بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان خوبم.
از شما می خوام مثل همیشه دلسوزانه بهم کمک کنید.
این قدر تا حالا همه بهم گفتن تو ازدواج سخت نگیر و بالاخره ازدواج کن؛من دیگه صبرم تموم شده .احساسای بدی بهم دست داده.احساس می کنم حتی ممکنه همین طوری خیلی چیزها را نادیده بگیرم و یک وقت ازدواج کنم و بعد پشیمون بشم.
برای همین برای سازمان دهی فکرم به کمکتون احتیاج دارم.
اول یکم در مورد خودم و معیارهام بهتون بگم.
1)من یک دختر مذهبی و محجبه هستم.برام خیلی مهمه که همسرم آدم معتقدی باشه.با حیا باشه.و در عین حال با تحصیل و اشتغال من مخالفتی نداشته باشه.
2)فوق لیسانسم.قصد ادامه تحصیل در دکتری دارم.آدم موفقی هستم و دلم نمی خواد بعدا همسرم تو دلش از اینکه من ازش موفق ترم ناراحت باشه.
یعنی من فکر می کنم آقایون خوششون نمیاد خانمشون از خودشون موفق تر باشه.(فکر می کنم آقایون یکم حسودن!آیا درسته؟)
من تا چند وقت پیش خواستگار زیر فوق لیسانس راه نمی دادم.اما بعد از اینکه تو این تالار شخصیت های مختلف دیدم؛متوجه شدم آدم های تحصیل کرده که فهیم نیستند و بی شخصیت هستند هم وجود داره.و همین طور وقتی با شخصیت جناب خاله قزی آشنا شدم که فهمیدم ایشان دیپلم هستن و خانمشون فوق لیسانس؛اما خیلی زندگی شیرین و پر از محبتی دارن؛دیگه بعد از اون خواستگار لیسانس هم راه می دم.
با دو تا خواستگار لیسانس ملاقات کردم.که اولی ادب و شخصیت نداشت.
دومی مذهبی بود.اما وقتی از کار و تحصیلاتم پرسید خیلی موافق اشتغال من نبود.پس منتفی شد.(و معلوم بود دوست نداره که خانمش ازش بهتر باشه.حس بدی از اون به بعد به اختلاف تحصیلات پیدا کردم)
حالا هم یک خواستگار لیسانس با مدرک دانشگاه آزاد دارم.ایشان 6سال از من بزرگتر هستند.(نظرتون راجع به این اختلاف سنی چیست؟)آدم مذهبی هستن.
امروز مادر و خواهرشون اومدن منو ببینند.من برای مادرشون از قصدم برای ادامه تحصیل و اشتغالم گفتم.ایشان گفتن که مشکلی نیست.
اما یک چیزایی منو اذیت می کنه.می گم نکنه در آینده مشکلی برامون پیش بیاد.
حس اینکه بعدا بخواد مانعم بشه و بهش بربخوره که من پیشرفت کنم اذیتم می کنه.می گم نکنه مثل بعضی مردا اول ازدواج یک قولی بده بعد بزنه زیرش.نکنه بعدا همراهیم نکنه.
اصلا به نظر شما ممکنه این اختلاف تحصیلی مشکل زا بشه؟
حالا تو این وضعیت یک خواستگار دیگه زنگ زده که 7 ماه از من کوچکتره!!!!
معرفی که ایشان را معرفی کرده پدر و مادرم خیلی قبول دارن.
من گفتم با فردی که کوچکتره ازدواج نمی کنم.اما آنها اصرار کردن که یک جلسه همو ببینیم.می گن ایشون از نظر ظاهر سنش بیشتر از خودش نشون می ده.(البته لازم به ذکره که من از نظر ظاهری خیلی کمتر نشون می دم. 26 سالمه)
حالا پدر مادرم همش دارن بهم اصرار می کنن که ایشون را ببینم.ایشون هم مذهبی هستند و فوق لیسانس دانشگاه معتبر دارن.و مادرشون گفتن که پسرشون می گه اصلا برام مساله سن مهم نیست!
اما من به خودم بی احترامی می دونم که یک خواستگار کوچک تر را راه بدم دیگه!
نظر شما چیه.خب این اختلاف سنی معکوس مشکل ساز نیست؟
کلا من خودم فکر نمی کنم آدم سخت گیری باشم.من یک آدم هم کفو خودم می خوام که نیست.ولی همه فکر می کنند من خیلی سخت گیرم!
*در صورتی که باور کنید تا حالا به مادیات طرف مقابلم گیر ندادم.اصلا برام مهم نیست!همینکه بدونم طرفم اهل کار و تلاش هست برام کفایت می کنه(این در صورتیه که خانواده من از نظر مادی متوسط خوب هستیم.)
*باور کنید تا حالا به قد و هیکل و قیافه و... اصلا گیر ندادم.همینکه به دلم بشینه کفایت می کنه(این در صورتیه که من به گفته دیگران زیبا هستم)
*اصلا از اون دخترایی نیستم که بگم باید خانواده همسرم حتما تحصیلات فلان داشته باشن یا... همین که آدم های مهربون و با شخصیتی باشن کافیه.
*تا حالا هم شده که یک نفر را پسندیدم ولی پدرم مخالفت کردن.(پس این طور نیست که من از هیچ کس خوشم نیومده!)
من ایده آلم اینه که یک آدم با ایمان؛حداقل2سال بزرگتر از خودم ؛با حیا؛تحصیل کرده؛مودب و با شخصیت و منطقی و عاطفی و البته شاداب و صبور بیاد خواستگاریم.
این ها واقعا زیاده؟؟؟ تازه این ایده آلمه!
من دیگه چقدر باید از ایده آلم بیام پایین!!!واقعا اینا سخت گیریه؟
واقعا خسته شدم
از نظر منطقی می دونم نباید عجله کنم.
اما از نظر روحی خسته شدم و می گم که اولین نفری که منو بپسنده بگم بله.و از خدا بخوام که دیگه خودش بقیه چیزا را ردیف کنه.من دیگه کاری ندارم.هر چی شد....(این حسم بوده ها! و گرنه می دونم که باید با این حسم مقابله کنم)
دلیل این حسم هم حرف های دیگرانه که همش می گن سخت نگیر!!!
یک مشکلی که دارم هم اینه که جدیدا جواب منفی دادن برام خیلی سخت شده.یعنی من یک مقداری آدم دل رحمی هستم.وقتی به کسی جواب منفی می دم براش ناراحت می شم .
یک مقدار برام سخته من که می دونم مثلا دوست ندارم همسرم ازم کوچکتر باشه ولی همینجوری یک کسی را راه بدم.بعدش اون از من خوشش بیاد و من جواب منفی بدم.
یا اینکه همون مورد اختلاف تحصیلی؛می ترسم یک نفر را راه بدم.و سر همین موضوع جواب منفی بدم.
برای همین گفتم اول با شما مشورت کنم.ببینم اگه واقعا این موارد ممکنه بعد از بررسی چشم پوشی بشه؛این افراد را راه بدم و بررسی کنم.
از وقتی که برام می ذارید بی نهایت ممنونم

علاقه مندی ها (Bookmarks)