
نوشته اصلی توسط
میـشل
در واقع تفسیر من از یه کار بخصوص هست که باعث آزارم می شه، نه خود اون کار.
مثلا تفسیری که از مرتب شدن وسایل آرایشم دارم... وقتی تو دلم می گم: آخه چرا چرا باید به اینا دست بزنی؟؟ مگه من نگفتم کاری به وسایلم نداشته باشید؟؟
این تفسیر ایجاد عصبانیت می کنه. اما خود عمل، یعنی مرتب شدن وسایلی که من قبل از رفتن به هم ریختم، به خودی خود هیچ زیانی نمی تونه برای من داشته باشه!
باید روی این حساسیت کار کنم، و کم و کمترش کنم تا کاملا از بین بره. اونوقت می تونم از خیلی کارهای مامان خوشحال هم بشم...
میشل جان اینو واقعا درک میکنم ...میدونی من دارم اینو به عنوان تمرین سازگاری انجام میدم یعنی باید استانه تحملمون رو بالا ببریم که فک میکنم خیلی در ماها پایینه
الان تو دوره ما همه دنبال استقلالن از هر جهت ولی خوب اونها نمیتونن از دید ما ببینن فقط لذت داره براشون
واقعا من هم دوس دارم ازدواج کنم تا برا کسی از خودم بگذرم چون یه تجربه ی دلنشین داشتم که چه کیفی داره به کسی رسیدگی کنی
البته نه اون مدلی ها هرکسی مدل خودش رو داره اونا بیشتر از لحاظ غذا میتونن محبتشون رو بهت نشون بدن نمیدونم شما چطورید
جالبش اینه که با اینکه شدت ناراحتتیت رو توضیح میدی و خواهش میکنی این کارو نکنن ولی باز تکرار میشه
یبار مامانم خودش گفت که من برات لقمه میذارم حالم خوب میشه ...
و اینکه عزیزم کمی عاشقانه اگه به مسایل نگاه کنیم خیلی از چیزا برامون اسون میشن مسایلی که اگه منطقی بررسیشون کنی دیوونت میکنن و هیچ توجیهی
ندارن درین مورد ..
عاشق باش.... شاید بشه و حتما میشه مثلا در مورد همکار منطقی به نتیجه رسید اما در رابطه با مادر نمیشه ...
تجربه کردم اینو
مامان من غر زدنش کمه اما تحمل کمش هم ندارم و رفتارم اینه که اصلا اصلا به غر توجه ندارم میذارم راحت بگه و کیف کنه چون تخلیه روانی هست براشون
اصلا اصلا بحث نمیکنم کاری که قبلا میکردم و از صحنه
جرم سریع دور میشم و اعصابم سالم میمونه.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
علاقه مندی ها (Bookmarks)