باسلام
من یک جوان 24ساله از بندرعباس هستم
قبل از عقد بهم خیانت کرد و بخشیدمش
التماس و خواهش کرد منم خیلی دوستش دارم و قول داد که این اتفاقا نیوفته.
آذر سال گذششته عقد کردیم
دوماهی خوب بود همه چیز ولی دوباره خراب شد،سرد شد باهام و حس بدی میگرفتم وقتی کنارش بودم
بهش گفتم تو دوباره داری با اون پسر حرف میزنی و منم عین دوستت بیا باهم حرف بزنیم و گفت که آره حرف میزنن.
بازم بخشیدمش
چون واقعا دیدن ناراحتی و دوریشو ندارم.
از اون روز همش همینجور سردتر شد و بدتر شد
تا اینکه اواخر اسفندماه گفت من نمیتونم باهات ارتباط بگیرم و اصلا دوست ندارم
هرچه تلاش میکنم نمیتونم باهات ارتباط بگیرم ودوست داشته باشم
و الان یک هفتس که میگه جدا بشیم و خسته شدم و نمیخوام ادامه داشته باشه این رابطه.
درضمن عید و روز تولدم هم جایی دیگه رفت
چکار کنم از دستش ندم
هیچی براش کم نذاشتم هیچیحتی جلو خانوادم وایستادم براش
عکس پخش شد ولی باز کلی دردسر و فشار حلش کردم
الان دیگه کم آوردم
یعنی زمین خوردم بدجور
حس خیلی بدیه کسی بگه بهت،من اصلا دوست نداشتم و ندارم و هرچی بوده فیلم بودهبراش پدر بودم برادر بودم
چیزی که نداشته اصلا
خودشم میگه اینو همیشه
و میگه میدونم هیچکی مثل من برای اون نمیشهخیلی راحت حرف از رفتن میزنه،این هفته میخوام ببرمش مشاوره
کمکم کنید راه نشونم بدین
هیچ کدوم ار خانواده ها ار این موضوعات و خیانت ها اطلاع ندارن








علاقه مندی ها (Bookmarks)