به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    32
    Array
    تورو خدا کمکم کنین خیلی مستاصل شدم..دیشب ساعت دو ونیم اومد خونه بوی سیگار میداد کلی سین جین ش کردم تا فهمیدم قلیون کشیده رفته بود موتوروشو عوض کنه...واای ولی چشماش خمار همشم عرق میکرد صورتش و دستاش سرد بود کلی قسمش دادم چیزی خورده چیزی کشیده گفت نه ...کلی هم گفت بهم برخورد که بهم کیگی معتاد شدم...ولی اخه این علایم!! صبح تا ظهر خواب .....همشم میگه ناراحتی مهریه رو ببخش برو خونه بابات
    همش میگه من از ماجرای اونروز دلم شکسته غرورم شکسته..اخه واقعا اینطوریه؟؟؟؟من کله ماجرا رو براتون تعریف کردم شما نظر بدید

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    32
    Array
    دوستان هیچ راهکاری به ذهنتون نمیرسه که من بتونم وضعیت زندگیم رو سامان بدم ....هم همسرم و هم ارتباط با خانوادم رو..خواهش میکنم کمکم کنید من واقعا درمونده ام

  3. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    اگر هم معتاد نیست با این سوال ها ناخواسته هدایتش می کنید به سمت اعتیاد، زمانی که این نمونه به ایشون برچسب می زنید ، مجوز اعتیاد را برای ایشان صادر کرده اید.

    از فکر اعتیاد بیایید بیرون .

    نگاه شما به همسرتون بسیار تحقیر آمیز هست ، از عباراتی که استفاده می کنید خبر می دهد از سر درون . آخه خانمم کی به همسرش می گه منگ؟ یا حالا نماز نمی خونه مسخره می کنه روز شهادت بیرون نمی یاد؟ یا آخه این مرده؟

    در مورد بد پارک کردن و تو جوی رفتن این یک چیز عادیه ، از هر 10 هزار پارک خوب یک بارش هم بره تو جوی ، برای خود ما هم از این اتفاقات افتاده ، جوری که تماس گرفتیم با آتش نشانی تا بیاد ماشین ما را در بیاره ، اما هیچ وقت نگفتم همسرم منگه ، بلکه اون روز تبدیل به یک خاطره فراموش نشدنی برامون می شد و کلی با همسرم می خندیدیم . یادمه یک بار همسرم ماشین رو بر خلاف نظر من از یک مسیر اشتباه برد وتو گل گیر کردیم ، هر کار کردیم در نمی آمد تا جایی که نوبت به من رسید پیاده بشم و ماشین رو حل بدم تا دلت بخواد با هر بار گاز دادن همسرم تا توی چشمام گل رفت ، این ها شیرینی زندگیه .

    در مورد خبر نگرفتن از شما ، ببینید زمانی که بین زن و شوهر فاصله ایجاد می شه ، زمانی که شما منزل خانوادتونید و همسر شما با خانوادتون مشکل داره آن هم چنین مشکلی که مطئنم در درونش احساس شرمساری می کنه اما به خاطر غرورش حتی خودش رو هم در این مورد فریب می دهد ، چنین رفتارهای مثل بی تفاوت نشون دادن خودش ، قابل پیش بینی است .

    من قصد ندارم بگم همسرم شما بی تقصیر نه اصلا، می خوام بگم این یک رابطه دوطرفه هست، هر چقدر شما درست وموفق تر عمل کنید متعاقبا نتیجه های بهتری خواهید گرفت وبرعکسش هم صادقه ، به نظرم رفتار تحقیر آمیز شما حتی اگر شما خیلی هم مراقبت کرده باشید که نشان ندهید اما همسرتون پالس های آن را به خوبی با گیرنده هاش دریافت کرده .

    نگاه انتقادیت رو تبدیل به نگاه عاطفی کن ، اثرش در همسرت باعث ایجاد انگیزه می شود ، و اون می شه بنده تو که حاضره به خاطر رضایتت حتی جونش را هم بده.

    به جای اینکه تمام انرژی ات رو صرف این موارد روزانه آزار دهنده کنی ، کمی وسعت دیدتون رو به زندگی زیاد کنید ، اگر زیر بنایی به فکر راه حل باشید تمام این موارد خود به خود حل می شود.

  4. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    maadar (یکشنبه 01 مرداد 96)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    32
    Array
    ممنون دوست عزیز بابت پاسختون..چشم سعی خودم رو میکنم ولی باورکنید من هیچکدوم از این حسامو و حرفامو بهش نمیگم..
    دخترم حالش بد شده بود و دوروز پیش مرخصی گرفتم نصف شب که پا شدم پاشویش کنم رفتم موبایل شوهرم رو چک کردم دیدیم اس داده به یکی که سامان من هندزفریمو خونه شما جا گذاشتم! دنیا رو سرم خراب شد شوهره من اصلا اهل رفیق بازی نبود اصلا..بعد دیدم این همون شماره ایه که اون شب رفته بود موتور بخره و اومد بو قلیون میداد چندبار بهش زنگ زده بود...خیلی خودمو کنترل کردم و پیش خودم گفتم اخه این منو خر فرض کرده چه قد سکوت کنم خدااااااااااااااااااااااا اااااااا..دمه صبح رفت دستشویی وقتی اومد بخوابه اول قربون صدقش رفتم بعد بهش با ارامش گفتم با کلی مقدمه چینی که توروخدا باهام صادق باش اونم هی میگفت برو بابا و.... منم رومو کردم اونطرف گفتم یادت باشه خودت نخواستی این زندگی دیگه زندگی نمیشه البته خیلی اروم گفتم اونم یه دفعه قاطی کرد و دو تا محکم کوبید تو سرم منم بلند شدم بیام از اتاق بیرون و اونم دنبالم اومد و گرفت به باد مشت و لگد و فحش و بد و بیراه که اویزونه منی تو برو گمشو من که خیلی وقته بهت گفتم برو گمشو .............و من فقط سکوت...فقط سکوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ..بدنم کلی کبود شد و اخرشم گفت من میرم اون خونه رو فسخ میکنم و پولشو برمیدارم میرم مغازه میگیرم...من یه جلسه پیش مشاور رفتم و اون فقط بهم گفت فقط اولین کار اینه که مالتو ازش بگیری چون نصف اون پولو بابام داده بوده و برای منه....منم ترسیدم و الان دوباره سر لج می افته و رفتم پیشش دو ساعت بعد خودش بغلم کرد معزرت خواهی کرد گفت چرا اونا رو گفتی چرا گفتی معتاد شدم منم بهش گفتم اون اس رو دیدم از گوشیت ..گفت رفته بودم دفترکار دوستم که موتورفروشی دارن تخته بازی کنم هنزفری رو جا گذاشتم منم باور کردم یعنی سعی کردم باور کنم فقط به گفته مشاورم که همون موقع هم باهاش تماس گرفتم و قضیه رو بهش گفتم فقط جو خونه رو اروم کنم..........فقط سکوت فقط ارامش.....اونم اومد طرفم ..........همسره من مهارت کنترل خشمش رو نداره علاوه بر اینکه مغرور و بدبین هم هست اما تشنه محبته هرچند اگه من این محبت رو بهش نمیکردم تا حالا صد بار جدا شده بودیم.....الان بیکاره به خدا دارم این در اون در میزنم کار براش پیدا کنم ولی دل نمیده فقط میگه میخام برم مغازه اجاره کنم من قبلا برای خودم کسی بودم و ....اصلا رو تصمیمش نیس همش این شاخه اون شاخه میخاد بپره خودش مغازه رو فروخت بره سراغ کار اداری الان میگه خوب کار نیس دوباره میرم سراغ مغازه درصورتیکه حالا به خواهرش سپرده نتونسته کار پیدا کنه خودش اصلا دنبالش نمیره...........
    امروز قراره بریم خونه ای که قولنامه کردیم سند بزنیم....خسته ام خیلی خسته..ای کاش میومد پیش مشاور یا روانپزشک

  6. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    32
    Array
    چرا هیچکس کمکم نمیکنه و راهکاری ارارئه نمیده

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    سلام

    خیلی ناراحت شدم از اینکه کتک خوردید. دختر خوب چند بار بگم ولش کن و هیچ انتظاری ازش نداشته باش . چرا مضطزبش میکنی؟ اون خودش حالش خوب نیست. خودش هم که با زبون خودش داره میگه شما اویزون من هستید. این یعنی کاری به کارم نداشته باش بزار برو برای خودت زندگی کن من نمیتونم برات مرد خونه باشم. واقعیت هم همینه. اون تواناییش رو نداره. درضمن شوهرت نمیتونه کار اداری داشته باشه. اگر هم وارد کار اداری بشه کوتاه مدت خواهد بود. شما هم زیاد روی درامد ایشون حساب نکن. اوضاع و احوال زندگی شما با محبت و سکوت و غیره درست نمیشه . برای خودت و دخترت زندگی کن . بدون شوهر. بزار مثل یک هم سوییتی تو خونه بیاد وبره وغذا بخوره و بخوابه. سوال پیچش نکن. برای خودت ضرر داره . فقط بی خودی مضطربش میکنی اون هم کتک میزنه. هیچ فکر کردی اگر خدای ناکرده اتفاقی برات بیفته چه بلایی سر دخترت میاد؟
    کار سند خونه چطور شد؟
    دیگه خونه تون رو نفروشید ممکنه تو این خرید و فروشها پولش به باد بره. به جای اینکه انرژی ت.ن رو صرف توجه به شوهرتون بکنید مواظب پولتون و سلامتی تون و فرزندتون باشید.

    میدونم که دوست دارید شوهرتون تغییر کنه و مرد خونه باشه وحاضرید هر کاری بکنید تا زندگیتون خوب بشه برای همین هم میایید اینجا و راه حل میخواهید ولی بعضی وقتها یک چیزهایی دست ما نیست و جز پذیزش واقعیت چاره دیگری نداریم.

    تاپیک شما به مشابه زندگی نامه من هست. کاملا میفهمم که الان در چه حالی هستید. سطر اول رو که میخونم خیلی راحت بقیه ماجرا رو حدس میزنم . شما الان فکر میکنید که باید نهایت تلاشتون رو بکنید تا این زندگی درست بشه ولی 50 درصدش مال شماست و بقیه اش سهم شوهرتون هست که تلاشی برای بهتر شدن نداره یعنی در حقیقت نمیتونه داشته باشه و اون هم دست خودش نیست یک جوری تو یک باتلاق گرفتار هست و شما هرچقدر بیشتر بخواهید بهش بچسبید یا دستش رو بگیرید تا کمک کنید شما رو هم با خودش میبره قعر باتلاق پس رهاش کنید و فقط از دور نظاره گر باشید تا اسیبی نخورید اگر نجات پیدا کرد که خیلی خوبه اگر که نه حد اقل شما رو با خودش پایین نمیبره.

  8. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    absعزیز ازاینکه این بلا سرتون اومد خیلی ناراحت شدم ولی آخه عزیزمن اون موقع صبح وقت یه بحث جدیه؟؟!!!توی آداب گفتگو که توی همین سایت مقالش هست گفته شده باید زمان مناسب رو انتخاب کرد تا حرفات بیشترین تاثیر رو داشته باشه.من درک میکنم شما خیلی اضطراب داشتی ولی میبایست صبر میکردی تااین اتفاق نیفته.
    بارها توی همین تالار گفته شده گوشی همسرتون رو چک نکنین.مگه میخواین ازش جداشین که مدرک گیر بیارین؟!شماکه بعدش سکوت کردین این کارو همون اول کار انجام میدادین.درضمن برای کسی که بوی قلیون یاسیگار میده که انگ معتاد نمیرنن!!!
    این اشتباهات شما بود که باعث این اتفاق تلخ شد.شما که همسرتون رو میشناسین متاسفانه نمیتونه خشمش رو کنترل کنه نه زمان مناسبی رو انتخاب کردین نه لحن مناسب.
    امثال همسر من وشما که مضطربن وناراحتی روحی دارند باید مثل یک درمانگر باهاشون برخورد کنیم.مطالعه در زمینه رفتار بااین افراد خیلی کمکت میکنه درصورتی که یک خواننده صرف نباشی بلکه عمل کننده باشی.
    خونه جدید رو هم حداقل سه دانگش رابه نام خودتون بزنین این حق شماست .
    ویرایش توسط tavalode arezoo : شنبه 07 مرداد 96 در ساعت 19:31

  9. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    32
    Array
    ممنون از پاسخت..قبول دارم اشتباه کردم
    خونه جدید رو رفتیم دیروز سند زدیم سه دانگ به نام من و سه دانگ به نام همسرم...دو روزه رفتارش خیلی خوب شده و اون حسه بی مسئولیتو خوابالودگی رو نداره بیشتر با دخترم وقت میزاره من هم بهش محبت میکنم ...تو صحبتاتون اشاره کردید که با مطالعه میشه مثل یه روانکاو با این افراد برخورد کرد..میشه منابع مطالعاتی رو بهم معرفی کنید...اینکه من الان سردرگمم نکیدونم برم پیش مشاور یا روانپزشک خودش که اصلا نمیاد...یه جلسه رفتم پیش مشاور ولی هیچ راهکاری ارائه نداد..
    الان از طرف خانواده خودمم تحت فشارم هی میگن چرا اون زنگ نمیزنه چرا نمیاد اشتی کنه اینطوری سردی بیشتر میشه الان تقریبا دوماه از اون دعوا میگذره...یه ماه دیگه عروسی دعوتیم از اقوامه دوره منه مطمینم بهش بگم میگه نمیام میگه من از ریخته فامیلات خوشم نمیاد خودت دوست داری برو...در ضمن اسباب کشی هم در پیش دارم نمیخام با دلخوری برم خونه جدید...خیلی دوست دارم با خانوادم آشتیش بدم ولی نمیدونم چجوری؟؟؟ دو هفته پیش تولد دخترم بود که براش توی یه کارگاه مادر و کودک برگزار کردم یعنی خونه خودمون جشن نگرفتم بهش گفتم اونموقع بیا یه کیک کوچیک بگیریم بریم خونه مامانم اینا هم رفع کدورت هم تولد بجه کلی باهام دعوا کرد که این چه حرفیه برای چی من اینکارو بکنم مگه من چیکار کردم!!!!!!اصلا خودش رو مقصر نمیدونه..تورو خدا راهنماییم کنید چه طوری و از چه دری وارد بشم که اول یه کم این روابط حسنه بشه بعد برم سراغ درمان همسرم که دیکه این جریانات پیش نیاد
    همسرم میگه من با تو خوشبختم ولی وقتی آدم دیگه ای میاد این وسط ما رابطمون خراب میشه یعنی فقط دوست خودم باشم و دخترم با خودش هیچ کس دیگه نه رفت و آمد نه هیچیزه دیگه

  10. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    تازمانی که همسرتون خودش نخواد وخونوادتون رو مقصر بدونه شما هیچ کاری برای ترمیم این رابطه نمیتونین بکنین.منم رندگیم شبیه شماست خیلی تلاش کردم همسرم باخونوادم خوب شه از مقابله به مثل گرفته تا واسطه کردن دیگرون،نصیحت،قهر و...ولی تنها نتیجه ای که داشت همسرم فکر کرد من خونوادمو بیشتر از اون دوست دارم پس زندگی رو به معنای واقعی زهرم کرد الان هم ده ماهه نگذاشته باخونوادم هیچ ارتباطی داشته باشم. لطفا اشتباهات من رو تکرار نکنین که سرانجام رابطه باخونوادتون این بشه.
    مقاله هایی که مربوط به برخورد باافراد زودرنج،عصبی وپرخاشگر هست رو بخونین.من توی همین تالار چیزهای زیادی رو خوندم هرتاپیکی که ربطی به این موضوعات داشت ازش استفاده کردم(نمونه اش تاپیکهایی قبلی خودتون) به لطف خدا تونستم موقعیت هایی رو که میتونست تبدیل به بدترین لحظات بشه خوب مدیریت کنم وشوهرم دوباره عاشقم بشه.برای رابطه باخونوادم هم از لطف خدا ناامید نیستم میدونم روزی همه چی درست میشه.همونجور که خدا تو قرآن میفرماید:بعد از هرسختی آسایش است.《ان مع العسر یسرا》دوبار هم تکرار کرده تا دلمون قرص شه

  11. 2 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    abs (یکشنبه 08 مرداد 96), nasimmng (یکشنبه 08 مرداد 96)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  2. توجه توجه، سریعا صندوق پیامهای خصوصی خود را تخلیه فرمایید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 تیر 90, 16:22
  3. توجه توجه :نكات بسیار مهم در رویكرد جدید تالار همدردی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 88, 22:57
  4. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.