به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 تیر 97 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1394-4-09
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    4,330
    سطح
    41
    Points: 4,330, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    77

    تشکرشده 116 در 61 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوست عزیز من با خوندن تاپیک شما احساس کردم نقش خانوادتون توی زندگیتون خیلی پررنگه همه جاش خانوادتون بوده مالی بجه داری و...
    خب معلومه شوهر شما اینجا احساس پشم بودن بهش دست میده و عقده هاشو از طریق فحاشی خالی میکنه
    ب نظر من بهتره ک یه مقدار از خانوادتون فاصله بگیرید تا شوهرتون احساس کنه تکیه گاه شما اون هستین نه خانوادتون اینجوری احساس اقتدار میکنه
    مطمعنا اگر خانواده همسرتون توی زندگی شما نقششون پررنگ بود و تازه شوهرتونم همش میگفت اخ مامانم وای ببام شما اذیت میشدید یا اینکه هر روز مادرشوهرتون بخاد بیاد خونتون
    پس یه مدت یه فاصله ای بگیرید و زیاد پیش شوهرتون مامانم بابام نکنید ببینید چی میشه؟

  2. 2 کاربر از پست مفید masamasa تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 12 مرداد 94), شیدا. (دوشنبه 12 مرداد 94)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 اسفند 94 [ 02:51]
    تاریخ عضویت
    1394-5-24
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    441
    سطح
    8
    Points: 441, Level: 8
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خواهر عزيزم من نتونستم تمام تايپيك هاي شما رو مطالعه كنم به همين خاطر شايد بعضي از صحبت هام تكراري بشه ودوستان قبلا گفته باشند به همين خاطر در ابتدا از شما عذرخواهي ميكنم. چيزي كه مهمه اينه كه ما وقتي پيوند مقدسي بنام ازدواج رو براي ادامه زندگي مون انتخاب ميكنيم بايد اول از همه بدونيم كه با أين پيوند من به ما تبديل ميشه ديگه هيچ مني در زندگي وجود نخواهد داشت وبه دنبال اون هر چيزي كه داريم مشترك ميشه حتي خانواده هامون أين به أين معنيه كه من از ته دل خانواده همسرم رو مثل خانواده خودم دوست دارم وبرام مهم هستند متقابلن خانواده من هم براي همسرم مورد احترام ومحبت هستند اما اينها رو با معجزه نميتوان به دست أورد يادت باشه از قديم گفتن هر انچه از دل برائد لاجرم بر دل نشيند و همين طور زياد گفته اند هر انچه براي خود ميپسندي براي ديگران هم بپسند چيزي كه روشن است اينه كه دارويي وجود نداره تا به همسرتون بديد تا معجزه بشه ودست از توهينهاشون به خوانوادتون بردارند ولي شما ميتونيد با شكيبايي براحتي هر انچه ميخواهيد رو به ياري خدا بدست بياريد. چند پيشنهاد براي شما دارم اميدوارم به كارتون بياد١-هميشه از خانواده همسرتون همه جا به خوبي ونيكي ياد كنيد آنقدر به سمتشون انرژي مثبت بفرستيد تا همسرتون رو مديون محبت به خانواده آش كنيد همون طور كه دوست داريد همسرتون به خانواده شما احترام بگذارند٢-از مقايسه دو خانواده وكارهايي كه هر كدام براي زندگي شما انجام داده اند جدا بپرهيزيد كه بزرگترين علت توهين هاي همسرتونه ٣-شايد مهمترين نكته حرفي باشه كه از مادر خودم شنيده بودم ايشون شش داماد داشتند وهمه رو بسيار دوست داشتند هميشه توي مشكلاتي كه براي هر كدوم ما پيش مي اومد شايد با اينكه ما مقصر نبوديم طرف همسرمون رو ميگرفت وازش دلجويي ميكرد أين كار ايشون باعث شده بود مورد احترام همه داماد هاباشند. به قول معروف ميگفتند گوشتم زير دندونشونه براي شما دوست عزيزم از خداوند لحظات شادي رو ارزو ميكنم.

    - - - Updated - - -

    سلام خواهر عزيزم من نتونستم تمام تايپيك هاي شما رو مطالعه كنم به همين خاطر شايد بعضي از صحبت هام تكراري بشه ودوستان قبلا گفته باشند به همين خاطر در ابتدا از شما عذرخواهي ميكنم. چيزي كه مهمه اينه كه ما وقتي پيوند مقدسي بنام ازدواج رو براي ادامه زندگي مون انتخاب ميكنيم بايد اول از همه بدونيم كه با أين پيوند من به ما تبديل ميشه ديگه هيچ مني در زندگي وجود نخواهد داشت وبه دنبال اون هر چيزي كه داريم مشترك ميشه حتي خانواده هامون أين به أين معنيه كه من از ته دل خانواده همسرم رو مثل خانواده خودم دوست دارم وبرام مهم هستند متقابلن خانواده من هم براي همسرم مورد احترام ومحبت هستند اما اينها رو با معجزه نميتوان به دست أورد يادت باشه از قديم گفتن هر انچه از دل برائد لاجرم بر دل نشيند و همين طور زياد گفته اند هر انچه براي خود ميپسندي براي ديگران هم بپسند چيزي كه روشن است اينه كه دارويي وجود نداره تا به همسرتون بديد تا معجزه بشه ودست از توهينهاشون به خوانوادتون بردارند ولي شما ميتونيد با شكيبايي براحتي هر انچه ميخواهيد رو به ياري خدا بدست بياريد. چند پيشنهاد براي شما دارم اميدوارم به كارتون بياد١-هميشه از خانواده همسرتون همه جا به خوبي ونيكي ياد كنيد آنقدر به سمتشون انرژي مثبت بفرستيد تا همسرتون رو مديون محبت به خانواده آش كنيد همون طور كه دوست داريد همسرتون به خانواده شما احترام بگذارند٢-از مقايسه دو خانواده وكارهايي كه هر كدام براي زندگي شما انجام داده اند جدا بپرهيزيد كه بزرگترين علت توهين هاي همسرتونه ٣-شايد مهمترين نكته حرفي باشه كه از مادر خودم شنيده بودم ايشون شش داماد داشتند وهمه رو بسيار دوست داشتند هميشه توي مشكلاتي كه براي هر كدوم ما پيش مي اومد شايد با اينكه ما مقصر نبوديم طرف همسرمون رو ميگرفت وازش دلجويي ميكرد أين كار ايشون باعث شده بود مورد احترام همه داماد هاباشند. به قول معروف ميگفتند گوشتم زير دندونشونه براي شما دوست عزيزم از خداوند لحظات شادي رو ارزو ميكنم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید زمين پاك تشکرکرده است .

    abs (دوشنبه 26 مرداد 94)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    33
    Array
    از همه دوستان متشکرم با راهنماییهاشون با جمع بندی از همه اونا سعی کردم رفتارم رو تغییر بدم که منجر به عصبانیتش نشم ولی....همسر من بیماره یه بیماره روحی...روحش مریضه..بدبینه...باید بره پیش روانپزشک ولی نمیره مطمینم اگه بهش بگم خون به پا میشه.به نظرتون اگه خودم برم توصیف رفتارش رو پیشه پزشک بکنم فایده داره؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید abs تشکرکرده است .

    یاس پاییزی (دوشنبه 26 مرداد 94)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    33
    Array
    جناب خاله قزی من همچنان منتظر جواب شما هستم سوالهاتون رو پاسخ دادم

  8. #5
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    دوست عزیز شما وقتی توانایی نگهداری از بچه ات را نداشتی نباید بچه دار می شدی.

    وقتی خانواده شما حریم و استقلال نداره باعث تنش می شه، خونه باید آرامش داشته باشه، نه این که هر روز صبح یه غریبه (مادر شماست، اما برای همسرت اونقدر از نظر احساسی و عاطفی نزدیک نیست و سخته براش) بیاد خونه ات، ظهر که می ری باز اونجاست، شب باید بری بچه ات را از خونه دیگران برداری و ... حرف همه رابشنوی و به همه نازکتر از گل نگی که بچه ات را نگه می دارند و .... خب این می شه عامل اختلاف، دردسر، بگو مگو ...

    اون لحظه ای که مادر شما به همسرت گفته میوه نخریدین را تصور کنید. واقعا سخته یکی تو خونه ی خودش این سوال ازش بشه.
    همسرتون راست می گه. منم بودم بهم برمی خورد. چه برسه به یک مرد.
    ایشون یا پول همراهش نبوده، یا دلش نخواسته یا هوا گرم بوده نمی خواسته خرید زیاد کنه یا ..... هر دلیلی، مهمون بهش بگه میوه نخریدی !!!!

    همسرت وقتی پول نداره یا به مشکل برمی خوره مطمئنا برای نجات از اون شرایط به شما می گه از پدرت بگیر
    هر مرد دیگه ای هم بود با این سیستم شما و خانواده ات که از زمان عقد با تزریق پول و ساپوزت همسرت را سرپا نگه داشتین، شاید تو سختی همین حرف را بزنه
    ولی عواقبش را هم در نظر بگیر.
    الان هم اگر بخواهی این عادت غلط را از زندگیت بیرون کنی خیلی ازت انرژی می گیره. چون همسرت این لطفها را به چشم وظیفه می بینه و سخته که از سرش بندازی.

    عزیزم
    شما دو تا آدم بالغ و عاقلید که تصمیم گرفتید ازدواج کنید و زندگی مستقل تشکیل بدید.
    نه این که از همه نظر (مالی و بچه داری و ... ) از والدینت کمک بگیری.
    همسایه ها یاری کنید ....
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : یکشنبه 11 مرداد 94 در ساعت 13:24

  9. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    anisa (دوشنبه 12 مرداد 94), گیسو کمند (شنبه 24 مرداد 94)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    تو دعوا که مرتب شوهرت داره میگه نه من نمیام آنجا خودت بروم و فحش میده به خانوادت
    شمامیگی اگه نیای بابام ناراحت میشه !!!
    چیرا احساس کردی شوهرت ار بابات میترسه که الان اینو گفتی مثل یه بچه خوب دستت را بگیره و همرات بیاد مهمونی!!!!!!
    معلومه که شوهرت بدتر میکنه و بیشتر فحش میده اخه یه چیزی گفتی که بهش برخورده با این حرف بیشتر عصبی اش کردی

    البته جای تعجب نیست چون دختر زنی هستی که جایگاه و ارزش خودش را به عنوان میهمان حفظ نکرده و یه حرف نپخته ای را به زبان اورده در حالی که حتما از اخلاق و غرور دامادش اطلاع کافی داشته


    یه سوال :
    مگه بچه شزشون تعریف ما چند سال داره که نمی تونی ببریش مهد ؟
    امانش هست هفته ای یه روز شوهرت بچه ات را با خودش ببره مغازه یا مثلا خونه مادرش ؟
    به هر حال مسئولیت بچه بیشتر با باباش باشه نه با مادرتون



    به نظر من شما یه رفتارایی داری که شوهرت را تا این مرز بد اخلاقی و فحش و دعوا جلو میبری
    که البته شما کاملا ناخواسته این کار را انجام میدی و بدون اینکه هدف خاصی داشته باشی

    غرور شوهرت از جنس غرور شما نیست اگه این اخلاقش را درک نکنی ان وقت میشه گفت تو این زمینه تفاهم ندارید
    وقتی پای خانوادت وسط هست به شوهرت بی احترامی نکن -هی ازشون تعریف و تمجید نکن -خودت را مدیون پدر و مادرت نشون نده -مرتب کاراشون را به شوهرت یاداوری نکن شوهرت از این کارا خیلی بدش میاد اینطوری عصبی اش می کنی و وقتی عصبی میشه تا همه را فحش کاری نکه ارام نمیشه

    در عوض به شوهرت احترام بزار
    وقتی میگه نه بهش پیله نکن
    هی اصرار نکن تا یه کاری را انجام بده
    اصرار نکن تا دیدگاهش را نسبت به پدر و مادر ت عوض کنه چون تو نمی تونی این کار را انجام بدی این کار به گذشت زمان و عوض شدن رفتار های خودت نیاز داره
    ویرایش توسط کمال : دوشنبه 12 مرداد 94 در ساعت 09:37

  11. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    anisa (دوشنبه 12 مرداد 94), شیدا. (دوشنبه 12 مرداد 94)

  12. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    33
    Array
    [quote=کمال;390698]تو دعوا که مرتب شوهرت داره میگه نه من نمیام آنجا خودت بروم و فحش میده به خانوادت
    شمامیگی اگه نیای بابام ناراحت میشه !!!
    .....
    ممنون از پاسختون...خانواده من هیچوقت تو زندگیه ما دخالت نکردن این شوهره منه که به خاطر طرز فکر غلط و بدبینانه اش هر حرفی رو دخالت تصور میکنه..مادر من هیچ قصدی از این حرف نداشته ولی اون بد برداشت میکنه....من بیش از حد احترام همسرم رو نگه میدارم هیچوقت نه به خودش نه به خانوادش توهین نکردم ولی اون توی دعواها یا حتی هروقت از کسی ناراحت بشه فحاشی میکنه....
    به دلیل نداشتن وسیله نقلیه و دور بودن مسیر خونه تا محل کارم امکان گذاشتن بچه در مهد رو ندارم.مادرشوهرم پیره نمیتونه و اصلا نمیخام بره اون نگهش داره اونا کلا یه جوره خاصی هستن خیلی باهام سرد هستن باورمیکنین تا حالا زنگ نزدن خونمون حاله من یا بچه رو بپرسن همیشه به موبایل شوهرم زنک میزنن اونم روزی یه بار از محل کارش میره سر میزنه بهشون (البته من تماس میگیرم حالشو میپرسیدم ولی منم دیگه سرد شدم و زنگ نزدم)...به هرحال یک سالشه بچه ام و شوهرم نمیتونه به محل کارش ببرتش.
    همسرمن یه ایراد بزرگ داره اگه یه سوء تفاهم ببینه از خانوادم به تمام محبت ها و خوبیهاشون لگد میزنه و این خیلی دردناکه.من تمام سعیم رو میکنه هیچ بحثی باهاش نمیکنم که بستر دعوا به وجود نیاد ولی خوب تو زندگی مشترک پیش میاد ولی هربار پیش میاد با فحاشی و توهین های بد به من و خانوادم (حتی اگه هیچ نقشی تو دعوامون نداشته باشن) تمومش میکنه و میگه ناراحتی برو خونه بابات.....بعد پشیمون میشه معزرت میخاد و منم ازش التماس میکنم که توروخدا دیگه فحش نده میگه باشه ولی سری بعد همین اش و همین کاسه..... و من نگرانم نگران فرزندم و تربیتش..نگران اینکه یه موقع تو اوج عصبانیتش جلوی خانوادم بهشون توهین کنه

  13. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم اینتجربه شخصیمه شوهر منم تو دعواها با اینکه موضوع ربطی هم به خونوادم نداره پای اونا رو میکشه وسط و گاخی توهین میکنه و من بهش میگفتم تو حق نداری توهین کنی که قضیه بدتر میشد و میگفت برو با اونا زندگی کن ولی جدیدا دیگه اگه بخاد از خونوادم چیزیبگه اون لحظه بهش نگاه میکنم و با سکوت فقطسرم رو تکون میدم و تقریبا طرف شوهرم میگرم و میگم حق با تو و از دید اون به قضیه نگاه میکنم و اگه توهین کرد فقط سکوت میکنم مبینم اینطوری خیلی سریع قضیه جمع میشه و اگه حرف تو دلم مونده باشه وقت خوشیا با ارامش و مهربونی بهش میگم اونطور که میگفتی نبوده ولی بهت حق میدم برداشت دیگه ای کرده باشی کلا اگه میخای کار به توهین نکسه اون لحظه از خونوادت هرچند حق باهاشون باشه اصلا اصلا طرفداری نکن سعی کن خودت طرف شوهرت نشون بدی مهم نیست اون میخاد چه نظری در مورد خونوادت داشته باشه بذار فک کنه حق با اونه تا بیشتر جبه نگیره وقتی فکر کنه تو باهاشی بهت اطمینان میکنه و پرخاشگری نمیکنه اونوقت تو با سیاست میتونی بین خودت وخونوادت اصلاح کنی به این صورت که از سمت خونوادت نقل قولای الکی کن مثلا بگو اونا چقدر تو رو دوست دارن میگن چقدر شوهرت محترمه و... اینطوری شوهرت سعی میکنه خودش حداقل جلو اونا همونطور وانمود کنه و از طرف همسرت هم به خونوادت از همین نوع نقل قولهای الکی کن دوست دارم تاییر رو تو زندگیت حسکنی ولی یه مدت تلاش کن شاید یکم زمان ببره ولی ححتما نتیجه میده ایشالله

  14. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    33
    Array

    Bow

    دوستان تو رو خدا بهم بگید چیکارکنم که شوهرم قدردادن خانوادم باشه .....وقتی بهش میگم بریم خونه بابا م, عموم، خاله ام بیاد و نگه دوست ندارم بیام خودت میخای با بچه برو....تا حرف میشه نگه اون بابای فلانت و مادر....
    خواهش میکنم کمکم کنید

  15. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط abs نمایش پست ها
    دوستان تو رو خدا بهم بگید چیکارکنم که شوهرم قدردادن خانوادم باشه .....وقتی بهش میگم بریم خونه بابا م, عموم، خاله ام بیاد و نگه دوست ندارم بیام خودت میخای با بچه برو....تا حرف میشه نگه اون بابای فلانت و مادر....
    خواهش میکنم کمکم کنید
    سلام دوست خوبم من دو جلسه هست ميرم پيش يك روانشناس توي شهرمون.مشكلي شبيه تو رو هم من دارم البته شديد نيست من نظر روانشناس رو مي گم البته با نظر خودم هم قاطي مي كنم.ببين عزيزم تو هر چي گير بدي به شوهرت بيشتر لج مي كنه اولا كه سعي كن يك مدت باهاش همراهي كني مثلا ميگه بابا مامانت اينطورين تو سعي كن نشنيده بگير ساكت باش والبته باقيافت ناراحتيت رو نشون نده مثلا ميتوني بحث رو سريع عوض كني مثلا همون لحظه درمورد كار و اداره و بچه حرف بزن.دكتر روانشناس مي گفت اين جمله رو بنويسيد بزنيد به ديوار"اگر آگاهانه تمرين كنم عادت مي كنم" پس اصلا نگو نميتونم ميدونم سخته ولي بايد سعي كني تمرين كني.وقتي مامانت دعوت ميكنه اصرار نكن بهش بياد باهاتون. حتي بعضي مواقع بگو اگه تو نميري باشه منم به خاطر تو نميرم بزار خودمون شاد باشيم.ميدونم تو هم مثل من اونقدر تعريف پدرمادر و طرفداريشون رو كردي و شوهرت مثل شوهر من اونقدر حساس هست كه ديگه نسبت به فاميل تو آلرژي پيدا كرده بايد يك مدت كار كني روي خودت.وقتي خوبين بهش توضيح بده كه در مورد پدر مادرم هر چي نظر تو باشه من قبول دارم.بزار خودش رو واسه تو خالي كنه اون دنبال كسي ميگرده كه خودش رو خالي كنه بزار هر چي توي دلش كينه و حرف داره بهت بگه تو فقط پشت سر هم تاييد كن.منم مثل تو شاغل هستم و مثل تو صبح زود ميرم سر كار منم قبلا دخترم رو شوهرم ميبرد خونه مامانم اينا يا مامانم ميامد خونمون بعدا ديدم هر روز يك حرفي درمياد يكروز شوهرم ميگه گشنه مونده يكروز ميگفت تشنه مونده دختر دومم كه با فاصله دو سال از اولي بدنيا آمد وقتي 11 ماهش بود گذاشتمش مهد اول نگران بودم ولي خدا رو شكر خيلي راحت شدم خيلي از مشكلاتم برطرف شد خيلي هم راضي بودم اتفاق خاصي هم نيافتاده الان هم كوچيكه 4 سالش رو تمام كرده فكرش بكن اگر تمام اينمدت مادر پدر من از بچه ها نگهداري مي كردن و فردا شوهرم ميگفت پدر مادرت فلانن و بهمانن من چقدر آتيش ميگرفتم پس تو هم از اين تجارب استفاده كن منم مثل تو متاسفانه نميتونم اين روابط رو مديريت كنم و شوهرم هميشه شاكي هست كه تو اونا رو به من ترجيح ميدي ولي نميدونم تمرين ميكنم كه بيشتر طرفم شوهرم باشم تو هم تمرين كن.


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.