به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    پسر نیستم نظرم ممکنه اشتباه باشه
    شما استرس داشتی گفتی سخت می گیری این استرس هم توی رفتارت حتما بوده بی قرار بودی قاعدتا
    یه جورایی انگار به زور رفته باشی با اون حرف بزنی. تهش هم گفته که ممکنه شماره اش رو داشته باشی یا نه

    همه اش هم به پسر مقابلت نیست. وقتی خودت اعصابت به هم ریخته است و می گی می خوای سخت بگیری و یه جورایی پیش پیش نه می گی به طرف. طرفت هم که از قبل نشناخته باشه شما رو و اولین بارش باشه خوب ممکنه بره.

    اروم باش ارامش داشته باش. فکر کن خدا پشت و پناهته. بعدش اروم برو توی خواستگاری ها. پیش پیش هم نه به طرف نگو.

    چند روز گدشته زیاد که نیست. عیبی نداره

    منتظر هم نمون. منتظر هیچی و هیچکس نمون

    موفق باشی

  2. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    baitollah-abbaspour (دوشنبه 26 مرداد 94)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 بهمن 94 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-5-24
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeeded نمایش پست ها
    سلام
    به عنوان یک پسر نظر "شخصی" م رو میگم.
    بار اول باب آشنایی نسبتا "رسمی" رو تو پارک گذاشتین حالا حتی اگه به پیشنهاد مادرتون هم بوده باشه کمی غیر طبیعی هست و من به پسره حق میدم که یکم مردد باشن . این نوع رفتار به پسره اینطور القا میکنه که حتما مشکلی دارن که نخواستن تو خونه میزبانشون باشین. و کلی بگم یک حرکت غیر حرفه ای هست.
    .
    حالا ایشالله که پسره کاری براشون پیش اومده که نتونستن فعلا پیش قدم بشن. ولی به قول دوستان شما در جلسه اول نباید استرس داشته باشین. تو همین تالار راهنمایی های بسیاری برای پرسش و پاسخ های خواستگاری وجود داره با معیار های خودتون مطابقت بدین و سوال های اساسیتون رو اگه دچار استرس میشین یادداشت کنین که تو جلسه اول از آقا پسره بپرسین.
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر.... نمایش پست ها
    میدونم ولی قبلا بقیه خواستگارا میومدن میگفتن که تو خونه مزاحم نمیشیم زحمت نمیدیم اجازه بدین بیرون از خونه اول از همه دختر وپسر همدیگرو ببینن وحرفاشون بزنن شاید نپسندیدن ماهم بخاطر تجربه های قبلی اینو گفتیم....البته از یسری رفتارای مامانمم شاکی هستم میتونید راهنمایی کنید که دقیقا کدوم قسمت تالار گفتمان درباره سوالا ومعیارها بحث شده؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط اثر راشومون نمایش پست ها
    مکان دیدارتون باعث دافعه در "هر" پسری نمیشه (ممکنه بعضی آقا پسرها باشن که براشون ایجاد حس منفی بکنه ولی نباید برای همه پسرها جمع بست)، مثلا از نظر من اتفاقا خیلی هم ایده خوبی بوده که دیدار اولیه در محیطی غیر از اون جلسات رسمی و سنگین و استرس آور خواستگاری خانوادگی باشه، (فکر میکنم من اصلا شرط شروع آشنایی با خانواده هر دختری که انتخاب کرده باشم رو این خواهم گذاشت که دیدار اولمون رو در یک کافی شاپ یا رستوران یا پارک و ... با پدر و مادرش داشته باشم)
    مخصوصا که این آقاپسر و مادرشون هم با رضایت و طیب خاطر در این جلسه حضور پیدا کردن...
    اون اعلام سابقه نامزدی هم همینطور یعنی ممکنه بسته به اینکه نامزدی قبلیتون تا چه حد پیشرفت داشته، برای پسرهای مختلف حسهای مختلفی ایجاد کنه، یعنی ممکنه یه پسر حتی با اینکه دختری قبلا شیرینی خورده شخص دیگری بوده باشه مشکل داشته باشه ولی پسر دیگه ای این موضوع اصلا براش مهم نباشه و لی در عوض، اینکه دختری قبلا در عقد کس دیگه بوده باشه براش غیر قابل تحمل باشه و همینطور ممکنه پسری حتی سابقه عقد یه دختر با شخص دیگه براش مهم نباشه ولی سابقه رابطه کامل زناشویی در یه دختر چه با عقد و چه بدون عقد، براش خط قرمز پررنگی باشه و ... .
    پس این سابقه نامزدی شما هم نمیتونه دلیل "قطعی" پیگیر نشدن ایشون باشه و باید اون پسر رو بشناسیم تا بتونیم در این مورد نظر بدیم.
    ممکنه این حرف من باعث ناراحتیتون بشه ولی اجازه بدین به عنوان "یه احتمال" مطرح کنم تا اینکه انقدر ذهنتون درگیر فرضیاتی که بالا عنوان کردم (و نمیشه بدون خواندن ذهن طرف مقابل به صحتشون پی برد) نشه و اینقدر به فکر کنکاش در رفتارها و شرایطی که دارید نباشید.
    حرف بنده اینه که احتمال این رو هم بدین که دقیقا همون چیزی که فرمودین در موردش هیچ کمبودی ندارین باعث سردی خواستگار مورد نظر باشه یعنی ظاهرتون. به هر حال این بدیهیه و شما هم قبول دارید که پسند ظاهر یه چیز سلیقه ایه و هر کس معیارای خودش رو داره. ممکنه اون فرد از چهره یا قد یا اندام شما نتونسته حس خوبی بهش دست بده. من از اون جملشون که فرمودین در آخر دیدار گفتن آیا حاضرین شمارشون رو داشته باشین و بعد هم رفتن این حدس رو میزنم. امیدوارم ناراحت نشین ولی مثل همون شخصی می مونه که برای دیدن کالایی به یه مغازه میره و بعد از اینکه اون کالا رو نپسندید و روش نشد که مستقیم این رو به مغازه دار اعلام کنه، میگه که برم بیرون و یه کم سبک سنگین کنم و بعد برای خرید مراجع کنم. موضوع دیگه ای هم که این حدس رو برای من محکمتر میکنه اینه که در طول مکالمه (حال یا به صورت واقعی یا به صورت من درآوردی) مدام در حال پاسخ دادن به تلفن بوده و این رو میخواسته برسونه که باید خیلی زود به یه جایی بره، در حالیکه اگر شما به اندازه کافی براشون جذاب بودین بعد از اولین تماس تلفنشون، اون رو خاموش میکردن و شش دانگ حواسشون رو به شما میسپردن...
    در آخر این رو باید بگم که با عرض معذرت از بقیه برادران عزیز، چیزی که "معمولا" باعث میشه یه پسر از خیلی از معیارهای دیگرش دست بکشه جذابیتهای ظاهری دختر مورد خواستگاریه مثل چهره و اندام و قد و ... و اگر خانمی در طول مدت آشنایی دو طرفه یا در جلسه خواستگاری، فهمید که زیاد باعث جذب آقاپسر نمیشه، با هر "بهانه" ای هم که پسر بیاره، باید این پسند نشدن ظاهر رو اولییییییین عامل واقعی بدونه.
    سلام باتشکر از راهنمایی شما...این آقا پسر منو موقع خرید کردن دید ومن متجه شدم مدت زیادی منو زیرنظر گرفت بعدش جلو اومد وبا کای اصرار از مامانم شماره بعدش مامانش تماس گرفت وگفتیم اول بیاید پارک سرکوچه باهم صحبت کنیم بعدش خواستگاری ولی مامانم تنها رفت گفت اول ببینم خانوادش چجورین بعدش صدات میکنم ولی مادر ایشون اصرار زیادی واسه دیدن من داشتن ووقتی دیگه میخواستن برن من رفتم عذرخواهی کردم که دیر اومدم مامانشم گفت پسر دیروز گفته یدختر پیدا کردم باچه کمالاتی ....خیلی خوب بود.....ولی اونا بهم فرصت ندادن چرا اون به انتخابش فرصت نداد اصلا بفرض من استرس داشتم ولی ارزش اینو نداشتم بهم فرصت درسته من بهش گتم سختگیرم ولی مطمننن شرایط ایشون پسندیدم که رفتم باهاشون صحبت کنم ....

    لطفا کمکم کنید دارم دیونه میشم چرا میان با احساس وروحیه لطیف یه دختر بازی میکنن

  4. کاربر روبرو از پست مفید سحر.... تشکرکرده است .

    baitollah-abbaspour (دوشنبه 26 مرداد 94)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 21 آذر 94 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1394-1-13
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,062
    سطح
    17
    Points: 1,062, Level: 17
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 65 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سحر جان به نظر میاد که از نظر اعتماد به نفس و عزت و نفس کمی دچار اشکال هستی و از استرس فراوان که ریشه در افسردگی و ناکامی داره به شدت رنج می بری . اولویت رو درمان بده و با مشاوره با متخصصان روانشناسی روی خودت کار کن تا ارزشهای خودتو پیدا کنی و با بها دادن به آنها معیارهایی برای خودت در نظر بگیری تا هر کسی به زندگیت راه پیدا نکنه. امیدوارم برداشت من اشتاه باشه ولی اون پسری که در خیابون چشمش دختری رو می گیره و با اصرار در همون لحظه شماره تلفن گرفته و در پارک قرار می گذاره آدم مورد اعتماد و قابل قبول نیست و بدتر اینکه شما هم پاسخ مثبت می دید و بعد هم با وضعیت روحی که شما داری خودتو تا سطحی پایین میاری که به ارزشت شک می کنی و می گی مگه من ارزش یک فرصتو نداشتم. کمی عمیق به این موضوع نگاه کن به هم ریختگی روحی تو به خاطر مردی که هیچ شناختی از او نداری و چه بسا از گروه آدمهایی باشه که کار و سرگمیش سر کار گذاشتن دخترایی مثل توست از نامساعد بودن حال و روان تو نشات می گیره و اولویت تو پیگیری و رفع این وضعیت هست تا زمانیکه روی خودت کار نکردی به ازدواج فکر نکن.

  6. کاربر روبرو از پست مفید رهدخت تشکرکرده است .

    baitollah-abbaspour (دوشنبه 26 مرداد 94)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    خب حتی اگه اون فک کنه تو زشتی بدهیکلی ارزش زیادی واسش نداشته باشی پشیمون شده باشه
    خب به جهنم
    تو چرا باید خودتو اذیت کنی و همش تو فکر این باشی چه عیبی داری
    نظر دیگران در مورد ما که درست نیست درست اونیه که خودمون فکر میکنیم راجع به خودمون
    اگه خودتونم راجع به خودتون خوب فکر نمیکنید و رو خودتون عیب و ایراد میزارید دنبال درمانش باشید که ناشی از همون اعتماد به نفسه
    مقاله های خوبی توی نت و همین همدردی هست راجع به اعتماد به نفسو ...

  8. کاربر روبرو از پست مفید baitollah-abbaspour تشکرکرده است .

    سرشار (جمعه 30 مرداد 94)

  9. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 بهمن 94 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-5-24
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeeded نمایش پست ها
    سلام
    به عنوان یک پسر نظر "شخصی" م رو میگم.
    بار اول باب آشنایی نسبتا "رسمی" رو تو پارک گذاشتین حالا حتی اگه به پیشنهاد مادرتون هم بوده باشه کمی غیر طبیعی هست و من به پسره حق میدم که یکم مردد باشن . این نوع رفتار به پسره اینطور القا میکنه که حتما مشکلی دارن که نخواستن تو خونه میزبانشون باشین. و کلی بگم یک حرکت غیر حرفه ای هست.
    .
    حالا ایشالله که پسره کاری براشون پیش اومده که نتونستن فعلا پیش قدم بشن. ولی به قول دوستان شما در جلسه اول نباید استرس داشته باشین. تو همین تالار راهنمایی های بسیاری برای پرسش و پاسخ های خواستگاری وجود داره با معیار های خودتون مطابقت بدین و سوال های اساسیتون رو اگه دچار استرس میشین یادداشت کنین که تو جلسه اول از آقا پسره بپرسین.
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر.... نمایش پست ها
    میدونم ولی قبلا بقیه خواستگارا میومدن میگفتن که تو خونه مزاحم نمیشیم زحمت نمیدیم اجازه بدین بیرون از خونه اول از همه دختر وپسر همدیگرو ببینن وحرفاشون بزنن شاید نپسندیدن ماهم بخاطر تجربه های قبلی اینو گفتیم....البته از یسری رفتارای مامانمم شاکی هستم میتونید راهنمایی کنید که دقیقا کدوم قسمت تالار گفتمان درباره سوالا ومعیارها بحث شده؟
    سلام میدونید بدترین شرایط چیه ؟اینکه غهمیدم خونه اون خواستگارم نزدیک ماست یه کوچه باهم فرق داریم ....واینکه هرروز مادرش وبرادرش واعضای خونوادش میبینم ومجبورم سرم پایین بندازم وقتی میبینمشون تمام سر میشه ....چجوری تونستن اینجوری باشن البته میدونم خونوادش مقصرنیست و این تصمیم خودش بوده البته پسره اینجا زندگی نمیکنه یه شهر دیگه زندگی میکنه محل کارشم اونجاست خوبیش اینه خودشو نمیبینم ولی من بعد یه هفته بازم منتظرشم خیلی میترسم آبروم ببرن وبرن پیش همسایه ها منو خورد کنن وبگن ما رفتیم خواستگاری این دختر خانوم نپسندیدیمش .....حالا بهم کمک کنید حرفای شما آرومم میکنه من یه دختر گوشه گیرهستم وبیشتر حرفامو به مامانم میگم ولی متاسفانه مامانم آرومم نمیکنه همش میگه نامزد داشتی دیگه کسی با تو ازدواج نمیکنه(ولی نامزدی من در حد پیشرفته نبودچون اصلا تو خانواده نامزدی فقط یعنی ارتباط خانواده ها نه ارتباط دختر وپسر) بعدش مامانم تحت تاثیر حرف داداشام میگه تو نباید گوشی دستت بگیری مردم فکر بد میکنن نمینید این حرفا چجوری منو خوردم میکنه تو خانواده ما من هیچ حریم خصوصی ندارم چون بهم اجازه نمیدن والانم که این پستارو میذارم یواشکی میرم یه گوشه که بتونم بنویسم

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 بهمن 94 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-5-24
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام نمیدونم چرا هنوز با این موضوع کنار نیومدم.هرچی فکر میکنم نمیتونم به یه نتیجه برسم که چرا ایشون به من وخودشون یه فرصت ندادن آخه چرا؟!؟!!!؟؟؟میدونم اشتباه میکنم ولی.منظرشم چون این ماجرا واسه من تموم نشده وهنوز دفترش پیش من بازه .....اگرم یه روز دیگه از اومدنش ناامید شدم هیچ موقع نمیبخشمش چون با احساس من بازی کرد نمیدونم هدفش چی بود....
    من از نظر روحی خیلی حساسم ووقتی ایشون اومدن تو شرایط بدتری بودم چون تازه داشتم اون نامزدی ناموفقم فراموش میکردم ولی ایشون همچی خراب کرد
    ازطرفی هیچکس تو خونوادم منو درک نمیکنه بهم سخت میگیرن ...
    وقتی این آقا اومدن من کلی سبک سنگین کردم بعد اجازه دادم باهاشون قرار بذاریم خب یه سری شرایطش دوسداشتم با اینکه از نظر ظاهری خیلی از من پایینتر بود ولی من قبولش کردم ...من واقعا شوک شدم نمیدونم مشکلش چی بود نمیدونم چی شد البته بعضی وقتا حق میدم شتید اونروز موقع خرید خیلی از من خوشش اومد ولی بعدا موقع صحبت کردن اونجوری که میخواسته نبودم ...ولی حداقلش میتونیتن یه عذرخواهی کنن به هرحال خونه هامون نزدیک همه کوچه پشتی ما هستن

  11. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 بهمن 94 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-5-24
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من بازم باموضوع رفتن اون آقا کنار نیومدم واقعا تو شوکم هیچ دلیلی نمیدونم واسه اینکارشون...اگه تصمیمش جدی نبود چرا موقع قرار آشنایی برادرش ومادرش وخواهرش اومده بودن چرا اینجوری کرد میتونست با این همه شوق رفتار نکنه وای خدایا من نمیدونم چیکارکنم چرا دلمو شکست چراااااااا.....هدفش چی بود از این رفتارا ...اگه منو نمیخواست اینهمه تعریف وتمجید چی بود ....واقعا من فکرکردم خیلی بررسی کردم که وقتی میخواست بامن صحبت کنه گوشیشون زنگ خورد وایشون گفتن ده دقیقه دیگه میره ...رفتارش بد بودچندبار دیگه هم تو این ده دقیقه گوشیشون زنگ خورد درسته قرارنبود من برم حالا ایشونم با کسی قرار داشتن ولی وقتی من رفتم میتونست قرارشو کنسل کنه ویاعقب بندازه....من تنها دلیلی که میبینم اینه که اون آقا دنبال یه کیس پولدار بود شاید به طرز خرید وپوشش من نگاه کرده این فکرو کرده که شاید پولدار باشم...ما یه خانواده معمولی هستیم پدرومادرم هردو بازنشسته ن ومادرم هیچموقع واسم کمبود مادی نذاشته ومن شکرگزارم ولی مادر اون آقا تامامانم دیده گفته خونتون چندمتره?حالا خونه ما واونا در سطح هم هستش من خونه اونارو دیدم بعدش اونا 6بچه بودن ما چهارتا ....بعد مادرش گفته من فکرکردم شما فقط یه دختر دارین فکرنمیکردم چهارتا بچه داشته باشین

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 04 [ 04:24]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    235
    امتیاز
    16,214
    سطح
    81
    Points: 16,214, Level: 81
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,748

    تشکرشده 764 در 211 پست

    Rep Power
    73
    Array
    سلام
    سحر خانم عنوان تاپیک شما:مشکل من چی بود.
    حال سوال من از شما:تا به حال خواستگاری داشتید که جواب نه از شما گرفته باشه؟مشکل اون آقا چی بود؟
    حتما ایشون هم طرز فکر شما رو داشتن.به احتمال خودشونو مستحق این جواب رد نمیدونستن.
    به هر حال شما از نظر خودتون مشکل خاصی نداشتید ولی متاسفانه و یا خوشبختانه ایشون با شما هم عقیده نبودن و شما رو فاقد اون معیارهای لازمه تشخیص دادند.حتی اگر این معیار ها غیر عادلانه و غیر انسانی باشند برای ایشون و صد البته خانوادشون ارزش و ملاک به شمار میروند .
    بهتر نیست کمی با خودتون رو راست باشید.شما زن زندگی این آقا نبودید.ایشون به دنبال هر کسی که بودند مطمعنا به دنبال دختری با مشخصات ٬روحیات ٬خصایص و امکانات شما نبودند.
    حالا شما به من بگین
    اون آدما که به گفته شما تا این اندازه در بند مادیات گرفتارند و روح ودل شما رو به سخره گرفتن آیا به اندازه خس و خاشاکی ارزش غم خوردن شما رو دارند.
    از نوشته های شما به وضوح مشخص است که در این مدت زمان کوتاه یک وابستگی کاملا سطحی و نه چندان عمیق به این آقا پیدا کردید و تمام این مشکل شما بر میگردد به همان افکار مسموم و باطلی که در ذهن و فکر خودتان پرورش میدهید.شب و روز با خودتان سر وکله میزنید و به شعله های این آتش بیشتر از پیش دامن میزنید.
    به خودتان بیشتر اطمینان کنید.مشکل اصلی شما ریشه در کمبود اعتماد به نفس و خود باوری شما نیز دارد.اصلا چه کسی گفته مشکل از شما بوده است.حتما مشکل از اون آقا بوده و تمام.
    بهترین و تنهاترین راه حل پیش روی شما فراموشی مطلق اون آقا میباشد.انگار نه انگار که همچین کسی به خواستگاری شما آمده باشد.به زندگی روزمره قبلی خودتان برگردید و روزمرگی جدید خودتان را به دست باد بسپارید تا بیشتر از این دیر نشده است.
    سرافراز و پیروز و کامیاب باشید.

  13. کاربر روبرو از پست مفید سرشار تشکرکرده است .

    baitollah-abbaspour (شنبه 31 مرداد 94)

  14. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 بهمن 94 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-5-24
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    524
    سطح
    10
    Points: 524, Level: 10
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از شما بابت مشاوره های خوبتون
    کد PHP:
    [CODE][HTML][SPOILER][/SPOILER][/HTML][/CODE
    - - - Updated - - -

    سلام از بس کلنجار رفتم.با خودم به این نتیجه رسیدم اون آقا پسر خیلی بی شخصیت بود ارزش نداشت اون هیچ فرصتی به انتخاب خودش نداد ....بگذریم میخوام فراموش کنم البته میدونم خیلی واسم سخته اما آروم آروم فراموش میکنم
    میخوام خودم دست کم نگیرم
    البته میدونید الان چی دلم میخواد ؟!!!دوسداشتم با کسی ازدواج کنم که باشخصیت باشه واقعا مرد باشه منو واسه خودم بخواد نه بخاطر زیباییم یا هرچیز دیگه چون اینا همیشه باآدم نمیمونن
    راستی یه سوال دارم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میدونید من از زیبایی چهره م وادام متناسب واخلاق ورفتارم زبانزد همه هستم والبته از همه مهمتر نجابتم ,من میتونم اینو به یقین بگم که از نظر نجابت پیش خدا رو سفیدم حالا بخاطر زیباییم همیشه تو چشم بودم وهمیشه خیلیا بهم حسودی میکنن واگرم پشت سرم بد میگن مهم نیست (چون خدا خودش میدونه ....البته من اعتماد به نفس ضعیفی دارم از زیباییم راضی نیستم چون مشکلات زیادی واسم بوجود آورده از حسادت های همه خسته شدم ) خانواده مم خوبن خیلیم خوبن ولی نمیدونم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میان جلوانتظار دارن دیگه همچیم کامل باشه وخیلی توقع دارن درصورتی که من واسه هر انتخابم همچی درنظر میگیرم یسری چیزارو فدای چیزای دیگه میکنم با اینکه همشون یسری ایراد داشتن من اصلا چیزی نمیگفتم اصلا در حد شخصیتم نبودچون هیچ انسانی کامل نیست ولی اونا اینجوری نیستن نمیدونمرفتار من باعث میشه اونا همچین توقعاتی داشته باشن ؟بنظر شما چیکارکنم که اینقدر از من توقع نداشته باشن ؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر.... نمایش پست ها
    مرسی از شما بابت مشاوره های خوبتون
    کد PHP:
    [CODE][HTML][SPOILER][/SPOILER][/HTML][/CODE
    - - - Updated - - -

    سلام از بس کلنجار رفتم.با خودم به این نتیجه رسیدم اون آقا پسر خیلی بی شخصیت بود ارزش نداشت اون هیچ فرصتی به انتخاب خودش نداد ....بگذریم میخوام فراموش کنم البته میدونم خیلی واسم سخته اما آروم آروم فراموش میکنم
    میخوام خودم دست کم نگیرم
    البته میدونید الان چی دلم میخواد ؟!!!دوسداشتم با کسی ازدواج کنم که باشخصیت باشه واقعا مرد باشه منو واسه خودم بخواد نه بخاطر زیباییم یا هرچیز دیگه چون اینا همیشه باآدم نمیمونن
    راستی یه سوال دارم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میدونید من از زیبایی چهره م وادام متناسب واخلاق ورفتارم زبانزد همه هستم والبته از همه مهمتر نجابتم ,من میتونم اینو به یقین بگم که از نظر نجابت پیش خدا رو سفیدم حالا بخاطر زیباییم همیشه تو چشم بودم وهمیشه خیلیا بهم حسودی میکنن واگرم پشت سرم بد میگن مهم نیست (چون خدا خودش میدونه ....البته من اعتماد به نفس ضعیفی دارم از زیباییم راضی نیستم چون مشکلات زیادی واسم بوجود آورده از حسادت های همه خسته شدم ) خانواده مم خوبن خیلیم خوبن ولی نمیدونم چرا خواستگارای من اینقدر پررون میان جلوانتظار دارن دیگه همچیم کامل باشه وخیلی توقع دارن درصورتی که من واسه هر انتخابم همچی درنظر میگیرم یسری چیزارو فدای چیزای دیگه میکنم با اینکه همشون یسری ایراد داشتن من اصلا چیزی نمیگفتم اصلا در حد شخصیتم نبودچون هیچ انسانی کامل نیست ولی اونا اینجوری نیستن نمیدونمرفتار من باعث میشه اونا همچین توقعاتی داشته باشن ؟بنظر شما چیکارکنم که اینقدر از من توقع نداشته باشن ؟
    من چیکار کنم اعتماد به نفسم زیاد بشه بعد این ماجرا امروز رفتم واسه روحیه م باشگاه ورزشی ثبتنام کنم اما متاسفانه از بس این موضوع روی اعتماد بنفسم تاثیر داشته اصلا اعتماد بنفس نداشتم طوری که خجالت میکشیدم صحبت کنم آخه از وقتی اون اتفاق افتاده من حس میکنم تو حرف زدنم واخلاقم مشکلی بوده بعدشم حس میکنم توانایی انجام فعالیت های ورزشی ندارم با این وجود مربی اونجا خیلی از من خوشش اومد ولی میترسم برم میترسم هیچجا مورد قبول واقع نشم میترسم همه از من بدشون بیاد

    - - - Updated - - -

    خواهش میکنم بهم کمک کنید اگه شما و راهنمایی های شما نبود من واقعا نمیدونستم چی شد خوشحالم شماها هستین خوشحالم آدمهای خوب هستن آخه یه مشکل دیگه من سادگیم هست من فکر میکنم همه مثل مامانم وخانواده م وصاف وصادقن وهمچی راستشو میگن همه صادقند همه وفادارند وهمه قابل اعتماد ولیالان فهمیدم اینجوری نیست

  15. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 مرداد 04 [ 04:24]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    235
    امتیاز
    16,214
    سطح
    81
    Points: 16,214, Level: 81
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,748

    تشکرشده 764 در 211 پست

    Rep Power
    73
    Array
    سلام
    برای افزایش اعتماد به نفستون پیشنهاد میکنم:
    در وهله اول سعی کنید گذشته ها رو به طور کامل دور بریزید اصلا هم نگران این نباشید که در مورد شما چه فکری میکنند یا اینکه چه حرف ها٬دروغ ها یا حقایقی رو پشت سرتون بیان میکنند.درون خود را آرام کنید و به این نتیجه برسید که حرف های مفت وصد در یک غاز دیگران و اطرافیانتان کوچکترین تاثیری در سرنوشت و آینده شما نخواهد گذاشت.
    در مرحله بعد تلاشتان این باشد که هرگز ٬به هیچ وجه من الوجوه روی این موضوع تمرکز نکنید که دچار کمبود اعتماد به نفس هستند(به هر صورتی که در شما نمود پیدا میکند.به طور مثال لرزش دست٬بند اومدن زبان و...)هر زمان هم که فکرتان به این سمت منحرف شد سعی کنید خودتان را به آن راه بزنید و ذهنتان را به سمت و سوی وقایع دیگری سوق دهید.به مرور زمان این روند در ذهن شما جای خودش را پیدا خواهد کرد و به تثبیت خواهد رسید.
    در مرحله سوم به خودتان انگیزه بدهید.جلوی آیینه بایستید٬با خودتون صحبت کنید و نقاط قوتتتون رو به خودتون گوشزد کنید.(به هیچ وجه دست به گریبان نقاط ضعفتون نشوید)حتی تا آنجایی که میتوانید نقاط قوت خودتونو برجسته و شاخص کنید (اعتماد به نفس کاذب در خودتون ایجاد کنید)
    در مرحله چهارم باید تئوری های مرحله قبل را عملی کنید.سعی کنید از موضع بالا به بقیه نگاه کنید و یک سر و گردن خودتونو بالاتر بدانید.(از نحوه صحبت کردن گرفته تا بقیه موارد از جمله راه رفتن ٬نشستن و ...)
    در مرحله آخر باید یک حالت تعدیلی در تمامی موارد فوق اعمال کنید که خدایی نکرده از آن طرف بام نیفتید.
    در مورد ساده باوریتون باید این نکته رو خدمتتون عرض کنم که تحت هیچ شرایطی به چهره و حرف های دیگران اعتماد نکنید مگر اینکه خلافش ثابت شود.امیدوارم از تجربه بالا به این نکته رسیده باشید.
    راستی بهتون تبریک میگم که بالاخره با خودتون کنار اومدین.امیدوارم همون فرد مورد نظرتون قسمتتون باشه.
    ببینید انتخاب همسر تنها و فقط به نظر خود فرد منوط نمیشه و در این میان خانواده ها حالا چه درست ٬چه نادرست اعمال نظر و سلیقه میکنند.از یک طرف خود آقا پسر دنبال دختری زیبا و نجیب میگردد و از سوی دیگر خانواده پسر میخواهد با انتخابی مناسب و منطقی آینده پسرشونو بیمه کنند(از نظر مال٬اقتصادی و معیشتی)حالا به هر قیمتی که شده .حتی برزا دیدم که به یک دختر بی بند و بار به دلیل شرایط مالی و اقتصادی مناسب دختر و خانواده اش بسنده کرده اند.پس به شما و شخصییتان کوچکترین خدشه ای وارد نیست .پس بی خود بی جهت روی خودتون عیب و ایراد نگذارید.
    سلامت و سر بلند باشید.
    ویرایش توسط سرشار : یکشنبه 01 شهریور 94 در ساعت 00:21


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.