به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tamanaye man نمایش پست ها
    خیالی نامردیه که بگی از مادرت متنفری ، تا عنوان تاپیکت رو دیدم خیلی فکرا به سراغم اومد .
    یعنی واقعا به این که گفته ندید به سارا 4 ساعت طولش میده ، میگی سرزنش یا زخم زبون ؟ این چیزا که خیلی مادرا میگن ، و اصلا هم بچه ها به دل نیمیگیرن و میخندن ، تازه تایید هم میکنند که مامانم راست میگه .
    از چیزایی که تعریف کردی من چیز بدی از مادرت ندیدم ، اتفاقا تمام موفقیت هاتون هم از چشم مادرت میبینم .
    دوست عزیزم
    من اول این تاپیک گفتم که انتظار ندارم کسی منو درک کنه. من اینجا دنبال اثبات این نیستم که مادرم خیلی بده و من خوبم فقط به خاطر سوال بعضی از دوستان و اینکه مشکلم قابل درک باشه چندتا مثال زدم. وگرنه میتونم بیام اینجا یه طومار بنویسمو همه با هم بشینیم گریه کنیم!! دنبال قضاوت هم نیستم راستش شما جوری گفتی من تمام موفقیت هاتونو از چشم مادرت میبینم که فکر کردم که شاید منو خانوادمو میشناسین! من چیزی که ازش مطمئنم اینه که رفتار مادرم برای من به شدت آزار دهنده ست و این از حساسیت زیاد من نیست چون من اصلا آدم حساسی نیستم. اگه شما به حرفای مادرتون میخندینو تائید میکنین به منم یاد بدین که بخندم... این دقیقا همون دلیلیه که من این تاپیکو باز کردم. چطور وقتی توی یه جمع مسخره میشینو میتونین اعتماد به نفستونو حفظ کنیدو بخندین؟ چطور میتونین ایرادات دائمی یه نفرو قبول کنین؟ خوشحال میشم راهنمائیتونو بشنوم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط hhh111 نمایش پست ها
    دقیقا من هم همین مشکل رو دارم من22 سالمه با مامانم 18 سال تفاوت سنی داریم ولی انگار تفاوت سنی کم تر باشه بد تره
    مامانم هیچ وقت ازم تعریف نکرده مثلا همه اش ایراد میگیره یا ایرادامو جلوی فامیل به همه میگه مثلا اره اینم کار بلد نیست اشپزی بلد نیست
    همه اش تو خونه در حال مقایسه کردن با هم سن و سال های خودمه .....مدام میگه فلانی رو ببین چه زرنگ اونو ببین اله بله.......واقعا افسردم میکنه با این رفتاراش
    وقتی انتقاد میکنم میگه اصلا نمیشه با تو حرف زد تو خیلی حرص میدی .....بدتر عصبانی تر میشم
    واقعا مهربونه ولی فقط میگه اینو بخور اونو بخور ......نه تعریف میکنه نه بوس میکنه نه بغل .....فقط مقایسه ه ه از بس بوسم نکرده واقعا من هم دیگه روم نمیشه بوس کنم
    تروخدا منم راهنمایی کنین .........واقعا عصابم میریزه بهم
    hhh111 عزیزم
    به نظر میاد مشکلمون یکی باشه. پیگیر تاپیک باش امیدوارم اینجا بهم راهنمایی های خوبی بشه که تو هم بتونی ازشون استفاده کنی و مشکلت حل بشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 اردیبهشت 93 [ 21:19]
    تاریخ عضویت
    1392-1-09
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    868
    سطح
    15
    Points: 868, Level: 15
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 12 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پدر من هم اخلاقی مثل مادر شما داره همش جلوی این و اون بدی های من وداداش هام رو میکه هروقت هم اعتراض میکنیم میکه جلوی کسای دیکه میکم که دیکه این کارهای رو تکرارنکنید من خودم میدونم پدرم ازروی سادکی میکه

  4. کاربر روبرو از پست مفید hossein856 تشکرکرده است .

    sara 65 (شنبه 19 مرداد 92)

  5. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    بر خلاف خیلی از دوستان من اصلا فکر نمیکنم تمام پدر و مادرها عاشق بچه هاشون هستن یا حتی زره ای اونارو دوست داشته باشن

    شخصا با اینکه با پدرم خیلی خیلی زیاد مشکل دارم ولی این احساس رو ندارم که دوستم نداره یا از من بدش میاد همینطور مادرم

    ولی خیلی از پدر و مادرها رو میتونم مثال بزنم که هیچ احساس علاقه و عشقی نسبت به بچه ای که ساختن! ندارن
    یعنی فقط یه بچه براشون یه شبکاری بوده و بعد یه بقای نسل و بعد هم دیگر هیچ.......

    البته این مورد ربطی به ابراز علاقه کردن یا نکردن نداره چون تغریبا تمام ماها هیچکدوم روش ابراز علاقه رو بلد نیستیم وگرنه اگر بلد باشیم انجام میدیم
    ولی بدون ابراز علاقه ظاهری هم میشه فهمید کسی مارو دوست داره یا نداره

    ولی مشکل اونجاست که توجه و رفتار اینو نشون بده ما برای طرف مقابلون با یه تیکه چوب فرقی نداریم و اونجاست که میشه فهمید علاقه و مهری وجود نداره و پدر و مادر هم از قضیه مستثنا نیستن نسبت به فرزندانشون


    به نظر من درسته انسان به محبت و علاقه دیگران بشدت نیاز داره بخصوص محبت خانواده ولی وقتی چیزی وجود نداره قصه خوردن هیچ فایده ای نداره
    نظر من اینه شما رک و پوست کنده تمام حرفای دلتون به مادرتون بزنین حتی شده با داد و عصبانیت و بهش بفهمونین که به محبتش احتیاج دارین و مطمعن باشین اگر محبتی وجود داشته باشه بروز پیدا میکنه و اگر هم واقعا وجود نداشته باشه دیگه ناراحتی وجود نداره از اینکه کاری نکردین

    به نظرم ان شمایدد که میتونید این مجبت رو وجودش بکشید بیرون البته اگر محبتی وجود داشته باشه
    خواستین با مثال میگم چه کارایی میتوین انجام بدین
    دوست عزیز
    از نظرات خوبتون متشکرم. توی این دنیا همه جور آدمی هست و دلیل نمیشه که وقتی یه نفر پدر یا مادر شد یهو همه ی صفات منفیش به صفات مثبت تبدیل بشه! متاسفانه تو خانواده ی مادر من همه به شدت خودشیفته و خودخواهن و فقط خودشون رو قبول دارن و این صفتم بعد از اینکه پدر یا مادر شدن تغییری نکرده!

    بله محبت رو نمیشه به زور از کسی درخواست کرد اما من خیلی از این نظر احساس کمبود میکنم. واقعا به اینکه مادرم منو دوس داشته باشه نیاز دارم! بچه که بودم یه مادر خیالی داشتم که یه جایی داره زندگی میکنه و حواسش بهم هست و ساعتها باهاش حرف میزدم! نمیدونم اگه بتونم این نیازو سرکوب کنم شاید خیلی راحتتر با همه چیز کنار بیام. خوشحال میشم اگه هر راه حلی یا مثالی دارین بشنوم مرسی....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط hossein856 نمایش پست ها
    پدر من هم اخلاقی مثل مادر شما داره همش جلوی این و اون بدی های من وداداش هام رو میکه هروقت هم اعتراض میکنیم میکه جلوی کسای دیکه میکم که دیکه این کارهای رو تکرارنکنید من خودم میدونم پدرم ازروی سادکی میکه
    خوشحالم که میتونین رفتار پدرتونو درک کنین. متاسفانه من رفتار مادرمو به حساب دوست نداشن گذاشتم!

  6. #4
    Banned
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    دوست عزیز
    از نظرات خوبتون متشکرم. توی این دنیا همه جور آدمی هست و دلیل نمیشه که وقتی یه نفر پدر یا مادر شد یهو همه ی صفات منفیش به صفات مثبت تبدیل بشه! متاسفانه تو خانواده ی مادر من همه به شدت خودشیفته و خودخواهن و فقط خودشون رو قبول دارن و این صفتم بعد از اینکه پدر یا مادر شدن تغییری نکرده!

    بله محبت رو نمیشه به زور از کسی درخواست کرد اما من خیلی از این نظر احساس کمبود میکنم. واقعا به اینکه مادرم منو دوس داشته باشه نیاز دارم! بچه که بودم یه مادر خیالی داشتم که یه جایی داره زندگی میکنه و حواسش بهم هست و ساعتها باهاش حرف میزدم! نمیدونم اگه بتونم این نیازو سرکوب کنم شاید خیلی راحتتر با همه چیز کنار بیام. خوشحال میشم اگه هر راه حلی یا مثالی دارین بشنوم مرسی....
    محبت رو نمیشه به زور بدست اورد ولی میشه بزور بیرون کشید اگر وجود داشته باشه

    یه جوری شرایط شما و مادرتون احساس میکنم کاملا شبیه من و پدرم هست با این فرق که شما دختر هستین به محبت مادر بیشتر احتیاج دارین و من پسر به توجه پدر

    همونطور که پست قبلی گفتم به نظر من تنها راه روبرو شدن و گفتن حرف دلتون هست و مطمعن باشید جواب میده

    شما مادرتون خود شیفته و مغرور هست و این ازارتون میده ولی پدر من بدست خانوادش بهش بی توجهی کردن و ازار رسوندن و بشدت افسرده و خالی از اعتماد بنفس هست و این منو ازار میده

    هرگز پدرم مارو حتی یکبار به پارک هم نبرد، هرگز یادم نمیاد پرسیده باشه چیکار میکنی درست چیه مشقت چیه، هرگز یادم نمیاد احساس کرده باشم فکر کنه ما هم ادم هستیم و شادی احتیاج دارم..........هرچند این بلایی بوده که پدر و مادرش سرش اوردن و خودش هرگز حتی وجود پدر و مادر رو احساس نکرده چه برسه به محبت
    و همین شرایط باعث شده بود من از سن نوجوانی که بلوغ فکری رسیدم همیشه و هر روز با پدرم درگیر باشم و سر مسائل پوچ تا مسائل مهم همیشه درگیر بدوم چیزی رو بهش بفهمونم ولی هرگز حتی اگر واقعا میفهمیدم من درست میگم بازم باهام مخالفت میکرد

    تا اینکه بعد یک اتفاق بد بینمون افتاد من دیگه زدم به سیم اخر و هرچی تو دلم بود بهش گفتم و اینکه ازش متنفرم تا اینکه با کارهاش ازارم میده و .... هرچی که 25سال توی دلم بود ریختم جلوش
    بعدش واقعا فهمیدم که نه واقعا محبت در وجودش هنوز جا داره و با رفتارش میخواست نشون بده درسته محبت کردن و شاد کردن بلد نیست و واقعا نمیتونه ولی دلش میخواد محبت کنه
    مثلا پدری که کلید ماشینش رو هرگز نداد و حتی رانندگی یاد پسرش نداده حالا میره مشروب میاره با وجود اینکه 4تا پسر داره فقط با من میخوره دیگه تا اخرش رو بخونید که چقدر تغییر کرد

    حالا توصیه من اینه فقط با شجاعت و رودر رو شدن با مادرتون میتونه شرایط عوض بشه و حتی اگر اون تغییری نکنه حداقل خودتون سبک میشین با گفتن حرفاتون

    ولی اینو بدونین اگر با مادرتون رودرو نشین حتی 100سال دیگه این احساس بد درونتون تغییر نمیکنه

  7. 2 کاربر از پست مفید Estaf تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 19 مرداد 92), sara 65 (شنبه 19 مرداد 92)

  8. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 دی 99 [ 19:06]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    216
    امتیاز
    8,297
    سطح
    61
    Points: 8,297, Level: 61
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 201 در 111 پست

    Rep Power
    35
    Array
    سلام هاش هاشجون و کاربر گرامی
    خیلی از مادر و پدر ها این مشکل رو دارند یعنی احساساتشون رو بروز نمی دن وبیشتر با بچه دعوا می کنن خوب این بر می گرده به تربیت دوران کودکی شون و شما نمی تونید اون رو تغییر بدید بلکه باید با این وضع کنار بیاید.تمرین کنید تا بیخیال بودن رو یاد بگیرید.

  9. کاربر روبرو از پست مفید بی همدم تشکرکرده است .

    sara 65 (چهارشنبه 22 آبان 92)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 آذر 92 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1392-8-25
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    23
    سطح
    1
    Points: 23, Level: 1
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    0
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    وقتی مشکل رفتاری از طرف والدین وجود داره و فرزند شروع به درد و دل، بیان یا اعتراض می کنه بیشتر واکنش ها منفی هست و همه شروع به قضاوت می کنن که حتماً اون بچه قدر نشناس و نمک نشناس و نامرده و خودش مشکل داره و حتماً و قطعاً مورد از طرف اون آدم ناشی می شه و تمام فرزندان عالم باید مادرشون رو بذارن رو سرشون و حلوا حلوا کنن حتی اگر یک روانپریش، دوقطبی، خود انکار، نادان و عامی باشه.
    واقعیت اینه که همۀ مادرها شبیه به هم نیستند. اگر مادر خوبی داشتید و یا خودتون رو مادر خوبی می دونید که غریزۀ پرستاری در وجودتون موج میزنه دلیل این نیست که همۀ مادرهای عالم هم همینطور هستن. باردار شدن، به دنیا آوردن بچه و بزرگ کردنش بخشی از جاه طلبی غریزی هر زنی هست و این لزوماً منتی رو بر سر اون بچه قرار نمیده! ضمن اینکه مادری که پروسه رو انجام داده هم همیشه سزاوار مدال افتخار مادری نیست. چون آموزش و پرورش و محبت و رفتار سالم داشتن با یک فرزند مشخصۀ یک مادر از طایفۀ انسان ها به شمار میره وگرنه مراحل ابتداییش رو تقریباً تمام موجودات ماده طی می کنن.
    من شخصاً فرزند یک مادر بی کفایت هستم که از مشکل روانی رنج می بره. وسواس، اختلال شخصیت دو قطبی و افسردگی داره و مدت کوتاهی با اصرار زیاد تحت نظر روانپزشک بود اما بعداً از مصرف داروهاش خودداری کرد و دیگه زیر بار نمی ره که ادامه بده.
    از بچگی در محیطی شبیه به گشتاپو بزرگ شدم و مادری به بیرحمی هیتلر داشتم که یکبار در سه سالگی به خاطر خراب کردن یه کارت پستال و 5 سالگی به دلیل شب ادراری من رو به شدت کتک زد و می خواست با سیخ داغم کنه و کمترین محبت و نوازشی رو ازش سراغ ندارم دلیلش هم اینه که بعد از 12 سال که آرزوی داشتن یک پسر داشته خدا بهش یک دختر داد. مادرم شاغل بود و من از بچگی تو خونه تنها می موندم. بستگان مادرم هم باهاش رفت و آمد نمی کنند و به شخصی دمدمی مزاج و غیر نرمال با زبانی نیش دار معروفه. شوهر خواهرم که فردی تحصیل کرده و باشخصیت هست یکبار اون رو از منزلشون بیرون کرد. حتی پیش دامادش هم ارج و غربی نداره و به دلیل دخالت هاش در زندگی خواهرم یکبار نزدیک بود کارشون به جدایی بکشه. من هم تمایلی به ازدواج و تشکیل زندگی ندارم چون مطمئنم مادرم مایۀ سرشکستگی من هم خواهد بود.
    دوستان گرامی می تونن این قضیه رو توهمات اغراق آمیز مغز نمک نشناس و از خود متنفر(!) من تلقی کنن و به شروع به قضاوت کنن، البته اهمیتی نداره چون اتفاقی هست که برای من افتاده و حالا باید به عنوان یک بزرگسال با عواقب کابوس مانندش خودم به تنهایی بجنگم.
    من الان سی ساله هستم. تحصیل کرده و شاغل. بعد از اینکه الگوهای رفتاری مادرم دیگه برام کاملاً مشخص شده بود به این نتیجه رسیدم که باهاش صحبت کنم، نه مثل یه مادر و دختر، مثل دو تا شخص غریبه. بهش گفتم واقعاً دیگه تحمل رفتارهاش رو ندارم و چون مادرمه و به خاطر میل غریزی خودش من رو به دنیا آورده و نگهداری کرده (کاری که تقریباً بیشتر موجودات و حیوانات هم انجام میدن) حق نداره تا هر جور که دوست داره با من رفتار کنه و آبروی من رو ببره. بعد هم به سختی و مشقت از خونمون خارج شدم و به مدت یک سال به تنهایی زندگی کردم. تو این مدت اعصاب مادرم خورد بود و فشار خون بالایی که داره باعث می شد هر چند روز یکبار خون دماغ بشه و به من زنگ میزد و می گفت آبروی ما رو بردی، مردم چی می گن و حرف بد میزنن، مگه من به چهار میخ کشیدمت که داری من رو به کشتن میدی و این داستانا. با توسل به حربۀ همیشگیش که به عذاب وجدان دچار کردن من بود، برگشتم و هنوز هم داریم با هم زندگی می کنیم و گاهی از صمیم قلبم آرزوی مرگ می کنم.
    نظر من برای باز کنندۀ این تاپیک این هست که به مشاور و روانشناس مراجعه کنید و اگر در توان خودتون و خانوادتون هست سعی کنید مادرتون رو قانع کنید که ایشون هم تحت نظر قرار بگیرن. توجهی به قضاوت های دیگران نداشته باشید و اجازه ندید احساس گناه در وجودتون ایجاد بشه و مسئله رو کتمان کنید. حتی اگر امکانش رو دارید و براتون شرایطش وجود داره به عنوان یک فرد بزرگسال تحصیل کرده می تونید به مستقل شدن فکر کنید تا مجبور نباشید یک رابطۀ فرسایشی والد-ولدی رو تحمل کنید. معنی این کار نمک نشناسی و توهین و ناخلفی نیست. معنیش حداقل برای من اینه که هیچ رفتار نامربوط و غیر عادی و توهین آمیزی رو از هیچ کس، حتی شخصی که من رو به دنیا آورده تحمل نکنم و به دنبال خوشحالی و خوشبختی در درون خودم بگردم و از اون فرد به خصوص خانواده ام انتظار معجزه نداشته نباشم چون تغییر دادن رفتار یک فرد سالخورده با فرهنگ سنتی تقریباً غیر ممکنه.

  11. 2 کاربر از پست مفید Firefly تشکرکرده اند .

    sara 65 (شنبه 25 آبان 92), کاغذ بی خط (یکشنبه 26 آبان 92)

  12. #7
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سارا خانم،فکرمیکنم ازبخشی ازوجود خودت متنفری که توی مشتت قایمش کردی ولی مادرت هرروزمیبینتش و مشتت روبازمیکنه.یه قاعده میگم شاید با موردتو بخونه؛وقتی ما یک عیب داریم ولی نمیپذیریم که داریم اگر دیگران بهش اشاره کنند به شدت ناراحت میشیم.وقتی یه مزیتی رو نداریم ولی فکرمیکنیم داریم به شدت دوس داریم دیگران دراون مورد مارو تحسین کنند .........اماازیک زاویه دیگه:احتمال اینکه مادرت فشارخون داشته باشه یافشارش عصبی باشه هست؟دراین صورت توی رفتارهاش بیشتربوسیله غر زدن انتقادمیکنه میشه بیشتر درکشون کردو همیشه موضوعات آرامترروبرای بحث انتخاب کرد.....نمیشه توی این سنی که هستی منتظر محبت کلامی مادرت بود(منم مادرم فقط موقعی رفتم خدمت بوسم کرد تازه توراه ناراحت بودم نکنه سرش به جایی خورده یاحالش بدبوده ) امامهم اینه که خودت بعدا مهرسرد نباشی.بایه شوخی هایی میشه یه کم رفتارشونو نرم کرد مثلا هروقت غرنمیزنه بهش بگو وقتی بهم غرنمیزنی حالم بدمیشه عادت کردم....هرچی مادرت فکرکنه نازک نارنجی هستی بیشتر بهت غرمیزنه....این ناراحتیت میتونه نتیجه وابستگیت هم به مادرت باشه. دراین صورت طیفی ازیک رابطه متغیرتکرارشونده باهاش داری به این صورت که یه موقعی بیش ازحد باهاش صمیمی میشی ودوباره ازهم دورو تنفر....اگرقبلا خواستگار داشتی وبرخلاف میل مادر جواب رد دادی میتونه در بهانه گیری هاش موثرباشه دراین صورت نیازمند اعتمادسازی واقناع کردن مادرتی تابدونه به فکر زندگی وآیندت هستی وبادلایل قابل قبول رد دادی....اگربهش گفتی که میخای تغییرکنی احتمالا اوروترسوندی و واداربه جبهه گیریش کردی دراین صورت اهداف وراهکارهات روبرای تغییرات درونی به زبون نیار...

  13. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  14. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1392-5-18
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,388
    سطح
    20
    Points: 1,388, Level: 20
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 91 در 49 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    باسلام
    مادر وپدر هم انسانن وچندویژگی دارن اگه اینا رونشناسی دیوونت میکنن
    1- اوناهم انسانن ...یه نقاط ضعفی دارن،یه جاهایی اعتمادبه نفسشون کمه وبعضی وقتا همون جاهایی که خودشون میترسن روبه بچه هاشون انتقال میدن
    مثلا من مادرم به موهای بدنش حساسه..شایدواسه خیلی ها خنده دار باشه...ولی انقدر روی این قضیه حساسه که وقتی یه خانم رومیبینه به اولین چیزی که نگاه میکنه موهای دست وپاش وصورتشه...ازبچگی پدر مارو درمیاورد بخاطرحساسیتش به این قضیه وواقعا اعتمادبه نفس منو تو این زمینه کم میکرد...کافی بود تونوجوونی یه مقدار موهای پاهام یادستم دربیاد..انقدر میترسوندم وعلنا بیان میکرد که هنوز که هنوزه منم نتونستم این حساسیت رو توی ذهنم پاک کنم...ولی خودم یه راهکارواسش پیدا کردم...با ظاهری پرمو جلوش میومدم...وهروقت میگفت این چیه اصلا بهش اهمیت نمیدادم میگفتم خدا داده...خودشم بگیره...
    اینو گفتم که بدونی اونم یه انسانه تازه از یه نسل قبل ترازتو..همیشه به اندازه ی یه انسان ازش توقع داشته باش

    - - - Updated - - -

    2-پدر مادرا رو جون به جونشون کنی به یکی ازبچه هابیشترمحبت میکنن...اینا رو باور داشته باش...فقط به خودت اینو بگوکه انقدر دوست دارن که بهت خیانت نمیکنن وازپشت بهت خنجرنمیزنن...این برات کافی باشه...چون توی این دنیابه همه نمیشه اعتمادکردولی پدر ومادر تنهاگزینه های مطمئن این قضیه هستن

    3- پدر مادرا توی ماکزیمم ترین حالت سطح سواد ودرک وشعور هم که باشن بعضی وقتا بخاطر حس تملکی که به بچه هاشون دارن یه حرف هایی به بچشون میزنن که واقعا مناسب نیست به مامنت خرده نگیر...همشون همین جورین...اینو بدون که به بقیه این اجازه رو نمیده

    4- اصولا مادرهاپسردوستن چون زن هابایدسه نفر ازجنس مخالف رو توی زندگیشون تجربه کنن...پدر،شوهر،پسر...واین درمورد مردا برعکسه....این ها رو قبول کن چون خودتم همین جور هستی
    5- مادر منم عید تاعیدبغلم میکنه و همیشه هم ایرادمو میگیره و برادرم رو عاشقانه دوست داره...ولی من میدونم که فقط همین یه بارتوزندگیم مادر روتجربه میکنم...پس میپرستمش...اشتباه خیلی داشته اما چون همین یکیه میخوامش....مهم نیست چقدر برام گذاشته مهم اینه که من به این نقطه رسیدم که خیلی ها آرزوی رسیدن به این نقطه رو دارن ...پس حتما مادر خوبی داشتم که به اینجا رسیدم....توممکنه ده بارشوهرکنی یاممکنه ده تابچه بیاری یا ده تاخواهروبرادر داشته باشی ...اما مادرت یکیه وپدرت یکی....

    این حرف ها رو توذهنت مرور کن...وقبول کن که اونم یه انسانه...وبهش فرصت بده ..شایدتوبیان احساساتش مشکل داره...
    مشکلات زندگی انقدر زیاده که آدمو خم میکنه زیاد ازش انتظار نداشته باش...وبرای همیشه به لحظه ای که دیگه نداریش فکرکن ...

  15. 3 کاربر از پست مفید fatima86 تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 19 مرداد 92), sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  16. #9
    Banned
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بر خلاف خیلی از دوستان من اصلا فکر نمیکنم تمام پدر و مادرها عاشق بچه هاشون هستن یا حتی زره ای اونارو دوست داشته باشن

    شخصا با اینکه با پدرم خیلی خیلی زیاد مشکل دارم ولی این احساس رو ندارم که دوستم نداره یا از من بدش میاد همینطور مادرم

    ولی خیلی از پدر و مادرها رو میتونم مثال بزنم که هیچ احساس علاقه و عشقی نسبت به بچه ای که ساختن! ندارن
    یعنی فقط یه بچه براشون یه شبکاری بوده و بعد یه بقای نسل و بعد هم دیگر هیچ.......

    البته این مورد ربطی به ابراز علاقه کردن یا نکردن نداره چون تغریبا تمام ماها هیچکدوم روش ابراز علاقه رو بلد نیستیم وگرنه اگر بلد باشیم انجام میدیم
    ولی بدون ابراز علاقه ظاهری هم میشه فهمید کسی مارو دوست داره یا نداره

    ولی مشکل اونجاست که توجه و رفتار اینو نشون بده ما برای طرف مقابلون با یه تیکه چوب فرقی نداریم و اونجاست که میشه فهمید علاقه و مهری وجود نداره و پدر و مادر هم از قضیه مستثنا نیستن نسبت به فرزندانشون


    به نظر من درسته انسان به محبت و علاقه دیگران بشدت نیاز داره بخصوص محبت خانواده ولی وقتی چیزی وجود نداره قصه خوردن هیچ فایده ای نداره
    نظر من اینه شما رک و پوست کنده تمام حرفای دلتون به مادرتون بزنین حتی شده با داد و عصبانیت و بهش بفهمونین که به محبتش احتیاج دارین و مطمعن باشین اگر محبتی وجود داشته باشه بروز پیدا میکنه و اگر هم واقعا وجود نداشته باشه دیگه ناراحتی وجود نداره از اینکه کاری نکردین

    به نظرم ان شمایدد که میتونید این مجبت رو وجودش بکشید بیرون البته اگر محبتی وجود داشته باشه
    خواستین با مثال میگم چه کارایی میتوین انجام بدین
    ویرایش توسط Estaf : شنبه 19 مرداد 92 در ساعت 18:09

  17. 3 کاربر از پست مفید Estaf تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 19 مرداد 92), sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  18. #10
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    خیر خواهته؟ نشسته ببینه کی و از کجا می تونه ازارت بده و زندگیتو ازت ریز ریز بگیره؟ اگه فقط نق می زنه و در واقع می بینی بدیتو نمی خواد بدبختیت خوشحالش نمی کنه که وضعت بد نیست.
    اگه خیر خواهت نیست باید هر قدر زودتر که می تونی ازش فاصله بگیری. اگرم نمیشه می تونی دانشگاه کتابخونه درس دوست دوست پسر و هر چی با اینا وقتاتو پر کنی دم دستش نباشی. و برنامه زندگی داشته باشی که مثلا تا 5 سال دیگه به کجا می خوای برسی.
    اگه خیر خواهه ولی اخلاقاش خوشایندت نیست اول باید بپذیریش. پذیرش اینکه این ادم با این مجموعه از صفات یکی از اهضای خونوادته. هر ادمی یه مجموعه است. یه خوبی هایی داره یه بدی هایی. می تونیم کلشو بپذیریم. بعد از اون باید روی اعتماد به نفست کار کنی. وقتی اعتماد به نفست بالا بره دیگه کسی نمی تونه راحت توی روحیاتت نفوذ کنه و با تحقیر ازارت بده.
    در هر دو مورد فکر نمی کنم اینکه صحبت کنی باهاش خیلی هم فایده ای داشته باشه. کارایی که لازمه رو بکن.
    من ممکنه اشتباه کنم. نظر دادم اما خودت تصمیم بگیر چی برات مفیده چی نه.
    ویرایش توسط meinoush : شنبه 19 مرداد 92 در ساعت 19:40

  19. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  2. RE: شوهرم میداند من حساسم،باز حرف خودش رامیزند...
    توسط soda در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 آذر 91, 20:48
  3. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44
  4. از حرفهایی که همسرم جلوی خانواده ام میزند خجالت میکشم
    توسط mahsa1366 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 15:50
  5. ایستگاه کنجکاوی ( در مورد نفر قبلیت کنجکاوی کن)
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 شهریور 89, 10:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.