با سلام
من با توجه به صحبت ها و راهنمایی های شما خیلی آروم شدم
سعی کردم با همه خانواده آروم باشم و مخصوصا با مادرم رفیق شم
اما متاسفانه بازم من دارم عذاب میکشم
نمونه اش دیشب داداشم و بابام تو خونه نشستن بعد انتظار دارن من برم عابر پول بیارم
من خستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتممم مممممممممممممممم
من میخوام دختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتررر ررررررر خونه با شم 
بابام میگه من حوصله ندارم
داداشمم که اصلا وظیفه اش نیست
مامانم هر روز به من میگه خرجی ندارم
انگار من شوهرشم 
من دارم عذاب میکشم
اما من با دلسوزی امروز صبح از عابر برا مامانم پول اوردم
اما لج کردم که قسط نمیدم
من تصمیم گرفتم حقوقمو پس انداز کنم که ماشین بخرم
اما همشون دیشب برگشتن میگن نه باید بدی خونه ما قسط داریم
خیلی عذاب میکشم
یکی نیست بگه پس من چی من 25 سالمه پس زندگی نمیخوام 
- - - Updated - - -
بابام یه جورایی کلا مسئولیتاشو فراموش کرده
فقط میره سر کار
دیگه کاری به هیچی نداره
چند سال بیکار بود پشتش بودم شاید بخاطر اونه که میگه اگه کارم نکنم بازم بچه ها هستن
من داغون شدم من عصبی شدم میخوام آروم باشم اما اعصبانیم میکنن
میگن وظیفه تو
آخه کدوم دختر وظیفه شه خرج خونه قسط خونه بده
حسرت همه دخترارو میخورم همه دوستام
خدایا ما را ببخش به خاطر تمام درهایی که زدیم و هیچکدام خانه تو نبود
علاقه مندی ها (Bookmarks)