به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 30
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 مهر 93 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1392-11-17
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    591
    سطح
    11
    Points: 591, Level: 11
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    راستش اره به اخر خط رسیدم.واقعا دیگه نمیتونم ادامه بدم به خدا خیلی سخته..
    مجردی نه ها..
    با یه سری شرایط ساختن سته 6یا 7ساله دارم تحمل میکنم همیشه به خاطر یه سری امیدهایی نیرو میگرفتم وادامه میدادم ولی الان هر کاری میکنم نیرو جدیدی ندارم.باهرها توی این چند روز گریه کردم خلوت کردن از خدا طلب نیرو کردم اما نشده ....
    همین الان با مادرم بحثم شد.بهش میگم سخت گیری منو تقصیر همه میزاری ولی از خودت بی خبری ...از حرفات از عکس العمل هات....
    برگشته میگه بس کن این چند روز به حد کافی تنمو به لرزه انداختی...
    مگه من چیکار کردم فقط گقتم جوابم بله هست
    به خدا اگه حتی نه هم میگفتم همین جوری می گفت دیوانم کردی
    به خدا دیگه نمی دونم چه بکنم...
    می دونم راره زندگیم با دلخوشی شروع نشه ولی اخرش عادت به هم مشکل رو حل میکنه...
    از خیلیا پرسیدم حتی از نزدیکترینام...اینکه هیچ کدوم روزای اول شوهراشونو دوست نداشتن ولی بعد چند ماه علاقه مندش شدن.
    واسه همین همش میگم این زمستون فقط برام سخته زمستون بعدی همهچی خوب میشه.اینا امیدوارم میکنه.

    مگه راه دیگه ای هم دارم.

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    نه کیمیا جان دلایلت اصلا منطقی نیست من خودم قبلا تاپیک زده بودم ازدواج با کسی که علاقه ای در میان نیست من با اون همه خوبی بهش جواب رد دادم چون ذره ای دوستش نداشتم ... دوست داشتی برو کامل بخونش نظرای دوستان هم خوبه داخلش
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  3. 2 کاربر از پست مفید maedeh120 تشکرکرده اند .

    کیمیا وارسته (شنبه 05 مهر 93), خیال تو (یکشنبه 06 مهر 93)

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 11:12]
    تاریخ عضویت
    1393-1-26
    نوشته ها
    183
    امتیاز
    7,915
    سطح
    59
    Points: 7,915, Level: 59
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    487

    تشکرشده 433 در 149 پست

    Rep Power
    36
    Array
    اره خیلی ها بودن که اولش علاقه ای نبوده و بعدش علاقه بوجو اومده و خوشبخت هم شدن !
    خیییلی ها هم بودن که اولش علاقه ای نبوده .. بعدش هم علاقه ای بوجود نیومده و ... متاسفانه دارن فقط همدیگرو تحمل میکنن و و یا.....!!!!

    به خودت زمان بده .. کسی که مجبورت نگرده ج مثبت بدی!
    سنت هم همچین زیاد نیست .. نگران نباش... چون با اینجور نگرانی ها داری خودت رو از چاله به چاه می ندازی!!!
    با مامانت منطقی صحبت کن و با ملایمت دغدغه هاتو بگو بهش...
    با خیال راحت ردش کن بره ...
    نگران هیچی هم نباش

  5. 3 کاربر از پست مفید خیال تو تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 06 مهر 93), maedeh120 (دوشنبه 07 مهر 93), کیمیا وارسته (دوشنبه 07 مهر 93)

  6. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 شهریور 00 [ 12:26]
    تاریخ عضویت
    1390-1-14
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    12,728
    سطح
    73
    Points: 12,728, Level: 73
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    640

    تشکرشده 935 در 291 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    73
    Array
    سلام
    شما از استیصال یک کوره راهی رو که معلوم نیست آخرش به کجا ختم بشه در پیش میگیرین..
    این خواستگارتون رو نه رد کنید و نه تح فشار اطرافیان بله رو بدین...
    در این مورد بخصوص شما اول با خودتون بعد خانواده تون و اطرافیانتون مشکل دارین نه با خواستگارتون. (که هنوز شناخت "کافی" از آقا ندارین)
    دلایلی رو که شمردین "بی منطقی ترین" دلایل برای جواب مثبت دادن به خواستگارتون هست.
    شما میخایین با جواب مثبت دادن، از فشار خانواده و اطرافیان خلاص بشین هم رهایی از احساس کفر نعمتی که خدا براتون داده و ...
    زندگی و فشار ها و مشکلات و آسیب ها (چه قابل حل و غیر قابل حل) زندگی رو خود شما باید به دوش بکشین، نه مادرتون و نه خانوادتون....
    به نظر من چندین جلسه دیگه برای آشنایی بیشتر با آقا وقت بزارین و به دور از احساسات تصمیمتون رو بگیرین.
    .
    از نوشته هاتون معلومه که شدیدا احساسی و منفعلانه دارین تصمیم میگیرین.

  7. 2 کاربر از پست مفید saeeded تشکرکرده اند .

    elham.e (دوشنبه 07 مهر 93), کیمیا وارسته (دوشنبه 07 مهر 93)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 مهر 93 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1392-11-17
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    591
    سطح
    11
    Points: 591, Level: 11
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دیروز من واون اقا باهم صحبت کردیم همونطور که حدس میزدم مشکلی پیش نیومد ومن هر چی گفتم وسوال کردم ونظرمو اعلام کردم اون اقا هم موافق بودن که این مسئله نه تنها برای من بلکه برای همه بی منطقه!
    وهمونطور که باز حدس میزدم اخر صحبت نیم ساعته در مورد عقد واین جور چیزا صحبت کرد که از این به بعد چه طور ادامه بدیم وشماره تلفنشو می خواست بده!
    که من چون فعلا هیچ تحقیقی نکردیم واون اقا هم در مورد میزان درامد ویا وضعیت شغلیش به من چیزی نگفت من جواب قطعی ندادم وفقط گفتم اجازه بدین من 2روزی فک کنم ومراحل بعدی با مصلحت بزرگترا جلو بره....
    ظاهرا مادرش هم که با مادرم صحبت کردن در مرود اینکه پسر چه سرمایه ای داره ویا چه نقشه ای برای اینده داره صحبت نکرده وفقط گفته توی مغازه ای کار میکنه که با پدرش و2تا برادرش شریکه!
    دیروز خیلی عصبی بودم تنها حسنی که این اقا برای من داره شاید خوش اخلاق بودن و سر به راه بودنشه...
    توی صحبتاش اعلام کرد که من از زن وابسته خوشن نمیاد چه نمی خوام بزرگ کنم خانومم باید خودش کاراشو بکنه خوشبختانه من توی خانواده ای بزرگ شدم که همه کارامون رو خودمون انجام میدیم و حتی به پدر ومادرم وابسته نیستیم ولی دیروز با این حرفش بهم ثابت کرد حتی به عنوان یه مرد قوی که می تونم بهش تکیه کنم نیست.توی صحبتاش از خاطرات دوران دانشجوییش یا کاریش که صحبت میکرد کاملا واضح بود که همیشه یه فرد قویتر کنارش باشه که اون کاراشو بکنه...توی زندگی مشترک هم این انتظارو داشت
    برای زندگی مشترک درست برعکس اینو تصور میکردم
    ...................
    در جواب همه ی دوستان باید بگم که می دونم تصمیم غلطی گرفتم وپا توی راهی گذاشتم که اخرش نامعلومه
    حتی خانواده هم مجبورم نکردن...پدرم فقط تنها حرفش اینه اکه به دلت نشسته بگو اره...ویا مادرم بارها گفته که مجبور نیستی
    یعین اصلا خانواده اهل اجبار نیستن
    ولی من لعنی یه ترسی توی دلم افتاده که جرات نه گفتن ندارم...به خاطر همه ی اون مسائلی که گفتم.

  9. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    کیمیا جان مرحله انتخاب همسر برای همه سخته . مخصوصا در ازدواجهایی که به شکل سنتی انجام میگیره . چون ما مجبوریم همه چیز رو سبک سنگین کنیم . دلایلی داریم که مجبورمون میکنن جواب بله بدیم ولی دلایلی هم هست که مانع میشن . نه جرات بله گفتن داریم نه جرات رد کردن . منم توی این شرایط بودم و درکت میکنم . اونهایی که به شکل امروزی ازدواج میکنند وبه قول خودشون عاشق همدیگه میشن . دیگه نمیتونن ایرادات همدیگه رو ببینن برای همین غالبا بعد از ازدواج و فروکش اوج احساسات تازه ایرادات یکی یکی خودش رو نشون میده و موجب اختلاف میشه .
    ولی شما الان مزیتها و معایب ایشون رو میبینید . پیشنهاد میکنم به خودتون زمان بیشتری بدید تا شناخت بهتری به دست بیارید . قرار نیست تو این مدت کم شما عاشق بشید ولی اگه به دلتون نشسته باشه نمیتونید جواب منفی بدید و حتما از نحوه شراکت ایشون با پدر و برادرشون هم بپرسید . البته شراکت همیشه هم بد نیست و نشانه وابستگی نیست . تو محله ما سه تا برادر هستند که با شراکت هم مغازه ای رو اداره میکنند و چون ادمهای خوب و صادقی هستند خیلی کارو بارشون رونق داره . باور کن از اون مغازه به اندازه یه فروشگاه بزرگ زنجیره ای درامد دارن . وتو این مدت کمی که میشناسیمشون تونستند یکی یکی برای هر کدوم از برادرها خونه و ماشین بگیرند و ازدواج کنند و الان هم فروشگاه رو بزرگترش کردند . راز پیشرفتشون هم اینه که صادقند و مسئولیتها و حساب کتابشون دقیقه و اهل خیانت نیستند . فروشگاه اینها هیچ وقت تعطیل نیست و شیفتی کار میکنند . میبینی که شراکت همیشه هم بد نیست و اگه مدیریت باشه خیلی هم خوبه .

  10. 3 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (دوشنبه 07 مهر 93), کیمیا وارسته (شنبه 19 مهر 93), شیدا. (دوشنبه 07 مهر 93)

  11. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 اسفند 93 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1393-3-10
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,518
    سطح
    22
    Points: 1,518, Level: 22
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    100

    تشکرشده 352 در 135 پست

    Rep Power
    31
    Array
    چرا سری که درد نمیکنه میخوای دستمال ببندی؟ چه کاریه آخه؟ تو از هیچیش خوشت نمیا، مطمئن باش بعد ازدواجم.یه تاپیک میزنی به شوهرم علاقه ندارم چی کنم! واسه اینکه از فشارای اطرافیان خلاص شی کارای دیگه کن ،درس بخون یا یه کاره پاره وقت پیدا کن ، این راهی که انتخاب کردی خیللیییییی اشتباس

  12. 2 کاربر از پست مفید سپیده ی تاریک تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (دوشنبه 07 مهر 93), شیدا. (دوشنبه 07 مهر 93)

  13. #18
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    کیمیا حرف یه عمر زندگیه. این کارا چیه می کنی؟

    برو مشاوره حضوری. لازم نیست حتما با اون آقا بری. فعلا برو تکلیف خودت معلوم بشه تا بعد مشاوره ازدواج می ری.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  14. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 17 مهر 93), کیمیا وارسته (شنبه 19 مهر 93), رزا (پنجشنبه 17 مهر 93)

  15. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 00 [ 11:12]
    تاریخ عضویت
    1393-1-26
    نوشته ها
    183
    امتیاز
    7,915
    سطح
    59
    Points: 7,915, Level: 59
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    487

    تشکرشده 433 در 149 پست

    Rep Power
    36
    Array
    اگه نمیخای به این زودیا نه نگی ( حتی اگه ۹۹ درصد هم جوابت نه باشه) ازشون وقت بگیر .... قشنگ با ارامش فکراتو بکن و در کمال ارامش جواب نهایی رو بده
    آخه این همه استرس و درگیری فکری نمیخاد که ..
    مشاور رو حتما برو عزیزم.

  16. 3 کاربر از پست مفید خیال تو تشکرکرده اند .

    کیمیا وارسته (شنبه 19 مهر 93), رزا (پنجشنبه 17 مهر 93), شیدا. (پنجشنبه 17 مهر 93)

  17. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 مهر 93 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1392-11-17
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    591
    سطح
    11
    Points: 591, Level: 11
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همگی
    می دونم براتون مهم نیست که نتیجه ی این لجبازی من چی شد ولی من خلاصه وار میگم
    من روی حرف خودم ایستادم وما وارد مرحله ی تحقیق شدیم
    توی مرحله ی تحقیق معلوم شد که پسر فعلا ماشینی یا چیز خاصی ندارن وما قراره به طبقه ی پایین منزل پدریشون بریم و حتی عموم با تحقیقی که کردن مشخص شد که در یک مغازه 4نفر شریکن که درامد هر 4نفرشون از اونجاست واصلا قصد جدایی ندارن یعنی نمی تونن.مغازه هم همچین مغازه پردامدی نیست.یه مغازه توی محله ی معمولی!

    باور کنید توی این لجبازی هیچکی نمی گفت افرین که بله می گی واینا مهم نیست همه توی شک بودن یعنی باور کنید یک کلمه ی تایید از یک نفر نشنیدم...

    تا اینکه بعد این مدت وبا کلی فکر وکلی حرف زدن با من بهم گفتن که فعلا دست نگه داریم ومورد مناسبی نیست ومنم از خدا خواسته حرف دلم رو گفتم اینکه پسر هیچکدوم از معیارهای منو نداره نه ظاهرش نه شخصیتش ونه کارش.....(که ای کاش زبونم لال میشد ونمی گفتم)

    توی این مدت مادر پسر چند بار زنگ زدن وما جواب قطعی ندادیم توی این مدت با اینکه مخالفت اولیه از طرف خانوادم شروع شده بود ولی باز هم کاسه کوزه ها همه بر سر من شکست ومن کلی پشیمون شدم که حرف دلمو بهشون زدم....

    تا اینکه امروز مادر پسر زنگ زدن ومادر من خیلی رک همه چیزو گفتن اینکه به دل من ننشسته و فلان و بهمان....
    توی این صحبت مادرش خیلی خیلی خیلی زیاد اصرار کردن که بزارین یک بار دیگه با پسرم صحبت کنه واینکه پسرم خیلی از دخترتون خوشش اومده و اگه دخترتون ماشین یا خونه می خواد ما می خریم و.....
    که مامانم گفتن ما همه راضی هستیم وتنها مشکل دخترمه که راضی نمیشه وخیلی باهاش حرف زدیم وسر حرف خودش واستاده و هیچ مردی به دلش نمیشینه دیوونم کرده فشار خون برام اورده نمی دونم چی می خواد..ویه مشت حرف چرت وپرت دیگه که اخرش من بد شدم وخانوادم خوب(من نمی دونم واسه یه نه گفتن حتما باید شخصیت منو پیش هر کسی زیر سوال ببره)....
    بعد اینکه تلفن رو قطع کرد باز اعصابمو بهم ریخت اینکه برای همه اشکال میاری وچه جور بشری هستی ...غیر نرمالی وچرا هیچکی به دلت نمی شینه باید بری مشاورو.....
    تا اینکه اخرش منو به گریه انداخت...

    به خدا خسته شدم هیچکی حرف منو نمی فهمه...اینکه چرا هیچ جنس مخالفی جذبم نمی کنه اینکه هیچ مردی توی این دنیا انگیزه ای برای ازدواج به من نمیده

    خسته ام به خدا....

    به خدا منم می خوام مثل بقیه زندگی کنم مثل بقیه دل ببندم وسختیارو به خاطر محبتی که توی دلمه تحمل کنم ورفع کنم ولی نمیشه من بیمارم.

  18. 4 کاربر از پست مفید کیمیا وارسته تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 17 مهر 93), khaleghezey (پنجشنبه 17 مهر 93), رزا (پنجشنبه 17 مهر 93), شیدا. (پنجشنبه 17 مهر 93)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 آبان 93, 00:49
  3. راهنمایی برای ازدواج ( تو مرحله آشنایی هستم)
    توسط e-lampard در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 اردیبهشت 93, 19:16
  4. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 تیر 92, 16:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.