به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-9-19
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 114 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    اینطور مامانها که جیگرن ، اینقدر باید ماچشون کرد تا صورتشون کامل تف مالی بشه

    دو تا مشکل دارید شما : یکی غر زدن "مامان" یکی هم بخور بخور کردن "مامان"
    راه حل موضوع ساده هست و دوتا گام داره:

    اول اینو بپذیرید که ریشه حل مشکلات شما با تغییر محیط و ادمهای (مامانهای ) بیرون نیست و باید تغییری در خودتون ایجاد کنید تا این مشکل حل بشه .
    گام دوم بعد از اینکه مرحله اول رو باور کردید ، این هست که از درون هر ندایی که شما رو وادار میکرد که به دو رفتار فوق "مامان" ( و حتی بقیه موارد) عکس العمل نشون بدید ، این ندا رو در نطفه خفه کنید و خیلی ریلکس و خونسرد با این دو موضوع برخورد کنید یعنی انگار نه انگار! یعنی کلا بی خیال واکنش نشون دادن بشید، و در عوض خیلی خونسردانه فقط مامان رو تایید کنید با وجود اینکه در باطن مخالف رفتارشون هستید.فرض کنید بدن شما یک سنسور داره که زمانی که این رفتارهای مامان رو میبینه به ذهن شما الارم میده که واکنش نشون بدید و روحیه شما رو هم بهم بریزه. این سنسور رو کلا قطع کنید و از مدار خارج کنید.

    همه زندگی ما عادتها هست ، حدود سه تا چهار هفته زمان میبره تا بدن و ذهن شما با این شرایط جدید انس بگیره و بعد ببینید با ساده گذر کردن از این موارد چقدر ارامش بیشتری نصیب شما خواهد شد.

  2. کاربر روبرو از پست مفید کروکودیل تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 21 دی 92)

  3. #12
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Happiness نمایش پست ها
    فکر کنین تا چند وقت این عمل مامانتون رو نبینید مطمین باشید بعد یه مدت خودتون اعصابتون بیشتر خورد میشه چرا؟! چون میگید مامانم مثل همیشه نیست نکنه خدای ناکرده اتفاقی واسش افتاده و ... .
    پس قدر مادر تون (بخصوص) و پدرتون رو بدونید توی همه لحاظات حتی موقع غر زدن(= چارش یه بوس کردنه)(میدونم که خودتون میدونید ولی یه لحظه نبودشون رو متصور بشید ... )
    Happiness عزیز، مرسی. واقعا تا حالا هیچوقت به فکرم نرسیده بود که وقتی غرمی زنه، ببوسمش... حتما امتحان می کنم.

    من همیشه تو این شرایط به این جمله فکر می کنم: چقدر از غر زدن متنفرم!!

    اما امروز یه کار دیگه کردم... وقتی مامان داشت درددل می کرد (پدر به توصیه مامان در مورد یه موضوعی که مربوط به کارش هست، گوش نکرده بود... و این از نظر مامان قابل توجیه نیست)، من اولش چیزی نگفتم... بعد که چند دقیقه ای گذشت و من همچنان هیچی نگفته بودم، کلی تو دلم قربون صدقه ی خودم رفتم...

    اما یه دفعه به خودم اومدم دیدم دارم توجیهش می کنم که این کار پدره، خودش حواسش هست. هیچ انسانی کامل نیست، به هرحال پدر هم نمی تونه بدون نقص باشه و این حرفا... قبلا این صحبت تا جاییکه از همدیگه دلخور بشیم، ادامه پیدا می کرد، اما امشب بزنم به تخته حقیقتا من خیلی خوب ظاهر شدم... به محض اینکه متوجه شدم باز یه بحث بی فایده رو شروع کردم، بی مقدمه یه حرف نامربوط راجع به میوه های روی میز زدم، و بعدشم نظرشو راجع به یه چیز دیگه پرسیدم... خلاصه اون صحبت رو نیمه کاره رها کردم، و حواس مامان رو هم به چیزای دیگه پرت کردم...

    الان کلی از خودم راضیم...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  4. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    کامران (شنبه 21 دی 92)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها


    آره باید سعی کنم خونسرد باشم، مشکل اینه که خیلی سخته...

    اما راهکار ارائه دادن، مناسب نیست. دوست داره فقط گوش کنم و تایید کنم. دلش نمی خواد دیدگاهش رو نقد کنم. و این دقیقا کاریه که من انجام میدم. خصوصا به پدر حساسم، وقتی میره زیر ذره بین مامان، تحملش برام سخته....
    سلام میشل جان
    نمیدونم تاپیکی که از مشکلاتم با مادرم داشتم رو خوندی یا نه
    کشف همین نکته ای که اینجا نوشتی قبلا بحرانی که توی رابطه ی من و مادرم بود رو تا 70% کم کرد!

    مادر من احتیاج داره که یه نفر به حرفاش گوش کنه و تائیدش کنه و من برخلاف میلم و با اینکه میدونم خیلی موارد بی انصافیه اینکارو میکنم! منم مثل تو قبلا نمیتونستم خونسرد باشم و شروع میکردم به بحث کردن باهاش تا مجابش کنم که اشتباه میکنه. فکر میکنی همه ی این بحثا باعث میشد مادر من از مواضعش کوتاه بیاد؟ اصلا!!!!!فقط روز به روز رابطه ی ما بدتر میشد. تا اینکه فهمیدم وقتی قضیه برعکسه و مادرم از من پیش بقیه بد میگه هیچکس از من دفاع نمیکنه و اوضاع هم خیلی آرومه!! و من ریشه ی همه ی مشکلاتمونو کشف کردم

    حتی تصورم نکن که میتونی تو رفتار مادرت توی این سن و سال تغییری بدی! حل مشکلت فقط دست خودته. وقتی حرفای مادرم روی بخش حساس مغزمه و داره منفجرم میکنه توی دلم میگم مامان میدونم حرفی که داری میزنی خیلی بی انصافیه و من صد در صد باهات مخالفم اما به خاطر آرامش خودم چیزی نمیگم چون میدونم حرفام هیچ تاثیری روت نداره! باور کن بعد یه مدت خیلی عادی به همه ی حرفا گوش میدیو واکنشی هم نشون نمیدی!
    شاید گاهی ازین کار حس بدی بهت دست بده اما در کل توی رابطت با مادرت تاثیر مثبت زیادی داره!

  6. 2 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    کامران (شنبه 21 دی 92), میشل (شنبه 21 دی 92)

  7. #14
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    آقای کامروا از توصیه هاتون متشکرم. سعی می کنم همینطور باشم.

    اما این مثالی که زدید، خیلی برام جالب بود:

    نقل قول نوشته اصلی توسط kamrava نمایش پست ها
    manam ru bacham daghighan hamintooram
    دقیقا مثل اینه که مامان منو همسن بچه ی شما می بینه!

    - - - Updated - - -

    من به خیال اینکه میره دنبال پست قبلی، دارم پست می کنم، بعد می بینم شده یه پست جدید..

    کروکودیل و سارای عزیز، از توصیه هاتون متشکرم.

    صد در صد باهاتون موافقم. دیگه نمی خوام تلاشی برای تغییر مامان داشته باشم. اینجا دوتا نکته هست، اول اینکه تغییر دادن خودم آسون تره، و دوم اینکه: اغلب مشکل مامان نیست، مشکل تفسیر من، و احساس من هست.

    میخوام رابطه رو طبق اصول جرأتمندی اصلاح کنم. ارتباطی که از هردوسر، لذتبخش باشه.

    - - - Updated - - -

    مرسی صباجان

    خداییش رویکرد اولت چقدر سنگدلانه بود.... من حقیقتا توانش رو ندارم.... به اندازه کافی بخاطر اینکه مبادا یه وقت چنین اتفاقی بیفته، گریه کردم، دیگه نمیخوام خودم رو با این فکرا رنج بدم... شاید خدا به من لطف کرد و من اولین نفر بودم.

    اما در مورد رویکرد دوم، موضوع اصلا این چیزا نیست. من همین حالا هم کاملا احساس استقلال می کنم.

    من نمی خوام تلاش کنم مامان رو کنترل یا اصلاح کنم (چه با تذکر، چه با محبت یا قهر و گلایه)، می خوام رابطه رو اصلاح کنم.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  8. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    کامران (شنبه 21 دی 92)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها

    در واقع تفسیر من از یه کار بخصوص هست که باعث آزارم می شه، نه خود اون کار.

    مثلا تفسیری که از مرتب شدن وسایل آرایشم دارم... وقتی تو دلم می گم: آخه چرا چرا باید به اینا دست بزنی؟؟ مگه من نگفتم کاری به وسایلم نداشته باشید؟؟

    این تفسیر ایجاد عصبانیت می کنه. اما خود عمل، یعنی مرتب شدن وسایلی که من قبل از رفتن به هم ریختم، به خودی خود هیچ زیانی نمی تونه برای من داشته باشه!

    باید روی این حساسیت کار کنم، و کم و کمترش کنم تا کاملا از بین بره. اونوقت می تونم از خیلی کارهای مامان خوشحال هم بشم...
    میشل جان اینو واقعا درک میکنم ...میدونی من دارم اینو به عنوان تمرین سازگاری انجام میدم یعنی باید استانه تحملمون رو بالا ببریم که فک میکنم خیلی در ماها پایینه

    الان تو دوره ما همه دنبال استقلالن از هر جهت ولی خوب اونها نمیتونن از دید ما ببینن فقط لذت داره براشون

    واقعا من هم دوس دارم ازدواج کنم تا برا کسی از خودم بگذرم چون یه تجربه ی دلنشین داشتم که چه کیفی داره به کسی رسیدگی کنی

    البته نه اون مدلی ها هرکسی مدل خودش رو داره اونا بیشتر از لحاظ غذا میتونن محبتشون رو بهت نشون بدن نمیدونم شما چطورید

    جالبش اینه که با اینکه شدت ناراحتتیت رو توضیح میدی و خواهش میکنی این کارو نکنن ولی باز تکرار میشه

    یبار مامانم خودش گفت که من برات لقمه میذارم حالم خوب میشه ...

    و اینکه عزیزم کمی عاشقانه اگه به مسایل نگاه کنیم خیلی از چیزا برامون اسون میشن مسایلی که اگه منطقی بررسیشون کنی دیوونت میکنن و هیچ توجیهی

    ندارن درین مورد ..

    عاشق باش.... شاید بشه و حتما میشه مثلا در مورد همکار منطقی به نتیجه رسید اما در رابطه با مادر نمیشه ...
    تجربه کردم اینو


    مامان من غر زدنش کمه اما تحمل کمش هم ندارم و رفتارم اینه که اصلا اصلا به غر توجه ندارم میذارم راحت بگه و کیف کنه چون تخلیه روانی هست براشون

    اصلا اصلا بحث نمیکنم کاری که قبلا میکردم و از صحنه

    جرم سریع دور میشم و اعصابم سالم میمونه.
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

  10. 2 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    کامران (شنبه 21 دی 92), میشل (شنبه 21 دی 92)

  11. #16
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    دختر تنهای عزیزم،

    مادر تو هم مثل مادر منه. منتها مادر من تو ذهنش حک شده که من غذا نمی خورم... اما مادر تو نگران اینه که مبادا با زیاد خوردن به خودت آسیب بزنی...

    به هرحال هردوشون دارن محبت و توجهشون رو نشون میدن.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  12. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    کامران (شنبه 21 دی 92)

  13. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    اینم بخور بخور
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

  14. کاربر روبرو از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 21 دی 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  2. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  3. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: جمعه 22 فروردین 93, 19:19
  4. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.