مرسی از شما بابت مشاوره های خوبتون
کد PHP:
[CODE][HTML][SPOILER][/SPOILER][/HTML][/CODE]
- - - Updated - - -
سلام از بس کلنجار رفتم.با خودم به این نتیجه رسیدم اون آقا پسر خیلی بی شخصیت بود ارزش نداشت اون هیچ فرصتی به انتخاب خودش نداد ....بگذریم میخوام فراموش کنم البته میدونم خیلی واسم سخته اما آروم آروم فراموش میکنم
میخوام خودم دست کم نگیرم
البته میدونید الان چی دلم میخواد ؟!!!دوسداشتم با کسی ازدواج کنم که باشخصیت باشه واقعا مرد باشه منو واسه خودم بخواد نه بخاطر زیباییم یا هرچیز دیگه چون اینا همیشه باآدم نمیمونن
راستی یه سوال دارم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میدونید من از زیبایی چهره م وادام متناسب واخلاق ورفتارم زبانزد همه هستم والبته از همه مهمتر نجابتم ,من میتونم اینو به یقین بگم که از نظر نجابت پیش خدا رو سفیدم حالا بخاطر زیباییم همیشه تو چشم بودم وهمیشه خیلیا بهم حسودی میکنن واگرم پشت سرم بد میگن مهم نیست (چون خدا خودش میدونه ....البته من اعتماد به نفس ضعیفی دارم از زیباییم راضی نیستم چون مشکلات زیادی واسم بوجود آورده از حسادت های همه خسته شدم ) خانواده مم خوبن خیلیم خوبن ولی نمیدونم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میان جلوانتظار دارن دیگه همچیم کامل باشه وخیلی توقع دارن درصورتی که من واسه هر انتخابم همچی درنظر میگیرم یسری چیزارو فدای چیزای دیگه میکنم با اینکه همشون یسری ایراد داشتن من اصلا چیزی نمیگفتم اصلا در حد شخصیتم نبودچون هیچ انسانی کامل نیست ولی اونا اینجوری نیستن نمیدونمرفتار من باعث میشه اونا همچین توقعاتی داشته باشن ؟بنظر شما چیکارکنم که اینقدر از من توقع نداشته باشن ؟
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
سحر....
مرسی از شما بابت مشاوره های خوبتون
کد PHP:
[CODE][HTML][SPOILER][/SPOILER][/HTML][/CODE]
- - - Updated - - -
سلام از بس کلنجار رفتم.با خودم به این نتیجه رسیدم اون آقا پسر خیلی بی شخصیت بود ارزش نداشت اون هیچ فرصتی به انتخاب خودش نداد ....بگذریم میخوام فراموش کنم البته میدونم خیلی واسم سخته اما آروم آروم فراموش میکنم
میخوام خودم دست کم نگیرم
البته میدونید الان چی دلم میخواد ؟!!!دوسداشتم با کسی ازدواج کنم که باشخصیت باشه واقعا مرد باشه منو واسه خودم بخواد نه بخاطر زیباییم یا هرچیز دیگه چون اینا همیشه باآدم نمیمونن
راستی یه سوال دارم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میدونید من از زیبایی چهره م وادام متناسب واخلاق ورفتارم زبانزد همه هستم والبته از همه مهمتر نجابتم ,من میتونم اینو به یقین بگم که از نظر نجابت پیش خدا رو سفیدم حالا بخاطر زیباییم همیشه تو چشم بودم وهمیشه خیلیا بهم حسودی میکنن واگرم پشت سرم بد میگن مهم نیست (چون خدا خودش میدونه ....البته من اعتماد به نفس ضعیفی دارم از زیباییم راضی نیستم چون مشکلات زیادی واسم بوجود آورده از حسادت های همه خسته شدم ) خانواده مم خوبن خیلیم خوبن ولی نمیدونم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میان جلوانتظار دارن دیگه همچیم کامل باشه وخیلی توقع دارن درصورتی که من واسه هر انتخابم همچی درنظر میگیرم یسری چیزارو فدای چیزای دیگه میکنم با اینکه همشون یسری ایراد داشتن من اصلا چیزی نمیگفتم اصلا در حد شخصیتم نبودچون هیچ انسانی کامل نیست ولی اونا اینجوری نیستن نمیدونمرفتار من باعث میشه اونا همچین توقعاتی داشته باشن ؟بنظر شما چیکارکنم که اینقدر از من توقع نداشته باشن ؟
من چیکار کنم اعتماد به نفسم زیاد بشه بعد این ماجرا امروز رفتم واسه روحیه م باشگاه ورزشی ثبتنام کنم اما متاسفانه از بس این موضوع روی اعتماد بنفسم تاثیر داشته اصلا اعتماد بنفس نداشتم طوری که خجالت میکشیدم صحبت کنم آخه از وقتی اون اتفاق افتاده من حس میکنم تو حرف زدنم واخلاقم مشکلی بوده بعدشم حس میکنم توانایی انجام فعالیت های ورزشی ندارم با این وجود مربی اونجا خیلی از من خوشش اومد ولی میترسم برم میترسم هیچجا مورد قبول واقع نشم میترسم همه از من بدشون بیاد
- - - Updated - - -
خواهش میکنم بهم کمک کنید اگه شما و راهنمایی های شما نبود من واقعا نمیدونستم چی شد خوشحالم شماها هستین خوشحالم آدمهای خوب هستن آخه یه مشکل دیگه من سادگیم هست من فکر میکنم همه مثل مامانم وخانواده م وصاف وصادقن وهمچی راستشو میگن همه صادقند همه وفادارند وهمه قابل اعتماد ولیالان فهمیدم اینجوری نیست
علاقه مندی ها (Bookmarks)