به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 دی 96 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1394-12-24
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    2,794
    سطح
    32
    Points: 2,794, Level: 32
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 181 در 88 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شما با وجود سی و دو سال سن اصلا پخته نیستید.یعنی چی که باید اون خانم رو همراهی میکردید تا کارتون رو از دست ندید.اصلا توی محیط کار آدم نباید از فاز رفتار حرفه ای خارج بشه چه طرف مقابل آقا باشه و چه خانم.اون خانم حق نداشت توقع همچین همراهی از شما داشته باشه و شما باید خودتون مدت ها قبلتر از اینکه اخراج بشید بیرون می اومدید حالا جایی با حقوق کمتر و یک مقدار تحمل فشار مالی خیلی بهتر از نشست و برخاست با آدم نادرسته.همسرتون کارش رو ول کرده و توی شهر خودشون مشغول به کارشده.الآن هم اگر شما با خواهش و تمنا برشون گردونید به زندگی معلوم نیست چی میشه.ایشون ممکنه برگرده ولی ته ذهنش مدام یه علامت سوال در مورد شما وجود داشته باشه.یا در آینده همیشه جایگاه مقصر داشته باشید توی زندگی و این قضیه توی هر اختلافی دوباره سر باز کنه.به نظرم عاقلانه تر هست که وقتی ایشون میگن نمیخوان شما نرید سراغشون.بزاری فکرهاش رو با خودش بکنه و اگر تا شش ماه الی سک سال دیگه اومد سراغتون اون وقت میتونید برگردید به زندگی ای که توش هم سطح و برابر باشید(وقتی ایشون خودشون برگشتن دیگه نمیتونن اون قضیه رو بر علیه شما استفاده کنن.)توی این یک سال هم شما روی خودتون کار کنید و سعی کنید یک سری حد و مرز برای خودتون تعریف کنید و توی زندگیتون پیاده کنید که از این دست مسائل باز پیش نیاد.

  2. 3 کاربر از پست مفید kaspian تشکرکرده اند .

    maryam240 (جمعه 27 فروردین 95), tavalode arezoo (سه شنبه 24 فروردین 95), ستاره زیبا (چهارشنبه 25 فروردین 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kaspian نمایش پست ها
    شما با وجود سی و دو سال سن اصلا پخته نیستید.یعنی چی که باید اون خانم رو همراهی میکردید تا کارتون رو از دست ندید.اصلا توی محیط کار آدم نباید از فاز رفتار حرفه ای خارج بشه چه طرف مقابل آقا باشه و چه خانم.اون خانم حق نداشت توقع همچین همراهی از شما داشته باشه و شما باید خودتون مدت ها قبلتر از اینکه اخراج بشید بیرون می اومدید حالا جایی با حقوق کمتر و یک مقدار تحمل فشار مالی خیلی بهتر از نشست و برخاست با آدم نادرسته.همسرتون کارش رو ول کرده و توی شهر خودشون مشغول به کارشده.الآن هم اگر شما با خواهش و تمنا برشون گردونید به زندگی معلوم نیست چی میشه.ایشون ممکنه برگرده ولی ته ذهنش مدام یه علامت سوال در مورد شما وجود داشته باشه.یا در آینده همیشه جایگاه مقصر داشته باشید توی زندگی و این قضیه توی هر اختلافی دوباره سر باز کنه.به نظرم عاقلانه تر هست که وقتی ایشون میگن نمیخوان شما نرید سراغشون.بزاری فکرهاش رو با خودش بکنه و اگر تا شش ماه الی سک سال دیگه اومد سراغتون اون وقت میتونید برگردید به زندگی ای که توش هم سطح و برابر باشید(وقتی ایشون خودشون برگشتن دیگه نمیتونن اون قضیه رو بر علیه شما استفاده کنن.)توی این یک سال هم شما روی خودتون کار کنید و سعی کنید یک سری حد و مرز برای خودتون تعریف کنید و توی زندگیتون پیاده کنید که از این دست مسائل باز پیش نیاد.
    سلام دوست عزیز
    حق با شماست من یکی از مشکلاتم اینه که هم به دیگران زود اعتماد میکنم و هم اینکه نه گفتن بلد نیستم و همیشه میخوام دیگران رو از خودم راضی نگه دارم حتی اگه خودم عذاب بکشم
    البته تو این مدت خیلی بهتر شدم و یاد گرفتم که خودم رو دوست داشته باشم و برای دیگران هم به اندازه ای مایه بزارم که خودم زیر سوال نرم
    الانم پیش مشاور میرم و کتابهای روانشناسی و روشن بینی میخونم خودم که از میزان تغییراتم راضی هستم البته خیلی دیگه باید تلاش کنم که به اون جایی که باید برسم
    میخواستم بگم که همه مشکلاتی که برای من در گذشته پیش اومده بخاطر اینها بوده و اینکه اون موقع متوجه نبودم که باید بین خانواده و دوست و همکار و .... تفاوت قائل بود و همه به یه میزان تو زندگی آدم نقش ندارن که به همون میزان از آدم صمیمیت و محبت و دوستی دریافت کنن پدرشوهرمم همیشه بهم میگفت روابط عمومیت خوبه و خیلی این خصلت منو دوست داشت ولی این خصلت همیشه به درد آدم نمیخوره
    من به تغییرات خودم دارم کمک میکنم و دلم میخواد چیزهایی که باعث اشتباهات گذشته شده رو اصلاح کنم
    ولی هیچ کدوم اینها دلیل بر دوست نداشتن من نسبت به همسرم نبوده من واقعا دوستش داشتم و دارم
    و اگه من اون چیزی بودم که تو ذهن اون میگذره تا حالا رفته بودم دنبال زندگیم و بعد این مدت اینقدر دلم نمیخواست که برشگردونم
    لطفا راهنماییم میکنید که من باید چیکار کنم که اعتماد از دست رفته رو دوباره باز سازی کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    یه چند روزی غیبت داشتم
    من رفتم مراسم ختم فامیل همسر سابقم ، هر چند که همسر سابق نبود احتمالا فهمیده بود که من میخوام برم نیومد چون از خواهرش آمار ساعت ختم رو گرفته بودم ، در کل با استقبال و ابراز دلتنگی مواجه شدم ولی کسی به روم نیاورد که چی شده و ...
    خلاصه به خیر گذشت ، بگذریم
    من تصمیم دارم سیم کارتم رو عوض کنم یا حداقل شماره شبکه های اجتماعیمو عوض کنم ، تو اینستا هم بلاکش کردم ، چرا همش من باید بشینم و منتظر حرکتهای اون باشم اینقدر که همش از خودم گذشتم و اشتباهاتم رو قبول کردم دیگه اشتباهات اون محو شده و خودش و همه فقط تقصیرهای منو میبینن ، چرا !!!!!!!! چون خودش تقصیرهای خودشو قبول نداره و از بس که تو این مدت هی من گفتم بخشید ، اشتباه کردم اونم باورش شده که فقط من متهمم
    واسه همین تصمیم دارم چند وقت دیگه بهش یه اس بدم و بگم من دیگه نمیخوام نقش مادر هایی رو بازی کنم که بچشون قایقش رو هی میشکنه و مادره هم میگه اشکال نداره از نو برات میسازم ، اگه منم به عنوان یه انسان حق انجام هیچ اشتباهی رو نداشتم تو هم به همون میزان حق انجام اون اشتباهات رو نداشتی و اگه تو نمیتونی از اشتباهات من بگذری منم نمیتونم و اگه تا حالا به روت نیاوردم مراعات حالت رو کردم ، منم نمیتونم از خیانتی که تو در حق من کردی بگذرم و خداحافظ برای همیشه
    لطفا در مورد این موضوع راهنماییم کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟

  5. #4
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرایران نمایش پست ها
    سلام دوستان
    یه چند روزی غیبت داشتم
    من رفتم مراسم ختم فامیل همسر سابقم ، هر چند که همسر سابق نبود احتمالا فهمیده بود که من میخوام برم نیومد چون از خواهرش آمار ساعت ختم رو گرفته بودم ، در کل با استقبال و ابراز دلتنگی مواجه شدم ولی کسی به روم نیاورد که چی شده و ...
    خلاصه به خیر گذشت ، بگذریم
    من تصمیم دارم سیم کارتم رو عوض کنم یا حداقل شماره شبکه های اجتماعیمو عوض کنم ، تو اینستا هم بلاکش کردم ، چرا همش من باید بشینم و منتظر حرکتهای اون باشم اینقدر که همش از خودم گذشتم و اشتباهاتم رو قبول کردم دیگه اشتباهات اون محو شده و خودش و همه فقط تقصیرهای منو میبینن ، چرا !!!!!!!! چون خودش تقصیرهای خودشو قبول نداره و از بس که تو این مدت هی من گفتم بخشید ، اشتباه کردم اونم باورش شده که فقط من متهمم
    واسه همین تصمیم دارم چند وقت دیگه بهش یه اس بدم و بگم من دیگه نمیخوام نقش مادر هایی رو بازی کنم که بچشون قایقش رو هی میشکنه و مادره هم میگه اشکال نداره از نو برات میسازم ، اگه منم به عنوان یه انسان حق انجام هیچ اشتباهی رو نداشتم تو هم به همون میزان حق انجام اون اشتباهات رو نداشتی و اگه تو نمیتونی از اشتباهات من بگذری منم نمیتونم و اگه تا حالا به روت نیاوردم مراعات حالت رو کردم ، منم نمیتونم از خیانتی که تو در حق من کردی بگذرم و خداحافظ برای همیشه
    لطفا در مورد این موضوع راهنماییم کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟
    اگر با همسر سابقتون و خانواده اش نسبت فامیلی ندارید این رفت و آمدها و حفظ رابطه
    هم به ضرر خودتون هست ( نمی ذاره از این وابستگی و توهم برگشت ایشون رها بشید)
    هم وجهه خوبی نداره که دائم با فامیل و خانواده اش در تماسید. شما دیگه نسبتی با اون خانواده ندارید که همه مراسمشون می رید!


    اگر می خواهید قطع رابطه کنید قطع رابطه کنید دیگه
    خبر دادن نداره
    ایشون خیلی وقته با شما قطع رابطه کرده، شما دست برنمی دارید.
    اینجاش واقعا شبیه جوکی هست که آقای علیرضا نوشت ...
    این آقا هر بار رفتی سراغش گفته دست از سرم بردار، حالا شما میخوای بنویسی من دارم شماره ام را عوض می کنم که مزاحمم نشی؟


    راستش عوض کردن اکانت و شماره هم بخاطر خودت اگه می خوای انجام بده، وگرنه به خاطر ایشون لزومی نداره این کار را بکنی. ایشون که نه مزاحم شما می شه، نه تماسی می گیره، نه کاری داره. شماره ات را هم که بدونه مشکلی نیست.

    شماره ایشون عوض بشه شاید بهتر باشه که شما بهش دسترسی نداشته باشی !!
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  6. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    alireza198 (جمعه 24 اردیبهشت 95), mohanad28 (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95), tavalode arezoo (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 23 اردیبهشت 95)

  7. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلااااااااااااااااااااااا اااام به دوستاااااااااان عزیز
    خواهشا آخرین درخواستم رو جواب بدید و من رو راهنمایی کنید
    ممنون

  8. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم متاسفم
    اماهرچقدر شما التماس کنی برا برگشت همونقدرهمسرت رو دور خاهی کرد
    فقط بهش یه پیغام بده و بگو فکرامو کردم نمیخام یکطرفه برای از نو ساختن پیش بیام به هر حال من دوست دارم و بهتون حق میدم ازم ناراحت باشی هرچند من همه اون کارهارو ازروی حماقتم و نداشتن تجربه فقط بخاطر کم کردن بار از رو دوش شما انجام دادم تا من از کار بیروننکنن ولی الان متوجه شدم که باید برای نگه داشتن کار راه درست رو در پیش بگیرم نه از راه غلط به هر حال متوجه تمام اشتباهاتم شدم دوست دارم شما هم با توجه به علاقه ای که بهم داشتی و داری بهم فرصت بدی اما هرگز دیگه اسراری به برگشت نمیکنم اگهر شما مایل نباشی ولی بدون من شاید از بی تجربگیم کار غلط کرده باشم امااااااهرگز بهت خیانتی نکردم
    منتظر هستم تا فکرهات رو بکنی و با علاقه خودت بیای باهم زندگی رو از نو بسازیم
    بعد نوشتن این پیغام دیگه با ایشون هیچ تماسی برقرار نکن بذار تو خلوتش یاد خوبیای شما و زندگیش بیفته و دلتنگت بشه و چون مرده نیاز به بدست اوردن چیزی که احساس کنه ممکنه از دست بره رو پیدا خاهد کرد
    اگر ایشون برگرده با این روش دیگه دایم بشما سرکوفت نخاخد زد چون به میل خودش برگشته اگر بر نگشت شما باید بدونی زندگی زوری فقط عذاب اور خاهد شد
    یادت باشه مردا از زنای اویزون متنفرند و ازش دور خاهند شد
    حتما تاپیک سوده 82 رو بخون خیلی کمکت میکنه
    در ضمن مهمترین چیز اینکه حتما از خدا کمک بخاه چون اونکه دلها رو تغییر میده رابطت رو باهاش خوب کن تا کمکت کنه
    ویرایش توسط ستاره زیبا : چهارشنبه 25 فروردین 95 در ساعت 14:09

  9. 3 کاربر از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده اند .

    dooo (چهارشنبه 25 فروردین 95), بهزاد9 (چهارشنبه 25 فروردین 95), بارن (چهارشنبه 25 فروردین 95)

  10. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 آذر 95 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1394-11-12
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    1,231
    سطح
    19
    Points: 1,231, Level: 19
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 58 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    موفق باشين
    ویرایش توسط mohanad28 : پنجشنبه 26 فروردین 95 در ساعت 16:17

  11. #8
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی راحت و آسوده پیشنهاد ملاقات بدید . خیلی موضوع پیچیده نیست که ما اینجا بگیم فلان طور!

    دوست عزیز ساده صحبت کنید و رو راست . توکل هم بر خدا باشه ، کفایت میکنه

    البته اینکه ملاقات کنید و اون حرفها رو که عرض کردم بزنید ، همش نظر من هست !! اگر نتیجه نگرفتید دلگیر نشید ، بالاخره یک طرف قضیه هم همیشه ممکنه منفی بشه . ولی من بودم ، با شهامت کاری رو که درست می دونستم انجام می دادم . در زندگی شخصی خودم کاری رو کردم که خیلی از مال شما سخت تر بود . در تاپیک های گذشته شرح حالم هست . . .

    دوست مون ستاره زیبا گفت «یادت باشه مردا از زنای اویزون متنفرند و ازش دور خاهند شد» این حرف خیلی درست هست ولی قرار نیست که شما از موضع التماس بری جلو . به نظر من اثر یک ملاقات حضوری خیلی بیشتر از یک پیمام هست . تازه تضمینی نیست که اون پیام رو حتما بخونه یا ببینه !!

    باز به نظر من همون حرفایی رو که ستاره زیبا گفت ولی حضوری بگید بهرین کاره . از التماس حتما پرهیز کنید . بجاش ساده و صادق برخورد کنید و البته به هیچ وجه به سمت مشاجره و کل کل نرید . اگر خواستید زخم های کهنه رو باز کنید ، بهتره اصلا نرید جلو . ولی اگر شوهرتون این زخم ها رو باز کرد شما با نهایت منطق و انصاف برخورد کنید و همین رو هم از ایشون مطالبه کنید . اینا البته با کل کل خیلی فرق داره . . .

    من جای شما بودم برای اثبات دوست داشتن ، راضی به طلاق نمی شدم . من نمیدونم اینا دیگه چه حرف های عجیبی هست که جدیدا مد شده . . .
    ویرایش توسط بهزاد9 : جمعه 27 فروردین 95 در ساعت 14:59

  12. کاربر روبرو از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده است .

    mercedes62 (دوشنبه 06 اردیبهشت 95)

  13. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهزاد9 نمایش پست ها
    خیلی راحت و آسوده پیشنهاد ملاقات بدید . خیلی موضوع پیچیده نیست که ما اینجا بگیم فلان طور!

    دوست عزیز ساده صحبت کنید و رو راست . توکل هم بر خدا باشه ، کفایت میکنه

    البته اینکه ملاقات کنید و اون حرفها رو که عرض کردم بزنید ، همش نظر من هست !! اگر نتیجه نگرفتید دلگیر نشید ، بالاخره یک طرف قضیه هم همیشه ممکنه منفی بشه . ولی من بودم ، با شهامت کاری رو که درست می دونستم انجام می دادم . در زندگی شخصی خودم کاری رو کردم که خیلی از مال شما سخت تر بود . در تاپیک های گذشته شرح حالم هست . . .

    دوست مون ستاره زیبا گفت «یادت باشه مردا از زنای اویزون متنفرند و ازش دور خاهند شد» این حرف خیلی درست هست ولی قرار نیست که شما از موضع التماس بری جلو . به نظر من اثر یک ملاقات حضوری خیلی بیشتر از یک پیمام هست . تازه تضمینی نیست که اون پیام رو حتما بخونه یا ببینه !!

    باز به نظر من همون حرفایی رو که ستاره زیبا گفت ولی حضوری بگید بهرین کاره . از التماس حتما پرهیز کنید . بجاش ساده و صادق برخورد کنید و البته به هیچ وجه به سمت مشاجره و کل کل نرید . اگر خواستید زخم های کهنه رو باز کنید ، بهتره اصلا نرید جلو . ولی اگر شوهرتون این زخم ها رو باز کرد شما با نهایت منطق و انصاف برخورد کنید و همین رو هم از ایشون مطالبه کنید . اینا البته با کل کل خیلی فرق داره . . .

    من جای شما بودم برای اثبات دوست داشتن ، راضی به طلاق نمی شدم . من نمیدونم اینا دیگه چه حرف های عجیبی هست که جدیدا مد شده . . .
    سلام به دوستان
    اگه پیشنهاد ملاقات حضوری دادم و نپذیرفت ؟؟؟؟ چه کار کنم ؟؟؟؟
    چون چند نفر از دوستان مشترکمون باهاش صحبت کردن که چرا این اتفاقات افتاد و برگرد و یا بخاطر دوستیمون هم که شده با هم یه صحبت حضوری داشته باشید قبول نکرده و گفته که صحبتی بین ما نمونده
    البته اون همیشه از اینکه من درخواستهامو خودم بهش نگفتم و از دیگران برای گفتن حرفهام بهش استفاده کردم دلخور و ناراحته و یا به طور کل یکی از ناراحتیهاش اینه که چرا من خواسته هامو هیچوقت بهش نگفتم و شاید میخواد که خودم ازش چنین درخواستی کنم نمییییییدووووووووونم ؟!
    و البته یه خصوصیتی که داره اجازه دخالت به کسی رو دوست نداره تو زندگیمون بده و شاید میبینه من بجای اینکه خودم درخواستم رو مستقیم بگم واسطه میفرستم خوشش نمیاد
    من هنوز خونه اون فامیل نزدیکم زندگی میکنم و همسر سابقمم با تنها کسی که در ارتباط همین فامیلم هست البته خودش تماسی جز تماس کاری و یا هر از چندگاهی دنبال بهانه مثل گرفتن حلقه اش آخرین بار تماس گرفته بیشتر فامیلم باهاش در ارتباط البته همسر سابقم بهشون میگه شما جایگاه ویژه ای برای من دارید
    نمیدونم آیا از اینکه کمکش کردن طلاقش رو بدون درد سر بگیره این رفتار رو داره یا اینکه من پیششونم و خیالش راحته و بهتر به آرامش میرسه و فکر میکنه ؟؟؟؟؟
    البته همسر سابق بنده روز اول عید جواب تلفن فامیلم رو نداده ولی جواب تلفن من رو داد و بهش تبریک سال نو گفتم و اون هم تبریک گفت
    ویرایش توسط مهرایران : شنبه 28 فروردین 95 در ساعت 08:27

  14. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    چند روز پیش رفته بودم خونه مو اجاره بدم ، قرار بود داداش کوچیکش که تهران دانشجو هستش با من بیاد که وقتی تو راه بودم بهم پیام داد که من امتحان دارم و نمیتونم بیام
    وقتی تهران رسیدم قرار بود برم خونه یکی از فامیلاش که دختر مجرد و با من خیلی دوسته ، که اون بیرون بود و تا یکی دو ساعت بعد خونه میرسید ، منم بخاطر اینکه تو خیابون علاف نشم رفتم خونم دیدم یکی دو تا وسیله هنوز تو خونست و انباری نرفته ، همسر سابقم خودش کل خونه رو جمع کرده بود و تو انباری گذاشته بود و فقط چند تا چیزی که استفاده میکرد دم دست بود که مونده بود تو خونه از طرفی هم کلید انبار هنوز دست همسر سابقم بود
    باهاش تماس گرقتم که خودش بیاد تهران که اینا رو جابجا کنیم چون روز تعطیل کلید ساز و کارگر اونم یه زن تنها چطور پیدا کنم ،اولین سوالی که کرد که خونه ای ؟! چون هم خونه خالی بود و هم میدونست من تنها خونه نمیمونم ، ولی وقتی گفتم قرار شب برم خونه فامیلش ، گفت آها خب ، و گفت که من خیلی سرم شلوغه نمیتونم بیام خودت که میدونی ولی میگم داداشم بیاد ، منم بهش گفتم که قرار بود بیاد ولی ظاهرا امتحان داره و نمیخواد بهش بگی ، تشکر کردم و خداحافظی
    اما خودش ده دیقه بعد تماس گرفت و گفت مطمئنی نگم بیاد گفتم آره ، ولی فکر کنم متوجه شد که ناراحتم گفت بهش میگم که بیاد و برادرش رو مجبور کرد که بیاد تا من تنها نباشم
    ولی وقتی فرداش داداشش اومد مشخص بود که به اجبارو دعوا اومده و خیلی ناراحت بود
    و شروع کرد به اینکه من از کارای شما سر در نمیارم ، تو چرا منتظرشی و کی رو دیدی جدا شه دوباره برگرده ، اگه میخواست برگرده تا حالا برگشته بود ، اون دیوانه است و عصبیه و راحت شدی این همه سال هم خیلی کار کردی باهاش زندگی کردی و اینکه به فکر خودت باش ، اون همش به خودش میرسه و دوست دختر داره و الان که پول هم نو جیبش هست و دو روز دیگه بهترین عروسی رو میگیره و .....
    حالا این حرف رو کسی بهم میزنه که تا دو روز پیش میگفت من اصلا نمیبینمش و خبری ازش ندارم
    نظرتون چیه ؟
    هم در مورد تماس مجدد همسر سابقم و اجبار به برادرش برای اومدن پیش من و هم حرفهای برادرش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ویرایش توسط مهرایران : یکشنبه 29 فروردین 95 در ساعت 22:13


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.