به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از شما و راهنماییهاتون.میدونید چیه من آدمی هستم که نمیتونم به راحتی با هر چیزی کنار بیام...خصوصا تو مسایل مربوط به عروس با خانواده همسرش....مثلا خیلی تعجب میکنم از عروسایی که خودشونو وقف خانواده شوهر میکنن و به انتظارات و توقعات اونا دامن میزنن...من حتی اگه بدونم مادر شوهرم مریضه هم نمیتونم بهش زنگ بزنم یا مثلا غذا براش درست کنم بفرستم....چون حس میکنم توقع دارن پس انجام نمیدم....نمیگم من آدم نرمالیم اما اینجوریم...کسی چه میدونه شایدم شوهرم ته دلش خیلی شاکیه نسبت به رفتارای من و همه خمشو موقع عصبانیت خالی میکنه...میدونید چیه من از زمانی که خانواده شوهرم اومدن خاسنگاری ازشون خوشم نمیومد و به دلم ننشستن...اشتباه فکر میکردم که شوهرم به دلم نشسته کافیه....نمیدونستم سایشون یه عمر رو سرم سنگینی میکنه یا باید بپذیرمشون یا....خوب چکار کنم جو خونشون فقط پسرونه و مردونست منم که اصلا حوصله برقراری ارتباط با مردا رو ندارم خصوصا اونایی که شخصیت جالبی هم ندارن...مادر شوهرم که مدام راجع به مسایل حاشیه ای حرف میزنه و واقعا حوصلم سر میره وقتی پیشش میشینم و خسته میشم....شوهرم اولا با خانواده من خوب بود اما سر مسایلی که گفتم اونم الان افتاده روی دور تلافی....از این طرف هم خانواده خودم هم بی تقصیر نیستن.من خودم به چشم میبینم که خانوادم اون توجه و احترامی رو که برای خواهر و شوهرش قایلن برای ما قایل نیستن...و شوهرم مدام اینا رو تو سر من میکوبه اما من که نمیتونم جلوی اون بگم آره تو راس میگی.....و اون بدتر عصبی میشه...از طرفی غرورم هم اجازه نمیده که با خانوادم مطرح کنم حس میکنم شوهرم کوچک میشه...خلاصه موندم بین شوهر و خانواده....این روزا زیاد هم خونه پدرم نمیرم خسته ام ....خدا بعضیا رو جوری خلق کرده که به دل همه میشینن اما انگار من و شوهرم مستثنی هستیم از این قاعده....من که پیش خانواده خودمم شانس نیاوردم....من جذب محبتا و مهربونیای شوهرم شدم...اونم الان سر خانوادم با من بحث میکنه...پدر شوهرم هم نمیذاره زنش زیاد بره سمت خانوادش چون اونا هم معتقدن خانواده زنش نسبت بهش بی مهرن...مث حرفایی که شوهرم به من میزنه...به من میگه خواهر تو عزیزتره پس بچش هم پیش خانوادت عزیز تر از بچه توهه....و من هم توی دلم میگم آره حق با تو هه و بهش میگم تو خیلی عقدا ای هستی.....خلاصه اینم شرح حال این روزای من...

  2. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سایه سار نمایش پست ها
    ممنون از شما و راهنماییهاتون.میدونید چیه من آدمی هستم که نمیتونم به راحتی با هر چیزی کنار بیام...خصوصا تو مسایل مربوط به عروس با خانواده همسرش....مثلا خیلی تعجب میکنم از عروسایی که خودشونو وقف خانواده شوهر میکنن و به انتظارات و توقعات اونا دامن میزنن...من حتی اگه بدونم مادر شوهرم مریضه هم نمیتونم بهش زنگ بزنم یا مثلا غذا براش درست کنم بفرستم....چون حس میکنم توقع دارن پس انجام نمیدم....نمیگم من آدم نرمالیم اما اینجوریم...کسی چه میدونه شایدم شوهرم ته دلش خیلی شاکیه نسبت به رفتارای من و همه خمشو موقع عصبانیت خالی میکنه...میدونید چیه من از زمانی که خانواده شوهرم اومدن خاسنگاری ازشون خوشم نمیومد و به دلم ننشستن...اشتباه فکر میکردم که شوهرم به دلم نشسته کافیه....نمیدونستم سایشون یه عمر رو سرم سنگینی میکنه یا باید بپذیرمشون یا....خوب چکار کنم جو خونشون فقط پسرونه و مردونست منم که اصلا حوصله برقراری ارتباط با مردا رو ندارم خصوصا اونایی که شخصیت جالبی هم ندارن...مادر شوهرم که مدام راجع به مسایل حاشیه ای حرف میزنه و واقعا حوصلم سر میره وقتی پیشش میشینم و خسته میشم....شوهرم اولا با خانواده من خوب بود اما سر مسایلی که گفتم اونم الان افتاده روی دور تلافی....از این طرف هم خانواده خودم هم بی تقصیر نیستن.من خودم به چشم میبینم که خانوادم اون توجه و احترامی رو که برای خواهر و شوهرش قایلن برای ما قایل نیستن...و شوهرم مدام اینا رو تو سر من میکوبه اما من که نمیتونم جلوی اون بگم آره تو راس میگی.....و اون بدتر عصبی میشه...از طرفی غرورم هم اجازه نمیده که با خانوادم مطرح کنم حس میکنم شوهرم کوچک میشه...خلاصه موندم بین شوهر و خانواده....این روزا زیاد هم خونه پدرم نمیرم خسته ام ....خدا بعضیا رو جوری خلق کرده که به دل همه میشینن اما انگار من و شوهرم مستثنی هستیم از این قاعده....من که پیش خانواده خودمم شانس نیاوردم....من جذب محبتا و مهربونیای شوهرم شدم...اونم الان سر خانوادم با من بحث میکنه...پدر شوهرم هم نمیذاره زنش زیاد بره سمت خانوادش چون اونا هم معتقدن خانواده زنش نسبت بهش بی مهرن...مث حرفایی که شوهرم به من میزنه...به من میگه خواهر تو عزیزتره پس بچش هم پیش خانوادت عزیز تر از بچه توهه....و من هم توی دلم میگم آره حق با تو هه و بهش میگم تو خیلی عقدا ای هستی.....خلاصه اینم شرح حال این روزای من...

    درود بانو

    ان شاء الله به یاری خداوند همینجوری پیش برید با همین اخلاقی که دارید یا یکسال دیگه یا نهایت چند سال دیگه برمیگردید خونه پدر محترمتان

    نیاز فوری دارید برید پیش روانشناس البته اگه دوست داری گرچه فکر نکنم اونم تاثیری داشته باشه با تفکراتی که شما دارید.
    واقعا تعجب میکنم شما چرا اصلا با این تفکرات ازدواج کردید؟!!!!!!!!

    شما اصلا نمیدانید زندگی مشترک یعنی چی وقتی آمادگی نداری خوب چرا جواب بله میدید و ازدواج میکنید؟
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای خاله قزی....حق با شماست ترس همیشگی من هم از همین قضیه است...میدونم با این اخلاقا و تفکراتم شوهرم بالاخره یه روزی با تمام علاقه ای که داره بهم شاید خسته بشه و ....چیزی که انگار ته دلم بعضی وقتا واقعا دوس دارم اتفاق بیفته البته به شرط اینکه از طرف من باشه نه اون....میبینید تو رو خدا....خسته ام از خودم....من خیلی ضعف دارم...محکومم به فنا....همش دلم میخواد زندگیم روابطم همه چیزم مورد تایید دیگران باشه...از بس اعتماد به نفس ندارم شاید واسه اینه که از همه کناره میگیرم....اعتراف میکنم موقعی که جواب بله دادم به این چیزا فکر نکردم بحث روابط با اطرافیان...نمیدونم سرنوشتم چه خواهد شد فقط میدونم که با این شرایط اصلا لذتی نمیبرم با این احساس خودکم بینی شدید...چه کسی میتونه منو کمک کنه تا اول خودم و بعد زندگیمو درست کنم...

    - - - Updated - - -

    آقای خاله قزی با حرفاتون لرزه بر وجودم افتاد به حرفای شما خودم همیشه فکر کردم اما انتظار نداشتم یکی بیاد به خودم مستقیم بگه....کمکم کنید تو رو خدا....به نظر شما تفاوت قایل شدن خانوادم بین فرزندانشون و شرایط نابرابر روحی ما فرزندان تو حالات و افکار الان من تاثیر نداشته...آیا شما تمام تقصیرات رو به گردن من میندازین...از خودم بدم میاد....آیا این طبیعیه کع من فکر میکنم اگر زمانی بچه دارشم خانوادم بچه منو به اندازه بچه خواهرم دوس ندارن و از الان بابت این موضوع رنج میکشم...آیا کسی هست که مشکل الان منو داشته باشه...چطور ضعیف نباشم با وجود شرایط نابرابری که نسبت به اطرافیانم دارم.....

  4. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 24 خرداد 93 [ 20:36]
    تاریخ عضویت
    1392-5-17
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.با این بغضی که راه گلوم رو بسته چه کنم...امروز بچه خواهرم دنیا اومد شوهرم ذوق منو که دید گفت حالا ببینم خانوادت واسه بچه تو هم ذوق میکنن...کوفتم شد این شادی با این حرفش...از طرفی برادرم توی روم شوهرمو مسخره میکنه میگه..چون تحویلش میگیره به روش خودش باش حرف میزنه به روش خودش...اما اونا (خانوادم)اون دامادمونو خیلی قبول دارن چون باهاشون رسمیه....دلم داره میترکه از غصه..نه حوصله شوهرمو دارم وقتی یاد حرفافحشا و کتک کاریاشدمی افتم نه حوصله خانوادمو که با این حرفا و بی محلیاشون عرصه رو بم تنگ کردن....دلم میخواست تنها بودم و به هیچ کس احتیاج نداشتم....دلم پر درده....خدا هیشکیو مث الان من نا امید نکنه...

  5. کاربر روبرو از پست مفید بقا تشکرکرده است .

    khaleghezey (سه شنبه 13 خرداد 93)

  6. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو بقا مشکل شما را بزارید در جمله ای مختصر و مفید توضیح بدم.

    علت اصلی طلاق گرفتن زوجین نبود علاقه نیست بلکه نداشتن مهارت کافی و لازم برای زندگی مشترکه

    با اجازه سری اول مواردی که بهتره یاد بگیرید را برای شما مینویسم دوست داشتید بگید ادامه بدیم

    1.احترام شوهرت احترامه شماست.اینو همیهش یادت باشه جلوی خانواده خودت و خانوادش بهش احترام بزار شما باید باید باید نشان بدهید که شوهرتان اولویت اول در زندگی مشترکتان است


    . مردا از زن غرغرو و شاکي خوششون نمياد.
    از زن مهرطلب و آويزون هم همينطور. از زن بدون اعتماد به نفس هم. از زن گريه رو هم .
    از زن برچسب زن هم. از زن فخر فروش هم. از زني که به خانوادشون بي احترامي کنه و ...


    1.خونسرد بودن
    2. رعايت حريم و مرزهاي خانواده ( احترام به استقلال خانواده) مسائل روبه خانواده ها نکشوندن
    3.هم احساسي کردن : فراموش نکنيد تا آتشي خاموش نشده است
    ، منطقي نيست که در ميان آتش شروع به بازسازي کنيم و براي اينکه آتشي ( مانند احساسات) را خاموش کنيم
    ، ابتدا بايد «هم احساسي» کنيم، گوش دادن را بلد باشيم( نه فقط منفعلانه بشنويم)
    ، شروع به قضاوت نکنيم، کلام او را قطع نکنيم و شروع به راهنمايي و توصيه نکنيم
    . بايد مسائل را از ديد او بشنويم.

    4. تغييرات در بستر زمان به دست مي آيد همون صبور بودن

    5. متمرکز شدن روي نقاط مثبت به جاي نقاط منفي
    دادن شخصيت به همسر
    ( اگر همسرمان بايد نقاط ضعفش را حل کند، بايد هزينه آن را از بخش مثبت شخصيتش تامين کند)
    پس نبايد از اول شروع کنيم به ويران کردن همه شخصيت و اعتماد به نفس همسرمان.
    يعني شما هر چه نقاط مثبت همسرتان را بيشتر شناسايي کنيد به اين معناست
    که مصالح و مواد بيشتري جهت بازسازي ضعفهاي او در اختيار داريد.
    6.فراز و نشيب هاي تغيير در بستر زندگي طبيعي است
    يعني صبور بودن پرتلاش بودن و ادامه دادن مسير و نا اميد نشدن





    .استفاده از ظرافت هاي زنانه و خلاء هاي احساسي ما آقايون ما مردا عاشق اينيم بهمون محبت کنن
    بهمون اعتماد بنفس بدن مثل بادکنک بادمون کنن سعي کن جلوش خيلي از خانوادت تعريف نکني
    هميشه جوري رفتار کن که فکر کنه اولويت اول زندگي شماست و تکيه گاه اصلي شما



    خطاهاى يكديگر را در حضور ديگران بازگو نكنيد و گذشت داشته باشيد.

    زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه آميز و دوپهلو پرهيز كنند‎‌


    قبول کردن طرف مقابل بعنوان همسر با تمام نقاط قوت و کاستي ها



    **********************************************

    تفاوت‌هاي‌ ساختاري‌ و رواني‌ و روحي‌ زنان‌ و مردان‌

    آقايان‌ سكوت‌ را دوست‌ دارند، به‌ خصوص‌ هنگام‌ خستگي‌ و گرفتاري‌، و زنان‌ گفتگو و مذاكره‌ را دوست‌ دارند.
    لذا مرد بايد هنر مذاكره‌ و گفتگو را ياد بگيرد و زن‌ نيز به‌ سكوت‌و سكون‌ مرد بها بدهد

    آقايان‌ معمولاً كلي‌نگر و زنان‌ جزئي‌ نگر هستند:

    اظهار نظر ديگران‌ براي‌ خانم‌ها بسيار مهمتر است‌ تا براي‌ مردان‌.

    مردان‌ با گفتن‌ "دوستت‌ دارم‌" در قلب‌ زن‌ نفوذ پيدا مي‌كنند،
    و زنان‌ با گفتن‌ كلمات‌مردانه‌ "چون‌ در سايه‌ تو آرامش‌ مي‌گيرم‌" در قلب‌ مردان‌ نفوذ پيدا مي‌كنند.

    مردها بيشتر به‌ روابط‌ جنسي‌ اهميت‌ مي‌دهند، ولي‌ زنان‌ بيشتر به‌ روابط‌ عاطفي‌اهميت‌ مي‌دهند


    فعلا اینا را بخوان دوست داشتی بگو ادامه بدم

    این پست منم بخوان توی تایپیک بانو مارال

    http://www.hamdardi.net/thread33259-4.html#post330546

    ما مردا اینو بدون هممون شبیه همیم 80 درصد این موضوع در شوهر شما هم هست بخاطر اینه
    1.کمبود اعتماد بنفس
    2.نیاز به تایید شما داره
    3.نیاز به محبت کردن و اولویت قرار دادن ایشون نسبت به خانوادت
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  7. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    عزيزم تبعيض تو همه جا هست
    هميشه اينطوريه.ولي شما هم اينطوري نباش.از خانوادت كمك بگير ببين چكار ميكنن.شايد شوهرتم حق داشته باشه
    الان اولويت شما ازدواجته
    حرصشو در نيار راجع بخانوادت حرفي نزن
    جو رو اروم كن.
    نزار عصبي بشه باهاش مهربون باش گاهي همدردي كن ولي بد كسي رو نگو


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عروس بزگتر بهتر است یا عروس کوچکتر خانواده؟
    توسط باربی در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 شهریور 91, 20:52
  2. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27
  3. دل یا هوس
    توسط هایدی در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 13 فروردین 89, 13:01
  4. ازدفتر خاطرات یک عروس
    توسط دانه در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 اردیبهشت 88, 12:21
  5. +داره عشقمون به هوس الوده میشه
    توسط Alone Girl در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 80
    آخرين نوشته: جمعه 06 دی 87, 20:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.