به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 25
  1. #11
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الان یک فرصت خوب است که ذهن همسرت را از بهانه گیری هایش منحرف کنی. الان شوهرت خوشحاله که بچه دار شده و هر کاری حاضره انجام بده تا بچه اش سالم به دنیا بیاد. باید کمی برای همسرت ناز کنی. باید با هم بروید و برای بچه خرید کنید. درباره رشد بچه و مراحلش و کارهایی که می توانید در این برای بچه بکنید حرف بزنید. کلا باید حواسش را به بچه معطوف کنی.
    باید ازش کمی تعریف کنی و مثلا بگی چقدر خوبه که از تو بچه دار شدم. یا چقدر خوب می شه اگر بچه ما پسر باشه هیکلش مثل تو بشه . باید بگی خوش به حال بچه که پدرش این قدر دوستش داره.

  2. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    heaven65 (شنبه 04 آبان 92), امیدوار92 (چهارشنبه 01 آبان 92)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    سلام سلام مامان heaven عزیز

    به سلامتی به امید روزهای قشنگ و پر از آرامش برای تو نی نی و پدر نی نی

    خیلی خوشحالم برات و بهت تبریک میگم امیدوارم که با اومدن نی نی زندگی آرامی رو در پیش بگیرید

    گفتی :

    یعنی شما می گین منطقی همه انتظارات همسرم رو به خانوادم تذکر بدم ؟در صورتی که خودم انتظاراتم رو یا مطرح نمی کنم و یا اگرم مطرح کنم همسرم هرگز این کار رو نمی کنه .یعنی من در اولویت قرار ندارم .


    آره عزیزم چرا نمیشه البته نه طوری که حساسیت ایجاد بشه مثلا یه موقع هائی حتما پیش میاد که از خانواده همسرت برای خانواده خودت صحبت کنی از این خصلتشون بگو که خیلی این جور مسائل براشون مهمه اگه من مریض شم مادر همسرت جدا و پدرشون جدا زنگ میزنن حالتون رو میپرسن و خیلی هواسشون به ما هست و ... ازشون خواهش کن که هر از چند گاهی وقتی زنگ میزنند بخواهند که با همسرت هم صبحت کنند بگو همسرت خیلی الان خوشحاله و همه زنگ زدند بهش تبریک گفتند اگه امکانش هست شما هم یه زنگ بهش بزنید و خیلی خوشحال میشه یه جوری با سیاست به خانواده ات بگو که همسرت به این جور مسائل اهمیت میده


    heaven جان شاید همسرت هم این حس رو نسبت به تو داره و این طور برخورد میکنه که شاید اولویت اول زندگی تو نباشه و اینطوری انتظارات تو رو بر آورده نمیکنه یه جور لج بازی شاید غیر عمدی باشه

    تو میگی همسرت همیشه انتظار داره که خانواده ات بهش توجه کنن ولی تا حالا به خاطر کم حرف بودن یا فرهنگ خانوادگی شما این خواسته همسرت برآورده نشده شاید اگه از ابتدا این مسئله را یه طور خاص به خانواده ات عنوان کرده بودی خانوداه ات هم بیشتر بهش توجه میکردن و اون هم خوشحال میشد از این قضیه و یه تغییر رویه ای تو رفتارهاش انجام میداد حالا هم دیر نشده

    همسرت تو دوست داره دیده بشه دوست داره کانون توجه قرار بگیره مخصوصا از طرف تو و خانواده ات

    در مورد اسم بچه هم فعلا نظری ندارم اگه چیزی به ذهنم رسید بهت میگم
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  4. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    heaven65 (شنبه 04 آبان 92), مهرااد (پنجشنبه 02 آبان 92)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام منم تو همین مشکلی که شما گفتی هستم با این فرق که من 5 ماه رفتم خونه خودم شما 4 یا 5 سالی میشه. شوهر شما و شوهر من جز اون دسته آدما هستن که باید با سیاست برخورد کنی یعنی باید خیلی زرنگ باشی. در مورد رابطه شوهرت با خانوادت باید روی خانوادت و شوهرت کار کنی تو اینجور مواقع باید دوروغ های مصلحت آمیز بگی مثلا به شوهرت بگو مامانم انقدر خوش حال شد که زبونش بند اومد چون اخه تورو خیلی می پسنده یا مورد تاییدشی یا از این قبیل حرفا یا اینکه خودت یه لباس نوزاد بگیر ببر به شوهرت بگو مامانم گرفته،یا از کارایی که شوهرت خوشش می یاد ولی خانوادت انجام نمیدن. متوجهی که یه شرایطی درست کن تا شوهرت اون لمس کنه حتی اگه خانوادت اونجوری نباشن فکر نکن داری به شوهرت دروغ میگی یا خیانت میکنی اصلا داری محیط آرامش برا خودت درست میکنی، همین کارا رو برا خانوادت هم بکن مثلا تو حرفات به مامانت بگو شوهرم خیلی خاطرت می خواد ولی می گه نکنه مامانت از من خوشش نمیاد که حتی تبریکم نمیگه ، بهش بگو نه اینکه توقع داره نه فقط احساس میکنه شما قبولش ندارین. متوجهی که چی میگم باید زمینه ازی کنی و این کار فقط تو باید بکی از یه طرف کاملا اروم به شوهرت توضیح بده که خانوادت جز زندگیتن حتی اگه بد باشن نمیشه حذف شن به خاطر همین در مورد خانواده بحث نکنیم. درمورد اسم هم اگه با یکی از اعضا خانواده شوهرت مثلا خواهر شوهر یا هر کسی که صمیمی هستی به اون بگو دوس داری اسم بچه ات ... باشه ولی خوب شوهرت انقدر برات ارزش داره که نمی خوای رو حرفش حرف بزنی ازش به خواه کمکت بکنه. میدونی به جای اینکه خودت بخوری نسبت به شرایط دنبال راه چاره باش . دنبال چرا نباش دنبال چگونه باش.

  6. کاربر روبرو از پست مفید negad تشکرکرده است .

    heaven65 (شنبه 04 آبان 92)

  7. #14
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هیون جان مشکل شما این است که ( دیدگاه معادله ای ) و (مقایسه ای ) دارید. در حالی که در ازدواج این دیدگاه خیلی مشکل ایجاد می کند.

  8. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    ساحل75 (چهارشنبه 01 آبان 92)

  9. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیدوار92 نمایش پست ها
    خانم گل بهت تبریک به خاطر مادر شدن اول سعی کن کاملا آروم باشی آرامش الان تو آرامش روح اون بچه در آینده هست. سعی کن همسرت رو به احوال خودت آگاه کنی اون نباید تو این حال به خودش اجازه بده شما رو تحت فشار روانی بگذاره وقتی حس نگرانی اش تحریک بشه وسعی کنه به شما آرامش بده می شه با صحبت کردن این مشکلات رو هم حل کرد .
    در مورد انتخاب اسم بچه ببین اول خونواده همسرت مذهبی اند بهشون بگو یه روز دور هم جمع بشید همه باشن حتی خونواده خودت کوچکترین فرد خونواده هم نظر بده از جمله خودت اسامی رو بگذارین لای قرآن هر اسمی درآومد همون رو بگذارین در واقع انتخاب اسم می شه با قرآن نه شما ناراحت می شی نه همسرت اول سعی کن مقدمه رو خوب بچینی که تحت فشار شما رو قرار نده. از اعتقادات صحبت کن.
    یکی از دوستان من دوست داشت اسم دخترش رو پارمیس بگذاره هنوز هم آه می کشه و لی یه روز مادر شوهرش زنگ می زنه می گه بگذارید ساره. دعوا و بحث آغاز می شه همکارم برای اینکه کسی ناراحت نشه همه رو دور هم جمع می کنه ضمن اینکه علاقه خودش رو بیان می کنه و می گه من و همسرم دوست داریم اسم بچمون ایرانی باشه و به علاقه مادر بزرگش هم نزدیک باشه سارینا رو انتخاب کردیم خلاصه مادرشوهره رو حسابی دلش رو به دست می آره...
    راستی می دونستی آرزوی من مادر شدنه برای من خیلی دعا کن
    دوست خوب و مهربونم مرسی از راهنماییت .اما چون سر این مساله جاریم هنوز اسم پسرشو بعد از 7 سال صدا نمی کنه و به قول خودشون غرور پدر شوهرم و دلشو شکستن هیچ تبصره ای توش راه نمی ده .میدونید پدر شوهر و مادر شوهرم نقش خیلی کمرنگی دارن مشکل از همسرمه اون می خواد که پدر شوهرم این کار رو بکنه .وقتی باهاش حرف زدم برای اینکهاعصاب من خورد نشه و ناراحت نشم سکوت کرد و از من خواست تمومش کنم .وقتی دید من کوتاه نمی یام و دائم می گم این حق منه و تو اگه به جای محکم گفتنت از من می خواستی گذشت کنم من این کار رو می کردم به من گفت این خواسته منه و تو هم کوتاه بیا وگرنه دعوامون میشه .نمی خوام ناراحتت کنم . حس کردم همسرم تصمیمش رو گرفته .

    - - - Updated - - -

    http://www.hamdardi.net/thread-29011.html

    - - - Updated - - -

    عزیزم اینو بخون

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها
    سلام عزیزم تبریک می گم بهت گلم. شیرینی ما فراموش نشه!

    امیدوارم از الان غصه نگرانیهای که هنوز نیامدن و معلوم نیست بیان یا نیان رو نخوری! الان یه انسان داری تو شکمت که بخش زیادی از سرنوشتش به دست شماست! به جای اینکارها برو عزیز ببین تو این دوران بهترین کار چیه! تمامی رفتارهای الانت رو بچت اثر می زاره!

    من یه توصیه کردم به خانم زندگی موفق به شما هم یمکنم. با احترام به نظر تمام دوستان اگه بخای از نظر مشاورین محترم سایت بهره مند شی مشترک انجمن ازاد بشو( لینک دادم به خانم زندگی موفق) اون موقع مشاورین سریعتر پاسخت رو می دن.

    قدر این لحظاتت رو بدون هر کاری می خای بکنی بکن که وقتی نینیت امد دیگه نمی تونی سرتم بخارونی
    مرسی مهرااد جونم . مرسی از توصیه هات اما فکر نکردن به مسائلی این چنینی کمی سخته .اینکه حق انتخاب اسم فرزندتو ازت بگیرن واقعا دردناکه .اگه تحمیلی بود و می دونستم شوهرم هم چاره ای جز قبول نداره برام قابل هضم بود اما متاسفانه خود همسرم می خواد.

  10. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    الان یک فرصت خوب است که ذهن همسرت را از بهانه گیری هایش منحرف کنی. الان شوهرت خوشحاله که بچه دار شده و هر کاری حاضره انجام بده تا بچه اش سالم به دنیا بیاد. باید کمی برای همسرت ناز کنی. باید با هم بروید و برای بچه خرید کنید. درباره رشد بچه و مراحلش و کارهایی که می توانید در این برای بچه بکنید حرف بزنید. کلا باید حواسش را به بچه معطوف کنی.
    باید ازش کمی تعریف کنی و مثلا بگی چقدر خوبه که از تو بچه دار شدم. یا چقدر خوب می شه اگر بچه ما پسر باشه هیکلش مثل تو بشه . باید بگی خوش به حال بچه که پدرش این قدر دوستش داره.
    عزیزم همسرم همه جوره هوای منو داره اما متاسفانه بعذی چیزها براش اصله و برای استحکام خانوادش و خوشحالیشون همه کار می کنه.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط malakeh نمایش پست ها
    سلام سلام مامان heaven عزیز

    به سلامتی به امید روزهای قشنگ و پر از آرامش برای تو نی نی و پدر نی نی

    خیلی خوشحالم برات و بهت تبریک میگم امیدوارم که با اومدن نی نی زندگی آرامی رو در پیش بگیرید

    گفتی :

    یعنی شما می گین منطقی همه انتظارات همسرم رو به خانوادم تذکر بدم ؟در صورتی که خودم انتظاراتم رو یا مطرح نمی کنم و یا اگرم مطرح کنم همسرم هرگز این کار رو نمی کنه .یعنی من در اولویت قرار ندارم .


    آره عزیزم چرا نمیشه البته نه طوری که حساسیت ایجاد بشه مثلا یه موقع هائی حتما پیش میاد که از خانواده همسرت برای خانواده خودت صحبت کنی از این خصلتشون بگو که خیلی این جور مسائل براشون مهمه اگه من مریض شم مادر همسرت جدا و پدرشون جدا زنگ میزنن حالتون رو میپرسن و خیلی هواسشون به ما هست و ... ازشون خواهش کن که هر از چند گاهی وقتی زنگ میزنند بخواهند که با همسرت هم صبحت کنند بگو همسرت خیلی الان خوشحاله و همه زنگ زدند بهش تبریک گفتند اگه امکانش هست شما هم یه زنگ بهش بزنید و خیلی خوشحال میشه یه جوری با سیاست به خانواده ات بگو که همسرت به این جور مسائل اهمیت میده


    heaven جان شاید همسرت هم این حس رو نسبت به تو داره و این طور برخورد میکنه که شاید اولویت اول زندگی تو نباشه و اینطوری انتظارات تو رو بر آورده نمیکنه یه جور لج بازی شاید غیر عمدی باشه

    تو میگی همسرت همیشه انتظار داره که خانواده ات بهش توجه کنن ولی تا حالا به خاطر کم حرف بودن یا فرهنگ خانوادگی شما این خواسته همسرت برآورده نشده شاید اگه از ابتدا این مسئله را یه طور خاص به خانواده ات عنوان کرده بودی خانوداه ات هم بیشتر بهش توجه میکردن و اون هم خوشحال میشد از این قضیه و یه تغییر رویه ای تو رفتارهاش انجام میداد حالا هم دیر نشده

    همسرت تو دوست داره دیده بشه دوست داره کانون توجه قرار بگیره مخصوصا از طرف تو و خانواده ات

    در مورد اسم بچه هم فعلا نظری ندارم اگه چیزی به ذهنم رسید بهت میگم
    مرسی ملکه خوبم امیدوارم به زودی نصیب شما هم بشه .باورت نمیشه این کوچولو فقط یک ماهشه اما زندگی منو از این رو به اون رو کرده .همسرم از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجه و دائم با من شوخی می کنه و خیلی به من می رسه و تمام تلاشش رو می کنه که من ناراحت نشم اما انگار بعضی انتظارات با پوست و خونش عجین شده .
    اتفاقا این موضوع زمانی توی خونواده من مطرح شد که همه جمع بودن و بهش تبریک گفتن.(کسی نموند که تلفن کنه )اما برادرش برای تبریک به من زنگ نزد وقتی بهش گفتم به برادرت که گفتی چی گفت گفت خیلی خوشحال شد و از من خاست که خودم به زندادشم بگم (با توجه به اینکه جاریم دو ساله ا من حرف نمی زنه و خونمون نمیان ) گفتم چرا زنگ زدی ببین برادرت چطوری زنش رو بزرگ می کنه . اما ت با این همه ادعا برادرت به من تبریک نگفت گفت منم بهش گلایه می کنم و می گم که تو ناراحت شدی .
    گاهی منطقی می شه اما گاهی نه .
    این جاری منم خیلی رو اعصاب منه .

    - - - Updated - - -

    کلی تملق شوهرم رو می گه اما به من کم محلی می کنه . بهرحال مرسی از راهنماییت .خیلی دوست دارم نظرت رو راجع به اسم هم بدونم .

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط negad نمایش پست ها
    سلام منم تو همین مشکلی که شما گفتی هستم با این فرق که من 5 ماه رفتم خونه خودم شما 4 یا 5 سالی میشه. شوهر شما و شوهر من جز اون دسته آدما هستن که باید با سیاست برخورد کنی یعنی باید خیلی زرنگ باشی. در مورد رابطه شوهرت با خانوادت باید روی خانوادت و شوهرت کار کنی تو اینجور مواقع باید دوروغ های مصلحت آمیز بگی مثلا به شوهرت بگو مامانم انقدر خوش حال شد که زبونش بند اومد چون اخه تورو خیلی می پسنده یا مورد تاییدشی یا از این قبیل حرفا یا اینکه خودت یه لباس نوزاد بگیر ببر به شوهرت بگو مامانم گرفته،یا از کارایی که شوهرت خوشش می یاد ولی خانوادت انجام نمیدن. متوجهی که یه شرایطی درست کن تا شوهرت اون لمس کنه حتی اگه خانوادت اونجوری نباشن فکر نکن داری به شوهرت دروغ میگی یا خیانت میکنی اصلا داری محیط آرامش برا خودت درست میکنی، همین کارا رو برا خانوادت هم بکن مثلا تو حرفات به مامانت بگو شوهرم خیلی خاطرت می خواد ولی می گه نکنه مامانت از من خوشش نمیاد که حتی تبریکم نمیگه ، بهش بگو نه اینکه توقع داره نه فقط احساس میکنه شما قبولش ندارین. متوجهی که چی میگم باید زمینه ازی کنی و این کار فقط تو باید بکی از یه طرف کاملا اروم به شوهرت توضیح بده که خانوادت جز زندگیتن حتی اگه بد باشن نمیشه حذف شن به خاطر همین در مورد خانواده بحث نکنیم. درمورد اسم هم اگه با یکی از اعضا خانواده شوهرت مثلا خواهر شوهر یا هر کسی که صمیمی هستی به اون بگو دوس داری اسم بچه ات ... باشه ولی خوب شوهرت انقدر برات ارزش داره که نمی خوای رو حرفش حرف بزنی ازش به خواه کمکت بکنه. میدونی به جای اینکه خودت بخوری نسبت به شرایط دنبال راه چاره باش . دنبال چرا نباش دنبال چگونه باش.
    عزیزم حرفات خیلی تسکینم داد .مرسی لطفا تنهام نزارید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    هیون جان مشکل شما این است که ( دیدگاه معادله ای ) و (مقایسه ای ) دارید. در حالی که در ازدواج این دیدگاه خیلی مشکل ایجاد می کند.
    میشه بیشتر توضیح بدین؟

  11. کاربر روبرو از پست مفید heaven65 تشکرکرده است .

    malakeh (شنبه 04 آبان 92)

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    heaven جان

    میگی که همسرت از وقتی که متوجه شده پدر شده خیلی مهربانتر شده خیلی بیشتر حواسش بهت هست به نظر من فعلا بحثی در مورد اسم بچه نکنید سعی کن که همسرت رو بیشتر به سمت خودت و نی نی تون بکشی و بیشتر روش اثر گذارتر شی اون وقت یواش یواش ازش بپرس تو به عنوان یه پدر دوست داری اسم بچه ات اگه دختر باشه چی باشه ا گه پسر باشه چی؟

    اگه گفت من قبلا بهت گفته بودم که این موضوع رو بسپاریم به پدر و مادرم بهش بگو من فقط خواستم نظرت رو بدونم بزنش به شوخی و بگو دوست دارم بدونم سلیقه پدر بچه ام در مورد اسم بچه چی هست فقط همین ببین فکر کنم سختترین کار و در عین حال شیرین ترین کار انتخاب اسم بچه باشه به تلاطم بندازش توی سایت های اینترنتی دنبال اسم دختر و پسر بگردید باهم دیگه بعد ازش بپرس به نظرت پدرت مادرت چه اسمی رو انتخاب میکنن شاید اسمی که اونها انتخاب کنن از اسمهای مورد پسند شما هم باشه بعد ها میتونی بهش پیشنهاد بدی بیا اسمهای انتخاب شده رو بین صفحات قران بگذارید بعد هرکدوم که درآمد اون اسم رو برای نی نی خوشگلتون انتخاب کنید ...

    فعلا این به ذهنم رسید عزیزم ...
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  13. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    heaven65 (شنبه 04 آبان 92), she (شنبه 04 آبان 92)

  14. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    سلام مرسی ملکه جان .
    دیشب به طور خیلی تصادفی خانواده ام با اصرار خود همسرم برای شام اومدن خونه ما . شوهر خواهرم و شوهرم برای گذاشتن بخاری باید میز ناهار خوری رو جا به جا می کردن .من اومدم برم زیر میز که پایه هاش روجا به جا کنم خواهرم نذاشت برم و خودش رفت و چون بلد نبود پایه ها رو تنظیم کنه یکیشون شکست .بعدش همسرم کلی غر زد به من که باید خودت می رفتی البته جلوی اونا نه .بعدخواهر م اومد جایی که بخاری رو همسرم گذاشته بود جا به جا کرد همسرم ناراحت شد که تو باید می گفتی چرا اینجا گذاشتی و باز کلی در خفا به من غرزد.از اینکه بچه ها هم خیلی خونه رو بهم می ریزن اعصابش خیلی بهم میریزه تا اخر شب حالش جا نبودالبته فقط من می فمیدم شایدم بقیه فهمیدن نمی دونم.
    نمی دونم باید با این رفتارهای همسرم چی کار کنم .می گه تو باید همیشه از من دفاع کنی . کمکم کنید تا دیگه باعث نشم همسرم به این رفتاراش اذامه بده و کم م از سرش بیافته .خوب بودنش مال وقتیه که ما دونفری هستیم .بعدشم که ناراحت میشه دیگه به زمین و زمان گیر می ده .

  15. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    سلام .دوستان میشه راهنمایی کنید بهم بگید کدوم افکارم درسته کدوم درست نیست و برای حلش چی کار کنم ؟آیا من خیلی حساسم یا نه واقعا موضوع ناراحت کنندست ؟
    1- شوهرم فقط یک برادر داره و جمع خانوادگیه اونها میشه 7 نفر البته با من.به دلیل خیلی جزئی و یکسری ذهنیت های قبلی الان 2 ساله که برادر شوهرم با ما و پدر و مادرش رفت و امد نمی کنه .اما روابط به چه شکلیه ؟شوهرم با برادرش و زنداداشش خیلی خوب .من و برادر شوهرم هم خیلی خوب .دو برادری عالی و روابط پدر شوهرم هم با جاریم و برادر شوهرم هم عالی .ما با پدر شوهر و مادر شوهرم هم که اصلا مشکلی نداشتیم. حالا تا حدودی روابط بین پدر و مادر شوهرم و ب شوهرم برقرار شده و این وسطه من موندم و غرورم که برای برقراری ارتباط ممکنه همسرم از من بخواد که کوتاه بیام .در صورتی که خیلی بی حرمتی دیدم .این دلشوره و اضطراب دچار من کرده.
    2- توقعات همسرم از خانوادم
    3- اینکه خیلی زود فکر خرید چیزی به من استرسمی ده و تا مطرح کردنش بهش فکر می کنم و خدا اون روز رو نیاره که همسرم مخالفت کنه (که بیشتر اوقات میکنه )دائم توذهنم زندگیم رو با جاریم و ولخرجیهاش مقایسه می کنم و لجم می گیره .

    - - - Updated - - -

    http://www.hamdardi.net/thread-29654.html

    - - - Updated - - -

    4-اینکه خودم کارهامو روی نظم امجام نمیدم و وقتی انجام نمیشن دلهره و اضطراب می گیرم .
    5- خرج خونه دست منه و من همیشه کم میارم و نمی تونم خواسته های مالیم رو از همسرم بخوام و دائم از خرج خونه می خرم .در واقع حوصله جر و بحث ندارم .
    6- همسرم رو با دیگران مقایسه می کنم و دائم لازم دارم یکی بهم بگه :عیب نداره همه مردا همینن .
    خواهشن کمکم کنید تا از این مسائل دور بشم کمیاز زندگیم و خودم راضی .
    می خوام تا قبل از به دنیا اومدن فرزندم این مشکلاتم حل بشن .
    بهم بگید تا چه حد گذشت توی زندگی خوب و لازمه .

  16. #20
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هیون جان منظور من این است که همسرت را با خودت مقایسه نکن. ببین شما به جای اینکه ارتباطی که همسرت با خانواده خودش دارد ، مقایسه کنی با رفتاری که با خانواده شما دارد باید کار دیگری بکنید. بیایید و به جای مقایسه این کار را بکنید :

    فکر کنید و ببینید در هر شرایطی درست ترین کار برای شما کدام است ؟ اصلا به همسرت فکر نکن بلکه به خودت ، ارزش هایی که برایت مهم هستند و آینده ات فکر کن. یک مثال می زنم. فرض کن مردی در خانواده اش خیلی روی مادرش مانور می دهد و دایما فکر می کند که باید از مادرش دفاع کند و همه را علیه مادرش می بیند. خوب حالا دختر این مرد را در نظر بگیر. رفتار پدرش باعث می شود او ناراحت شود. دو راه دارد : یا با مادربزرگش به خاطر رفتارهای پدرش قطع رابطه کند و با پدرش مقابله به مثل کند. یا اینکه چون حساب شده و از روی فکر به مادربزرگش محبت کند و رفت و آمد محدودی مثلا دو هفته یک بار با مادربزرگش داشته باشد. چون هر چه باشد او مادربزرگش است و نوه اش را دوست دارد هر چند رفتارهای بدی هم داشته باشد.

    خوب حالا شما هم به جای مقاسه کردن باید تفکر ( عاقت اندیشی ) و ( آینده نگری ) داشته باشی. یعنی با شناختی که از همسرت به دست آورده ای ببینی در هر موقعیت و با توجه به شرایط بهترین کار چیست.
    مثلا در همین مهمانی. به جای اینکه بگویید با خانواده خودش خوب رفتار می کند اما حوصله خانواده من را ندارد باید به فکر چاره باشید. خوب می توانید خانواده خودتان را دست جمعی دعوت نکنید. بلکه مثلا یک روز پدر و مادر را دعوت کنید. یک روز خواهر را و یک روز برادر را. خوب این طوری تعداد بچه ها کمتر می شود ، جمع صمیمی تر می شود و صحبت ها بیشتر گل می کند و همسرتان سرگرم می شود و...
    یا اینکه می توانید وقتی همسر شما خانه نیست به مادر و خواهرتان بگویید به دیدن شما بیایند و یک مهمانی به اصطلاح ( زنانه ) ترتیب دهید.
    می توانید اگر بچه همراه مهمان است برای بچه سرگرمی درست کنید و آنها را بنشانید. مثلا کارتون ، پلی استیشن ، اسباب بازی و ... .
    امیدوارم مثال هایم گویا باشد.

    تازه اگر رابطه خوبی با والدین همسرتان دارید می توانید به بهانه بارداری خودتان را پیش آنها دوست داشتنی تر کنید و دلشان را نرم کنید. بیشتر صحبت کنید و طوری اوضاع را پیش ببرید که پدر و مادر همسرتان اسمی را که شما دوست دارید انتخاب کنند. یا حداقل اسمی را انتخاب کنند که مورد تایید شما هم باشد.
    می بینید اصلا لازم نیست همه چیز با مقابله حل شود. یک راه عبور از موانع دور زدن آنها است.

    - - - Updated - - -

    هیون جان یک بار دیگر پستی را که در تاپیک شراکت همسرم با برادرش منشاء اختلافات ماست را بخوان و نظرت را بگو. بعد از پست من دیگر آن تاپیک را قفل کردی و من فرصت نکردم نظرت را بپرسم.

  17. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    heaven65 (دوشنبه 06 آبان 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.