به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 شهریور 92 [ 18:29]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    79
    سطح
    1
    Points: 79, Level: 1
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب شوهرت به این موضوع حساسه توهم همین حرف میخوای بزنی زرت میپری در مورد این موضوع حرف میزنی یه چند وقت باهاش در مورد این موضوع حرف نزن بعد از چند روز کم کم حرف بنداز وسط به این موضوع غیر مستقیم ربط داشته باشه نه خیلی ضایع که ربط داشته باشه ها بعد هی کم کم بعد تا آخر خودت حس کردی آمادگیشو داره آروم با خونسردی و لبخند بگو نه با داد و جیغ اگرم راضی نشد دل سرد نشو بازم قاطی کرد تو خونسرد باش آرومش کن بعد بهش بگو بیخیال بعد از چند وقت دوباره امتحان کن. البته طولانی شدن زمان عقد چیز بدی نیستا باعث میشه طرفین بهم بیشتر شناخت پیدا کنن به نظر من بهتر تو این دوران در رابطه با اخلاق بدتون صحبت کنین تا خوبی هاتون چون در این زمان ها افردا بیشتر درمورد خوبی هاشون حرف میزنن بعد تو زندگی زناشویشون اخلاق واقعیشونم که درموردش حرف نزدن معلوم میشه و طرف فکرمیکنه با یه نفر دیگه روبه رو هست و این اون کسی نیست که عاشقش بوده

  2. کاربر روبرو از پست مفید ehsan0281 تشکرکرده است .

    hasti25 (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    افرین هستی جون همین کارو بکن زیاد هم نگران نباش این جر و بحث ها برای همه هست مخصوصا اوایل ازدواج ولی به بعد ادم دستش میاد چیکار کنه که این جرو بحث ها به کمترین حد ممکن برسه هر مردی یه قلق داره که این وظیفه زنه که اون قلق رو پیدا کنه و ابی روی اتش بریزه.از من به تو نصیحت تو زندگی همیشه ارامشت رو حفظ کن و صبور باش.

  4. کاربر روبرو از پست مفید shahtab تشکرکرده است .

    hasti25 (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array
    شما فقط روی دعواها متمرکز شدی و دوست داری زود بری سرخونه زندگیت تا بلکه دعواها تمام بشه .

    این دعواها و اختلافات در دوران عقد جای بررسی داره . در یک سال عقد همیشه دعوا داشتید؟

    علت دعوا ها رو بیشتر بیان کنید نه مسائل احساسی رو .

    علت اونها چه بوده ؟

    الان وضعیت همسرتون چگونه است ؟ کاملا بی کارهست؟ از چه زمانی ؟

    شخصیت خودتون و همسرتون و خصوصیات هردو رو بنویسید ؟

    فرهنگ خانواده ها چگونه است ؟ آیا خانواده همسر شما در مخارج ازدواج به ایشون کمک می کنند ؟

    فقط به خاطر درس شما الان عروسی نمی گیره یا به خاطر شرایط مالی؟


  6. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    hamid2013 (پنجشنبه 10 مرداد 92), hasti25 (پنجشنبه 10 مرداد 92), ستاره تنها (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 مرداد 93 [ 12:35]
    تاریخ عضویت
    1391-7-12
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    1,935
    سطح
    26
    Points: 1,935, Level: 26
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    271

    تشکرشده 287 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دقیقا چیزی که الان اهمیت داره اینه که چرا این آقا حاضر به کار کردن نیست یا اینکه حداقل دنبال کار باشه و پس اندازی فراهم کنه. ولی شماها همه تون زوم کردین رو مسائل عاطفی که در درجه دوم اهمیت قرار دارند!!!

  8. کاربر روبرو از پست مفید ستاره تنها تشکرکرده است .

    hasti25 (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  9. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 اسفند 92 [ 19:28]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    775
    سطح
    14
    Points: 775, Level: 14
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز کوتاه اومدن شما بعد از دعوا چندان مشکلی رو حل نمی کنه . کوتاه اومدنی مشکلو حل می کنه که نذار کار به دعوا و قهر بکشه
    آره به نظرم این حرفتون خیلی قشنگه، من اصلا بهش فکر نکرده بودم.

    برام اینکه صبرمو زیاد کنم خیلی سخته!! مثلا همین چند دقیقه پیش ببینید چه ماجرایی داشتیم:
    کلی دلم براش تنگ شده بود، چند روز آخه ندیده بودمش. امروزم همش تو اینترنت بودم تا بلکه کمی هواسم پرت بشه بعد چند بارم رفتم بهش زنگ بزنم ولی خاموش بود. عصبی شدم، دوباره اومدم اینجا تا شاید کمی با مشاوره آروم بشم. ولی دقیقا اون همون موقع هایی که من نبودم بهم زنگ زده و من چون تو اینترنت بودم نفهمیدم و اون فهمیده تو اینترنتم که تماس وصل نمیشه!!!
    بعد افطار هم جون فهمیدم زنگ میزنه اومدم ببینم زنگ زده یا نه ؟؟ دیدم آره زنگ زده! بهش زنگ زدم و قطع کردم تا بهم زنگ بزنه بلاخره بعد از کلی ماجرا با هم که حرف زدیم، خیلی ازش ناراحت بودم و اونم از من
    هرکاری کردم باهاش درست حرف بزنم نتونستم. اونم میگفت میخواستی اونموقع جواب بدی!! همش خانوم تو اینترنته!!
    منم گفتم وقتی تو خاموشی معلومه که بخاطر اینکه فراموشت کنم و حواسم پرت بشه میرم تو اینترنت. امروزم یا خواب بودم یام اونجا بودم.
    آخرشم ازش خواستم که بیاد چت کنیم. البته با کلی منت. گفتم من الان دوباره میرم تو اینترنت و اگه وقتی هم برای زنت قائلی بیا چت کنیم. و قطع کردم ولی اون نیومد. با عصبانیت زنگ زدم گفتم چرا نیومدی؟ میخوای نیای بگو تا منتظرت نمونم. اونم گفت من اینترنت ندارم. نتونستم وصل شم. بعدشم دعوامون شد. خیلی خواستم خودمو کنترل کنم گفتم من دلم واست تنگ شده واقعانکه!! الان چیکار کنم؟؟ دوباره میرم تو نت تا حواسم پرت شه!
    چون دیروقت بود و دیگه دوست نداره اینموقع شب بیاد و بقیه رو اذیت کنه. واسه همین اول سکوت کرد بعدشم گفت من میخواستم امشب بریم بیرون ولی تو همش تو اینترنت بودی و من نتونستم بهت زنگ بزنم.
    منم که اعصابم خورد بود و گریه هم کرده بودم فقط گفتم خداحافظ و اونم خداحافظی کرد.
    خیلی ناراحتم، نمیدونم چیکار کنم. دلم براش که تنگ میشه هیچی آرومم نمیکنه. ولی از طرفی هم با خودش دعوا میکنم. کمکم کنین
    فکر میکنم دلشو شکستم مخصوصا وقتی گفتم دلم برات تنگ شده و زدم زیر گریه و اون سکوت کرد. راستش نمیتونم خودمو کنترل کنم بهم راهکار بدین!

    ممنونم از همتون که بهم دارین کمک میکنین



    آره ستاره تنها
    منم از همین موضوع بیشتر از همه رنج میبرم ! چرا همش کمردردشو بهونه میکنه و کار نمیکنه؟؟ میخوام در مورد اینکارش برام توضیح بده و بیشتر سر همین موضوع دعوامون میشه، یعنی آیندمون



    شما فقط روی دعواها متمرکز شدی و دوست داری زود بری سرخونه زندگیت تا بلکه دعواها تمام بشه .
    بله هدف منم همینه که زودتر برم سر خونه زندگیم، راستش دوست ندارم بیشتر ازین تو عقد بمونم
    این دعواها و اختلافات در دوران عقد جای بررسی داره . در یک سال عقد همیشه دعوا داشتید؟
    تقریبا آره، بیشترش بخاطر زودرنجی من بوده و اینکه فکر میکنم خیلی همیشه توقعم از همسرم زیاد بوده، راستش من فکر میکنم من ازش توقع زیادی دارم که خیلی خوب باهام رفتار کنه و اصلا اشتباه نکنه چون به قول خودش همیشه که میخواد خودشو توجیه کنه میگه نه اینکه من چندین دوست دختر داشتم که به احساساتتون آگاه باشم!! دلت میخواد برم با یکی دوست میبودم تا الان رابطمون بهتر میبود. بعدش که همیشه اون سعی میکرد کوتاه بیاد دیگه خسته شد و الان که من میدونم و درکش میکنم که قبلا یه اشتباهاتی داشتم ولی با این وجود وقتی حق با منه هم اون کوتاه نمیاد و حتی گاهی میگه مثل قبلنای تو . میگم مگه من چیکار کردم ولی حرفی نداره بزنه میگم خب یه مثال بزن ولی نمیتونه. بعد من کلی مثال که برای آقا میارم میگه به من اینایی که گفتی ربطی نداره و کم میاره و قاطی میکنه و.....

    علت دعوا ها رو بیشتر بیان کنید نه مسائل احساسی رو .
    تقریبا بالا گفتم. بیشترش الان بخاطر اینه که الان هیچی پس انداز نداره. البته اولا فرق داشت موضوع ها چون تازه نامزدیمون شروع شده بود و نمیخواستم زودی عروسی کنم. میخواستم یه مدتی بگذره. مثلا اولین دعوامون سر مهریه بود، که من میگفتم مهریه دو تا خواهر دیگم 200سکه بوده چرا باهاشون واسه 5میلیون ناچیز توافق کردین، یعنی ارزش من از خواهرام کمتره ولی گفتن آخه خونواده ی اونا اینقدر سکه رسم ندارن. خیلی بهم برخورد باهاش تلفنی دعوام شد. و سر خیلی چیزای دیگه. وقتی ازش چیزی میخوام و برآورده نمیکنه و بهم اگه بگه پول ندارم و دلجویی کنه ناراحت نمیشم ازین ناراحت میشم که میگه وظیفه من نیست و یک دعوای حسابی همیشه در اینمورد داشتیم تا وقتی که آقا قبول کنن که این وظیفشونه. و خیلی هم بهش توضیح دادم که اگه اینطوری رفتار کنی من ناراحت نمیشم ولی باز تکرار میکنه. یام موقعی که ناراحتم منو تنها میذاره این منو داغون میکنه، بهش بارها گفتم منو تنها نذار. و یا خیلی خیلی سر این موضوع باهم دعوا کردیم، اینکه وقتی ناراحتم بهم راه حل میده، بهش میگم من خودم میتونم فکر کنم اگه راه حل بخوام بهت میگم فقط تو باید کنارم باشی و دلداریم بدی.، ولی کو گوش شنوا !! چند بارم حتی بدترین دعواها سر همین موضوع بوده و بهش آخرش در اوج ناراحتی قبلی و عصبانیتی که اون درست کرده مجبور شدم بگم من مهندس میتونم واسه خودم راه حل پیدا کنم نمیخوام توهه دیپلمه بهم راه حل بدی یا سوال پیچم کنی!! ولی .....

    علت اونها چه بوده ؟

    الان وضعیت همسرتون چگونه است ؟ کاملا بی کارهست؟ از چه زمانی ؟
    آره کاملا، ولی بعضی وقتا با ماشین باباشون میرن مسافرکشی و میگن این کار به کمرم فشار کمتری میاره ولی همین کارم مداوم انجام نمیده یه روز میره یه هفته نمیره! و اینکه وقتی اونا ماشین میدن حتما هم انتظار دارن که براشون کار کنه و خرید کنه و هر وقتم نیازش داشتن زنگ بزنن که بیا! فوق العادم خودش ازینکارایی که براشون میکنه راضیه. هر چقدرم من باهاش سر همین موضوع هم بحث کردم بهم گفت بتو ربطی نداره. میخوای منو از الان از خانوادمو داداشام بزنی؟؟ و کلی دعوا!!! راستش مسافرکشی اصلا خوب نیست و اگه کسی از فامیلامون بفهمن ... ولی با این وجود اگه توی خیابون در ملا عام کارگری هم بکنه باز هم من بهش افتخار میکنم ولی ایشون خودشونم خیلی مغرورا و همیشه میگن شما فکر میکنین کار یعنی چی؟ ماشین پولساز باشی واسه بقیه؟ من میخوام خودم واسه خودم کار کنم! و اینکه خیلی هم بدبیاری اوردن... یک نمونش اینکه توی آزمون شرکت نفت و گاز شرکت کردن ولی خیلی تو مکان ما پارتی مهمه و ایشون رو که بین چندین هزار نفر ، نفر 8 شده بودن و به قول خودشون اون 4 نفر اول رو هم خودشون جا زده بودن، رد کردند!!! اونم ..... بماند که آخرش فهمیدیم حتی یه نفر که اصلا تو آزمون دیپلمه ها نبوده رو آوردن توی لیست قبولیه اینا و وقتی شوهرم اعتراض کرده گفتن ایشون ما پی بردیم این کاررو بهتر میتونه انجام بده... چه ربطی داشته..!!!

    شخصیت خودتون و همسرتون و خصوصیات هردو رو بنویسید ؟
    همسرم: چشم پاک، مهربون، دوستداشتنی، همیشه باید اول فکر کنه و انگار که همیشه باید درست جواب بده و نباید اشتباه کنه، اینقدر آروم حرف میزنه و لفتش میده و با حرکت دست و ... که آخرش کلافه میشم و یا حرفشو قطع میکنم یا دعواش میکنم که مثل آدم رفتار کن و یام اصلا دیگه به حرفش توجه نمیکنم. و احساس میکنم بعضی وقتام فکر میکنه من خیلی ساده لوح و احمقم که هیچ چیز رو نمیدونم و گول ظاهر آدما رو میخورم، قد 170، صورت دوستداشتنی ، و همه میگن خیلی شبیه هم هستیم(ظاهری)، لجباز و یکدنده، غیرتی(از این خصوصیتش خیلی استفاده میکنم برای اذیت کردنش: تو دانشگاه اینقدر آرایشم قشنگ شده بود که همه دخترا تو خوابگاه حتی میگفتن هستی تو ارائه امروز چقدر ناز شده بود، میرم چت میکنم با یکی دیگه،...) حرفام بیخودن ولی باور میکنه، با ایمان
    هستی: قد160، لاغر، حساس، عجول، مغرور(درمورد افراد مغرور)، خاکی، زودرنج، خوش قلب، دلسوز، دوستداشتنی، مهربون، با هرکسی نمیتونم رابطه برقرار کنم و راحت باشم(مثل آدمای مغرور)و ...
    فرهنگ خانواده ها چگونه است ؟ آیا خانواده همسر شما در مخارج ازدواج به ایشون کمک می کنند ؟
    فکر میکنم هر چند فامیلیم و نزدیک هم هستیم ولی ... با هم فرق داریم... مثلا من دوست ندارم سر سفره خودم غذا بکشم مخصوصا خونه اونا و موذبم (بخاطر داداشاش) ولی اونا همیشه توی دیس میارن و من هم سر همین موضوع با همسرم بحثم شد و گفتم من با خانوادت راحت نیستم، اگه یه دفعه دیگه بیام خونتون باید باهم غذا بخوریم وگرنه از گشنگی میمیرم و ... تا جایی که خیلی بهش برخورده و منکه میگم تو همیشه میای اینجا چرا منو نمیبری خونه خودتون میگه خودت همیشه غر میزنی ک راحت نیستم حوصلتو ندارم. خانوادشون هم فکر نمیکنم تا حد زیادی دستشونو بگیرن و البته اینطور که من فهمیدم خودشم از خانوادش هیچ انتظار کمکی نداره هروقت و به هر دلیلی من حرفی زدم گفته اونا خودشونم مشکل دارن و هنوز پول نیومده واسش کلی برنامه ریخته میشه!!! نمیدونم بخدا چی بگم :(

    فقط به خاطر درس شما الان عروسی نمی گیره یا به خاطر شرایط مالی؟
    بخاطر شرایط مالی و هم اینکه آقا زرنگن و میخوان خرج دانشگاه منو ندن و الان بابام خرجمو میدن. و البته من خرجی هم ندارم و روزانه هستم ولی توجیه نمیشه، بهش میگم بابام هر 2 هفته 100تومن بهم میده من ازش بیشتر نمیتونم بگیرم و همینم اصلا من نمیگم خودشون میریزن چون با خودشون میگن حتما نیاز دارم و نمیگم، ولی اون انگار نه انگار
    حتی از همین پول پس انداز هم کردم و از دانشگاه وام هم گرفتم تا بلکه اگه تو حساب یکم پول باشه آقا تحریک بشن و کار کنن و بهش اضافه کنن ولی انگار نه انگار . حالا پشیمون شدم و میخوام پولامو پس بگیرم ولی پس هم نمیده و میگه من باید قستای واماتو بدم پس نمیدم، قدر فداکاری رو نمیدونه

    تموم شد


    حالا با این اوضاع چیکار کنم؟
    ویرایش توسط hasti25 : پنجشنبه 10 مرداد 92 در ساعت 02:12

  10. کاربر روبرو از پست مفید hasti25 تشکرکرده است .

    hamid2013 (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 مرداد 92 [ 11:02]
    تاریخ عضویت
    1392-5-10
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    6
    سطح
    1
    Points: 6, Level: 1
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    3

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام هستی خانوم من به نظرم همسرتون نسبت به این موضوع حساس شدن و اینکه شما خیلی صبرتون کمه و اینکه واقعا به این فکر کردین که میخواین یه عمر با همسرتون زندگی کنین ؟؟سعی کنین با رفتار خوبتون باعث بشین بیشتر از پیش دوستتون داشته باشه و برای ازدواج تمام تلاششو بکنه و این فقط وقتیه که احساس کنه در کنار شما آرامش میگیره نه اینکه سوهان روهش بشین !! با این وضعیت فکر نمیکنم زیاد به عروسی علاقه نشون بده...پس هستی خانوم ! بخدا توکل کنید و تمام تلاشتونو بکنید تا بتونید قلبشو طوری تصاحب کنید که بدون شما احساس آرامش نداشته باشه.

  12. کاربر روبرو از پست مفید hamid2013 تشکرکرده است .

    hasti25 (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 اسفند 92 [ 19:28]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    775
    سطح
    14
    Points: 775, Level: 14
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا حمید، ممنون که کمکم میکنید
    من هم از همین حرفای شما میترسم و فکر میکنم حرفاتون درسته و همسرم ازم خسته شده چون خودش میگه اون هستی مهربونی که فکر میکردم نیستی!!!
    حالا کمکم کنین من باید چیکار کنم؟؟

  14. کاربر روبرو از پست مفید hasti25 تشکرکرده است .

    hamid2013 (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 مرداد 92 [ 11:02]
    تاریخ عضویت
    1392-5-10
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    6
    سطح
    1
    Points: 6, Level: 1
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    3

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    راستش هستی خانوم همینقدر که به فکر زندگیتون هستین خیلی خوبه.من زیاد تجربه ندارم ولی از کارشناسای محترم خواهش میکنم که بیان و بهت کمک کنن تا کم کم مشکلتو حل کنی و اشکالات اخلاقیت هم حل بشه و صبرتون هم زیاد بشه.حالا دیگه برم سحری بخورم که گشنمم شده، شدیییییییییییید!!!

  16. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 اسفند 92 [ 19:28]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    775
    سطح
    14
    Points: 775, Level: 14
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    منم امیدوارم که کارشناسان و دوستان عزیز بیان و کمکم کنن
    واقعا به کمکشون نیاز دارم

  17. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 اسفند 92 [ 19:28]
    تاریخ عضویت
    1392-5-09
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    775
    سطح
    14
    Points: 775, Level: 14
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    57

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ، من اینجا منتظرم !!! منو چرا فراموش کردین؟


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کمک کنید کامل خودمو عوض کنم و تیپم و رویه ام عوض کنم
    توسط مینای سخن گو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 شهریور 94, 07:57
  2. دعوای مادر شوهر - چطور با مادر شوهرم کنار بیایم (دخالت های مادر شوهر)
    توسط عسلک در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 29 دی 91, 23:48
  3. دعواهای همیشگی وحل نشدنی
    توسط ghamar در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آبان 91, 00:32
  4. عواملی که موجب پایان یک رابطه می شوند
    توسط keyvan در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 10 شهریور 91, 23:56
  5. نامزدم عوض شده !
    توسط melisaa در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 19 آبان 90, 13:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.