من همیشه گفتم خداکنه کسی که شعور تربیت و رفتار با دختر ونداره خداهیچوقت بهش دختر نده من کامل درکت میکنم میدونم چه حسی داری
میفهمم یه دختر چقدردلش میخواد نزدیکترین دوستش مادرش باشه میفهمم الان چقدر دلت میخواست مثل یه دوست هربار که همسرتو میبینی با ذوق وشوق بیای پیش مادرتو از
لحظات شیرینی که داشتی حرف بزنی اما مهم نیست بهش فکر نکن فکرم نکن تو تنها دختری هستی که مادرش شعور کافی برای برخورد مناسب با دختر تازه عروسشو نداره من خودم از نزدیک تمام این رفتارهاروتو اطرافیان خیلی نزدیکم دیدم
متاسفانه فرهنگ که مشکل داشته باشه طرز فکر که غلط باشه کاری نمیشه کرد بارها گفتم که خداکنه ادم گیر کسی نیفته که ذهنش پره از تحجر وافکارسنتیه
اولا شما داری بهترین روزای زندگیتو میگذرونی اجازه نده کسی این روزارو ازت بگیره تا میتونی وقتتو طوری بگذرون که خونه کمتر باشی همینم که میرسی سعی کن تو دید نباشی تا جایی که میتونی
من نزدیکای عروسیم اصلا تو یه عالم دیگه بودم انگار اطرافمو نمیدیدم متوجه هیچ کس نبودم فقط همه چیزم پر بود از عشق وعلاقم به همسرم این دوران شیرینترین دوران زندگیته که هیچوقت دیگه برنمیگرده
چرا اینقدر منفعل رفتار میکنی تو بزودی قراره بری ازون خونه پس همه چیزو باجونو دل تحمل کن
سعی کن به تفکرات مادرت اهمیت ندی بیخیال بابا همه که قرار نیست فهیموباشعور باشن
فقط یادت باشه فردا روز خودت نشی یکی مثل مادرت همین کافیه
راجع به اینکه شب عروسیت میخوای خونه خودتون باشید اشتباه میکنی
حتی اگه خونواده ی خیلی فهیمو روشن فکریم داشتی بازم به نظرم اینکاردرست نبود
چرا میخوای قشنگترین شب زندگیتو با ترس و اضطراب و حتی حسرت بگذرونی
من خیلی این مدلی دیدم که عروس داماد رفتن هتل نمیدونم چرا میگی زشته اتفاقا عاقلانه ترین کار همینه
من اگه بودم لحظه ای شک نمیکردم با همسرت حرف بزن اگر توانایی داره حتما اینکارو بکن همین که بتونی با خیال راحت و برای اولین بار کنار همسرت باشی خودش یه دنیا می ارزه مگه نمیخوای تور موهاتو همسرت باز کنه مگر نمیخوای بعد یه روز پر استرس ارامشو حس کنی چطور میتونی بگی میایم خونه پدر مادرم تو پذیراییم میخوابم ول کن خواهشا مثل بچه دوساله رفتار نکن که از ترس حرف مادرش میره اروم یه جا میشینه
خیلی حرفا دارم برات بگم خیلی خیلی اونقدر که اگه بخوام بنویسم یه روزمیخوادو حیف همه حرفارو نمیتونم اینجا بنویسم نمیدونم چرا اینقدر حس خواهری بهت دارم فقط دوتا توصیه بهت دارم
1_به هیچ وجه این روزا روی کارای مادرت حساسیت نشون نده گریه نکن اهمیت نده اصلا اقا جون دور از جونت کر ولال باش همین که شروع کردو حرف زد تو سکوت کن
بعدشم فورا از ذهنت بیرونش کن بجای اینکه بگی کاش ازدواج نمیکردم
روزی هزارمرتبه خدارو شکر کن که داری از کسایی که بهت فاز منفی میدن دور میشی و مستقل میشی نمیدونی چه کیفی داره مستقل شدن پس شک نکن که روزای خوبی پیش روته و بهترین تصمیموگرفتی
2_خواهش میکنم به گرفتن هتل جدی تر فکر کن مطمئن باش خاطراتی توی ذهنت شکل میگیره که تا زنده ای باهاته به حرف من گوش بده این فرصتو از خودتو همسرت نگیر
اگر احیانا هم نشد بیخیال دیگه
در کل بازم میگم چنان قلبتو پر از عشق و هیجان دوست داشتن وشروع زندگیت کن کن که نذاری هیچی حال خوبتو خراب کنه
بازم میام بهت سر میزنم ان شالله دیگه ناراحت و غمگین نبینمت عروس خانوم
- - - Updated - - -
راستی من خودم در کنار همه ی اون هیجانهایی که داشتم خاطرات بدی توذهنمم هست که اگه یه ذره جرات مند بودم اگه یه ذره محکمتر و عاقلانه تر رفتارمیکردم نمیذاشتم قشنگترین روز زندگیمو یه سری ادم نفهم متحجر خراب کنن
اگه عقل الانمو داشتم جلوی دنیا می ایستادم اما اجازه نمیدادم اینهمه حسرت رو یک عمر باخودم داشته باشم نمیذاشتم کسی قشنکترین و پاکترین ارزوهامو ازم بگیره واسه همین دلم نمیخواد تو منفعل باشی نمیخوام تو بعدا حسرت این روزاتو بخوری الان که دارم واست مینویسم اشکام سرازیر شده مهم این نیست کی میره رو اعصابت و کی قراره حالتوخراب کنه مادرپدریا خونواده شوهر
مهم اینه نذاری کسی باهات اینکارو بکنه نذاری مثل بچه ها بری یه جافقط اشک بریزی مهم اینه جراتمندانه رفتار کنی و از حق خودت دفاع کنی
بدجوری منو بردی به جایی که نباید میبردی![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)