به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 43
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 دی 92 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    264
    سطح
    5
    Points: 264, Level: 5
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام تورو خدا کمکم کنيد از تنهايي دارم ميريرم ي خواهر داشتم اون ازدواج کرده خدا شکر زندگي خوبي داره منم دوس دارم مثل اون باشم خيلي تنهام وقتي باهاش بودم اينقدر حالم خوب بود بهم انرژي ميداد اميد به زندگي به کارام ميرسيدم درسمو ميخوندم همه چي ولي حالا نيست خودشم کسي تو زندگيش نيست همش ميخواد فاصله رعايت کنه مثلا من ضربه نخورم در حالي که من وضعم خرابه من ديگه هيچ اميدي هيچ اميدي واسه زندگي ندارم هيچي نميتونم درس بخونم همش به فکرشم مياد تو ذهنم اين که ازم دوري ميکنه عذابم ميده چند مدت پيش ميگفت من خيلي دوست داشتم ولي گير دادي .....من همش خودمو مقصر ميدونم....من ميخوام خودمو بکشم ديگه هيچ دليلي نيست......همه از دستم راحت ميشن خودمم راحت ميشم!!

    - - - Updated - - -

    بهم بگين چيکار کنم برشگردونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من فقط اونو ميخوام!!باهاش حرف بزنم؟؟؟چي بگم؟؟

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام سنا خانم.

    پس شما قصدت از ایجاد این تاپیک برگردوندن اون اقاست ؟

    به نظر من ایشون براتون شوهر بشو نیست.شما دنبال دوست پسر که نیستی؟


    به نظر بنده صلاح شما در ادامه ارتباط با ایشون نیست.و البته تا زمانی که رفتارهاتون رو تغییر ندادید(منظورم همون رفتارهایی است که باعث میشه خودتون رو خوار کنید و اجازه سوء استفاده به افراد بدید)به هیچ جنس مخالفی فکر نکنید.

    اما اگه میخواید به هر قیمتی برش گردونی برو و التماسش کن،به پاش بیفت،گریه و زاری کن شاید دلش به رحم اومد یه چند روزی دیگه با شما خودش رو سرگرم کرد!!!

    ببخشید رک گفتم.

    اما اگه میخوای به زندگی برگردی و با عزت زندگی کنید قضیه فرق می کنه.اول از همه باید این " خودمو بکشم " رو دیگه نگی.بعدش تمام انرژیت رو معطوف به خودت کنی.هیچ کس رو به اندازه خودت مقدم ندونی.رابطت رو با خدا و بنده های ارزشمندش بیشتر کنی.مطمئن باش اگه عزت نفس و اعتماد به نفست برگرده ورق زندگیت هم بر میگرده.فقط امتحان کنید.

    کاش به جای برگردوندن اون ادم به فکر برگردوندن خودتون بودین.

    عمری بود بازم مزاحم میشم.

    فقط خدا

  3. 2 کاربر از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده اند .

    earth (دوشنبه 22 مهر 92), toojih (پنجشنبه 09 آبان 92)

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 دی 92 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    264
    سطح
    5
    Points: 264, Level: 5
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام فقط خداي عزيز من دلم ميخواد خودمو اصلاح کنم با اعتماد به نفس باشم اينجوري خيلي بهتر ميتونم زندگي کنم به همين دليل ازتون کمک خواستم کنارشم ازتون خواستم کمکم کنيد به رابطم برگردم؟؟؟هر چي تو اين سايت ميبينم همش کارشناسا ميگن تموم کنين بايد با همه تموم کنيم کات کنيم پس بالاخره با کي؟؟؟ کي؟؟؟ بمونيم !!ي بار نگفتين رابطه خراب شده رو چطور باز گردونيم چطور احساسي که از دست رفته رو برگردونيم؟؟؟؟چطور رابطه رو به سمت ازدواج بکشونيم من ميخوام اين مهارت ها رو ياد بگيرم....کمکم کنيد!! ما عاشقه هم بوديم حرفه همه ميفهميديم...کنار هم خوشحال بوديم!!تورو خدا بگين چيکار کنم هم اعتماد به نفسم بره بالا هم......

  5. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام سنا خانم.

    الان باید سر کار باشم.اما اینقدر بهم ریخته بودم که رییسم گفت امروز زودتر برو خونه استراحت کن.بذارید یه خرده از حال این روزام بگم.حدود دو هفته پیش کسی که بیش از یکسال بهش فکر کردم(خواستگاری هم کردم) بهم گفت که دارم ازدواج می کنم!!!

    اولش با تمام سختیش گفتم باشه.برو خوشبخت بشی.اما بعد از یکی دو روز که دیدم همه چیزم رفت رو هوا از در خواهش وارد شدم.اما نشد که نشد.منو نخواست.تمـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــوم

    پس میدونم داری چی می کشی.من تو تاپیکهایی که تجربه یا علمی نداشته باشم پست نمیذارم.چون حال شما رو درک می کردم براتون نوشتم.

    خواهر من ، الان با گذشت چند روز که یه خرده عقلم اومد سر جاش،به نتایج جالبی رسیدم.یکیش اینه که اگه ایشون الان بیاد و بگه که منو انتختاب کرده واسه زندگی ، من دیگه خیلی مطمئن نیستم .میدونید چرا ؟ چون همین اول زندگی بد جوری وا دادم.غرورم رو له کردم.من دیگه نمیتونم تو این زندگی سر بلند کنم.

    حالا قضیه شما هم همینطوره.واسه همنین گفتم ایشون واسه شما شوهر بشو نیست.چون شما هم وا دادی.عین من

    کاری کن که با عزت و احترام ببرنتون خونشون.نمیدونم این اقا چه جوری ادمیه.اما اگه اونقدر مرد هست که دوست داشتنون رو فردا روز نکنه چماق و دم به ساعت بکوبه تو سرتون اقدام کنید.

    اما اینکه ایشون رو چطور برگردونی.اگه ایشون رو همچنان می بینید سعی کنید با اصلاح رفتارهاتون(نه اون طوری که ایشون بپسنده،طوری که درسته)این رو در عمل بهشون نشون بدید.فقط این رو بدونید که این برگشتن نباید با از بین رفتن شخصیت شما همراه باشه.


    فقط خدا

  6. کاربر روبرو از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده است .

    earth (شنبه 27 مهر 92)

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 دی 92 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    264
    سطح
    5
    Points: 264, Level: 5
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خدای عزیز میدونم و درکتون میکنم براتونم متاصفم امید وارم مشکلتونپحل بشه،ولی میشه بگید چطوری“

    - - - Updated - - -

    چجوری؟؟شما پسرتوید بگید چجوری باهاش حرف بزنم؟؟؟؟اخه چطوری بهش نشون بدم بهش گیر نمیدم؟؟؟چجوری رابطمو درست کنم؟؟؟من میخوامش؟؟میدونم از دره خواهش اون ازم بدتر فرار میکنه نمیخوام اینجوری باشه!!! کمکم کنید برش گردونم!!!!!!

  8. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام

    متاسفانه نمیدونم چه راهکاری واسه برگشتن ایشون بدم بهتون.چون نه ایشون رو میشناسم نه شما رو (به لحاظ شخصیتی).

    من که رابطم بهم خورد یه جاهایی خیلی از خودم و غرورم مایه گذاشتم.این اشتباهم به مراتب بزرگتر از اشتباهات قبلیم بود.چون ایشون دختری با اعتماد به نفس و منطقی بود.طبیعی که دختری که خودش از نظر شخصیتی اینقدر قویه ، نیاز به یه تکیه گاهی داره که از خودش قویتر.

    حالا در مورد شما و ایشون نمیدونم.به نظر من به جای اینکه فقط بگید چیکار کنم به ایشون برسم یه بار این رابطه رو خوب و از بالا بررسی کنید.ببینید واقعا اگه این ارتباط به ازدواج بینجامد پایدار خواهد بود.البته لازمه اینکه بتونید قضاوت خوبی داشته باشید اینه که چند روز به هر سختی که شده ایشون رو فراموش کنید.بستر زدایی و توقف فکر و گوش ندادن به اهنگ های غمگین و .... .الان قضاوت شما تماما تابع احساساتتون که خیلی قابل استناد نیست.

    بعد چند روز خودتون یه قضاوت کنید.اگه این راهکار ها رو خوب بکار بگیرید مطمئن باشید خیلی دیدتون اصولی تر و درست تر میشه.

    خیلی دوست داشتم بتونم کمکی بهتون بکنم.

    فقط خدا

  9. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 دی 92 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    264
    سطح
    5
    Points: 264, Level: 5
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فقط خدای عزیز ازتون ممنونم واقعا یکم در کورد شخصیتامون بهتون بگم تا بیشتر بتونید.....این اقا مسئول یکی از قسمت دانشگاهست به خیلی از دخترا سره کار داره روابط عمومی شدیدا بالائی داره با همه در ارتباطه شاید رابطه جدی نباشه ولی بهش زنگ میزنن....شدیدا مغروره..موقعی که دنده لج نیفتاده واقعا عالیه ولی وای به روزی که کاره یا حرف اشتباهی بزنم شدیدا کینه ای؟؟؟؟ طوری که هر چی بگم گریه زاری اصلا قانع نمیشه بعد میره تو لاک خودش باید چندین مدت صبر کنی تا اروم بشه خودم کمکم فراموش کنه و اشتباهی که من کردم این بود ی بحثی بینمون پیش اومد باز رفت تو لاکه خودش و اون حال و اوضاع مادرش مریض بود و منم چون دلم میخواست تو اون شرایطه سخت کنارش باشم چون اخه من چندین ساله تو تمامه شرایطه سختی که داشته کنارش بودم بهش هی گیر دادم بیا حرف بزنیم بعد هی وضع بدتر شد هی بدتر شد تا اینکه دیگه از چشمش افتادم گفت دیگه تموم.....تو گیری تو بهم ارامش نمیدی مادرشم فوت کرد تو توی اون شرایطه سخت اذیتم کردی و از این حرفا.....تو شکاکی تو بهم اعتماد نداری و ...... و حالا .......تورو خدا کمکم کنید چجوری برش گردونم دوباره دوسم داشته باشه؟؟؟ چند راه دارم برم باهاش حرف بزنم البته چون 11 سال بزرگتره پخته ترم هست بگم من به این دلایل این اتفاقا افتاده دوست دارم با تو باشم ....البته اینم بگم الان همش ازم فرار میکنه میترسه وابسته شم اخه خیلی سخت بود موقع جدایمون .....2 اینکه بهش بگم تنهام چون ی خواهرم داشتم اونم ازدواج کرد بگم تنهام هیچکیو ندارم حتی باهاش حرف بزنم!!! 3 میتونم میل بزنم براش حرفامو بگم......4 یکی اینکه حس حسادتشو ......چون هنوزم روم حساسه همش میپورسه با کسی هستی؟؟؟؟؟ 5 اگه بهشم بی محلی کنم اینقدر دختر هستش که نزارن ی لحظه تنها بمونه.....

    - - - Updated - - -

    تو رو خدا بگید چیکار کنم؟؟؟؟؟

  10. #18
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sana184 نمایش پست ها

    چند راه دارم برم باهاش حرف بزنم البته چون 11 سال بزرگتره پخته ترم هست بگم من به این دلایل این اتفاقا افتاده دوست دارم با تو باشم ....البته اینم بگم الان همش ازم فرار میکنه میترسه وابسته شم اخه خیلی سخت بود موقع جدایمون .....2 اینکه بهش بگم تنهام چون ی خواهرم داشتم اونم ازدواج کرد بگم تنهام هیچکیو ندارم حتی باهاش حرف بزنم!!! 3 میتونم میل بزنم براش حرفامو بگم......4 یکی اینکه حس حسادتشو ......چون هنوزم روم حساسه همش میپورسه با کسی هستی؟؟؟؟ 5 اگه بهشم بی محلی کنم اینقدر دختر هستش که نزارن ی لحظه تنها بمونه.....
    من که باورم نمی شه اینها حرفهای یک دختر 27 ساله باشه !!!
    جدی شما 27 سالتونه، شاغلید، دانشجویید و هنوز ساده ترین مسائل ارتباطی را نمی دونید؟

    یک مرد 38 ساله کارمند دانشگاه که با تعداد زیادی از دخترهای دانشگاه همزمان "عشق و حال " می کنه، به نظرت لایق سلام کردن هست،
    که بعد تو ای میل بزنی یا زنگ بزنی التماس کنی که با من حرف بزن، من تنهام؟؟؟؟

    هر کس تنهاست می ره ناله و زاری می کنه و آویزون دیگران می شه یا سعی می کنه تنهاییش را با دوستان و آشنایان هم شان خودش پر کنه؟
    مگه همه ما سه قلوییم و دو نفر دیگه بهمون وصله؟ همه تنهان.

    این که از دستت فرار می کنه و دائم می پرسه با کسی هستی برای این هست که ببینه کی از "شرت" راحت می شه.
    در حدی که پا می دادی و تونسته ازت استفاده کرده. بیشتر از این دیگه نمی صرفه واست وقت بذاره.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  11. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 دی 92 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    264
    سطح
    5
    Points: 264, Level: 5
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام شما چرا یهو اینجوری؟؟؟؟؟ ته دلم ادمو خالی میکنید؟؟حرفاتونو قبول دارم ولی اینجوریم نبود دوسم داشت میخواست منو به مادرش قبل مرگش نشون بده و قسمت اخرش که گفتین میخواد از شرت خلاص بشه اینجوری نیست من بعد اون اتفاقا ی مدت دیگه هیچ خبری ازم نبود که ی اتفاقی باعث شد باهم صحبت کنیم همو ببینیم اونجا بود که هی میپرسید با کسی هستی یا نه؟؟؟ من اون مدت و اویزونش نبودم که بخواد از شرم خلاص شه!!!! اخه شما نمیدونید توری منو قانع کرده تو مغزم خونده که ارتباطش با اینجور دخترا اصلا اشکالی نداره و اگه باهاشون حرف میزنه حسی بهشون نداره!!!همش طوری توجیه میکرد که من مقصر بودم میگفت تو شکاکی تو مشکل داری باید بری روانپزشک.....میدونین یرام مثل خوره شده اینجوری باهام رفتار میکنه باعث میشه بیشتر حریص تر بشم برم طرفش چیکار کنم؟؟؟؟؟تورو خدا کمکم کنید من حتی شبا ظهرا تو خواب میبینمش!!!ی لحظه از فکرم بیرون نمیاد بی اهمیتیاش ازارم میده چون نتونستم فراموشش کنم به فکر راه برگشت بودم چون ازارم میداد.....حالا کمکم کنید چطوری بیخیالش بشم دوست دختراش برام مهم نباشن؟؟؟؟؟؟ چطوری اعتماد به نفس نداشتمو برگردونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید sana184 تشکرکرده است .

    faghat-KHODA (یکشنبه 28 مهر 92)

  13. #20
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سنا جان،

    این که گفتم از شرت، منظورم این نبود که شما آدم بدی هستی، شما برای خوشگذرونی های ایشون مانع و شر هستی.
    بخاطر بد بودن اون مرد هست که شما شر محسوب می شی. امیدوارم متوجه منظورم شده باشی و من را بخاطر استفاده این لغت ببخشی.

    عزیزم همه مردهای بی بند و بار از این حرفها می زنند.
    همشون طوری توجیه می کنند که نهایت به جایی می رسی که فکر می کنی مشکل از تو هست که این روابط را نمی فهمی، نه اون.

    سنا، ما زنها گوشی هستیم. وقتی یه چیزی را بگن و بگن و بگن ... باور می کنیم.
    گاهی حتی باور نمی کنیم، می دونیم دروغه، اما دلم می خواد بگن و ما الکی خیالمون راحت بشه.

    اصلا و ابدا به برگشتنش فکر نکن. خودت را گول نزن. خودت را اذیت نکن.
    مردی که 11 سال بزرگتره و در سن 38 سالگی مجرده، اگر اومده بود خواستگاری رسمی باز هم باید خییییلی بیش از حد معمول در موردش تحقیق و فکر می کردی.
    این آقا که دیگه با این اوصاف و رفتارش، اصلا جای فکر نداره.

    انتظار داشتی به شما بگه من تو را برای سرگرمی می خوام؟ که می گی به من گفته بود می خواست من را به مادرش نشون بده؟
    انتظار داشتی بگه می خوام ببینم تا چه حد و کجا قابل سواستفاده ای؟
    خب باید بگه قصدم ازدواجه و می خوام به مادرم بگم و دارم دنبال محضر می گردم و ..... از این دروغهای الکی.


    فقط مقاومت کن و برنگرد.
    مطمئن باش راه درست همینه. این مرد مرد زندگی نیست.
    27 ساله ای و فرصتهای کمی داری. چشم به هم بزنی این 5-6 سال هم گذشته و فرصتهات کمتر هم می شه.
    قاطع تمومش کن و خودت را برای رسیدن یک همراه خوب آماده کن.

    وقتت را با این مرد تلف نکن.
    موفق باشی
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  14. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    faghat-KHODA (یکشنبه 28 مهر 92)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.