شما فقط روی دعواها متمرکز شدی و دوست داری زود بری سرخونه زندگیت تا بلکه دعواها تمام بشه .
بله هدف منم همینه که زودتر برم سر خونه زندگیم، راستش دوست ندارم بیشتر ازین تو عقد بمونم
این دعواها و اختلافات در دوران عقد جای بررسی داره . در یک سال عقد همیشه دعوا داشتید؟
تقریبا آره، بیشترش بخاطر زودرنجی من بوده و اینکه فکر میکنم خیلی همیشه توقعم از همسرم زیاد بوده، راستش من فکر میکنم من ازش توقع زیادی دارم که خیلی خوب باهام رفتار کنه و اصلا اشتباه نکنه چون به قول خودش همیشه که میخواد خودشو توجیه کنه میگه نه اینکه من چندین دوست دختر داشتم که به احساساتتون آگاه باشم!! دلت میخواد برم با یکی دوست میبودم تا الان رابطمون بهتر میبود. بعدش که همیشه اون سعی میکرد کوتاه بیاد دیگه خسته شد و الان که من میدونم و درکش میکنم که قبلا یه اشتباهاتی داشتم ولی با این وجود وقتی حق با منه هم اون کوتاه نمیاد و حتی گاهی میگه مثل قبلنای تو . میگم مگه من چیکار کردم ولی حرفی نداره بزنه میگم خب یه مثال بزن ولی نمیتونه. بعد من کلی مثال که برای آقا میارم میگه به من اینایی که گفتی ربطی نداره و کم میاره و قاطی میکنه و.....
علت دعوا ها رو بیشتر بیان کنید نه مسائل احساسی رو .
تقریبا بالا گفتم. بیشترش الان بخاطر اینه که الان هیچی پس انداز نداره. البته اولا فرق داشت موضوع ها چون تازه نامزدیمون شروع شده بود و نمیخواستم زودی عروسی کنم. میخواستم یه مدتی بگذره. مثلا اولین دعوامون سر مهریه بود، که من میگفتم مهریه دو تا خواهر دیگم 200سکه بوده چرا باهاشون واسه 5میلیون ناچیز توافق کردین، یعنی ارزش من از خواهرام کمتره ولی گفتن آخه خونواده ی اونا اینقدر سکه رسم ندارن. خیلی بهم برخورد باهاش تلفنی دعوام شد. و سر خیلی چیزای دیگه. وقتی ازش چیزی میخوام و برآورده نمیکنه و بهم اگه بگه پول ندارم و دلجویی کنه ناراحت نمیشم ازین ناراحت میشم که میگه وظیفه من نیست و یک دعوای حسابی همیشه در اینمورد داشتیم تا وقتی که آقا قبول کنن که این وظیفشونه. و خیلی هم بهش توضیح دادم که اگه اینطوری رفتار کنی من ناراحت نمیشم ولی باز تکرار میکنه. یام موقعی که ناراحتم منو تنها میذاره این منو داغون میکنه، بهش بارها گفتم منو تنها نذار. و یا خیلی خیلی سر این موضوع باهم دعوا کردیم، اینکه وقتی ناراحتم بهم راه حل میده، بهش میگم من خودم میتونم فکر کنم اگه راه حل بخوام بهت میگم فقط تو باید کنارم باشی و دلداریم بدی.، ولی کو گوش شنوا !! چند بارم حتی بدترین دعواها سر همین موضوع بوده و بهش آخرش در اوج ناراحتی قبلی و عصبانیتی که اون درست کرده مجبور شدم بگم من مهندس میتونم واسه خودم راه حل پیدا کنم نمیخوام توهه دیپلمه بهم راه حل بدی یا سوال پیچم کنی!! ولی .....
علت اونها چه بوده ؟
الان وضعیت همسرتون چگونه است ؟ کاملا بی کارهست؟ از چه زمانی ؟
آره کاملا، ولی بعضی وقتا با ماشین باباشون میرن مسافرکشی و میگن این کار به کمرم فشار کمتری میاره ولی همین کارم مداوم انجام نمیده یه روز میره یه هفته نمیره! و اینکه وقتی اونا ماشین میدن حتما هم انتظار دارن که براشون کار کنه و خرید کنه و هر وقتم نیازش داشتن زنگ بزنن که بیا! فوق العادم خودش ازینکارایی که براشون میکنه راضیه. هر چقدرم من باهاش سر همین موضوع هم بحث کردم بهم گفت بتو ربطی نداره. میخوای منو از الان از خانوادمو داداشام بزنی؟؟ و کلی دعوا!!!

راستش مسافرکشی اصلا خوب نیست و اگه کسی از فامیلامون بفهمن ... ولی با این وجود اگه توی خیابون در ملا عام کارگری هم بکنه باز هم من بهش افتخار میکنم ولی ایشون خودشونم خیلی مغرورا و همیشه میگن شما فکر میکنین کار یعنی چی؟ ماشین پولساز باشی واسه بقیه؟ من میخوام خودم واسه خودم کار کنم! و اینکه خیلی هم بدبیاری اوردن... یک نمونش اینکه توی آزمون شرکت نفت و گاز شرکت کردن ولی خیلی تو مکان ما پارتی مهمه و ایشون رو که بین چندین هزار نفر ، نفر 8 شده بودن و به قول خودشون اون 4 نفر اول رو هم خودشون جا زده بودن، رد کردند!!! اونم ..... بماند که آخرش فهمیدیم حتی یه نفر که اصلا تو آزمون دیپلمه ها نبوده رو آوردن توی لیست قبولیه اینا و وقتی شوهرم اعتراض کرده گفتن ایشون ما پی بردیم این کاررو بهتر میتونه انجام بده... چه ربطی داشته..!!!
شخصیت خودتون و همسرتون و خصوصیات هردو رو بنویسید ؟
همسرم: چشم پاک، مهربون، دوستداشتنی، همیشه باید اول فکر کنه و انگار که همیشه باید درست جواب بده و نباید اشتباه کنه، اینقدر آروم حرف میزنه و لفتش میده و با حرکت دست و ... که آخرش کلافه میشم و یا حرفشو قطع میکنم یا دعواش میکنم که مثل آدم رفتار کن و یام اصلا دیگه به حرفش توجه نمیکنم. و احساس میکنم بعضی وقتام فکر میکنه من خیلی ساده لوح و احمقم که هیچ چیز رو نمیدونم و گول ظاهر آدما رو میخورم، قد 170، صورت دوستداشتنی ، و همه میگن خیلی شبیه هم هستیم(ظاهری)، لجباز و یکدنده، غیرتی(از این خصوصیتش خیلی استفاده میکنم برای اذیت کردنش: تو دانشگاه اینقدر آرایشم قشنگ شده بود که همه دخترا تو خوابگاه حتی میگفتن هستی تو ارائه امروز چقدر ناز شده بود، میرم چت میکنم با یکی دیگه،...) حرفام بیخودن ولی باور میکنه

، با ایمان
هستی: قد160، لاغر، حساس، عجول، مغرور(درمورد افراد مغرور)، خاکی، زودرنج، خوش قلب، دلسوز، دوستداشتنی، مهربون، با هرکسی نمیتونم رابطه برقرار کنم و راحت باشم(مثل آدمای مغرور)و ...
فرهنگ خانواده ها چگونه است ؟ آیا خانواده همسر شما در مخارج ازدواج به ایشون کمک می کنند ؟
فکر میکنم هر چند فامیلیم و نزدیک هم هستیم ولی ... با هم فرق داریم... مثلا من دوست ندارم سر سفره خودم غذا بکشم مخصوصا خونه اونا و موذبم (بخاطر داداشاش) ولی اونا همیشه توی دیس میارن و من هم سر همین موضوع با همسرم بحثم شد و گفتم من با خانوادت راحت نیستم، اگه یه دفعه دیگه بیام خونتون باید باهم غذا بخوریم وگرنه از گشنگی میمیرم و ... تا جایی که خیلی بهش برخورده و منکه میگم تو همیشه میای اینجا چرا منو نمیبری خونه خودتون میگه خودت همیشه غر میزنی ک راحت نیستم حوصلتو ندارم. خانوادشون هم فکر نمیکنم تا حد زیادی دستشونو بگیرن و البته اینطور که من فهمیدم خودشم از خانوادش هیچ انتظار کمکی نداره هروقت و به هر دلیلی من حرفی زدم گفته اونا خودشونم مشکل دارن و هنوز پول نیومده واسش کلی برنامه ریخته میشه!!! نمیدونم بخدا چی بگم :(
فقط به خاطر درس شما الان عروسی نمی گیره یا به خاطر شرایط مالی؟
بخاطر شرایط مالی و هم اینکه آقا زرنگن و میخوان خرج دانشگاه منو ندن و الان بابام خرجمو میدن. و البته من خرجی هم ندارم و روزانه هستم ولی توجیه نمیشه، بهش میگم بابام هر 2 هفته 100تومن بهم میده من ازش بیشتر نمیتونم بگیرم و همینم اصلا من نمیگم خودشون میریزن چون با خودشون میگن حتما نیاز دارم و نمیگم، ولی اون انگار نه انگار
حتی از همین پول پس انداز هم کردم و از دانشگاه وام هم گرفتم تا بلکه اگه تو حساب یکم پول باشه آقا تحریک بشن و کار کنن و بهش اضافه کنن ولی انگار نه انگار . حالا پشیمون شدم و میخوام پولامو پس بگیرم ولی پس هم نمیده و میگه من باید قستای واماتو بدم پس نمیدم، قدر فداکاری رو نمیدونه
علاقه مندی ها (Bookmarks)