به نام خدا
سلام
با خوندن تاپیک شما ، یک درد کهنه برام سر باز کرد. انگار رفتم توی چند سال پیش موقعی که دقیقا همین مشکلات شما رو کسانی از نزدیکانم داشتند و من سعی داشتم مستقیم و غیرمستقیم در موردش با اونها حرف بزنم و بگم که فکرشون خوبه ولی با این رفتارظاهریشون ، نتیجه خوبی نخواهند گرفت. ... اون دوران گذشت. و برای من یک افسوس موند که چرا تلاش کافی نکردم تا به اونها کمک کنم. و برای اونها هم یک انتخاب نه چندان خوب با تبعاتش یادگاری موند!
آقای آرام توروخدا شما نگید دیگه!
من برای آینده ام کلی امیدوآرزو دارم. حتی اگه از چیزی که الان هستم هیچ تغییری هم نکنم! نمیخوام انتخاب نه چندان خوب رو تجربه کنم!
.
اصل این مسئله رو میشه به دو صورت کلی مطرح کرد :
الف- "وجود تضاد بین افکار و رفتار ما"
ب- "نداشتن سبک زندگی (LifeStyle) و فقدان آگاهی در وجود و ضرورت آن"
.
.
*- درباره مسئله-الف باید گفت : چندین عامل در بوجود آمدن آن نقش دارند. از جمله:
1- سرعت زیاد پیشرفت تکنولوژی و عدم گسترش و رشد آگاهی مردم از داشته های فرهنگی و بومی خود.
این بحث خیلی ظریف و دقیق هست و من نمیخوام در این فضای محدود به اون بپردازم ، فقط با اشاره میگذرم امید که منظورم به درستی درک بشه.مثلا :
در فکرمون به غلط بودن دروغ معتقدیم ، ولی در فضای مجازی آنگونه رفتار نمیکنیم
و یا به حفظ حریم با نامحرم معتقدیم ، ولی در فضای مجازی گونه ای دیگر رفتار میکنیم.
به حفظ آبرو و اسرار دیگران اعتقاد داریم ، ولی به محض رویکرد قدرت رسانه ها به ما آنرا فراموش میکنیم.
به خدا اعتقاد داریم ، اما مقهور قدرت تکنیکی آدمهای بی خدا میشیم که خودشون هم مخلوق همین خدا هستند.
دم از پیشرفت جوامع دیگر میزنیم ، اما برای رفع تنبلی و یا دروغگویی خودمون کاری نمی کنیم.
از درستی نگاه اسلام به انسان حرف میزنیم ، اما حاضر نیستیم خودمون اولین کسی باشیم که مطابق با اون نگاه زندگی بکنه.
خلاصه این که داریم دورویی رو خودمون توی خودمون نهادینه و تقویت میکنیم.
.
2- وجود ریشه های تملق و ریاکاری که در سبک مدل رفتاری بین حکومتها و تعاملات با اقشار مردم در چند صد سال اخیر در کشور بوده.
شاید خیلی از دوستان در این مورد بگویند که بابا تو دیگه داری همه چیزو به گذشته بر میگردونی ، اما متاسفانه واقعیت اینه که ما و چندین نسل از اجداد ما در سیستمی زندگی کردیم که تملق شاهان در وجود آدمها رسوخ کرده و حتی اغلب معترضین اون سیستم هم جیگر مخالفت ریشه ای با وجود رابطه غلط شاه و رعیت رو نداشتند. یک جورایی همین الان هم توی سیستم اداری ما یک خضوع و خشوعی در برابر کسی که وظیفه اداریش اینه که کار ما رو انجام بده و بابت اون داره حقوق میگیره ، نشون میدیم و گویا اون رو شاه میدونیم. متاسفانه این درد خیلی عمیقه و جای بسطش اینجا نیست.
3- ...
مطالب بالا به معنی این نیست که همه به یک میزان و شدت از این موضوعات متاثر هستند بلکه بستر عمومی میتونه تا حدی تاثیر گذار باشه ، و اراده های فردی نیز تاثیر خودشون رو دارند.
.
کلا همه میدونیم درست چیه غلط چیه، ولی توی عمل همیشه غلط رو انتخاب می کنیم.فکر میکنم راه غلط رو رفتن گاهی به اجباره گاهی به انتخاب. اجبار وقتی هستش که انتخاب همه یه چیز باشه، و انتخاب تو متفاوت!
امیدوارم خودم از روی اجبار خطا نکنم!(گاهی همین کارو کردم و میکنم متاسفانه!)
*- و اما درباره مسئله-ب :
این جملاتی که شما در پستهاتون گفتید دقیقا نشانه همین مشکلی هست که متاسفانه کمبودش در سطح جامعه ما به شدت احساس میشه و اون فقدان "سبک زندگی" و یا به تعبیر غربی ها
LifeStyle هستش. خیلی خلاصه و خودمونی بگم ما نقشه کاملی برای رفتارها و روابط افراد با خود و خانواده و اجتماع خود ارائه نکردیم. بلکه هر جمعاتی برای خودش یک جزیره شده و یک شتر گاو پلنگی از اسلامیت و ایرانیت و جهانی شدن از خودش در ورکرده. متاسفنه اساتید و علما و روشنفکران در این زمینه بسیار کم کاریهای فردی و گروهی داشته اند.
ما نیومدیم مدلی رو از صفر تا صد با مبانی درست استدلالی و اعتقادی برای یک کودک و یا جوان (مجرد یا متاهل) تعریف کنیم. همیشه دم از داشته هایی زدیم که نیومدیم به درستی بیانش کنیم. و راهکار عملی براش طرح کنیم.
یکم شیک بخوام بگم : آدم متشرع یعنی همون آدمی که
LifeStyle زندگیش رو اوامر خدا قرار داده! حالا این شما هستی که اولا خودت چه امتیازی از این سبک زندگی داری و اینکه توقع داری طرفت کجای این طیف قرار داشته باشه! انتخاب با خودته!
متشرع بودن یعنی چهارچوب داشتن یعنی لجام گسیخته نبودن. متاسفانه امروزه فکر میکنیم که عمل از روی اعتقادات و دیانت ، یعنی خشک مذهبی و امّل بودن و .... در صورتی که آدمی که گردنش فقط جلوی خدا خم میشه ، تمام عشقش رو نثار زن و بچش میکنه. نه اونی که گردنش جلوی شهوتش خم میشه و از خدا هم ترسی نداره!
در مرود سبک زندگی باید بگم خودم فکر میکنم،لااقل نسبت به خیلیا سبک زندگیم مشخصه!
یه چیزی در مورد خودم بگم.
خیلی وقتا خودم این حرف شما رو به خودم میگم.یعنی میدونم که باید همینطور عمل کنم. اصلا کلا همچین شخصیتی رو میخوام بهش برسم! خیلی هم تمرین کردم. که بتونم یه سبک زندگی مشخصی داشته باشم . که بتونم اون چیزی که توی ذهنم هست رو توی رفتارم عملم پیاده کنم.
خیلی اوقات این کارو نکردم. شاید اگه کسی بود بتونه در مقابل توجیهات من(که خودم هم میدونستم اشتباست!)، استدلال های درستی میاورد، میتونست منو قانع کنه که الان این چیزی که تو هستی، اونی نیست که باید باشه. شاید اگه همچین کسی بود، الان خیلی وضع فرق میکرد
مثلا خواهرم خودش حجابش کامله،مادرم همینطور. مادرم گاهی سعی داشت منو ببره در همون راستا! ولی راهشو بلد نبود...
یا مثلا پدرم، هیچوقت نفهمیدم از چی خوشش میاد از چی نه!
یعنی کلا هیچوقت کسی نبود که من ببینم برای رفتارش عملش بتونه دلایل محکمه پسندی بیاره! چیزی که من توی ناخودآگاهم بهش احتیاج داشتم.وگرنه که خودم هم میدونستم یه جاهایی دارم اشتباه میکنم، ولی خودم رو گول میزدم و میزنم!
.
ریحانه خانم!
گلفروشی گل میفروشه ، و طباخی ... . اگه دنبال عطر و طراوت گل هستی ، باید توی بازار گل که ممکنه توش چند تا خار کوچیک هم باشه بگردی ، نه اینکه به خاطر اون چندتا خار کوچیک ، بری توی طباخی! و بگی پس چرا بوی گل نمیاد؟!
.
.
وقتی بازار گلی نباشه، گاهی آدم عطر گل رو با عطر قورمه سبزی هم عوض میکنه!
.
.
.
.
.
همون موقع که این آواتار رو انتخاب کردی ، یک حسی بهم گفت که دیگه ریحانه خانم هم بله دیگه داره وقتش میشه. اگر سور و سات بچه های تالار رو دعوت نکردی لااقل شیرینی یادت نره! منتظریم!
نه!
وقتی این آواتارو انتخاب کردم هیچ خبری نبود! مثل الان که دیگه خبری نیست!
علاقه مندی ها (Bookmarks)