
نوشته اصلی توسط
maria_smile
ممنون دوستای عزیزم. من خیلی باهاش صحبت کردم. میگه بخدا تو خیلی خوبی من خیلی دوست دارم. خریت کردم منو ببخش. با دخترا تو اینترنت آشنا شده. با یکی از دخترا صحبت کردم با اون خیلی صمیمی بوده. وای خدا دلم میخواد بمیرم. همه جیکوپیک زندگیمونو میدونست دختره. حتی اسم منو هم بهش گفته بود. از همه روابطمون خبر داشت سیر تا پیاز زندگیمون. با این رابطش عاشقانه نبود ولی با 4 تای دیگه عاشقانه بود. دختره بهم گفت شوهرت یه خط دیگه هم داره که تو اداره میذاره شمارشو هم بهم داد. این خطو 3 سال پیش خریده بود و باهاش بهم خیانت میکرد که من مچشو گرفتم رفت سوزوندش. بعد 3 سال دوباره وصلش کرده. من حق طلاقو ازش گرفتم و تعهد محضری. نمیدونم اینا کافیه یا نه. بخدا نمیدونم چیکار کنم- - - Updated - - -بانو خانم شوهرت دیگه دست از کاراش برداشته؟ من نمیدونم میتونم به شوهرم دوباره اعتماد کنمو بهش یه فرصت دیگه بدم یا ازش جدا بشم. نمیدونم چه تصمیمی بگیرم- - - Updated - - -بانو تو به خونواده ها گفتی که شوهرت همچین کاری کرده؟ من به هیچ کس نگفتم نمیدونم بگم یا نه
↳به هیچ وجه کارشوهرت روتوجیه یاتائیدنمیکنم.امافکرمیکنم نتونستی سیگنالهای عاطفی وحساسیت های احساسی وروحی شوهرت روشناسایی ودراین زمینه باهم هماهنگ بشید.وقتی این همه اطلاعات به یه دختراونورچت میده و حتی اعتراف میکنه متأهل هست،یعنی امیدی به درست شدنش هست.به نظرم مقداری هم کمالگراباشه به محض اینکه روابطش بادخترهامیخادعادی ومعمولی بشه رفته سراغ بعدی. به نظرم رگ خواب این شوهروپیداکن شایددیگه اینقد ازاین شاخه به اون شاخه نرود.البته ازموضع بلوغ نه ضعف که فکرکنه گذشته ش رو تائیدمیکنی
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)