سلام دوست عزیز،
1) چرا اگه همسرتون هر 15 روز نیم ساعت عصبانی بشن، آدم عصبی ای هستند، ولی شما که بارها قهر می کنید، هیچ مشکلی متوجهتون نیست و تازه طرف وظیفه داره که هر بار دنبالتون راه بیفته و از دلتون در بیاره؟
فکر نمی کنید فرزند شما بیشتر ازاونکه از این عصبانیت های موردی پدرش متاثر بشه، از محیط ناآرام و بی ثبات خونه آسیب می بینه؟
2) چرا اگه همسرتون از این "زنهایی که به ترک دیوار می خندند" بخواد، به هرحال "باید" خودش رو با شرایط موجود وفق بده، و شخصیت شما رو همینطوری که هست بپذیره، اما اگه شما یه "شوهر مودب" (یا حالا هرچی اسمش رو می گذارید) بخواید، ایشون "باید" خودش رو تغییر بده و بشه همونی که شما ازش انتظار دارید؟
فکر نمی کنید اگه به جای تلاش برای تغییر همسرتون، به عنوان یک انسان بپذیریدش، محیط آشیانتون آروم تر و مطلوب تر می شه؟
3) چرا ایشون باید بپذیرند که به هرحال شما از یه خونواده شلوغ هستید، اما شما نمی تونید بپذیرید که ایشون به هرحال از خونواده ای بوده اند که (به احتمال زیاد) تند خویی درش رواج داشته؟
4) چرا همسر مهربونتون رو که با وجود همه ناسازگاری های شما ( که جسارتا من نشونه های اون رو در پست های شما می بینم) ، باز هم سعی در بدست آوردن دل شما دارند، صرفا بخاطر 1 عادت زشت به نگه نداشتن حرمت آشیانتون متهم می کنید؟ ( یعنی بدترین ها رو بهشون نسبت می دید).
ممکنه نظرتون رو در مورد افرادی که در نهایت ادب و احترام به همسرشون خیانت می کنند بپرسم؟






علاقه مندی ها (Bookmarks)