من اگر شوهرتون اجتماعی نیست و اینا هیچ عیبی نداره
    شما که دسترسی داری به اینترنت از مطالب برون گرا شدن و ترس و فرار از دیگران و اینا می تونی استفاده کنی من به شما قول میدم حتما حتما این موضوع حل میشه نگران نباشید اما اگر این موضوع هم برای شما سخته و امکانش نیست برید پیش یک مشاور و روانشناس از این راه هم میشه پیشگیری کنید از این مسئله....
    و یه راهکار های دیگه که فکر نکنم زیاد بتونه به شما کمک کنه اعم از اینکه بری جلو اینه بخندی و با خودت حرف بزنی ....و اون یکی دیگه هم برا خودت لطیفه بگب و بخندی ولی این کارا قدیمی شده ازمن میشنوید میتونی به مقالات اینترنتی مراجعه کنید خیلی جواب میده....
    ولی به هر حال منتظر جواب دوستان و کارشتاسان باشی بهتره و میتونن بهتر راهنماییت کنن
    انشالله حل میشه توکل کن به خدا..........

  10. #18
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    chatr عزیزم نگران نباش .من تجربه اش رو داشتم .یک بار همسرم همین شرط ها رو برای من گذاشت ، دقیقا مثل همین ، که کلا با خانوادم باید قطع ارتباط کامل کنم .

    ولی من قبول کردم .( میدونستم میتونم بعدا تغییرش بدم ) .ولی اگر خانوادم رو قبول میکردم دیگه همسرم رو از دست میدادم .

    شرطش رو قبول کن و با اطمینان بهش بگو که تو رو انتخاب میکنم . و اصلااااا با هاش لجبازی نکن .
    مطمئنا وقتی صبوری تو رو به خاطر خودش ببینه بعد از یک مدت کم کم نرم میشه .
    فقط باید بهش زمان بدی که اولین پیشنهاد ارتباط با خانوادت رو یک روز خودش بده . منظورم اینه که در کنار همسرت صبورانه زندگی کن و خواسته اش رو بپذیر و اصلا اصلا در مورد خانوادت صحبت نکن و ازش نخواه که نه به دیدنشون بری و نه باهاشون تماس بگیری .
    به همسرت با جدیت نشون بده که به خاطرش از همه می گذری .
    اون فقط می خواد همین رو ازت بشنوه ، وقتی بشنوه و در عمل هم ببینه دیگه براش کافیه .یک روز خودش بهت پیشنهاد میده که بری خانوادت رو ببینی .

    وقتی که من هم موقعیت تو رو داشتم ، دقیقا همین کارا رو کردم . چند روز پیش داشتم این تکه اش رو توی یک تاپیک دیگه می نوشتم .
    بعد از اون جریان که با خانواده ام ارتباطی نداشتم ، مامانم یک روز زنگ زد خونه ، بعد از اینکه تلفونم تمام شد ، همسرم با عصبانیت بهم گفت مگه من نگفتم حق نداری اصلا با خانوادت هیچ ارتباطی داشته باشی ؟ من هم گفتم باشه عزیزم ببخشید به مامانم میگم دیگه زنگ نزنه .همسرم خودش پشیمون شد . و گفت نمی خواد بگی .ولی چند روز بعدش خودش بهم گفت که اگر میخوای برو به مامانت زنگ بزن .
    البته منم بعضی وقت ها که دلتنگ خانوادم میشدم ، تا همسرم میگفت چرا این طوری هستی ؟ تو خودتی، زود یک لبخند میزدم و می گفتم نه عزیزم من چیزیم نیست ، می خوای یک چایی دم کنم با هم بخوریم ؟ ( اون هم میدید که من حتی نمیخوام بهش بگم که بابات ابن موضوع ناراحتم ، ولی خودش متوجه میشد . ) کم کم تغییر کرده . از اون ماجرا نزدیک 3 سال میگذره ، ولی 1 هفته بعد از اینکه شرط گذاشته بود و من قبول کردم به طور کل اخلاقش خوب شد . چون دید خیلی دوستش دارم و به خاطرش از همه گذشتم .دلم میخواد الان ببینی که رابطش با خانوادم چقدر عالی شده و همیشه بهم میگه میخوای یک زنگ بزنی احوالشون رو بپرسی .یا میخوای بریم خونه مامانت اینا ؟

    بزار بفهمه که تو اون رو به همه دنیا ترجیح میدی ، اون فقط همین رو میخواد .

  11. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    دختر مهربون (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  12. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 مرداد 94 [ 21:52]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    2,033
    سطح
    27
    Points: 2,033, Level: 27
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 93 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من کاملا با حرف های tamanaye man موافقم و مطمئنم اگه بتونید بدون اینکه تو گرفتن نتیجه عجله کنین، به دور از لج بازی به خواسته همسرتون عمل کنید؛به امید خدا از این به بعد زندگیه بهتری خواهید داشت ( البته باز هم میگم تو گرفتن نتیجه عجله نکنید و توقع نداشته باشید شوهرتون بعد از یک روز به خاطر کار شما رابطش با خانوادتون خوب بشه )
    به نظرم صبر و مدیریت زنانه چاره زندگی شماست،امیدوارم مشکلتون هر چه زودتر حل بشه

  13. کاربر روبرو از پست مفید milad08 تشکرکرده است .

    tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  14. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tamanaye man نمایش پست ها
    chatr عزیزم نگران نباش .من تجربه اش رو داشتم .یک بار همسرم همین شرط ها رو برای من گذاشت ، دقیقا مثل همین ، که کلا با خانوادم باید قطع ارتباط کامل کنم .

    ولی من قبول کردم .( میدونستم میتونم بعدا تغییرش بدم ) .ولی اگر خانوادم رو قبول میکردم دیگه همسرم رو از دست میدادم .

    شرطش رو قبول کن و با اطمینان بهش بگو که تو رو انتخاب میکنم . و اصلااااا با هاش لجبازی نکن .
    مطمئنا وقتی صبوری تو رو به خاطر خودش ببینه بعد از یک مدت کم کم نرم میشه .
    فقط باید بهش زمان بدی که اولین پیشنهاد ارتباط با خانوادت رو یک روز خودش بده . منظورم اینه که در کنار همسرت صبورانه زندگی کن و خواسته اش رو بپذیر و اصلا اصلا در مورد خانوادت صحبت نکن و ازش نخواه که نه به دیدنشون بری و نه باهاشون تماس بگیری .
    به همسرت با جدیت نشون بده که به خاطرش از همه می گذری .
    اون فقط می خواد همین رو ازت بشنوه ، وقتی بشنوه و در عمل هم ببینه دیگه براش کافیه .یک روز خودش بهت پیشنهاد میده که بری خانوادت رو ببینی .

    وقتی که من هم موقعیت تو رو داشتم ، دقیقا همین کارا رو کردم . چند روز پیش داشتم این تکه اش رو توی یک تاپیک دیگه می نوشتم .
    بعد از اون جریان که با خانواده ام ارتباطی نداشتم ، مامانم یک روز زنگ زد خونه ، بعد از اینکه تلفونم تمام شد ، همسرم با عصبانیت بهم گفت مگه من نگفتم حق نداری اصلا با خانوادت هیچ ارتباطی داشته باشی ؟ من هم گفتم باشه عزیزم ببخشید به مامانم میگم دیگه زنگ نزنه .همسرم خودش پشیمون شد . و گفت نمی خواد بگی .ولی چند روز بعدش خودش بهم گفت که اگر میخوای برو به مامانت زنگ بزن .
    البته منم بعضی وقت ها که دلتنگ خانوادم میشدم ، تا همسرم میگفت چرا این طوری هستی ؟ تو خودتی، زود یک لبخند میزدم و می گفتم نه عزیزم من چیزیم نیست ، می خوای یک چایی دم کنم با هم بخوریم ؟ ( اون هم میدید که من حتی نمیخوام بهش بگم که بابات ابن موضوع ناراحتم ، ولی خودش متوجه میشد . ) کم کم تغییر کرده . از اون ماجرا نزدیک 3 سال میگذره ، ولی 1 هفته بعد از اینکه شرط گذاشته بود و من قبول کردم به طور کل اخلاقش خوب شد . چون دید خیلی دوستش دارم و به خاطرش از همه گذشتم .دلم میخواد الان ببینی که رابطش با خانوادم چقدر عالی شده و همیشه بهم میگه میخوای یک زنگ بزنی احوالشون رو بپرسی .یا میخوای بریم خونه مامانت اینا ؟

    بزار بفهمه که تو اون رو به همه دنیا ترجیح میدی ، اون فقط همین رو میخواد .
    واااااااااااااااااااااااا اای باورتون نمیشه وقتی مطالبتونو خوندم چه حالی شدم..........واقعا آفرین بر شما.
    امیدوارم روزی برسه که بیام بگم تمنای من ، مشکل منم با راهنماییهات حل شد...سپاسگذارم برای وقتی که گذاشتی و اینقدر دقیق توضیح دادی

  15. کاربر روبرو از پست مفید chatr تشکرکرده است .

    tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  4. به نظرتون از خدمات موسسه های ازدواج آستن استفاده کنم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 شهریور 90, 00:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.