
نوشته اصلی توسط
sana184
چند راه دارم برم باهاش حرف بزنم البته چون 11 سال بزرگتره پخته ترم هست بگم من به این دلایل این اتفاقا افتاده دوست دارم با تو باشم ....البته اینم بگم الان همش ازم فرار میکنه میترسه وابسته شم اخه خیلی سخت بود موقع جدایمون .....2 اینکه بهش بگم تنهام چون ی خواهرم داشتم اونم ازدواج کرد بگم تنهام هیچکیو ندارم حتی باهاش حرف بزنم!!! 3 میتونم میل بزنم براش حرفامو بگم......4 یکی اینکه حس حسادتشو ......چون هنوزم روم حساسه همش میپورسه با کسی هستی؟؟؟؟ 5 اگه بهشم بی محلی کنم اینقدر دختر هستش که نزارن ی لحظه تنها بمونه.....
من که باورم نمی شه اینها حرفهای یک دختر 27 ساله باشه !!!
جدی شما 27 سالتونه، شاغلید، دانشجویید و هنوز ساده ترین مسائل ارتباطی را نمی دونید؟
یک مرد 38 ساله کارمند دانشگاه که با تعداد زیادی از دخترهای دانشگاه همزمان "عشق و حال " می کنه، به نظرت لایق سلام کردن هست،
که بعد تو ای میل بزنی یا زنگ بزنی التماس کنی که با من حرف بزن، من تنهام؟؟؟؟
هر کس تنهاست می ره ناله و زاری می کنه و آویزون دیگران می شه یا سعی می کنه تنهاییش را با دوستان و آشنایان هم شان خودش پر کنه؟
مگه همه ما سه قلوییم و دو نفر دیگه بهمون وصله؟ همه تنهان.
این که از دستت فرار می کنه و دائم می پرسه با کسی هستی برای این هست که ببینه کی از "شرت" راحت می شه.
در حدی که پا می دادی و تونسته ازت استفاده کرده. بیشتر از این دیگه نمی صرفه واست وقت بذاره.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)