به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    سلام خانوم آرام


    يك لحظه چشم هاتون رو ببندين، و زندگي رو تصور كنيد كه دوست داريد داشته باشيد. خودتون رو تو زندگي ايده آلي كه دوست داريد به تصوير بكشيد.

    نم نم به خودتون بقبولونيد كه اين آدم جايي در زندگي ايده آل شما نداشته و نخواهد داشت.

    مثلا يه زندگي آرام در كنار مردي مناسب و هم كفو خودتون كه دو تا بچه مدام دارن شيطوني ميكنند و شما دو نفر به عنوان پدر و مادرشون داره تو دلتون قند آب ميشه، فكر كنيد.

    يا به يه زندگي حرفه اي ايده آل كه شما مثلا مدير يه مجموعه اي هستين كه با تلاش و همت فراوان بهش رسيدين.

    نميدونم هر چي كه بهش تمايل داريد رو تصور كنيد كه براي شما قابل دستيابي باشه.


    حالا براي رسيدن به اون زندگي ايده آل به چه چيز هايي نياز داريد؟

    بعد ميفهميد كه اون آقا هيچ جايگاهي در زندگي ايده آل شما نداره و شما متعلق به جاي ديگه و يا شخص ديگري هستين كه قدر شما رو بدونه.

    بعد از اينكه جايگاه او آقا در ذهنتون كوچك بشه و كم كم حذف بشه، آرامش گذشته رو بدست خواهيد آورد.

    براي فراموش كردن اون آدم دو تا راه داريد، يا اينقدر قوي باشيد كه هرگونه خاطره اي از اون آقا رو ناديده بگيريد و با اعتماد به نفس كامل بهش بي توجه باشيد، يا اينكه همه خاطرات رو خط خطي كنيد و به سمتش نريد، مثلا تو اون گروه هايي كه ايشان هم هستن، به هيچ عنوان ورود نكنيد.

    شما نياز داريد پاذل ذهنتون رو كه قبل از اين رابطه منظم بود، رو دوباره بچينيد و به حالت منظم قبل برگردونيد.

    هر وقت ياد اون آقا و حرف هاش افتاديد، با توجه به چيزي حواس خودتون رو پرت كنيد، اگر لازم شد يكبار براي هميشه و با قاطعيت كامل و از نقطه قوت، با تحكم به اون آقا امر كنيد
    " سمت شما نياد و شما ايشان رو فراموش كردين، و با افزايش تحقير هاي آقا، شما قدرت بيشتري براي ادامه زندگي ميگريد."
    ---------------------------

    خودتون رو با كارهايي كه نتيجه زود بازده داره مشغول كنيد.

    مثلا اگر به شيريني پزي علاقه دارين، تصميم بگيريد فردا شيريني درست كنيد و در كنار خانواده بخوريد، نتيجه مثبت اين اعمال كوچك بهتون انرژي مي ده. سپس به سمت كار هاي بزرگتري بريد.

    به زندگي عادي تون ادامه بديد. جوري كه بعد از گذشت چند سال از فكر كردن به اين خاطره هاي امروز خنده اتون بگيره.


    ----------------------------

    حالا كه به خدا نزديك هستين نسخه باغبان بزرگ همدردي رو براتون ميگذارم شايد بدردتون بخوره.

    هر وقت تنها شدين و جاي خلوتي پيدا كردين، سجاده رو پهن كنيد و در سكوت مطلق بشينيد رو سجاده. به هيچ چيز فكر نكنيد، نم نم با خدا حرف بزنيد. حرف هاي خوب نه گله و شكايت. مثلا
    "خدا جون خيلي باحالي"

    يه دوست ديگه هم تو همدردي يه كار ديگر كرد، رفت دو ركعت نماز شكر خوند با اين عنوان:

    " خدا ازت ممنونم كه اين رابطه رو چون ميدونستي به نفع من نيست به هر نحوي پايانش دادي، ممنون كه اينقدر به من توجه داري و من رو دوست داري. راضي ام به رضاي تو"
    ------------------------------------------

    راه برگشت به خصوصيات نوع الف فقط در دست خود شماست. به زندگي و آينده تون متعهد باشيد خانوم آرام.


    خوشبخت باشيد

    - - - Updated - - -

    سلام خانوم آرام


    يك لحظه چشم هاتون رو ببندين، و زندگي رو تصور كنيد كه دوست داريد داشته باشيد. خودتون رو تو زندگي ايده آلي كه دوست داريد به تصوير بكشيد.

    نم نم به خودتون بقبولونيد كه اين آدم جايي در زندگي ايده آل شما نداشته و نخواهد داشت.

    مثلا يه زندگي آرام در كنار مردي مناسب و هم كفو خودتون كه دو تا بچه مدام دارن شيطوني ميكنند و شما دو نفر به عنوان پدر و مادرشون داره تو دلتون قند آب ميشه، فكر كنيد.

    يا به يه زندگي حرفه اي ايده آل كه شما مثلا مدير يه مجموعه اي هستين كه با تلاش و همت فراوان بهش رسيدين.

    نميدونم هر چي كه بهش تمايل داريد رو تصور كنيد كه براي شما قابل دستيابي باشه.


    حالا براي رسيدن به اون زندگي ايده آل به چه چيز هايي نياز داريد؟

    بعد ميفهميد كه اون آقا هيچ جايگاهي در زندگي ايده آل شما نداره و شما متعلق به جاي ديگه و يا شخص ديگري هستين كه قدر شما رو بدونه.

    بعد از اينكه جايگاه او آقا در ذهنتون كوچك بشه و كم كم حذف بشه، آرامش گذشته رو بدست خواهيد آورد.

    براي فراموش كردن اون آدم دو تا راه داريد، يا اينقدر قوي باشيد كه هرگونه خاطره اي از اون آقا رو ناديده بگيريد و با اعتماد به نفس كامل بهش بي توجه باشيد، يا اينكه همه خاطرات رو خط خطي كنيد و به سمتش نريد، مثلا تو اون گروه هايي كه ايشان هم هستن، به هيچ عنوان ورود نكنيد.

    شما نياز داريد پاذل ذهنتون رو كه قبل از اين رابطه منظم بود، رو دوباره بچينيد و به حالت منظم قبل برگردونيد.

    هر وقت ياد اون آقا و حرف هاش افتاديد، با توجه به چيزي حواس خودتون رو پرت كنيد، اگر لازم شد يكبار براي هميشه و با قاطعيت كامل و از نقطه قوت، با تحكم به اون آقا امر كنيد
    " سمت شما نياد و شما ايشان رو فراموش كردين، و با افزايش تحقير هاي آقا، شما قدرت بيشتري براي ادامه زندگي ميگريد."
    ---------------------------

    خودتون رو با كارهايي كه نتيجه زود بازده داره مشغول كنيد.

    مثلا اگر به شيريني پزي علاقه دارين، تصميم بگيريد فردا شيريني درست كنيد و در كنار خانواده بخوريد، نتيجه مثبت اين اعمال كوچك بهتون انرژي مي ده. سپس به سمت كار هاي بزرگتري بريد.

    به زندگي عادي تون ادامه بديد. جوري كه بعد از گذشت چند سال از فكر كردن به اين خاطره هاي امروز خنده اتون بگيره.


    ----------------------------

    حالا كه به خدا نزديك هستين نسخه باغبان بزرگ همدردي رو براتون ميگذارم شايد بدردتون بخوره.

    هر وقت تنها شدين و جاي خلوتي پيدا كردين، سجاده رو پهن كنيد و در سكوت مطلق بشينيد رو سجاده. به هيچ چيز فكر نكنيد، نم نم با خدا حرف بزنيد. حرف هاي خوب نه گله و شكايت. مثلا
    "خدا جون خيلي باحالي"

    يه دوست ديگه هم تو همدردي يه كار ديگر كرد، رفت دو ركعت نماز شكر خوند با اين عنوان:

    " خدا ازت ممنونم كه اين رابطه رو چون ميدونستي به نفع من نيست به هر نحوي پايانش دادي، ممنون كه اينقدر به من توجه داري و من رو دوست داري. راضي ام به رضاي تو"
    ------------------------------------------

    راه برگشت به خصوصيات نوع الف فقط در دست خود شماست. به زندگي و آينده تون متعهد باشيد خانوم آرام.


    خوشبخت باشيد

    - - - Updated - - -

    سلام خانوم آرام


    يك لحظه چشم هاتون رو ببندين، و زندگي رو تصور كنيد كه دوست داريد داشته باشيد. خودتون رو تو زندگي ايده آلي كه دوست داريد به تصوير بكشيد.

    نم نم به خودتون بقبولونيد كه اين آدم جايي در زندگي ايده آل شما نداشته و نخواهد داشت.

    مثلا يه زندگي آرام در كنار مردي مناسب و هم كفو خودتون كه دو تا بچه مدام دارن شيطوني ميكنند و شما دو نفر به عنوان پدر و مادرشون داره تو دلتون قند آب ميشه، فكر كنيد.

    يا به يه زندگي حرفه اي ايده آل كه شما مثلا مدير يه مجموعه اي هستين كه با تلاش و همت فراوان بهش رسيدين.

    نميدونم هر چي كه بهش تمايل داريد رو تصور كنيد كه براي شما قابل دستيابي باشه.


    حالا براي رسيدن به اون زندگي ايده آل به چه چيز هايي نياز داريد؟

    بعد ميفهميد كه اون آقا هيچ جايگاهي در زندگي ايده آل شما نداره و شما متعلق به جاي ديگه و يا شخص ديگري هستين كه قدر شما رو بدونه.

    بعد از اينكه جايگاه او آقا در ذهنتون كوچك بشه و كم كم حذف بشه، آرامش گذشته رو بدست خواهيد آورد.

    براي فراموش كردن اون آدم دو تا راه داريد، يا اينقدر قوي باشيد كه هرگونه خاطره اي از اون آقا رو ناديده بگيريد و با اعتماد به نفس كامل بهش بي توجه باشيد، يا اينكه همه خاطرات رو خط خطي كنيد و به سمتش نريد، مثلا تو اون گروه هايي كه ايشان هم هستن، به هيچ عنوان ورود نكنيد.

    شما نياز داريد پاذل ذهنتون رو كه قبل از اين رابطه منظم بود، رو دوباره بچينيد و به حالت منظم قبل برگردونيد.

    هر وقت ياد اون آقا و حرف هاش افتاديد، با توجه به چيزي حواس خودتون رو پرت كنيد، اگر لازم شد يكبار براي هميشه و با قاطعيت كامل و از نقطه قوت، با تحكم به اون آقا امر كنيد
    " سمت شما نياد و شما ايشان رو فراموش كردين، و با افزايش تحقير هاي آقا، شما قدرت بيشتري براي ادامه زندگي ميگريد."
    ---------------------------

    خودتون رو با كارهايي كه نتيجه زود بازده داره مشغول كنيد.

    مثلا اگر به شيريني پزي علاقه دارين، تصميم بگيريد فردا شيريني درست كنيد و در كنار خانواده بخوريد، نتيجه مثبت اين اعمال كوچك بهتون انرژي مي ده. سپس به سمت كار هاي بزرگتري بريد.

    به زندگي عادي تون ادامه بديد. جوري كه بعد از گذشت چند سال از فكر كردن به اين خاطره هاي امروز خنده اتون بگيره.


    ----------------------------

    حالا كه به خدا نزديك هستين نسخه باغبان بزرگ همدردي رو براتون ميگذارم شايد بدردتون بخوره.

    هر وقت تنها شدين و جاي خلوتي پيدا كردين، سجاده رو پهن كنيد و در سكوت مطلق بشينيد رو سجاده. به هيچ چيز فكر نكنيد، نم نم با خدا حرف بزنيد. حرف هاي خوب نه گله و شكايت. مثلا
    "خدا جون خيلي باحالي"

    يه دوست ديگه هم تو همدردي يه كار ديگر كرد، رفت دو ركعت نماز شكر خوند با اين عنوان:

    " خدا ازت ممنونم كه اين رابطه رو چون ميدونستي به نفع من نيست به هر نحوي پايانش دادي، ممنون كه اينقدر به من توجه داري و من رو دوست داري. راضي ام به رضاي تو"
    ------------------------------------------

    راه برگشت به خصوصيات نوع الف فقط در دست خود شماست. به زندگي و آينده تون متعهد باشيد خانوم آرام.


    خوشبخت باشيد

    ویرایش توسط mohamad.reza164 : یکشنبه 18 بهمن 94 در ساعت 09:12

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 فروردین 95 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1394-11-14
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    162
    سطح
    3
    Points: 162, Level: 3
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    این مدتی که پست نزاشتم تقریبا داشتم تلاش میکردم به جایگاهی برسم از اعتماد به نفس و قدرت که بتونم ان اقا رو برای همیشه از زندگیم کات کنم ...میخواستم خوشبین باشم..یکمی حساسیت رو کم کنم ولی نشد.چند روز اول خوب بود بعد چند روز دوباره همون حالت قبل شد حتی شدیدتر..الان اخرشبا به مرگ فکر میکنم.میگم خب که چی..زندگی میکنیم که چی اخرش چی بشه..اصلا نفس کشیدنمون چیه زندگیمون چیه..هیچی واسم جذابیت نداره..همع کارا واسم خسته کننده شدن..حوصله ندارم از خونه برم بیرون..حوصله درس ندارم..حوصله زندگی کردن ندارم..دوست دارم فقط گریه کنم و فکرکنم..تمام تایم من با فکرکردت میگذره حتی وقتی خوابم..خواب ان چیزایی که بهشون فکرکردمو میبینم..ان اقا هم توهین هاش بیشتر و علنی ترشده تاجایی که دیگه بیشتز افرادی که ان گروه هستن هم به خودشون اجازه دادن حرف بارم کنن..ی لحظه خوبمی ی لحظه بد. باخودم میگم تو باید سرحال باشی
    واسه شروع عصرمیری بیرون خوش میگذرونی خرید میکنی یهو میگم خب که چی.اخرش میای خونه و میخوابی دوباره همین روند تکرار میشه..خانوادم یعنی مامانم هم هنوز حرفاش ادامه داره..خسته شدم از حرفاش..بهم میگه تو چقد چاق شدی..همسنای تو اینطور نیستن..یا قدمو به رخم میکشه..اینقدر میگه که باورم شده.در صورتی که همه بدون استثنا میگن اندامت عالیه و اتفاقا پرتر هم بشی بیشتر بهت میاد..قدم هم مشکلی نداره..به هیکل و اندامم میخوره..درواقع از نگاه دیگران جزمامانم من ی دختر جذاب و بانمکم..ولی مامانم...
    من افسرده شدم؟علتش چیه؟خودمم نمیدونم دقیق مشکلم چیه

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 فروردین 95 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1394-11-14
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    162
    سطح
    3
    Points: 162, Level: 3
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا کسی نظری نمیده؟مشکل من شاید خیلی سطحیه از نظرشما
    من دیگه خسته شدم..از حرفا و رفتارای مادرم..همش داره فحش میده توهین میکنه..ی فحشای زشتی که شرمم میشه بگم..نه فقط تو خونه حتی بیرون..همش درحال بدوبیراه گفتن و غر زدن همشش..یا گیرمیده توچقد اندامت بده.تو عین پهلوونا شدی.تو اینجوری.تو انجوری.همسنات اینطورن انطورن..اصلا راه که میرم یهو میگه واای کمرت پهن شده..نمیدونم تو قدت فلانه.همش مقایسه میکنه منو باگذشتش.همش اعتماد بنفسمو میگیره در صورتی که خداشاهده صدبار دوستام از اندامم تعریف کردن و گفتن خیلی اندام متناسبی دارم....یا کلا خیلی به دل میشینم ولی تا حرفای مادرم رو میشنوم دلم میخواد خودمو خفه کنم.همش فحش میده..نمیگم منم بی تقصیرم ولی مقصر اول خودشه.اول صبح که پامیشه غر میزنه تااخرشب..دیگه خسته شدم.


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن
    توسط setareh در انجمن هیجانات و احساسات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 آبان 89, 01:16
  3. +دختری را دوست دارم که ازش خواستگاری میکنم و منفی جواب میده . واجبه.
    توسط گیو در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 آذر 87, 13:57
  4. وابستگی های افراطی به دوست
    توسط shadi در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 دی 86, 09:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.