رفتم بیرون شوهرم اصلا نیومد بگه تو کجا رفتی .منم رفتم بیرون دم در وایسادم و گریه کردم دوست شوهرمم که باهامون اومده بود اومد بیرون و گفت ناراحت نباش گریه نکن درست میشه بیا برو تو خونه منم نرفتم گفتم منت اینجا تنهام مامانم اینا هیشکی باهام نیست من تازه اون موقعه 19 سالم بود و فکر کردم اونجا هیشکیه ندارم خیلی ناراحت بودم کلی گریه کردم
- - - Updated - - -
آره فکر کنم خیلی سوخته
- - - Updated - - -
آخر این سیزده بدر شومم بگم و تمومش کنم پدر بزرگش اومد و منو برد تو همه هم با من دعوا کردن که تو نباید جواب خواهرشوهرتو میدادی اون اعصاب نداره شوهرمم طرف اونارو گرفت و گفت تو آبروی پدرمو بردی و باهام قهر کرد هرموقع هم بحث میشه میگه تو اون روز مقصر بودی و هرچی میگم خواهرت شروع کرد و آبروی منو جلوی همه برد و هیچکی بهش هیچی نگفت ولی من گفتم
- - - Updated - - -
آخر این سیزده بدر شومم بگم و تمومش کنم پدر بزرگش اومد و منو برد تو همه هم با من دعوا کردن که تو نباید جواب خواهرشوهرتو میدادی اون اعصاب نداره شوهرمم طرف اونارو گرفت و گفت تو آبروی پدرمو بردی و باهام قهر کرد هرموقع هم بحث میشه میگه تو اون روز مقصر بودی و هرچی میگم خواهرت شروع کرد و آبروی منو جلوی همه برد و هیچکی بهش هیچی نگفت ولی من گفتم
- - - Updated - - -
چرا کمکم نمیکنید
- - - Updated - - -
اینم یک مورد از کارای خانواده شوهرم
- - - Updated - - -
توی زندگیمون همیشه من مقصرم همیشه من باید ببخشم همیشه باید منت بکشم
- - - Updated - - -
کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)