به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 76

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 آذر 97 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1396-5-22
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    2,650
    سطح
    31
    Points: 2,650, Level: 31
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    88

    تشکرشده 115 در 65 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام خدمت دوستان عزیزم
    دست تک تکتونو میبوسم که وقت باارزشتونو در اختیار بنده قرار دادین
    عزیزان من این مدت که تحت درمان هستم دیروز عصر به قدری حالم خراب شد که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و به ایشان پیام دادم و حلالیت خواستم اما ایشان خیلی خونسرد گفتن نشد که بشه و ارزوی خوشبختی کردن و من به قدری منقلب شدم که دوباره منو بستری کردن و بیمارستانم
    نمیدونم این همون آدمه ...یکساعت بدون من نمیتونست دوام بیاره اما الان...
    دیگه از این به بعد زندگی من چی میشه . کی منو قراره دوست داشته باشه...
    تنها دلخوشی زندگی من بود
    چقدر بدبخت شدم من... چقدر خوشحال بودم قراره زندگی نو شروع کنم ...
    تو رو به فاطمه زهرا قسمتون میدم دعام کنین زودتر از این زندگی خلاص شم و بمیرم
    شماها نمیدونین دارم چه زجری میکشم نفسم بالا نمیاد . خفگی منو میکشه
    خسته شدم از این دردی که میکشم
    چرا اطرافیانم نمیذارم راحت شم........

  2. #2
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط عسل28 نمایش پست ها
    دیروز عصر به قدری حالم خراب شد که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و به ایشان پیام دادم و حلالیت خواستم اما ایشان خیلی خونسرد گفتن نشد که بشه و ارزوی خوشبختی کردن و من به قدری منقلب شدم که دوباره منو بستری کردن و بیمارستانم
    ....
    سلام
    به قول یکی از دوستان، شاید وقتی حالت خوب شد باید برگردی اینا رو بخونی و بعضیهاش نسخه ی امروزت نیستن.

    الان فقط باید گوشیت را بندازی کنار و با هر زور و اجباری شده اعتیادت به اون آقا را ترک کنی. هیچ مدل تماسی نباشه.
    عکس و پیام و یادگاری و کادو و ... هم ازش نبین. هیچی. همه ی راههای ارتباط فیزیکی خودت را باهاش قطع کن.

    کنترل ذهنت برات سخته. شاید هی بهش فکر کنی. اگه بتونی کنترل کنی که چه بهتر.
    اگه نمی تونی، حداقل با دیدن پیامهاش و تماس باهاش و ... موضوع را بدتر نکن.


    بقیه ی این پست برای بعد هست.
    بعدش هم یه مدت با کسی ارتباط نگیری و هی از این آقا به اون آقا متوسل نشی. حداقل شش ماه تا یکسال هیچ دوست اجتماعی، خواهر-برادری، خواستگاری، دوست پسر، عشق ... یا هر چی اسمش را می ذاری با هیچ مردی نداشته باشی.

    عزیزم شما به شدت مهرطلب و وابسته ای. بدون ذره ای عزت نفس. با این روابط قاطی پاتیت هم زدی خودت را داغون کردی.
    به هر کی رسیدی عاشقش شدی.
    با طرف چت می کنی بهش می گی عشقم ... عشق ؟؟!!
    مطرح کردن خواستگاری با عشقم !!!!!!!!!

    صبا تو یه جمله بهت گفت ... شاید کمی آزاردهنده باشه اما این آویزونی تو به شدت آدمها را ازت فراری می ده.
    یکی از بچه ها گفته پسرها از خداشون باشه! به نظر من که هیشکی از خداش نیست با یه دختر آویزون بی عزت نفس رابطه داشته باشه.

    زنگ زدم حلالیت بطلبم !!!! حلالیت چی؟

    حالت که بهتر شد و به اوضاع مسلط شدی برو روی دوست داشتن خودت کار کن
    برو روانشناس، روانکاو ... این پول و تحصیلاتی که می گی را استفاده کن و فکر کن ببین دردت چیه. مشکلت از کجاست. راه حلش چیه.

    هیچ کس یه دختر بی عزت نفس، مهرطلب که خودش را دوست نداره، دوست نخواهد داشت.
    اونایی هم که می آن جلو به خاطر شرایط خوب ظاهریت ( تحصیلات، زیبایی، وضعیت اقتصادی) می آن جلو ( که کاملا طبیعیه، اول ظاهر را می بینیم می ریم جلو تا بیشتر آشنا بشیم) و بعد از شناختنت کم کم سرد می شن. آدمها از آدم آویزون فراری ان.

    خانواده ها که تجربه شون بیشتره و احساسات هم کمتر تو تصمیمشون دخیله، تو تصمیم به بچه هاشون کمک می کنن و بهشون می گن این دختر به دردت نمی خوره.
    واسه همینه که این آقا خودش کمی مقاومت کرد در جدال بین عقل و احساسش ( مشخص بود فهمیده وصله ی هم نیستید اما باز یه کم سعی کرد) ولی خانواده اش قانعش کردن که ازدواج درستی نیست.

    شما هم هی نگو پس چرا تو هتل فلان گفتن، تو چت بهمان.

    خوشگلی، تحصیلات و وضعیت اقتصادی خوبی داری اما زن قوی و جذابی نیستی. برو رو این کار کن.
    همین جا هم تاپیک در موردش زیاده.
    اما اگه بری روانشناس واسه عزت نفست راحت تره. شخصی و خصوصی روی تو کار می کنه و زودتر به نتیجه می رسی.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  3. 8 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Erica (چهارشنبه 06 دی 96), Fariba.89 (چهارشنبه 06 دی 96), میس بیوتی (پنجشنبه 07 دی 96), Ye_Doost (پنجشنبه 07 دی 96), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 06 دی 96), بارن (جمعه 08 دی 96), جوادیان (پنجشنبه 07 دی 96), خانم مهندس (چهارشنبه 06 دی 96)

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 آذر 97 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1396-5-22
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    2,650
    سطح
    31
    Points: 2,650, Level: 31
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    88

    تشکرشده 115 در 65 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام
    دوستان به فاطمه زهرا قسم حالم رو به مرگه
    نه دارو روم اثری داره نه دکتر و بیمارستان
    فقط تو رو قران حلالم کنین
    دستام میلرزه نمیتونم تایپ کنم شب و روزم شده امپولی که میزنن
    قسم میخورم به زودی خودمو تموم میخورم
    خدانگهدار همیگیتون

  5. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط عسل28 نمایش پست ها
    سلام اقای یه دوست عزیز
    راستش من امروز باهاشون مفصل حرف زدم و ایشون طوری با کلمات بازی کردن که اخر سر منو مقصر جلو دادن که تو صبر کن تا من پولهامو جمع کنم خونه بخرم و معلوم نیست کی پولام جمع بشه و.... منم بهشون گفتم شما یه ادم دروغگو بودین که برا من فیلم بازی کردین....
    در آخر هم گفتن من شما رو بلاک میکنم و از همه جا بلاک کردن . باور کنین اصلا باور نمیکنم حس میکنم دارم خواب میبینم یعنی این همون آدم بود
    خیلی راحت و مثل اب خوردن منو از زندگیشون برای آخربن بار انداختن بیرون . فقط من موندم چجوری با این قضیه کنار بیام . واقعا اعتماد به نفسمو از دست دادم و حس بدبختی و ناامیدی سراغم اومده
    ای کاش از اول باهام بازی نمیکرد ....شب و روز راجب آینده برنامه میریخت ... دیگه آدم به کی اعتماد کنه
    من دیروز سر اینکه شما منتظر این اقا باشین یا به خواستگارتون فکر بکنین مردد بودم..

    ولی الان که ایشون کارتونو راحت تر کردن بهتره در بست تمرکزتونو بذارین رو خواستگاراتون و زندگیتونو بخاطر یه نفر تباه نکنین..

    از فاز غم بیاین بیرون و زندگی جدیدی پیش روتون باز کنین و از نفر قبلی به عنوان یه تجربه یاد کنین..

  6. 4 کاربر از پست مفید جوادیان تشکرکرده اند .

    maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), بانوی آفتاب (جمعه 10 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), عسل28 (شنبه 11 آذر 96)

  7. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    سلام عسل جان

    گرچه میدونم در تاپیک قبلیت حسابی از دستم ناراحت شدی و من تقریبا نقش این خواهرهای بداخلاق و تند رو داشتم که داشت به خواهرش زور میگفت و فقط میگفت کات کن....بازم خداروشکر کن این ادم رو الان فرستادی و نذاشتی بشه همسرت و بعد همچین ادم ضعیفی رو بشناسی.به نظر خدا خیلی بهت رحم کرد و رحمتش شامل حالت شده....مدتی به ذهن و فکرت ارامش بده تا به ثبات برسی و بعده اون شروع کن به فکر برای زندگی جدیدت...میدونم ضربه بدی خوردی و توقع نداشتی اینجوری بشه ولی به هرکسی نمیشه اعتماد کرد...بازم خوبه 7 ماه معطلش بودی و نه مثلا 5 سال....فقط یادت باشه به هوای فرار از این اقا، تن به ازدواج با کسی نده...بذار اروم بشی بعد تصمیم بگیر....با ارزوی بهترین ها برات....
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  8. 4 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    Ye_Doost (پنجشنبه 09 آذر 96), بانوی آفتاب (جمعه 10 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), عسل28 (شنبه 11 آذر 96)

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 آذر 98 [ 04:38]
    تاریخ عضویت
    1391-4-21
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    9,762
    سطح
    66
    Points: 9,762, Level: 66
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 288
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    392

    تشکرشده 451 در 164 پست

    حالت من
    Khejalati
    Rep Power
    58
    Array
    سلام
    ای کاش طرف مقابل من هم مثل شما میتونست اینقدر انسان فهمیده ای باشه و این فرصتی که شما به طرف مقابلتون دادید و در جریانش گذاشتید به من هم میداد
    با اینکه میدونست نمیتونستم فراموشش کنم
    اگر هم علاقه ای نداشتن حداقل اینکه از ازدواجشون مطلعم میکرد
    و میذاشت من هم برای ایندم تصمیم دیگه ای بگیرم
    با این وجود این همه مدت به خاطر علاقه ام به ایشون صبر کردم
    و من فقط به این نتیجه میرسم که از طرف اون خانم علاقه ای در کار نبود و شاید هدف ایشون فقط ...
    امیدوارم در هر صورت خوشبخت بشن و هدف من هم فقط خوشبختی ایشون بود
    فقط خواهش میکنم شما تا اونجایی که میتونید تصمیم عجولانه ای نگیرید
    اگه هم بهشون علاقه ای ندارید و دوست دارید با فرد دیگه ای ازدواج کنید و تصمیم نهایتون و گرفتید حتما به طرف مقابلتون اطلاع بدید و بی خبر همه چی رو یه طرفه تموم نکنید
    امیدوارم با هر شخصی ازدواج کردید خوشبخت بشید
    ......دگر حوصله ای نیست

  10. کاربر روبرو از پست مفید Glut.tiny تشکرکرده است .

    عسل28 (شنبه 11 آذر 96)

  11. #7
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    سلام عسل جان
    یکی از دلایلی که فکر میکنم دوستان پستت رو میخونن و جواب نمیدن این باشه که همه منطقی راهنماییت کردن..و به قول معروف گفتنی ها رو گفتن.چیزی که شما به عنوان عشق ازش صحبت میکنی از نظر ما که از بیرون قضیه شما رو میبینیم عشق نیست.یک نوع وابستگیست.همین.در یک رابطه باید هر دو نفر باهم برن جلو.به اندازه هم قدم بردارن.ایا قدمهایی که طرفت برداشته اندازه قدم های شما هست یا بالعکس؟؟
    مردی که خیلی راحت بعد از ابراز ناراحتی شما بلاکت میکنه به نظرت میتونه مردی باشه که یک عمر بهش تکیه کنی ؟؟؟؟
    من احساس میکنم این اقا باز هم نیت خیری نداره.خونه خریدن در تهران کار تقریبا سختیه.اگر واقعا میخواست کنار شما باشه این شرط برای چیه به نظرت ؟ خب زندگیش رو با شما شروع میکرد در یک خونه مستاجری و کم کم خونه رو میخرید.
    شما باید هر دفعه این اقا رو هل بدی که برای خواستگاری اقدام کنه...این کار درست نیست.فردا پس فردا میگه از بس تو اصرار کردی و گفتی خواستگار دارم و ....اگر بخوای در همه مراحل زندگی هولش بدی چی؟توانایی این کار رو داری؟؟؟
    به نظرت کاری که این اقا داره میکنه منصفانه است ؟( به قول خودت شاید میخواد شما اون خواستگار رو رد کنی) و این یعنی بازی کردن با زندگی و اینده شما.

    خواستگاری اومدن صرفا ایشون نمیتونه دلیلی باشه که شما به این اقا دوباره اعتماد کنی.باید نسبت به شما متعهد بشه.هزینه کنه و برای نگه داشتن شما تلاش کنه.الان انگار شما داری برای نگه داشتن ایشون هزینه میکنی...
    باور کن هر چی ارزش خودت رو بیاری پاینن تر و ساده تر بگیری و شرط و شروط (منطقی) نذاری اون بیشتر ازت دور میشه و نگرانی برای از دست دادنت نخواهد داشت.
    امرو همه حرفاش رو تایید میکنی، اگر پس فردا بعده ازدواج هم مجبور بشی برای ناراحت نشدنش حرفاش رو تایید کنی دائم چی؟! تواناییش رو داری؟؟؟یه نگاهی به تاپیک ها بنداز.ببین چقدر بچه ها درگیری دارن.
    باور کن ازدواج یک شب لباس عروسی پوشیدن نیست...تو خیابونا بوق بوق کردن نیست....حلقه دست کردن نیست...به این و اون گفتن اینکه منم متاهل شدم نیست.دنیایی از تعهدات و وظایف میفته رو گردنت و باید برای خوب شدن زندگی تلاش کنی...و همه اینا بستگی به ادمی داره که انتخاب میکنی.
    بازم میگم تو عاشق نیستی...اگرم باشی عشق یک طرفه بلاست.نه رحمت.داری تلقین میکنی که عاشقی.تو میترسی که بازی خورده باشی...ادم عاشق روز به روز سرحال تر و شاداب تر و بشاش تر میشه.
    تو نگرانی و وابسته و ترس از دست دادن داری.همین.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  12. 7 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    Eram (دوشنبه 13 آذر 96), Glut.tiny (یکشنبه 12 آذر 96), میشل (یکشنبه 12 آذر 96), بارن (دوشنبه 13 آذر 96), جوادیان (دوشنبه 13 آذر 96), زن ایرانی (یکشنبه 12 آذر 96), عسل28 (یکشنبه 12 آذر 96)

  13. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 آذر 97 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1396-5-22
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    2,650
    سطح
    31
    Points: 2,650, Level: 31
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    88

    تشکرشده 115 در 65 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام مریم جان دوست عزیزم

    چندین و چندین بار راهنماییتو خوندم و روش فکر کردم ، خیلی عالی بود . ممنون

    واقعا تو راست میگی من بیش از اندازه از توقعاتم گذشتم و در واقع باج دادم اما نمیخوام دیگه اینجوری پیش بره
    چه با این خواستگارم ازدواج کنم چه نکنم میخوام اینبار جلوش قاطعانه بایستم و حتی شرطامم بگم
    من بخاطر ایشون از شهرم کارم پدر مادرم و... دست میکشم اون از چی میخواد دست بکشه
    برام مهم نیست بره یا بمونه بقول شما اونیکه الان با ناراحتی بره فردا نمیشه بهش تکیه کرد
    واقعا انگاری از خواب بیدارم کردی ، میخوام بگم به زودی تو یکی دو روزه بیاد خواستگاری و تایید خانواده امم برام مهمه و بعدا بقیه چیزا...

    امروز تماس گرفته بود گفت من با خانواده میام که خانواده ات منو بدونن ، خواستم بگم بدونن که چی بشه ، نتیجه چی بشه یعنی بعدش بری پشتتم نگاه نکنی

    فقط باز نگفتین من چه رفتار و پروسه ای در نظر بگیرم . انگاری شما جای من . وقتی تماس گرفت چی بگم . چه شرایطی براش بذارم . ایا وقت بدم تا این مدت اگه شد وگرنه هیچ و یا چی

    ویرایش توسط عسل28 : یکشنبه 12 آذر 96 در ساعت 15:21

  14. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    عسل جان زندگی عادیت رو بکن..به نظرم وقتی تماس میگیره لازم نیست هر دفعه بلافاصله جواب بدی.
    تو نباید بهش بگی بیاد خواستگاری...به نظرم باهاش رسمی تر برخورد کن.بذار بفهمه دلخوری و ظرفیتت پر شده.اصلا دیگه در مورد خواستگاری باهاش صحبت نکن و بهش بگو تا روزیکه خانوادت رسمی نیامدن من تمایلی ندارم رابطه ام رو ادامه بدم.و کات کن واقعا هم کات کن.الان سختی بکشی ممکنه باعث بشی بیدار بشه این ادم.سختی الان به سختی بعده ازدواج دنیا دنیا می ارزه


    وقتی تماس گرفت بهش بگو اینو.بگو هر وقت خانوادت رو تونستی ،بفرست خواستگاری و اگر نتونستی منم اگر مورد خوبی برام پیش بیاد ، چون به فکر تشکیل زندگی هستم متاسفانه دیگه نمیتونم مثل قبل منتظر بمونم.و تا وقتی خانوادت نیامدن دلیلی برای ادامه ارتباط بیشتر ما نیست.چون من میخوام منطقی تصمیم بگیرم و نه احساسی...محکم بهش بگو.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  15. 3 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    Eram (دوشنبه 13 آذر 96), بارن (دوشنبه 13 آذر 96), جوادیان (دوشنبه 13 آذر 96)

  16. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 آذر 97 [ 11:46]
    تاریخ عضویت
    1396-5-22
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    2,650
    سطح
    31
    Points: 2,650, Level: 31
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    88

    تشکرشده 115 در 65 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام خدمت دوستان خوبم که همیشه حامیم بودن
    دوستان تو رو خدا کمک کنین
    کم و بیش در جریان موضوع من هستین
    ایشان بعد اینکه خواستگارمو شنیدن گفتن من وارد این بازیها نمیشم و بلاک کردن و رفتن اما فرداش در کمال ناباوری زنگ زدن و گفتن با پدر مادرم مطرح میکنم بیایم خواستگاری

    ایشون دو روز پیش همراه پدر مادرشون از تهران پاشدن اومدن خواستگاری و جلسه خیلی گرم و خوش برگذار شد و پدر ایشون گفتن شما هم تشریف بیارین تهران تا شناخت بیشتر شه . شما ها هم ما رو ببینین زندگیمونو و...

    فردای اونروزی که ایشون برگشتن تهران دختر دایی مادرشون فوت کرد ، دختر داییشونم شهر دیگه هستن و مادرشون فردای خواستگاری صبح جهت تششیع جنازه راهی شهر دیگه شدن...

    دیروز اقا پسر به من زنگ زد که اگه پدر مادرم مخالفت کنن چیکار میکنی . منم گفتم مگه مخالفت کردن به جان مادرش قسم خورد که نه اما از وقتی برگشتیم اون جریان فوت اتفاق افتاد شبش هیچ عکس العملی نداشتن حتی راجبتون حرف هم نزدن فقط تو هتل که شهرتون بودیم بعد مراسم خواستکاری گفتن دختر و خانواده اش کاملا موجه هستن و بعدا هیچ حرفی نزدن . بنظر پسره اومده که حتما ناراضی هستن که برگشتنی شبش (که فوت هم اتفاق افتاده بود) هیچ حرفی رد و بدل نشده و صراحتا گفتن به من که اگه پدر مادرم قبول نکنن من از الان بگم نمیتونم باهاشون جنگ کنم و باید تموم بشه ...

    منم که این دو روز تو پوست خودم نمیگنجدیم یهو جا خوردم بخدا از دیروز تو کما هستم همه چی رو تموم شده میبینم و حتی از تختم پایین نمیام که اگه مادرم اینا پرسیدن چی بگم . آبروم میره....من پرسیدم اخه اگه مخالف باشن دلیلش چی میتونه باشه و ایشون گفتن احتمالا دلیل فرهنگی مالی چون شما خیلی از ما پولدارترین . منم گفتم اولا خیلی نیست از متوسط یکم بیشتریم دوما اونیکه قبول نکنه منم نه تو و... و گفتم تو از اولم راضی نبودی بیای بلاکم کردی بعد خواستگاری اومدی که عذاب وجدان نگیری وگرنه تو اون شب منو له کردی ، گفت اگه من قصد نداشتم دو میلیون خرج نمیکردم بیام " گفتم اگه بحث شهرهاس مگه از اول پدر مادرت نمیدونستن . اگه بحث فرهنگیه پدر مادر من ادمای باسوادی هستن و... گفتم تو ترس از ازدواج داری و....

    دیشب به حدی رسیده بودم که یک بسته قرص تو دستم ریختم گذاشتم دهنم اما عرضه شو نداشتم و نتونستم و دراوردم اما دیگه تحمل این شرایط هم ندارم . واقعا کم اوردم چرا همیشه اینجوری میشه ، من دوبار هم ازدواجم بهم خورد هر بار چیا باید بکشم من ....
    ویرایش توسط عسل28 : دوشنبه 27 آذر 96 در ساعت 09:13


 
صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.