اگر چه تاریخ این تاپیک به قبل باز می گردد اما چون دیدم موضوع مبتلا بهی است ، نظری دارم که عرض می کنم .
دوستانی که با این مشکل موجه هستند به شکلی که حنان و بعضی دیگر از دوستان اشاره کرده اند لازمه از این جهت هم به موضوع نظر کنند : از نظر روانشناختی
این حالت نوعی فرار از خود است . و به عبارتی فرار از خود کاوی است ، برای اشخاصی که داری عقاید مذهبی هستند اما در عمل احساس ضعف می کنند حالتهایی مثل :
بحران فلسفی ، یا فرار از مواجهه با آنچه فرد را متوجه خود می کند برای اینگونه افراد پیش می آید ، شاید بشود گفت نوعی حالت سوپر ایگو در فرد به وجود آمده .
یعنی فرد بدون بررسی رفتارهای خود ( و تحلیل آنها ) به طور معمول ، از خود فاصله گرفته ، و از این بابت دچار عذاب وجدان می شود و به جای توجه کردن و خودکاوی و رفع اشکالات عذاب وجدان را بیشتر می کنند و رفته رفته از موقعیتهایی که سوپر ایگوی آنها را برانگیخته می کند فرار می کنند . و یا بعضی دچار وسواس فکری می شوند و با آن که مشکلی در امور دینی ندارند ، همیشه احساس نارضایتی و ترس را دارند ، این دسته از افراد هم از موقعیتهایی که این ترس و عذاب را بیشتر می کند گریزان می شوند .
به یاد دارم زمانی که در محیط اداری در هسته مشاوره کار می کردم ، به قصد پیشگیری یک سری برنامه ها از جمله همایشهایی پزوهشی و.. در بعد تربیتی طراحی می کردیم ، در اغلب آنها با کارشنکی ها و یا مشکل تراشی های معاون مافوق مواجه می شدیم ، با آن که با هدف و محتوای این برنامه ها موافق و حتی معتقد بود اما در عمل رفتارهاش به گونه ای بود که مایل نبود کار به نتیجه برسد . این تضاد رفتاری برایم عجیب و جالب بود و با همراهی مسئول هسته مشاوره به آنالیز رفتار پرداختیم ، نتیجه ای که با بررسی واکنشهای او مخصوصاً وقتی برنامه ها اجرا می شد و ایشان مستمع و ناظر آن بودند ( حالتی غمگین و گرفته پیدا می کرد) متوجه شدیم ، که دچار غم و آشفتگی از این بابت می شود که این برنامه ها تلنگری به او می زند که به آنچه معتقد است و از آن دم می زند عامل نیست و این تضاد رفتار او از این است که به اصل کار معتقد است ، اما از مواجه شدن با آن فرار می کند چون دچار عذاب وجدان می شود به خاطر این که عامل به اعتقاداتش نیست .
لذا به نظر بنده دوستانی که با شنیدن صدای قرآن یا اذان و.... دچار حالاتی به گونه ای که دوستان این تاپیک عنوان کرده اند می شوند ، یا از وسواس فکری ( مذهبی ) ناشی می شود ، یا گریز از وجدان اخلاقی به خاطر کاستی های عملی در آنچه به آن اعتقاد دارند است ( فاصله اعتقاد و عمل ) .
البته گروهی نیز که خارج از حالات این دوستان ، از این موارد فرار می کنند کسانی هستند که گریز از اصل این منابع و درگیری با فطرت دارند ، ( مثل حالتی که بعضی از مشرکین در ابتدای ظهور اسلام وقت شنیدن صدای قرآن پیدا می کردند و با پنبه در گوش کردن و.... از شنیدن فرار می کردند ) می شود گفت این گونه افراد مایلند در دنیای به دور از دین زندگی کنند ، اما وقت مواجهه با آنچه یاد آور دین است دروناً با خود درگیر می شوند ( درگیری نفس با فطرت ) و لذا برای جلوگیری از این درگیری و حفظ دنیای بدور از دین ، از این مواجه ها فرار می کنند . اینگونه افراد دروناً به سمت دین کشش و تمایل دارند ، اما جلوی این کشش را گرفته و نمی خواهند تسلیم آن شوند .
این بحث می تواند وسیعتر از این دنبال شود ، تا دیگر دوستان چه نظر داشته باشند ؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)