به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array

    سلام تازه ازدواج کردی هنوز با روحیه مردا زیاد اشنایی نداری واسه همین خسته شدی کتاب مردان مریخی زنان ونوسی بگیر مطالعهکن باور کن معجزه میک

    من همه را خواندم. خوشحالم که حتی برای خالی شدن خودت سعی نکردی با خانواده ات صحبت کنی و راز دار زندگت بودی این فکرا. تقریباهمیشه با انسان می‌مونه نمیگویم عیبی هم نداره آدم باید زندگیش دوست داشته باشه و همه جنبه ها را مورد برسی قرار بده و دنبال علت باشه و در ضمن. باید یاد بگیریم درمورد چیزهای که در هر حیطه زمانی ذهن ما را درگیر میکند چگونه صحبت کنیم انشاالله که این مشکلت حل شده که در تایپیک نیستی اما میخوام بگم بهت شناخت تفاوت های زن و مرد خیلی میتونه بهت کمک کنه که برداشت درستی از. همسرت داشته باشی. کو بدونی در مواقع مختلف از چه ادبیاتی استفادهدکنی (مردان مریخی زنانه ونوسی خیلی قشنگ مطرخ کرده) که من چند تاش بهت میگم مثلا زنا وقتی مریض میشن یا جایشون درد میاد دوست دارن همسرشون نوازشش کنه کنارش باشه تا مثلا سر. دردش خوب بشه اما مردا دوست دارن بعد از مها کردن تمام احتیاجات درمانش اونو رها کنن که مثلا بخوابه یا استراحتکنن. اگه غیر این شد شاید ناراحت بشن و بخوان یه طوری دورش کنن حتی با دعوا همون طور که زنا دوست ندارن همسرشون اتاق را ترکنه یا بدتر خانه را. یا مردا با فرو رفتن در خود به ارامش میرسن و زنا با حرف زدن. مثلا همسرت از سر کار میاد دوست داره تلوزیون ببینه روزنامه بخونه اما شما دوست داری بات حرف بزنه یا ازت درباره رروزت چه طور گذشت سوال کنه. هر چقدر تو بخوای قبل ار اینکه بت روزنامهیا.... به ارامش بلرسه بخوای اونو متوجه خوده کنی دلگیری ها بیشتر میشه پس تو هم کنار اون کتابی با... بخوان بدون اینکه بخوای خلوتش را بهم بزنی بهت قول میدم بعد از به ارامش رسیدنش. با ذوق زیاد مباد طرفت

    - - - Updated - - -

    من همه را خواندم. خوشحالم که حتی برای خالی شدن خودت سعی نکردی با خانواده ات صحبت کنی و راز دار زندگت بودی این فکرا. تقریباهمیشه با انسان می‌مونه نمیگویم عیبی هم نداره آدم باید زندگیش دوست داشته باشه و همه جنبه ها را مورد برسی قرار بده و دنبال علت باشه و در ضمن. باید یاد بگیریم درمورد چیزهای که در هر حیطه زمانی ذهن ما را درگیر میکند چگونه صحبت کنیم انشاالله که این مشکلت حل شده که در تایپیک نیستی اما میخوام بگم بهت شناخت تفاوت های زن و مرد خیلی میتونه بهت کمک کنه که برداشت درستی از. همسرت داشته باشی. کو بدونی در مواقع مختلف از چه ادبیاتی استفادهدکنی (مردان مریخی زنانه ونوسی خیلی قشنگ مطرخ کرده) که من چند تاش بهت میگم مثلا زنا وقتی مریض میشن یا جایشون درد میاد دوست دارن همسرشون نوازشش کنه کنارش باشه تا مثلا سر. دردش خوب بشه اما مردا دوست دارن بعد از مها کردن تمام احتیاجات درمانش اونو رها کنن که مثلا بخوابه یا استراحتکنن. اگه غیر این شد شاید ناراحت بشن و بخوان یه طوری دورش کنن حتی با دعوا همون طور که زنا دوست ندارن همسرشون اتاق را ترکنه یا بدتر خانه را. یا مردا با فرو رفتن در خود به ارامش میرسن و زنا با حرف زدن. مثلا همسرت از سر کار میاد دوست داره تلوزیون ببینه روزنامه بخونه اما شما دوست داری بات حرف بزنه یا ازت درباره رروزت چه طور گذشت سوال کنه. هر چقدر تو بخوای قبل ار اینکه بت روزنامهیا.... به ارامش بلرسه بخوای اونو متوجه خوده کنی دلگیری ها بیشتر میشه پس تو هم کنار اون کتابی با... بخوان بدون اینکه بخوای خلوتش را بهم بزنی بهت قول میدم بعد از به ارامش رسیدنش. با ذوق زیاد مباد طرفت

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مرداد 92 [ 15:29]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    4
    سطح
    1
    Points: 4, Level: 1
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    کمکم کنید

    سلام من تازه 1 ماه میشه ازدواج کردم اصلا از زندگیم راضی نیستم نمیدونم باید چه کاری بکنم> ازدواج ما کاملا رسمی و سنتی صورت گرفت من هیچ شناختی از همسرم نداشتم یکی دو هفته که از خواستگاریمون گذشت و ج + دادم سریع عقد کردیم، خیلی پسر خوب و آرومیه اهل هیچ برنامه ای نیست کاسب و خیلی وضع مالیه عالی ای هم داره ، اهل خانواده و مودبه، بزرگترین مشکلی که داره بد دله، من تو یه خانواده خیلی راحتی بزرگ شدم،پدرم بسیار آدم روشنفکر و مهربونیه هیچ محدودیتی نداشتیم ولی خب سوء استفاده هم نمیکردیم. ولی شوهرم اینجوری نیست. به من گیر میده چادر بپوش در حالی که خوشم نمیاد، من از چادر متنفرم، موهات بیرونه، ارایش نکن ، دانشگاه و بیخیال شو نرو و نذاشت از همون نامزدیم برم، فلان کلاس نرو دوره، اینو دیگه نمیدونم کجای دلم جا بدم که میگه فعلا تازه عروسی و تنها از خونه نرو بیرون دیگه بریدم دیگه نمدونم چیکار کنم، من خودمم خیلی آدم لجبازی هستم کارم شده تو خونه اخم و تخم کردن و داد و بیداد کردن اونم همه رفتارامو ب جون میخره و رفتار متقابلی نشون نمیده و به گیراش ادامه میده،کمکم کنید تروخدا بگید چیکار کنم

    - - - Updated - - -

    شوهرم چون کارش طوریه که با خانما سر و کار داره اکثر خانم ها میشناسنش و به چشم پاکی و مودبی و از همه مهم تر که واسه خیلی خانم ها مهمه پولداریش و..... خیلی قسم میخورن، آدمیه که همه به انتخابم به به چه چه میکردن و میگفتن گل شهرو زدی، واسم سخته ازش جداشم ، میگن خوشی زده زیر دلت. واااااااااااااااااااااای من نمیخوام باهاش زندگی کنم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 01:59]
    تاریخ عضویت
    1392-5-15
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    391
    سطح
    7
    Points: 391, Level: 7
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت نمایش پست ها
    به تالار همدردی خوش آمدید
    بابت ازدواجتون هم بهتون تبریک می گویم

    چه منابع عظیمی در اختیارت هست مثل





    ولی با این قسمت پستت اصلا موافق نیستم




    چون

    الف) گذشتن دو ماه، مدت زمان مطلوبی برای نتیجه گیری صحیح نسیت هرچند که زمان خوبی است برای شروع یک آغاز زیبا

    ب) اگر با این احتمال و پیش فرض بخواهی بری جلو ، مطمئن باش که به بن بست میرسی


    گفتی مشکل اصلی مربوط به شخصیت مغرور شوهرت هست

    میشه چندتا مثال در این خصوص بزنی

    سلام دوست عزیزم
    من این مدت نبودم چون خیلی ذهنم درگیر بود و داشتم به جنون می رسیدم ببخشید که دیر جوابتو میدم
    راستش دیگه زیاد مهم نیست همونطور که خودم حدس زده بودم با دختر دیگه ای در ارتباطه تا چه حدش رو نمیدونم فقط میدونم 2-3 ساله .دختره هم منشی شخصیشه و جالب تر از همه اینکه 6سال ازش بزرگتره.
    خیلی اتفاقی فهمیدم و مطمئنم از چیزی که فهمیدم.
    هنوز حرفی بهش نزدم با اینکه بیشتر از یه هفتست که فهمیدم.
    خیلی احساس بدی دارم بدجوری بهم خیانت شده از همه ی اینا بدتر اینکه مادرو پدر مهدی از قضیه علاقه ی مهدی به اون دختره خبر داشتن ولی حتی به اونام نمیتونم چیزی بگم
    من همیشه منطقی جلو میرفتم. همیشه.
    ولی اینکه بخوام با مهدی درباره ی ارتباطش با اون دختره حرف بزنم خیلی ترسناکه.
    میترسم ازینکه بهش بگم و راهمون ازینی که هست جدا تر بشه.
    میترسم جلوم به اون دختره اعتراف به عشق کنه
    اونوقت من چیکار باید کنم؟
    هرروز میفهمم که بیشتر دوسش دارم.
    خیلی قلبم شکسته و همه ی اونایی که میدونستن مهدی یکیو دوست داره که نمیتونه بعد از ازدواجش ارتباطشو باهاش قطع کنه مسئولن.مهدی هم مسئوله وقتی منو دید و برخلاف همیشه قبول کرد که ازدواج کنه . حتما به خیال خودش من مورد مناسبی برا خیانت کردن بودم
    خیلی همشون خودخواهن.
    اینروزا برا من خیلی دیر میگذره هر لحظش ،فعلا فقط میخوام روزارو با سکوت بگذرونم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط hana 68 نمایش پست ها

    من همه را خواندم. خوشحالم که حتی برای خالی شدن خودت سعی نکردی با خانواده ات صحبت کنی و راز دار زندگت بودی این فکرا. تقریباهمیشه با انسان می‌مونه نمیگویم عیبی هم نداره آدم باید زندگیش دوست داشته باشه و همه جنبه ها را مورد برسی قرار بده و دنبال علت باشه و در ضمن. باید یاد بگیریم درمورد چیزهای که در هر حیطه زمانی ذهن ما را درگیر میکند چگونه صحبت کنیم انشاالله که این مشکلت حل شده که در تایپیک نیستی اما میخوام بگم بهت شناخت تفاوت های زن و مرد خیلی میتونه بهت کمک کنه که برداشت درستی از. همسرت داشته باشی. کو بدونی در مواقع مختلف از چه ادبیاتی استفادهدکنی (مردان مریخی زنانه ونوسی خیلی قشنگ مطرخ کرده) که من چند تاش بهت میگم مثلا زنا وقتی مریض میشن یا جایشون درد میاد دوست دارن همسرشون نوازشش کنه کنارش باشه تا مثلا سر. دردش خوب بشه اما مردا دوست دارن بعد از مها کردن تمام احتیاجات درمانش اونو رها کنن که مثلا بخوابه یا استراحتکنن. اگه غیر این شد شاید ناراحت بشن و بخوان یه طوری دورش کنن حتی با دعوا همون طور که زنا دوست ندارن همسرشون اتاق را ترکنه یا بدتر خانه را. یا مردا با فرو رفتن در خود به ارامش میرسن و زنا با حرف زدن. مثلا همسرت از سر کار میاد دوست داره تلوزیون ببینه روزنامه بخونه اما شما دوست داری بات حرف بزنه یا ازت درباره رروزت چه طور گذشت سوال کنه. هر چقدر تو بخوای قبل ار اینکه بت روزنامهیا.... به ارامش بلرسه بخوای اونو متوجه خوده کنی دلگیری ها بیشتر میشه پس تو هم کنار اون کتابی با... بخوان بدون اینکه بخوای خلوتش را بهم بزنی بهت قول میدم بعد از به ارامش رسیدنش. با ذوق زیاد مباد طرفت

    ممنون که نوشته هامو خوندی و راهنماییم کردی
    راستش من همه ی حالت هارو برای ارتباط برقرار کردن باهاش استفاده کردم تا چندوقت پیش که فهمیدم دلیل اصلیشو
    ممنونم به هرحال دوست من

  4. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nafase akhar نمایش پست ها
    سلام من تازه 1 ماه میشه ازدواج کردم اصلا از زندگیم راضی نیستم نمیدونم باید چه کاری بکنم> ازدواج ما کاملا رسمی و سنتی صورت گرفت من هیچ شناختی از همسرم نداشتم یکی دو هفته که از خواستگاریمون گذشت و ج + دادم سریع عقد کردیم، خیلی پسر خوب و آرومیه اهل هیچ برنامه ای نیست کاسب و خیلی وضع مالیه عالی ای هم داره ، اهل خانواده و مودبه، بزرگترین مشکلی که داره بد دله، من تو یه خانواده خیلی راحتی بزرگ شدم،پدرم بسیار آدم روشنفکر و مهربونیه هیچ محدودیتی نداشتیم ولی خب سوء استفاده هم نمیکردیم. ولی شوهرم اینجوری نیست. به من گیر میده چادر بپوش در حالی که خوشم نمیاد، من از چادر متنفرم، موهات بیرونه، ارایش نکن ، دانشگاه و بیخیال شو نرو و نذاشت از همون نامزدیم برم، فلان کلاس نرو دوره، اینو دیگه نمیدونم کجای دلم جا بدم که میگه فعلا تازه عروسی و تنها از خونه نرو بیرون دیگه بریدم دیگه نمدونم چیکار کنم، من خودمم خیلی آدم لجبازی هستم کارم شده تو خونه اخم و تخم کردن و داد و بیداد کردن اونم همه رفتارامو ب جون میخره و رفتار متقابلی نشون نمیده و به گیراش ادامه میده،کمکم کنید تروخدا بگید چیکار کنم

    - - - updated - - -

    شوهرم چون کارش طوریه که با خانما سر و کار داره اکثر خانم ها میشناسنش و به چشم پاکی و مودبی و از همه مهم تر که واسه خیلی خانم ها مهمه پولداریش و..... خیلی قسم میخورن، آدمیه که همه به انتخابم به به چه چه میکردن و میگفتن گل شهرو زدی، واسم سخته ازش جداشم ، میگن خوشی زده زیر دلت. واااااااااااااااااااااای من نمیخوام باهاش زندگی کنم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    سلام دوست عزیز ، خانم nafase akhar
    که ان شاءا... این طور نباشه و نفسهاتون نوید یه زندگی روشن باشه

    برای اینکه پاسخ سوالتون رو بگیرید ، باید وارد انجمن مربوطه بشید و گزینه ارسال موضوع جدید رو بزنید
    ضمنا باید برای سوالتون عنوانی واضح که نشون دهنده سوالتون باشه قرار بدید . از قرار دادن عناوین کلی مثل "کمکم کن " و .... خودداری کنید.

  5. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 01:59]
    تاریخ عضویت
    1392-5-15
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    391
    سطح
    7
    Points: 391, Level: 7
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    متاسفانه من حس ششم خیلی قوی ای دارم و دیگه هرچیزی که ممکن بود مخفی باشه رو از مهدی دیدم .
    بشاید خیلی هم سخت نباشه من سرمو با زندگی خودم گرم میکنم اونم با معشوقش خوش باشه از مهر هم که دانشگاه باید برم و چون یه شهر دیگست میرم خونه ی خودم .
    فقط یه مشکلی که من از بچگیم داشتم کینه ای بودن شدیدم هست که شاید به روی طرف مقابلم هرگز نیارم ولی تو دلم همیشه میمونه مگر اینکه اونطرف عذرخواهی کنه بابت رفتارش و در واقع فقط خودمو اذیت میکنم و اصلا هم قابل کنترل نیست حتی توصیه های یه مشاور هم برام موثر نبود.
    چیزی که من از اون دختر دیدم خنده ی همیشگیش بوده و یه ظاهر معمولی و ازین دخترایی که منتظرن از یکی سوتی بگیرن سوژشون کنن و من واقعا ازشون بدم میاد .
    بیشتر از همه برای مهدی متاسفم با این انتخابش.درسته حلقه رو دست من کرد ولی مطمئنن فکر نمیکنه که من زنشم و چه کار زشتی در حقم کرده.


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تو ارتباط با دخترها تو اجتماع مشکلی ندارم، اما وقتی دختری رو دوست دارم برعکسه
    توسط amir800 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آبان 95, 22:01
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  3. من خیلی نقص دارم هم تو رفتارم هم تو ظاهرم نمیتونم خودمو دوست داشته باشم
    توسط پونیو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 43
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 مرداد 93, 00:20
  4. تو انتخاب کمکم کنید تو تصمیم درست مرددم روحیم داغونه
    توسط mona_joon در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 دی 89, 14:23
  5. لطف آن چه تو اندیشی، حکم آن چه تو فرمایی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 فروردین 87, 04:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.