آرام عزیز ممنون از این که وقت باارزشت رو برای من گذاشتی دارم به حرفهات فکر می کنم و راهکارهات .شروع زندگی مون اینقدر با تنش و مشکلات همسرم همراه بود که به تنها چیزی که فکر می کردم رفع اون تنش ها از زندگیش بود .فکر می کردم بزرگترین مشکلات زندگیم همین ها ست . و من چون خودم این راه را انتخاب کرده بودم با نهایت عجول بودن و بی صبری سعی در حل مشکلات داشتم تمام تلاشم رو در هر زمینه ای می کردم تا زندگی به یه روال عادی برگردد. به تنها چیزی که فکر نمی کردم مشکلات اخلاقی و رفتاریمون با هم بود . راستش اون وقتها همسرم خیلی در مورد من کوتاه می آمد آینقدر که هیچ مسئله ای کش دار نمی شد و من هم همیشه فکر می کردم حق با منه .اما الان کوچکترن مسئله ای بینمون به قهر یک هفته ای منجر می شه . راستش الان من خودم از زندگی دلسرد شدم و زیاد بهونه گیری می کنم . اوایل از قهرمون هر دومون عذاب می کشیدیم و ناراحت می شدیم اما الان نه. حتی من خودم گاهی اصلا فکر نمی کنم که باید این قهر خاتمه پیدا کنه . انگار این طور احساس راحتی بیشتری می کنم .این که همه مسائل زندگی رو می ندازم گردن خودش و اهمیتی به هیچ چیز نمی دم .پنج شنبه شب ساعت 9.30 اومد خونه با دوستش قرار داشت و با هم بودن اما وقتی اومد خونه من تحویلش نگرفتم اومد گفت باز دوباره چت شده گفتم نگاه به ساعت بکن گفت دوباره شروع کردی و ...قرار بود فرداش روز جمعه ست بریم دوچرخه سواری که گفتم باهات هیچ جا نمی آم و همین شد که تا حالا که شنبه است با هم حرف نزدیم .






علاقه مندی ها (Bookmarks)